<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-5976519935926401427</id><updated>2012-01-02T01:05:25.349-05:00</updated><title type='text'>من از یادت نمیکاهم</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>جعفر بهکیش</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16439972317213248355</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/THKzHCKkdYI/AAAAAAAAAEc/FwIObiRjBE8/S220/weblog.jpg'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>80</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5976519935926401427.post-7273708475180823879</id><published>2012-01-01T16:58:00.004-05:00</published><updated>2012-01-01T17:16:35.855-05:00</updated><title type='text'>حقوق بشر و سیاست حقوق بشر; چند نکته در مورد بحث رضا نصری و محمد مصطفائی درباره نقض حقوق بشر در ایران</title><content type='html'>&lt;p class="MsoNormal" align="right"&gt;آقای رضا نصری نقدی آموزنده بر اقدام آقایان رضا پهلوی و محمد مصطفائی در درخواست از شورای امنیت سازمان ملل برای ارجاع پرونده ایران به دادگاه کیفری بین المللی به دلیل ارتکاب "جنایت علیه بشریت" و "نسل کشی" نوشته اند. من در نگرانی ایشان در ساده انگاری برخی از فعالین سیاسی و حقوق بشر شریک هستم و گمان می کنم که ایشان حق دارند بگویند که مشکل نقض سیستماتک حقوق بشر در ایران و کشورهای دیگر تنها با ارجاع پرونده این کشورها به دادگاه بین المللی و احیانا صدور حکم دادگاه بین المللی حل نخواهد شد و اضافه می کنم این دخالتها در بهترین حالت میتوانند به یک جنبش گسترده برای توسعه دمکراسی و حقوق بشر در این کشورها یاری رساند، اما نمیتواند جایگزین چنین جنبشی گردد. همچنین من با ایشان هم عقیده هستم که به نظر می رسد مبتکرین این طرح از شکستهای ایرانیان خارج از کشور درس نگرفته اند و می توانند با تکرار اشتباهات گذشته صدمه ای جدی به تلاشهای موجود برای توسعه حقوق بشر در ایران وارد نمایند.&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right"&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right"&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"&gt;اما در این نقد، ایشان رویه های موجود را چنان معرفی می کنند که میتواند این شبهه را به وجود آورد که این رویه ها به شکلی دقیق تعریف شده اند و توافقی عمومی در مورد آنها وجود دارد و احیانا منافع گروه ها و کشورها هیچ نقشی در تصمیم گیری های بین المللی ایفا نمی کند. همچنین ایشان اصرار دارند که به خواننده این تصور را منتقل نمایند که در مورد مفاهیمی مانند نسل کشی و جنایت علیه بشریت اتفاق نظر وجود دارد. من در این یادداشت به شکلی اجمالی به برخی از این ابهامات و نکات نا دقیق در یادداشتهای ایشان می پردازم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right"&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right"&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"&gt;1- آقای نصری در مقاله خود با عنوان "&lt;/span&gt;&lt;span lang="EN-US" dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://news.gooya.com/politics/archives/2011/12/133508.php"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color:windowtext;mso-bidi-language:AR-SA;text-decoration: none;text-underline:none"&gt;حق گرفتنی است، اما نه با بی راهه رفتن، پاسخی به محمد مصطفائی&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"&gt;"می نویسند: " اگر آقای مصطفايی «جنايت عليه بشريت» را با «نسل‌کشی» مترادف می‌دانند، می‌شود نتيجه گرفت که تحقيقات‌ ايشان در حوزه‌ی حقوق کيفری بين‌المللی هنوز کامل نيست و شايد نياز به آشنايی بيشتری با مفاهيم کليدی و سازوکارهای اين حوزه داشته باشند. زيرا در قوانين بين‌المللی، تعريف «جنايت عليه بشريت» با تعريف «نسل‌کشی» بسيار متفاوت است ." اولا تعریف نسل کشی نه تنها در میان حقوق دانان و سیاستمداران دقیقا با آنچه در "کنوانسیون پیشگیری و مجازات جنایت نسل کشی" (از این پس کنوانسیون) آمده است منطبق نیست، بلکه حتی در اسناد سازمان ملل نیز تعریف های متفاوتی از این جنایت ارائه شده است. از جمله در &lt;/span&gt;&lt;span lang="EN-US" dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.un.org/documents/ga/res/1/ares1.htm"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color:windowtext;mso-bidi-language:AR-SA;text-decoration:none; text-underline:none"&gt;قطع نامه شماره 96&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"&gt;مصوب 11 دسامبر 1946 مجمع عمومی چنین آمده است:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right" style="margin-right: 28.55pt; "&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"&gt;ژنوساید (نسل کشی) انکار حق موجودیت گروههای انسانی است، همانگونه که قتل انکار حق حیات افراد است، چنین انکار حق موجودیتی برای وجدان انسانی تکان دهنده است و نتیجه آن محروم شدن بشریت از تمام مشارکتهای فرهنگی و غیره ای است که توسط این گروه ارائه میگردد و بر خلاف تمام اصول اخلاقی و روح و هدف سازمان ملل است. در بسیاری از موارد جنایات ژنوساید که اتفاق افتاده است، تمام یا بخشی از گروههای سیاسی، مذهبی، نژادی و غیره نابود شده اند. موضوع مجازات جنایت ژنوساید مورد توجه جامعه بین المللی است. بنابراین، مجمع عمومی، تاکید میکند که ژنوساید جنایتی تحت قوانین بین المللی است و جهان متمدن آنرا محکوم میکند...بدون توجه به این نکته که این جنایت مذهبی، قومی، سیاسی و یا در هر زمینه دیگری باشد.&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="EN-US"&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;...&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right"&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right"&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"&gt;علاوه بر آن لازم است به مباحثات اعضای سازمان ملل در مورد این کنوانسیون اشاره کرد. تا پیش از رای گیری نهائی در مورد کنوانسیون، نسل کشی سیاسی در زمره مواردی دانسته شده بود که لازم است پیشگیری و مجازات شوند. اما به دلیل مخالفت های سیاسی جدی با آن، از جمله از طرف کشورهای سوسیالیستی و برخی از کشورهای آمریکای لاتین، این عبارات در انتها و برای حصول توافق گسترده از این کنوانسیون حذف گردید. اما حذف این گروه از حمایت کنوانسیون مانع نشد که برخی از شناخته شده ترین جنایتکاران تاریخ معاصر به جنایت نسل کشی متهم نشوند. از جمله میتوانید به قرار بازداشت پینوشه توسط قاضی بالتازار گارزون نگاه کنید که یکی از مهمترین اتهامات پینوشه را ارتکاب جنایت نسل کشی عنوان کرده بود. قاضی گارزون در &lt;/span&gt;&lt;span lang="EN-US" dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://muse.jhu.edu/login?uri=/journals/human_rights_quarterly/v024/24.4rothenberg.html"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color:windowtext;mso-bidi-language:AR-SA;text-decoration: none;text-underline:none"&gt;مصاحبه مفصلی&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"&gt; که در مجله فصل نامه حقوق بشر منتشر شده است، معتقد است که لازم است با انعطاف بیشتری به کنوانسیون نگاه کرد و همچنین  ضروری  است این کنوانسیون به گونه ای باز تعریف شود که نسل کشی سیاسی را نیز شامل گردد. قاضی رابرتسون، در &lt;/span&gt;&lt;span lang="EN-US" dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.iranrights.org/farsi/attachments/doc_3526.pdf"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color:windowtext;mso-bidi-language:AR-SA;text-decoration: none;text-underline:none"&gt;گزارش خود در مورد کشتار زندانیان سیاسی در تابستان 67&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"&gt; همین رویکرد را مورد استفاده قرار داده است. (من در یادداشتی در بیداران با عنوان "&lt;/span&gt;&lt;span lang="EN-US" dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.bidaran.net/spip.php?article37&amp;amp;lang=fa"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color:windowtext;mso-bidi-language:AR-SA;text-decoration:none; text-underline:none"&gt;آیا ژنوساید سیاسی در قوانین بین المللی ممنوع شده است؟&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"&gt; به تاریخچه و مباحثات انجام گرفته در مسیر تصویب این کنوانسیون و علل حذف نسل کشی سیاسی پرداخته ام)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right"&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right"&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"&gt;ثانیا در زمان حذف نسل کشی سیاسی از متن کنوانسیون، کشورهائی (از جمله آمریکا) که پیشنهاد حذف این بند را برای حصول توافق ارائه کرده بودند، به این نکته اشاره می کردند که قوانین بعدی این خلاء را پوشش خواهد داد. جنگ سرد و عدم تمایل بسیاری از کشورهای قدرتمند سبب شد که نه تنها مسئله مجازات دولتهائی که حقوق بشر را نقض می کردند، امکان نیابد، بلکه تصویب قوانینی که کمبودهای موجود در قوانین بین المللی را جبران نماید، از جمله تشکیل دادگاه کیفری بین المللی، برای حدود چهل سال به تاخیر افتد (جالب توجه است که اشاره کنم که در آغاز سال 2012 تنها 120 کشور صلاحیت این دادگاه را به رسمیت شناخته اند و ایران، چین، روسیه، اسرائیل، آمریکا، عربستان و بیش از 60 کشور دیگر عضو این دادگاه نیستند و آمریکا تا قبل از انتخاب اوباما بر کشورهای جهان سوم فشار وارد می کرد که از این دادگاه خارج شوند).&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right"&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right"&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"&gt; آقای نصری درباره دادگاه کیفری می نویسند "کشورهای سازمان ملل - که بسياری از آنها غير دموکراتيک و ناقض حقوق بشر هستند (از جمله ايران) - طعباً اين نهاد را برای جلوگيری از «سرکوب سياسی» يا نقض معمولی حقوق شهروندی بنا نکرده‌اند. دليل تاسيس دادگاه کيفری بين‌المللی سلب مصونيت از افرادی بوده است که در ابعاد بسيار گسترده و با يک وخامت استثنايی - و در اکثر مواقع با يک انگيزه‌ی قومی و نژادپرستانه - دست به قتل‌عام‌ها و پاکسازی‌های وسيع و فاجعه‌آميزی زده‌اند". اگر هدف تشکیل دادگاه به همین موارد ختم می شد، "کنوانسیون منع و مجازات جنایت نسل کشی" کفایت می کرد، اما دادگاه بین المللی برای پوشش دادن به خلاء های حقوقی و اجرائی از جمله حذف گروه های سیاسی از چتر حمایتی کنوانسیون، تشکیل گردید. در &lt;/span&gt;&lt;span lang="EN-US" dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://untreaty.un.org/cod/icc/statute/romefra.htm"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color:windowtext;mso-bidi-language:AR-SA;text-decoration:none; text-underline:none"&gt;اساسنامه این دادگاه&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"&gt; چهار نوع جنایت مورد بررسی قرار می گیرد. اولین مورد جنایت نسل کشی است، که منطبق است بر تعریفی از نسل کشی که در کنوانسیون به تصویب رسیده است و نسل کشی سیاسی را شامل نمی شود. دومین مورد "&lt;/span&gt;&lt;span lang="EN-US" dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.icc-cpi.int/menus/icc/about%20the%20court/frequently%20asked%20questions/12"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color:windowtext;mso-bidi-language:AR-SA;text-decoration: none;text-underline:none"&gt;جنایت علیه بشریت&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"&gt;" است که از جمله شامل سرکوب سازمانیافته یا گسترده گروه های سیاسی (نسل کشی سیاسی)، ناپدید شدن افراد توسط دولتها، حبس و شکنجه می شود و میتوان بر اساس آن بر علیه کسانی که چنین جنایتی را مرتکب می شوند، اعلام جرم کرد. با توجه به مباحثی که در تصویب کنوانسیون انجام شد و اهداف دادگاه کیفری، گمان می کنم که اتهام جنایت علیه بشریت و نسل کشی سیاسی برای متهم کردن مقامات سیاسی بسیاری از کشورها میتواند در کنار و یا به جای یکدیگر مورد استفاده قرار گیرند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right"&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right"&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"&gt;2- آقای نصری می نویسند: "... رويه‌ی شورای امنيت سازمان ملل نشان می‌دهد که اين نهاد تنها در مواردی بسيار نادر و استثنايی - و با تفسير بسيار مضيقی از «جنايت عليه بشريت» - وضعيت يک کشور را به دادگاه کيفری بين‌المللی ارجاع می‌دهد" (با ایشان موافق هستم که این موارد بسیار محدود هستند) و استدلال می کنند که خوشبختانه نقض حقوق بشر در ایران هنوز به آن نقطه نرسیده است. ایشان استدلال می کنند که شورای امنیت سازمان ملل معیاری به عنوان "وخامت اوضاع حقوق بشر در هر کشوری را در نظر می گیرد" و سپس اقدام می کند. نمی دانم که آیا ایشان قصد شوخی با خوانندگان خود را دارند؟ تنها لازم است به نقض حقوق بشر و کشتارهای مختلفی که متاسفانه در جهان اتفاق می افتد نگاه کوتاهی بیاندازیم، تا متوجه شویم که این شورا، خیلی هم به وخامت اوضاع در کشورهائی که حقوق بشر در انها به شکلی سیستماتیک و جدی نقض می شوند توجه نداشته است. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right"&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right"&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"&gt;آقای نصری حد وخامت را چگونه تعیین می کنند؟ یک نشانه در نوشته ایشان وجود دارد که شاید ما را به این میزان و معیار نزدیک نماید. ایشان مدعی هستند که در لیبی در سه ماه 15 هزار شهروند به دست نیروهای دولت لیبی کشته شده اند و این نشان دهنده وخامت اوضاع است، که وجدان اعضای اصلی شورای امنیت را به درد آورده است (با آقای نصری موافق هستم که جنایتهای هولناکی در لیبی اتفاق افتاده است و لازم بود و هست که جامعه جهانی به آن رسیدگی کند). یعنی اگر در زمان کوتاهی چندین هزار نفر از شهروندان به دست دولت کشته شوند، نشانه ای از وخامت اوضاع است و میتواند این پرونده به دادگاه کیفری بین المللی ارجاع شود. آقای نصری چگونه میتوانند این تناقض را توضیح دهند که در بسیاری از کشورهای آفریقا (سومالی، نیجریه، زیمبابوه و کشورهای دیگر آفریقائی) جنایتهای به مراتب هولناکتر از آنچه در لیبی اتفاق افتاده است در حال وقوع است، اما این جنایتها وجدان اعضای دائم شورای امنیت را به درد نیاورده است؟ ایا آستانه تحمل اعضای دائمی این شورا بر حسب موقعیت جغرافیائی، منافع اقتصادی و احیانا نژاد انسانها متفاوت است؟ &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right"&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right"&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"&gt;در مقابل این بی توجهی اگر معیار های قاضی گارزون را در نظر بگیریم، قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان 67 و اعدامهای هولناک سالهای آغازین دهه شصت و سرکوب سیستماتیک و تلاش برای نابودی همه احزاب دگر اندیش میتواند در زمره جنایت نسل کشی سیاسی (جنایت علیه بشریت) در نظر گرفته شود. علاوه بر آن ترورهای سیاسی در داخل و خارج کشور، اعدام صدها تن از بهائیان و محروم کردن آنان از حقوق اولیه اشان، بی حقوقی کامل بی خدایان در ایران و اعدام صدها و شاید هزاران تن از مخالفان سیاسی به اتهام ارتداد و نفاق، اعدامهای گسترده وابستگان به رژیم گذشته و اقلیتهای قومی، سرکوب سیستماتیک و گسترده معترضین به نتایج انتخابات خرداد 88، همه احتمالا می توانند در زمره جنایت بر علیه بشریت قرار گیرند و بر این اساس میتوان پرونده جمهوری اسلامی را به یک تریبونال بین المللی، آنچنان که در مورد نمونه کامبوج، رواندا و یوگسلاوی انجام شد، محول کرد (من از تریبونال صحبت می کنم، چون دادگاه کیفری تنها در سال 2002 رسمیت یافته است و عطف به ماسبق نمی شود). آقای نصری میتوانند با نگاه این حقوقدانان و فعالین حقوق بشر مخالف باشند، اما نمی توانند وجود برداشتی رادیکال تر از حقوق بشر را در میان حقوقدانان و فعالین حقوق بشر نادیده بگیرند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right"&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right"&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"&gt;3-آقای نصری می گویند که نقض حقوق بشر در ایران به پدیده ای مزمن تبدیل شده و وخامت آن قابل مقایسه با لیبی نیست و برای تصحیح آن لازم است بردباری داشته باشیم. هر چند این گفته حقیقتی را در بر دارد و نقض حقوق زنان، کارگران و کودکان، محدودیت آزادی بیان و عقیده و جلوگیری از مشارکت آزادانه شهروندان در تصمیم گیری های سیاسی از جمله مواردی هستند که در سی و چند سال گذشته وجود داشته است، اما در همین دوران موارد بسیاری پیش آمده است که شرایط حقوق بشر در ایران به وضعیتی بحرانی تبدیل شده است. از جمله میتوانید به مواردی که در بند قبل به آن اشاره کردم نگاه کنید. به عنوان یک نمونه میتوانیم به سرکوب همه نیروهای سیاسی مخالف و منتقد و فعالین جامعه مدنی در دوسال گذشته نگاه کنیم که نه تنها ده ها نفر از معترضین به قتل رسیده اند، بلکه مخالفین سیاسی و فعالین مدنی به شکلی سیستماتیک و گسترده بازداشت، شکنجه و مورد اذیت و آزار قرار گرفته و تعداد بسیاری از فعالین سیاسی و مدنی مجبور به ترک ایران شده اند. به گمان برخی از حقوقدانان، از جمله &lt;/span&gt;&lt;span lang="EN-US" dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.youtube.com/watch?v=tdK26eodvHY"&gt;&lt;span lang="FA" style="color:windowtext;text-decoration:none;text-underline:none"&gt;پیام اخوان&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"&gt;، این موارد در زمره جنایت علیه بشریت بوده و قابل پیگیری از طرف دادگاه کیفری بین المللی میباشند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right"&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right"&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"&gt;4- برداشت من از نوشته آقای نصری این است که گویا ایشان دفاع از حقوق بشر را غیر سیاسی می دانند و به یک تلاش ناب برای دفاع از حقوق بشر اعتقاد دارند. رویکردی که منافع و مصالح گروه های سیاسی و اجتماعی و به ویژه  در این مورد کشورها ی مختلف را نادیده می گیرد. از جمله در همین مبحثی که ایشان به آن پرداخته اند، این نکته نادیده گرفته شده است که شاید، منازعات سیاسی میان برخی از اعضای دائمی شورای امنیت سازمان ملل (انگلیس، آمریکا و فرانسه) با ایران، شرایط سیاسی لازم را برای طرح چنین درخواستی فراهم کرده باشد (در حالی که طرح &lt;/span&gt;&lt;span lang="EN-US" dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.iran-emrooz.net/index.php?/politic2/more/18955/"&gt;&lt;span lang="FA" style="color:windowtext;text-decoration:none;text-underline:none"&gt;مشابه ای&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"&gt;  دو سال قبل از طرف آقای اکبر گنجی ارائه گردید و با بی توجهی محافل بین المللی و حتی داخلی روبرو شد، شاید یکی از علل آن عدم توجه تفاوت شرایط سیاسی و مناسبات میان آمریکا و متحدین آن و ایران باشد؟). احتمالا آقایان رضا پهلوی و محمد مصطفائی، با توجه به همین "شرایط مناسب" و استفاده از این "فرصت"، طرح خود را در این زمان ارائه داده اند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right"&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right"&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"&gt;به گمان من بی توجهی به این نکته که بسیاری از کشورها، احزاب و فعالین سیاسی از هر مسئله ای از جمله نقض حقوق بشر برای پیشبرد اهداف سیاسی خود بهره می جویند، میتواند موجب گمراهی گردد. یک نمونه جالب توجه مواضع جمهوری اسلامی ایران نسبت به نقض حقوق بشر در دیگر کشورها است. ایران که خود پرونده قطوری در سازمان ملل به دلیل نقض سیستماتیک و مداوم حقوق بشر دارد، از جمله کشورهائی است که به شکلی فعال تلاش می کند از مکانیزمهای بین المللی برای محکوم کردن نقض حقوق بشر در کشورهای غربی از جمله کانادا (در کانادا اهالی بومی این کشور تبعیض های جدی را تحمل می کنند و ایران بر همین نکته انگشت می گذارد) و آمریکا (جنایتهای انجام شده در گوانتاناموبی و زندان ابو غریب توسط آمریکا و یا واکنش به جنبش وال استریت) استفاده کند. شاید به همین دلیل است که دبیرکل عفو بین الملل به کشورهای غربی &lt;/span&gt;&lt;span lang="EN-US" dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.abc.net.au/lateline/content/2011/s3330165.htm"&gt;&lt;span lang="FA" style="color:windowtext;text-decoration:none;text-underline:none"&gt;توصیه می کند&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"&gt; که به عوض درس دادن به دیگران، به بهبود وضعیت حقوق بشر در کشورهای خود و سیاست خارجی خود اقدام کنند تا بهانه به دست دیکتاتورها ندهند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right"&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right"&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"&gt;نتیجه گیری:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right"&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"&gt;در این یادداشت کوتاه تلاش کردم نشان دهم که در مورد مهمترین مفاهیم نظیر نسل کشی و جنایت علیه بشریت توافق عمومی وجود نداشته و برداشتهای متفاوتی در میان سیاستمداران، حقوقدانان و فعالین حقوق بشر وجود دارد که لازم است مورد توجه قرار گرفته و از یکسان سازی این دیدگاهها پرهیز شود. همچنین تلاش کردم نشان دهم که مکانیزمهای موجود بین المللی به میزان قابل توجهی متاثر از منافع کشورهای مختلف بوده و این کشورها بر حسب شرایط نسبت به نقض حقوق بشر در جهان موضع گیری می کنند. از جمله در حال حاضر که مناسبات کشورهای غربی با ایران بحرانی است، این کشورها نسبت به نقض حقوق بشر در ایران حساس شده و از این مسئله برای انزوای بیشتر ایران استفاده خواهند کرد.  &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right"&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right"&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"&gt;با احترام&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" align="right"&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" align="right"&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"&gt;منتشر شده در گویا&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" align="right"&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://news.gooya.com/politics/archives/2012/01/133834.php"&gt;http://news.gooya.com/politics/archives/2012/01/133834.php&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5976519935926401427-7273708475180823879?l=jafar-behkish.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/feeds/7273708475180823879/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2012/01/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/7273708475180823879'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/7273708475180823879'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2012/01/blog-post.html' title='حقوق بشر و سیاست حقوق بشر; چند نکته در مورد بحث رضا نصری و محمد مصطفائی درباره نقض حقوق بشر در ایران'/><author><name>جعفر بهکیش</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16439972317213248355</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/THKzHCKkdYI/AAAAAAAAAEc/FwIObiRjBE8/S220/weblog.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5976519935926401427.post-2206117709898395682</id><published>2011-12-04T21:26:00.002-05:00</published><updated>2011-12-04T21:33:16.179-05:00</updated><title type='text'>یادداشتهائی درباره دادخواهی (قسمت سوم)</title><content type='html'>&lt;p class="MsoNormal" align="right"&gt;&lt;span style="font-size: 14.0pt;mso-bidi-language:FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: 15px; "&gt;از حدود دو سال پیش یادداشتهایی رادر باره دادخواهی شروع کردم. &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.bidaran.net/spip.php?article268&amp;amp;lang=fa" style="font-size: 15px; "&gt;اولین&lt;/a&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: 15px; "&gt; آن حدود 18 ماه قبل و &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.bidaran.net/spip.php?article282&amp;amp;lang=fa" style="font-size: 15px; "&gt;دومین&lt;/a&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: 15px; "&gt; آن حدود یکسال قبل در بیداران منتشر شدند. وقفه ای که تا کنون بطول انجامیده است بدلیل سئوالات زیادی بود که در حین مطالعاتم در مورد دادخواهی ذهن مرا بخود مشغول کرد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right"&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL" style="font-size:11.0pt;mso-bidi-language:FA"&gt;برخی از سئوالات بسیار شخصی است (از جمله دوستانی که خاطرات زندان خود را نوشته اند هر یک به شکلی تاثیر نوشتن و به یاد آوردن گذشته را بر روحیات و سلامتی خود تذکر داده اند و اینکه این خاطرات و به یاد اوردن آن جنایتهای هولناک، در خواب و بیداری، خود را بر آدم تحمیل و زندگی را از روال معمول خود خارج می کنند) و شاید در مقاله ای دیگر به آنها بپردازم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal"&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL" style="font-size:11.0pt;background: lime;mso-highlight:lime;mso-bidi-language:FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right"&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL" style="font-size:11.0pt;mso-bidi-language:FA"&gt;برخی دیگر به گفتمان حقوق بشر در ایران، که گفتمان دادخواهی را بخشی مهمی  از آن می دانم و رابطه دمکراسی با صلح، عدالت و دادخواهی و مسائلی از این دست مربوط هستند. با نوشتن این یادداشت به طرح برخی از این سئوالات خواهم پرداخت.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right"&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL" style="font-size:11.0pt;mso-bidi-language:FA"&gt; &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right"&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL" style="font-size:11.0pt;mso-bidi-language:FA"&gt;ایا پرداختن به دادخواهی آنچنان که بسیاری ادعا می کنند، زندگی در گذشته است؟ آیا پرداختن به آن ما را از توجه به مسائل روز و نقض جاری و گسترده حقوق بشر دور نمی کند؟ چه ثمری دارد که اصلاح طلبان (مسئولین سابق جمهوری اسلامی) را نقد کنیم، در حالی که لااقل در ادعا، در پی ساختن جمهوری اسلامی با چهره ای انسانی هستند؛ جمهوری که بناست به اصول حقوق بشر و دموکراسی پایبند بماند؟ چه ثمری دارد این نکته گوشزد شود که اینان خود دست در جنایت داشته اند ، در حالی که بسیاری از ایرانیان اصلاح طلبان را تنها امید برای آینده ای بهتر می دانند؟ چه سود که همگان را دعوت کنیم که از آنان بخواهند تا جنایت را به رسمیت بشناسند، حقایق را بیان کنند، نقش خود در این جنایتها (حتی اگر تنها با سکوت خود وقوع این جنایتها را تسهیل و ممکن کرده اند) را بپذیرند، از قربانیان و بستگان آنان عذر خواهی و طلب بخشش نموده  و از قربانیان اعاده حیثیت بعمل آورند (مهم نیست که قربانیان به مبارزه مسلحانه دست زده بودند یا نه، بلکه این نکته اهمیت دارد که آنان در زندانهای جمهوری اسلامی دهه شصت و زمانی که خط امامی های آن زمان- اصلاح طلبان امروزی_ دست بالا را در قدرت داشتند، از تمام حقوق انسانی خود محروم شده بودند). آیا چنین گفتمانی به توسعه حقوق بشر در ایران یاری خواهد رساند؟ شاید عاقلانه تر آن است که گذشته را فراموش کرد؟ &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right"&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL" style="font-size:11.0pt;mso-bidi-language:FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right"&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL" style="font-size:11.0pt;mso-bidi-language:FA"&gt;آیا از تجربیات کشورهائی که از نظامهای تمامیت خواه و دیکتاتوری به نظامی دمکراتیک گذار کرده اند، میتوان این نتیجه را به دست آورد که در هر شرایطی رویاروئی با گذشته به توسعه حقوق بشر و دمکراسی در کشورهای در حال گذار کمک می کند؟ مگر گفتمان "عدالت انتقالی" بر این فرض بنا نشده است که: در کشورهای در حال گذار از یک رژیم دیکتاتوری به رژیمی دمکراتیک، عدالت به معنی متداول آن در دمکراسی های مستقر شده، قابل تحقق نیست و بنا بر تناسب قوا، بخشی یا همه آن عدالت میتواند نادیده گرفته شود؟ در جامعه ایران که تناسب قوا به شکلی چشمگیر به نفع دولت دیکتاتوری است، آیا به صلاح نیست که از عدالت چشم پوشی کنیم، گذشته را به فراموشی بسپاریم و در پی ساختن آینده باشیم؟ در این کشاکش، تفاوت میان سیاستمداران و فعالین حقوق بشر چیست؟ &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right"&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL" style="font-size:11.0pt;mso-bidi-language:FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right"&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL" style="font-size:11.0pt;mso-bidi-language:FA"&gt;ولی مگر میتوان با ابزاری غیر دمکراتیک جهانی دمکراتیک را بنا کرد (همانگونه که با اعدام و کشتار نمی توان دمکراسی را بنا نمود)؟ اگر عدالت ارزشی جهانی است، چنانچه اعلامیه جهانی حقوق بشر و ملحقات آن تصریح می کنند و به ویژه انچه دادگاه جنائی بین المللی بر آن تاکید دارد، در آنصورت، چشم پوشی از عدالت در جریان گذار به دولتی دمکراتیک، به معنی کج گذاشتن خشت اول نیست؟ و اینکه اگر ساختن یک جامعه دمکراتیک بر نقد ما بر گذشته استوار است، چگونه میتوان بدون آنکه حقیقت روشن شود و به ویژه بدانیم چه کسانی، چه جنایتهائی را بر علیه چه کسانی انجام داده اند، به ساختن آینده بپردازیم؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right"&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL" style="font-size:11.0pt;mso-bidi-language:FA"&gt; &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right"&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL" style="font-size:11.0pt;mso-bidi-language:FA"&gt;دو حادثه در یک ماه گذشته مرا به شدت تحت تاثیر قرار داد و مرا مصمم کرد تا یاداشتهایم را ادامه دهم. اولین مورد، خواندن کتابی بود درباره "کمیسیون حقیقت و وفاق" افریقای جنوبی (&lt;a href="https://www.google.com/search?q=Truth+and+reconciliation+in+South+Africa%3A+did+the+TRC+deliver%3F&amp;amp;btnG=Search+Books&amp;amp;tbm=bks&amp;amp;tbo=1"&gt;حقیقت و وفاق در آفریقای جنوبی؛ ایا کمیسیون حقیقت آنها را تامین کرده است؟ به قلم آدری چاپمن و هوگو وندرمروی&lt;/a&gt;). در این کتاب نویسندگان مدعی هستند که با بررسی 429 مورد از شهادتهای قربانیان و بستگان آنان در برابر کمیسیون، موضوع بخشش در کمتر از 14 درصد پرونده ها مورد بحث قرار گرفته است و از آن میان تنها در 7 مورد (کمتر از 2 درصد) شاهدین حاضر بودند که جنایتکاران را بدون قید و شرط مورد بخشش قرار دهند. این ادعا به شکلی تام و تمام با مطالعاتم در مورد "کمیسیون حقیقت و وفاق" آفریقای جنوبی مغایرت داشت. اگر ادعای نویسندگان حقیقت داشته باشد، بسیاری از بحثهائی که درباره بخشش می شود، به کلی معنی دیگری پیدا می کند. بدین معنی که رهبران سیاسی تشخیص داده بودند که بخشش به مصلحت کشور است (مثل همان صحبت محمد خاتمی، رئیس جمهور سابق ایران، که اظهار امیدواری کرده بود که رهبری و مردم همدیگر را ببخشند).  اگر چنین باشد، ایا رهبران سیاسی مجاز بودند که حق قربانیان و بستگان آنان برای دادخواهی را زیر پای بگذارند؟ اما مهمتر از این ابهام، این نکته مرا به خود مشغول کرده است که چگونه افکار عمومی میتواند از طریق وسایل ارتباط جمعی و حتی دانشگاهیان و روشنفکران کنترل و جهت داده شود؟ &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right"&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL" style="font-size:11.0pt;mso-bidi-language:FA"&gt;دومین مورد انتشار ویدئو &lt;a href="http://www.youtube.com/watch?v=lHGH9VXkeGw"&gt;صحبتهای مادرم در گلایه از گزارش اولیه دکتر احمد شهید&lt;/a&gt; در مورد وضعیت حقوق بشر در ایران است. اولین بار که این ویدئو را دیدم این سئوال پیش امد که چرا مادرم که خطر را پذیرفته و خطاب به احمد شهید سخن گفته است، از موضوع مهمی مانند گورستان خاوران و فشارهای طاقت فرسائی که بر بستگان اعدام شدگان دهه شصت در این گورستان وارد می شود، سخنی به میان نیاورده است و تنها از اینکه از فرزندانش نامی در گزارش آورده نشده است، شکوه کرده است. و علاوه بر آن، در انتهای صحبتهایش حکومتگران را نفرین می کند که "همانطور که دل مرا سوزاندند، خدا دل آنان را بسوزاند". &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right"&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL" style="font-size:11.0pt;mso-bidi-language:FA"&gt;بارها این ویدئو را نگاه کردم و به این نکته فکر کردم مگر نه این است که باید فضا را برای سخن گفتن قربانیان و بستگان قربانیان، با هر زبانی که مناسب می دانند، فراهم کرد؟ چرا باید انتظار داشته باشم، مادرم که بیش از چهل سال است، بیدادها را تحمل کرده است، به زبان دیگری سخن بگوید؟ چه اشکالی دارد که یک مادر، پدر، همسر و فرزند، خواهان بدترین عقوبتها برای آمرین و عاملین جنایتهائی باشند که برای همیشه عزیزانشان را از آنان گرفته اند؟ &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right"&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL" style="font-size:11.0pt;mso-bidi-language:FA"&gt;پس از آن به این نکته توجهم جلب شد که این ویدئو چگونه در فضای مجازی و رسانه هائی که  در اختیار اصلاح طلبان است منعکس می شود؟ چرا باید صدای کسانی که از بخشش سخن می گویند، شنیده و تمجید شود ولی صدای مادر من که جنایتکاران را نفرین می کند، مورد بی مهری قرار گیرد؟ به یاد دارم که در همان روزی که اسدالله لاجوردی ترور شده بود، به منزل یکی از مادران اعدام شدگان رفته بودم، با شادی از ترور لاجوردی سخن می گفت. به او گفتم که بهتر ان بود که لاجوردی در یک محکمه عادلانه محاکمه و محکوم می شد. اما میتوانستم شادی او را درک نمایم. عدالت در ایران دور از دسترس است و حتی دولت اصلاح طلب خاتمی نیز، تمایلی برای پاسخگوئی به درخواستهای مشروع مادران را نداشت. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right"&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL" style="font-size:11.0pt;mso-bidi-language:FA"&gt;به این نکته توجه ام جلب شد که در گفتمان مادرم، روایتی به کلی دیگرگون از حوادث دهه شصت وجود دارد که به مذاق جمهوری اسلامی خوش نمی آید. اگر روایت مادرم که فرزندان خود را انسانهائی تحصیلکرده، شریف، در آرزوی آبادی کشور، بیگناه و قربانی جنایتهای دولت جمهوری اسلامی می داند و داد می خواهد صحیح است، دیگر روایت جمهوری اسلامی که مدعی است برای مقابله با ترور، جنگ مسلحانه و حفظ نظام نوپای جمهوری اسلامی مجبور به قلع و قمع مخالفان شده بود، نمی تواند درست باشد. بی توجهی اصلاح طلبان به روایتهای هم سو و هم جهت با روایت مادرم، ایا به این دلیل است که آنان از همان روایتی که در سی و چند سال گذشته از طرف جمهوری اسلامی تبلیغ شده است (و خود در شکل گیری این روایت نقش چشمگیری داشته اند) حمایت می کنند؟ &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right"&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL" style="font-size:11.0pt;mso-bidi-language:FA"&gt;این دو حادثه مرا متقاعد کرده است که لازم است به شکلی مداوم درباره دادخواهی نوشته شود. این یادداشتها را با انتشار این مقاله به عنوان سومین یادداشت پی می گیرم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right"&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL" style="font-size:11.0pt;mso-bidi-language:FA"&gt;جعفر بهکیش &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;span lang="FA" dir="RTL" style="font-size:11.0pt;font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;; mso-fareast-font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;;mso-ansi-language:EN-CA;mso-fareast-language: EN-US;mso-bidi-language:FA"&gt;چهارم دسامبر 2011 &lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5976519935926401427-2206117709898395682?l=jafar-behkish.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/feeds/2206117709898395682/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2011/12/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/2206117709898395682'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/2206117709898395682'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2011/12/blog-post.html' title='یادداشتهائی درباره دادخواهی (قسمت سوم)'/><author><name>جعفر بهکیش</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16439972317213248355</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/THKzHCKkdYI/AAAAAAAAAEc/FwIObiRjBE8/S220/weblog.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5976519935926401427.post-6761579793264952450</id><published>2011-10-01T14:16:00.001-04:00</published><updated>2011-10-01T14:18:34.941-04:00</updated><title type='text'>خشونت خانوادگی</title><content type='html'>&lt;p class="MsoNormal" align="right" style="margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt; text-align:right;line-height:15.6pt"&gt;&lt;span lang="AR-SA" dir="RTL" style="font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font:major-bidi;mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;;mso-hansi-theme-font:major-bidi;mso-bidi-theme-font:major-bidi; color:black;mso-themecolor:text1;background:white;mso-ansi-language:EN-CA; mso-fareast-language:EN-CA"&gt;مطلبی که در ادامه مطالعه می کنید در &lt;/span&gt;&lt;span lang="EN-US" dir="RTL" style="font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font: major-bidi;mso-hansi-theme-font:major-bidi;mso-bidi-theme-font:major-bidi; color:black;mso-themecolor:text1"&gt;&lt;a href="http://www.bidaran.net/spip.php?article91"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="mso-fareast-font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;;color:black;mso-themecolor: text1;background:white;mso-ansi-language:EN-CA;mso-fareast-language:EN-CA"&gt;حدود 6 سال قبل در نشریه اینترنتی بیداران منتشر&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA" dir="RTL" style="font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font:major-bidi; mso-fareast-font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;;mso-hansi-theme-font:major-bidi; mso-bidi-theme-font:major-bidi;color:black;mso-themecolor:text1;background: white;mso-ansi-language:EN-CA;mso-fareast-language:EN-CA"&gt; شده است. در همان زمان با تعداد زیادی از کسانی که در نهادهای مدنی و گروه های سیاسی فعال بودند درباره موضوع &lt;span&gt; &lt;/span&gt;خشونت خانوادگی و تحمل آن در میان ایرانیان صحبت کردم. تنی چند به این نکته اشاره می کردند که انجام خشونت خانوادگی پدیده ای نادر در میان روشنفکران ایرانی نیست و از جمله یکی از دوستان به تجربه خود در زندگی شخصی اش اشاره می کرد و اینکه چگونه هم قربانی و هم شاهد چنین خشونتهائی بوده است. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right" style="margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt; text-align:right;line-height:15.6pt"&gt;&lt;span lang="AR-SA" dir="RTL" style="font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font:major-bidi;mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;;mso-hansi-theme-font:major-bidi;mso-bidi-theme-font:major-bidi; color:black;mso-themecolor:text1;background:white;mso-ansi-language:EN-CA; mso-fareast-language:EN-CA"&gt;در آن زمان به این نکته مهم توجه نکردم که کسی که خشونت خانوادگی را در میان نزدیکان خود تحمل می کند (به ویژه کسی که خود قربانی خشونت خانوادگی است)، احتمالا انجام چنین اعمالی را از رهبران سیاسی و اجتماعی نیز می پذیرد و فاجعه بارتر آنکه آنرا توجیه می کند. امروز این سئوال برایم پیش آمده است در حالی که از فقدان سیاست روشن احزاب سیاسی برای مقابله با خشونت خانوادگی انتقاد می کردم، چگونه و با چه توجیهی بر وقوع این ناهنجاری در میان نزدیکانم چشم می بستم؟ چگونه این دوگانگی را میتوان توضیح داد؟ &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right" style="margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt; text-align:right;line-height:15.6pt"&gt;&lt;span lang="AR-SA" dir="RTL" style="font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font:major-bidi;mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;;mso-hansi-theme-font:major-bidi;mso-bidi-theme-font:major-bidi; color:black;mso-themecolor:text1;background:white;mso-ansi-language:EN-CA; mso-fareast-language:EN-CA"&gt;همچنین این نکته بسیار مهم را از نظر دور داشتم که با توجه به گستردگی این ناهنجاری اجتماعی (متاسفانه آماری از میزان خشونت خانوادگی در ایران و در میان ایرانیان در خارج از کشور در دست ندارم، اما به عنوان مثال در ایالات متحده گفته می شود که سالانه بین 2 تا 4 میلویون مورد از خشونت خانوادگی اتفاق می افتد)، تنها با مخاطب قرار دادن فعالین سیاسی و مدنی نمی توان راه به جائی برد و لازم است که تلاشی جدی برای افزایش آگاهی عمومی (فعالین سیاسی و مدنی میتوانند نقشی جدی در افزایش آگاهی عمومی و به ویژه تغییر قوانین برای محدود کردن خشونتهای خانوادگی ایفا نمایند) برای پیشگیری این گونه اعمال انجام گیرد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right" style="margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt; text-align:right;line-height:15.6pt"&gt;&lt;span lang="AR-SA" dir="RTL" style="font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font:major-bidi;mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;;mso-hansi-theme-font:major-bidi;mso-bidi-theme-font:major-bidi; color:black;mso-themecolor:text1;background:white;mso-ansi-language:EN-CA; mso-fareast-language:EN-CA"&gt;با مرور سئوالات طرح شده در مقاله "گزارش مصاحبه های انجام نشده" به این نتیجه رسیدم که (با اندکی تغییرات) میتوان سئوالات مشابهی را از تک تک شهروندان پرسید. از همین رو گمان میکنم که مناسب است که بحث خشونت خانوادگی را از همان نقطه ای که رها کرده بودم آغاز نمایم. بعلاوه، کورسوی امیدی در دلم وجود دارد که شاید برخی از کسانی که به آنان مراجعه کرده بودم و از دادن پاسخ امتناع کردند، امروز تمایل به سخن گفتن داشته باشند.&lt;span&gt;  &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right" style="margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt; text-align:right;mso-line-height-alt:9.75pt"&gt;&lt;span lang="AR-SA" dir="RTL" style="font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font:major-bidi; mso-fareast-font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;;mso-hansi-theme-font:major-bidi; mso-bidi-theme-font:major-bidi;color:black;mso-themecolor:text1;background: white;mso-ansi-language:EN-CA;mso-fareast-language:EN-CA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="center" style="margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt; text-align:center;mso-line-height-alt:9.75pt"&gt;&lt;span lang="AR-SA" dir="RTL" style="font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font:major-bidi; mso-fareast-font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;;mso-hansi-theme-font:major-bidi; mso-bidi-theme-font:major-bidi;color:black;mso-themecolor:text1;background: white;mso-ansi-language:EN-CA;mso-fareast-language:EN-CA"&gt;****************************&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right" style="margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt; text-align:right;mso-line-height-alt:9.75pt"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="AR-SA" dir="RTL" style="font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font:major-bidi; mso-fareast-font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;;mso-hansi-theme-font:major-bidi; mso-bidi-theme-font:major-bidi;color:black;mso-themecolor:text1;background: white;mso-ansi-language:EN-CA;mso-fareast-language:EN-CA"&gt;گزارش مصاحبه های انجام نشده&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right" style="mso-margin-top-alt:auto;mso-margin-bottom-alt: auto;text-align:right;line-height:15.6pt"&gt;&lt;span lang="AR-SA" dir="RTL" style="font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font:major-bidi; mso-fareast-font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;;mso-hansi-theme-font:major-bidi; mso-bidi-theme-font:major-bidi;color:black;mso-themecolor:text1;background: white;mso-ansi-language:EN-CA;mso-fareast-language:EN-CA"&gt;تصمیم داشتم با اعضا و رهبران دو سازمان سیاسی چپ مصاحبه هائی در مورد روشهای متداول در سازمان های سیاسی برای کاهش خشونتهای خانوادگی انجام دهم و نظرات این دوستان و فعالین جنبش زنان را در کنار هم بگذارم تا بدین ترتیب بتوانم برخی از تعارضات احتمالی بین خواسته های جنبش زنان و روشهای متداول سازمانهای سیاسی را بیابم. عدم تمایل بیشتر رهبران این سازمانها طرح اولیه را با شکست مواجه ساخت. اما پاسخ منفی و یا سکوت رهبران سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) و سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر) که من از آنها تقاضای مصاحبه کرده بودم، سرشار از ناگفته ها ست و ارزش آنرا دارد که گزارشی از مصاحبه های انجام نشده را منتشر کنم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right" style="mso-margin-top-alt:auto;mso-margin-bottom-alt: auto;text-align:right;line-height:15.6pt"&gt;&lt;span lang="AR-SA" dir="RTL" style="font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font:major-bidi; mso-fareast-font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;;mso-hansi-theme-font:major-bidi; mso-bidi-theme-font:major-bidi;color:black;mso-themecolor:text1;background: white;mso-ansi-language:EN-CA;mso-fareast-language:EN-CA"&gt;قبل از آنکه به گزارش بپردازم، متن سئوالات تهیه شده برای این مصاحبه ها را میاورم. این سئوالات یا به شکل شفاهی برای کسانی که از آنان تقاصای مصاحبه کردم توضیح داده شده و یا برای آنان ارسال شده است.&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;; mso-ascii-theme-font:major-bidi;mso-fareast-font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-hansi-theme-font:major-bidi;mso-bidi-theme-font:major-bidi;color:black; mso-themecolor:text1;background:white;mso-ansi-language:EN-CA;mso-fareast-language: EN-CA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right" style="mso-margin-top-alt:auto;mso-margin-bottom-alt: auto;text-align:right;line-height:15.6pt"&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA" dir="RTL" style="font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font: major-bidi;mso-fareast-font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;;mso-hansi-theme-font:major-bidi; mso-bidi-theme-font:major-bidi;color:black;mso-themecolor:text1;background: white;mso-ansi-language:EN-CA;mso-fareast-language:EN-CA"&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;1-سازمانهای سیاسی تا چه میزان مجاز هستند که در روابط خصوصی اعضای خویش دخالت کنند؟ آیا ضرب و شتم زنان در خانه از نظر شما یک موضوع خصوصی تلقی میشود؟ آیا ضرب و شتم کودکان یک موضوع خصوصی است؟&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;; mso-ascii-theme-font:major-bidi;mso-fareast-font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-hansi-theme-font:major-bidi;mso-bidi-theme-font:major-bidi;color:black; mso-themecolor:text1;background:white;mso-ansi-language:EN-CA;mso-fareast-language: EN-CA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right" style="mso-margin-top-alt:auto;mso-margin-bottom-alt: auto;text-align:right;line-height:15.6pt"&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA" dir="RTL" style="font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font: major-bidi;mso-fareast-font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;;mso-hansi-theme-font:major-bidi; mso-bidi-theme-font:major-bidi;color:black;mso-themecolor:text1;background: white;mso-ansi-language:EN-CA;mso-fareast-language:EN-CA"&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;2-آیا سازمانهای سیاسی مجاز هستند قبل از آنکه دادگاهی در مورد جرمی خانوادگی حکم صادر کرده باشد، به طرح مسئله در ارگانهای خود بپردازند؟ آیا سازمان شما اعضای خود را موظف میدارد که اطلاعات خود در مورد چنین خشونتهائی را در اختیار دادگاه کشوری که جرم در آن اتفاق افتاده است قرار دهند؟&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;; mso-ascii-theme-font:major-bidi;mso-fareast-font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-hansi-theme-font:major-bidi;mso-bidi-theme-font:major-bidi;color:black; mso-themecolor:text1;background:white;mso-ansi-language:EN-CA;mso-fareast-language: EN-CA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right" style="mso-margin-top-alt:auto;mso-margin-bottom-alt: auto;text-align:right;line-height:15.6pt"&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA" dir="RTL" style="font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font: major-bidi;mso-fareast-font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;;mso-hansi-theme-font:major-bidi; mso-bidi-theme-font:major-bidi;color:black;mso-themecolor:text1;background: white;mso-ansi-language:EN-CA;mso-fareast-language:EN-CA"&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;3-برخی از سازمانهای سیاسی مکانیزمی برای تحقیق در مورد شکایت از اعضای خود دارند. آیا سازمان شما حاضر است تا نتیجه تحقیقات خود در مورد خشونتهای خانوادگی را در اختیار دادگاه کشوری که جرم در آن اتفاق افتاده است قرار دهد؟ گزارش جنین تحقیقاتی در چه رسانه ای منتشر میشود؟ آیا مکانیزمی برای آن در نظر گرفته اید؟&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font:major-bidi; mso-fareast-font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;;mso-hansi-theme-font:major-bidi; mso-bidi-theme-font:major-bidi;color:black;mso-themecolor:text1;background: white;mso-ansi-language:EN-CA;mso-fareast-language:EN-CA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right" style="mso-margin-top-alt:auto;mso-margin-bottom-alt: auto;text-align:right;line-height:15.6pt"&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA" dir="RTL" style="font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font: major-bidi;mso-fareast-font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;;mso-hansi-theme-font:major-bidi; mso-bidi-theme-font:major-bidi;color:black;mso-themecolor:text1;background: white;mso-ansi-language:EN-CA;mso-fareast-language:EN-CA"&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;4-آیا سیستمهای قضائی موازی مجاز است؟ آیا مجازات عضو متخلف را فراتر از آنچه دادگاهی تعیین کرده باشد مجاز میدانید؟ در این میان آیا تفاوتی میان رهبران سازمان سیاسی و اعضای معمولی آن وجود دارد؟&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;; mso-ascii-theme-font:major-bidi;mso-fareast-font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-hansi-theme-font:major-bidi;mso-bidi-theme-font:major-bidi;color:black; mso-themecolor:text1;background:white;mso-ansi-language:EN-CA;mso-fareast-language: EN-CA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right" style="mso-margin-top-alt:auto;mso-margin-bottom-alt: auto;text-align:right;line-height:15.6pt"&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA" dir="RTL" style="font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font: major-bidi;mso-fareast-font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;;mso-hansi-theme-font:major-bidi; mso-bidi-theme-font:major-bidi;color:black;mso-themecolor:text1;background: white;mso-ansi-language:EN-CA;mso-fareast-language:EN-CA"&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;5-ارگانهای حامی حقوق زنان تامین امکان و فضای مناسب برای سخن گفتن زنانی را که قربانی خشونتهای خانوادگی بوده اند به عنوان یکی از مهمترین راه های کاهش این خشونتها در نظر گرفته اند. آیا سازمان شما مکانیزمی را در این مورد تعیین کرده است؟ آیا شما در نشریه سازمانی به این مسئله پرداخته اید؟ آیا این امکان وجود دارد که برای حفظ حیثیت سازمانی، زنی که خشونت دیده به شیوه های مختلف تحت فشار قرار گرفته باشد تا از بازگو کردن مسئله خودداری کند؟ سازمان شما چه مکانیزمی را برای حمایت از چنین زنانی در نظر گرفته است؟&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;; mso-ascii-theme-font:major-bidi;mso-fareast-font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-hansi-theme-font:major-bidi;mso-bidi-theme-font:major-bidi;color:black; mso-themecolor:text1;background:white;mso-ansi-language:EN-CA;mso-fareast-language: EN-CA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right" style="mso-margin-top-alt:auto;mso-margin-bottom-alt: auto;text-align:right;line-height:15.6pt"&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA" dir="RTL" style="font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font: major-bidi;mso-fareast-font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;;mso-hansi-theme-font:major-bidi; mso-bidi-theme-font:major-bidi;color:black;mso-themecolor:text1;background: white;mso-ansi-language:EN-CA;mso-fareast-language:EN-CA"&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;6-چه مکانیزمی مناسبی را برای کاهش این فجایع میشناسید و چگونه آنرا در سازمانتان پیاده کرده اید؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="center" style="mso-margin-top-alt:auto;mso-margin-bottom-alt: auto;text-align:center;line-height:15.6pt"&gt;&lt;span lang="AR-SA" dir="RTL" style="font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font:major-bidi; mso-fareast-font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;;mso-hansi-theme-font:major-bidi; mso-bidi-theme-font:major-bidi;color:black;mso-themecolor:text1;background: white;mso-ansi-language:EN-CA;mso-fareast-language:EN-CA"&gt;*******************************&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right" style="mso-margin-top-alt:auto;mso-margin-bottom-alt: auto;text-align:right;line-height:15.6pt"&gt;&lt;span lang="AR-SA" dir="RTL" style="font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font:major-bidi; mso-fareast-font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;;mso-hansi-theme-font:major-bidi; mso-bidi-theme-font:major-bidi;color:black;mso-themecolor:text1;background: white;mso-ansi-language:EN-CA;mso-fareast-language:EN-CA"&gt;از اوایل آگوست 2005 با افراد مختلفی تماس گرفتم . ماحصل گزارشی است که به دنبال آمده است:&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font:major-bidi; mso-fareast-font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;;mso-hansi-theme-font:major-bidi; mso-bidi-theme-font:major-bidi;color:black;mso-themecolor:text1;background: white;mso-ansi-language:EN-CA;mso-fareast-language:EN-CA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right" style="mso-margin-top-alt:auto;mso-margin-bottom-alt: auto;text-align:right;line-height:15.6pt"&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA" dir="RTL" style="font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font: major-bidi;mso-fareast-font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;;mso-hansi-theme-font:major-bidi; mso-bidi-theme-font:major-bidi;color:black;mso-themecolor:text1;background: white;mso-ansi-language:EN-CA;mso-fareast-language:EN-CA"&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;1-آقای بهزاد کریمی از رهبران اکثریت؛ در تماسی که در اواسط اگوست با ایشان داشتم درخواست کردم که در مورد خشونتهای خانوادگی و روشهای موجود آن سازمان برای کاهش این خشونتها مصاحبه ای انجام دهیم. ایشان درخواست کرد که متن و محتوی سئوالات را ارسال کنم. در تماس بعدی، در اواخر آگوست، ایشان انجام مصاحبه را به پس از برگزاری کنگره اکثزیت موکول کرد. مجدادا در اوایل اکتبر تماس گرفتم، ایشان از انجام مصاحبه خوداری کرد و قول داد که درخواستهای مرا با رهبری جدید اکثریت در میان بگذارد و پاسخ آنها را برای من ارسال کند. هنوز جوابی دریافت نکرده ام.&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font:major-bidi; mso-fareast-font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;;mso-hansi-theme-font:major-bidi; mso-bidi-theme-font:major-bidi;color:black;mso-themecolor:text1;background: white;mso-ansi-language:EN-CA;mso-fareast-language:EN-CA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right" style="mso-margin-top-alt:auto;mso-margin-bottom-alt: auto;text-align:right;line-height:15.6pt"&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA" dir="RTL" style="font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font: major-bidi;mso-fareast-font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;;mso-hansi-theme-font:major-bidi; mso-bidi-theme-font:major-bidi;color:black;mso-themecolor:text1;background: white;mso-ansi-language:EN-CA;mso-fareast-language:EN-CA"&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;2-آقای آرش کمانگر مسئول نشریه هفتگی راه کارگر؛ ایشان علاقه ای به موضوع نداشت ولی قول داد که درخواست مرا به دبیرخانه سازمانشان ارسال کند. پس از دو ماه مجدادا با ایشان تماس گرفتم و ضمن اعلام اینکه جوابی از طرف دبیرخانه سازمانشان دریافت نکرده ام، به تشریح بیشتر موضوع و ضرورت انجام این مصاحبه ها پرداختم. ایشان مجددا عدم علاقه خود را به انجام مصاحبه تکرار کرد. پس از قریب سه ماه هنوز جوابی را از دبیرخانه سازمان متبوع ایشان دریافت نکرده ام.&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;; mso-ascii-theme-font:major-bidi;mso-fareast-font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-hansi-theme-font:major-bidi;mso-bidi-theme-font:major-bidi;color:black; mso-themecolor:text1;background:white;mso-ansi-language:EN-CA;mso-fareast-language: EN-CA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right" style="mso-margin-top-alt:auto;mso-margin-bottom-alt: auto;text-align:right;line-height:15.6pt"&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA" dir="RTL" style="font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font: major-bidi;mso-fareast-font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;;mso-hansi-theme-font:major-bidi; mso-bidi-theme-font:major-bidi;color:black;mso-themecolor:text1;background: white;mso-ansi-language:EN-CA;mso-fareast-language:EN-CA"&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;3-آقای مهدی فتاپور از رهبران اکثریت و اتحاد جمهوری خواهان؛ به کرات برای ایشان پیغام گذاشتم و دلیل تماسهایم را توضیح دادم. بالاخره در اواسط اکتبر موفق به صحبت با ایشان شدم و موضوع مصاحبه را در میان گذاشتم. ایشان انجام مصاحبه را نپذیرفتند (من در متن اصلی مقاله نوشته بودم: ایشان به دلیل اینکه مسئله زنان حوزه کاریش نیست انجام مصاحبه در این زمینه را نپذیرفت. آقای فتاپور پس از انتشار این گزارش، طی ایمیلی به بیداران، توضیح دادند که من دلایل ایشان برای مصاحبه نکردن را به شکل صحیح منتقل نکرده ام. این توضیح در بیداران منتشر شد).&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font:major-bidi; mso-fareast-font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;;mso-hansi-theme-font:major-bidi; mso-bidi-theme-font:major-bidi;color:black;mso-themecolor:text1;background: white;mso-ansi-language:EN-CA;mso-fareast-language:EN-CA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right" style="mso-margin-top-alt:auto;mso-margin-bottom-alt: auto;text-align:right;line-height:15.6pt"&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA" dir="RTL" style="font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font: major-bidi;mso-fareast-font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;;mso-hansi-theme-font:major-bidi; mso-bidi-theme-font:major-bidi;color:black;mso-themecolor:text1;background: white;mso-ansi-language:EN-CA;mso-fareast-language:EN-CA"&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;4-در ماه آگوست با تعدادی از فعالین جنبش زنان که همزمان عضو سازمانهای سیاسی نیز هستند تماس گرفتم. با خانمها سهیلا بنا (عضو شورای رهبری اتحاد جمهوری خواهان)، آینده آزاد (مسئول کمیسیون زنان اکثریت)، میهن امیدوار (عضو اکثریت، همکار رادیو رسانه و نشریه کار و عضو شورای رهبری اتحاد جمهوری خواهان) و مریم سطوت (عضو شورای رهبری اتحاد جمهوری خواهان) تماس داشتم. خانم بنا با انجام مصاحبه موافق بود. خانم آزاد انجام مصاحبه را به پس از مطالعه اسناد سازمانشان موکول کرد، خانم امیدوار انجام مصاحبه شفاهی را رد کرد و به من اطلاع داد که پاسخهائی برای سئوالات من تهیه کرده که متاسفانه هنوز این پاسخها را دریافت نکرده ام و خانم سطوت به دلیل اینکه مسئله خشونتهای خانوادگی در حال حاضر مشغله فکریش نیست، انجام مصاحبه را رد کرد.&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font:major-bidi; mso-fareast-font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;;mso-hansi-theme-font:major-bidi; mso-bidi-theme-font:major-bidi;color:black;mso-themecolor:text1;background: white;mso-ansi-language:EN-CA;mso-fareast-language:EN-CA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right" style="mso-margin-top-alt:auto;mso-margin-bottom-alt: auto;text-align:right;line-height:15.6pt"&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA" dir="RTL" style="font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font: major-bidi;mso-fareast-font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;;mso-hansi-theme-font:major-bidi; mso-bidi-theme-font:major-bidi;color:black;mso-themecolor:text1;background: white;mso-ansi-language:EN-CA;mso-fareast-language:EN-CA"&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;5-متن سئوالاتم را برای تعدادی از فعالین شناخته شده جنبش زنان (چهار مورد) در ایران ارسال کردم. همگی به موضوع علاقه مند بودند و به درخواست مصاحبه پاسخ مثبت دادند.&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font:major-bidi; mso-fareast-font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;;mso-hansi-theme-font:major-bidi; mso-bidi-theme-font:major-bidi;color:black;mso-themecolor:text1;background: white;mso-ansi-language:EN-CA;mso-fareast-language:EN-CA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right" style="mso-margin-top-alt:auto;mso-margin-bottom-alt: auto;text-align:right;line-height:15.6pt"&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA" dir="RTL" style="font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font: major-bidi;mso-fareast-font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;;mso-hansi-theme-font:major-bidi; mso-bidi-theme-font:major-bidi;color:black;mso-themecolor:text1;background: white;mso-ansi-language:EN-CA;mso-fareast-language:EN-CA"&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;6-مسئله مصاحبه را با یکی از مردان که در فعالیتهای اجتماعی در ایران فعال است مطرح کردم. ایشان با انجام مصاحبه موافق بود، اما تا زمان تهیه این گزارش پیغامهای بعدی من بی جواب مانده است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="center" style="mso-margin-top-alt:auto;mso-margin-bottom-alt: auto;text-align:center;line-height:15.6pt"&gt;&lt;span lang="AR-SA" dir="RTL" style="font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font:major-bidi; mso-fareast-font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;;mso-hansi-theme-font:major-bidi; mso-bidi-theme-font:major-bidi;color:black;mso-themecolor:text1;background: white;mso-ansi-language:EN-CA;mso-fareast-language:EN-CA"&gt;*******************************&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right" style="mso-margin-top-alt:auto;mso-margin-bottom-alt: auto;text-align:right;line-height:15.6pt"&gt;&lt;span lang="AR-SA" dir="RTL" style="font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font:major-bidi; mso-fareast-font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;;mso-hansi-theme-font:major-bidi; mso-bidi-theme-font:major-bidi;color:black;mso-themecolor:text1;background: white;mso-ansi-language:EN-CA;mso-fareast-language:EN-CA"&gt;ارزیابی و نتیجه گیری از پاسخهای دریافتی:&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;; mso-ascii-theme-font:major-bidi;mso-fareast-font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-hansi-theme-font:major-bidi;mso-bidi-theme-font:major-bidi;color:black; mso-themecolor:text1;background:white;mso-ansi-language:EN-CA;mso-fareast-language: EN-CA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right" style="mso-margin-top-alt:auto;mso-margin-bottom-alt: auto;text-align:right;line-height:15.6pt"&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA" dir="RTL" style="font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font: major-bidi;mso-fareast-font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;;mso-hansi-theme-font:major-bidi; mso-bidi-theme-font:major-bidi;color:black;mso-themecolor:text1;background: white;mso-ansi-language:EN-CA;mso-fareast-language:EN-CA"&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;1-تمامی مردانی که با آنها تماس گرفته شد (5 مورد)، جز یک مورد (یکی از فعالین اجتماعی در ایران) با انجام مصاحبه مخالف بودند. آیا میتوان پاسخ منفی آنان را به مرد بودن آنها نسبت داد؟ در صورت صحیح بودن این فرض و با توجه به این واقعیت که این افراد از رهبران طراز اول این سازمانها هستند، آیا سازمانهای سیاسی مورد بحث توانائی همراهی با جنبش زنان را دارند؟&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;; mso-ascii-theme-font:major-bidi;mso-fareast-font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-hansi-theme-font:major-bidi;mso-bidi-theme-font:major-bidi;color:black; mso-themecolor:text1;background:white;mso-ansi-language:EN-CA;mso-fareast-language: EN-CA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right" style="mso-margin-top-alt:auto;mso-margin-bottom-alt: auto;text-align:right;line-height:15.6pt"&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA" dir="RTL" style="font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font: major-bidi;mso-fareast-font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;;mso-hansi-theme-font:major-bidi; mso-bidi-theme-font:major-bidi;color:black;mso-themecolor:text1;background: white;mso-ansi-language:EN-CA;mso-fareast-language:EN-CA"&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;2-برخی از مسئولین سازمان اکثریت (از جمله بهزاد کریمی وعلی پورنقوی)، صحبت کردن در موارد مشخص از خشونتهای خانوادگی را قبل از صدور رای دادگاه صالحه نادرست میدانستند. از این دوستان سئوال کردم که با توجه به واکنش سازمان مطبوعشان نسبت به تخلفات مقامات جمهوری اسلامی، رویه متفاوتی دنبال نشده است؟ آیا آنها برای انتشار این تخلفات منتظر رای دادگاه مانده اند؟ در صورت وجود این اختلاف رویه آنرا چگونه توضیح میدهیم؟ آیا این امر نشانگر آن است که کردار و گفتار سازمانهای سیاسی در مورد حقوق بشر یکسان نیست؟&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;; mso-ascii-theme-font:major-bidi;mso-fareast-font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-hansi-theme-font:major-bidi;mso-bidi-theme-font:major-bidi;color:black; mso-themecolor:text1;background:white;mso-ansi-language:EN-CA;mso-fareast-language: EN-CA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right" style="mso-margin-top-alt:auto;mso-margin-bottom-alt: auto;text-align:right;line-height:15.6pt"&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA" dir="RTL" style="font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font: major-bidi;mso-fareast-font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;;mso-hansi-theme-font:major-bidi; mso-bidi-theme-font:major-bidi;color:black;mso-themecolor:text1;background: white;mso-ansi-language:EN-CA;mso-fareast-language:EN-CA"&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;3-در میان آن دسته از زنانی که همزمان در سازمانهای سیاسی و جنبش زنان فعال هستند (یعنی خانمها سطوت، آزاد، امیدوار و بنا)، آیا ممکن است منافع گروه سیاسی (و یا احیانا دسته بندی های درون سازمانی) در نزد این افراد در تعارض با منافع جنبش زنان قرار گیرد؟ با توجه به طیف پاسخهای دریافتی (منفی یک مورد، مشروط دو مورد و موافق یک مورد)، تا چه اندازه سهمیه بندی جنسی مسئولیتهای حزبی که اخیرا در سازمانهای سیاسی مورد توجه قرار گرفته است میتواند چاره تفکر مردسالارانه بر این تشکلها باشد؟&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font:major-bidi; mso-fareast-font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;;mso-hansi-theme-font:major-bidi; mso-bidi-theme-font:major-bidi;color:black;mso-themecolor:text1;background: white;mso-ansi-language:EN-CA;mso-fareast-language:EN-CA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right" style="mso-margin-top-alt:auto;mso-margin-bottom-alt: auto;text-align:right;line-height:15.6pt"&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA" dir="RTL" style="font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font: major-bidi;mso-fareast-font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;;mso-hansi-theme-font:major-bidi; mso-bidi-theme-font:major-bidi;color:black;mso-themecolor:text1;background: white;mso-ansi-language:EN-CA;mso-fareast-language:EN-CA"&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;4-تمام فعالین جنبش زنان در ایران (چهار نفر) به در خواست مصاحبه پاسخ متبت دادند. آیا این موافقت یکپارچه به دلیل عدم وابستگی آنها به احزاب سیاسی است؟ آیا عدم وجود سازمانهای مستقل زنان از موانع رشد جنبش زنان در جامعه ایران است؟ آیا این هشداری برای سازمانهای مستقل زنان است که استقلال خود را از سازمانهای سیاسی، چه در داخل و چه در خارج از ایران حفظ کنند؟&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;; mso-ascii-theme-font:major-bidi;mso-fareast-font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-hansi-theme-font:major-bidi;mso-bidi-theme-font:major-bidi;color:black; mso-themecolor:text1;background:white;mso-ansi-language:EN-CA;mso-fareast-language: EN-CA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right" style="mso-margin-top-alt:auto;mso-margin-bottom-alt: auto;text-align:right;line-height:15.6pt"&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA" dir="RTL" style="font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font: major-bidi;mso-fareast-font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;;mso-hansi-theme-font:major-bidi; mso-bidi-theme-font:major-bidi;color:black;mso-themecolor:text1;background: white;mso-ansi-language:EN-CA;mso-fareast-language:EN-CA"&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;5-برخی از افرادی که پاسخ منفی یا مشروط دادند به انگیزه های انجام این مصاحبه مشکوک بودند و یا زمان طرح آن را مناسب نمیدانستند (حداقل چهار مورد). برخی از این دوستان اقدام من برای انجام این مصاحبه ها و همچنین فراخوانی که در بیداران برای "بررسی نقض حقوق بشر در روابط درونی سازمانهای سیاسی" منتشر شده است، همراهی با دولت جمهوری اسلامی ایران ارزیابی میکردند. پرسش این است که بحث عدم طرح انتقادات به بهانه همسوئی با دشمن تا چه اندازه اعتبار منطقی دارد و رابطه آن با اصل انتقاد پذیری و دمکراسی خواهی و شفافیت چگونه است؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="center" style="mso-margin-top-alt:auto;mso-margin-bottom-alt: auto;text-align:center;line-height:15.6pt"&gt;&lt;span lang="AR-SA" dir="RTL" style="font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font:major-bidi; mso-fareast-font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;;mso-hansi-theme-font:major-bidi; mso-bidi-theme-font:major-bidi;color:black;mso-themecolor:text1;background: white;mso-ansi-language:EN-CA;mso-fareast-language:EN-CA"&gt;*******************************&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right" style="mso-margin-top-alt:auto;mso-margin-bottom-alt: auto;text-align:right;line-height:15.6pt"&gt;&lt;span lang="AR-SA" dir="RTL" style="font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font:major-bidi; mso-fareast-font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;;mso-hansi-theme-font:major-bidi; mso-bidi-theme-font:major-bidi;color:black;mso-themecolor:text1;background: white;mso-ansi-language:EN-CA;mso-fareast-language:EN-CA"&gt;چند توضیح :&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right" style="mso-margin-top-alt:auto;mso-margin-bottom-alt: auto;text-align:right;line-height:15.6pt"&gt;&lt;span lang="AR-SA" dir="RTL" style="font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font:major-bidi; mso-fareast-font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;;mso-hansi-theme-font:major-bidi; mso-bidi-theme-font:major-bidi;color:black;mso-themecolor:text1;background: white;mso-ansi-language:EN-CA;mso-fareast-language:EN-CA"&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;1- اذعان دارم تعداد افرادی که با آنان تماس گرفته شده است (و نحوه انتخاب آنها) نمایانگر یک جامعه آماری نیست.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right" style="mso-margin-top-alt:auto;mso-margin-bottom-alt: auto;text-align:right;line-height:15.6pt"&gt;&lt;span lang="AR-SA" dir="RTL" style="font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font:major-bidi; mso-fareast-font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;;mso-hansi-theme-font:major-bidi; mso-bidi-theme-font:major-bidi;color:black;mso-themecolor:text1;background: white;mso-ansi-language:EN-CA;mso-fareast-language:EN-CA"&gt;2- نتایج به دست آمده تنها یک ارزیابی محدود از واکنش بخشی از روشنفکران و فعالین سیاسی به معضل خشونتهای خانوادگی است، اما میتواند زمینه و مشوق تحقیقی گسترده درباره نوع نگاه و رفتار روشنفکران ایرانی نسبت به مسئله خشونتهای خانوادگی باشد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right" style="mso-margin-top-alt:auto;mso-margin-bottom-alt: auto;text-align:right;line-height:15.6pt"&gt;&lt;span lang="AR-SA" dir="RTL" style="font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font:major-bidi; mso-fareast-font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;;mso-hansi-theme-font:major-bidi; mso-bidi-theme-font:major-bidi;color:black;mso-themecolor:text1;background: white;mso-ansi-language:EN-CA;mso-fareast-language:EN-CA"&gt;3- در برخی از موارد افرادی که با آنان تماس گرفتم گمان میکردند که درخواست مصاحبه مربوط به فراخوان بیداران برای "بررسی نقض حقوق بشر در روابط درون سازمانی" است و مجبور بودم که توضیح دهم که خشونتهای خانوادگی هر چند در آن چهارچوبه نیز میگنجد، اما به عنوان موضوعی جداگانه مورد توجه من است.&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;; mso-ascii-theme-font:major-bidi;mso-fareast-font-family:&amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-hansi-theme-font:major-bidi;mso-bidi-theme-font:major-bidi;color:black; mso-themecolor:text1;background:white;mso-ansi-language:EN-CA;mso-fareast-language: EN-CA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5976519935926401427-6761579793264952450?l=jafar-behkish.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/feeds/6761579793264952450/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2011/10/blog-post_2521.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/6761579793264952450'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/6761579793264952450'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2011/10/blog-post_2521.html' title='خشونت خانوادگی'/><author><name>جعفر بهکیش</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16439972317213248355</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/THKzHCKkdYI/AAAAAAAAAEc/FwIObiRjBE8/S220/weblog.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5976519935926401427.post-536472219671102148</id><published>2011-09-27T22:05:00.002-04:00</published><updated>2011-09-27T22:10:13.410-04:00</updated><title type='text'>دفاع از حقوق بستگان اعدام شدگان دفاع از حقوق بشر است</title><content type='html'>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/-i9IqQnqI2qs/ToKBleXCHFI/AAAAAAAAAF0/kpBjGFzR0d0/s1600/%25D8%25A7%25DB%258C%25D9%2586%25D8%25AC%25D8%25A7%2B%25DA%25AF%25D9%2588%25D8%25B1%25D8%25B3%25D8%25AA%25D8%25A7%25D9%2586%2B%25D8%25AD%25D8%25A7%25D9%2588%25D8%25B1%25D8%25A7%25D9%2586%2B%25D8%25A7%25D8%25B3%25D8%25AA-2.jpg" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}"&gt;&lt;img style="cursor:pointer; cursor:hand;width: 200px; height: 150px;" src="http://4.bp.blogspot.com/-i9IqQnqI2qs/ToKBleXCHFI/AAAAAAAAAF0/kpBjGFzR0d0/s200/%25D8%25A7%25DB%258C%25D9%2586%25D8%25AC%25D8%25A7%2B%25DA%25AF%25D9%2588%25D8%25B1%25D8%25B3%25D8%25AA%25D8%25A7%25D9%2586%2B%25D8%25AD%25D8%25A7%25D9%2588%25D8%25B1%25D8%25A7%25D9%2586%2B%25D8%25A7%25D8%25B3%25D8%25AA-2.jpg" border="0" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5657226562735578194" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;p class="MsoNormal" align="right" style="text-align:right"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-family: Arial, sans-serif; "&gt;در سالهای اخیر فشار دولتی بر آندسته از بستگان اعدام شدگان دهه 60 و به ویژه قربانیان کشتار دسته جمعی زندانیان سیاسی در تابستان 67 که با حضور خود در گورستان خاوران و برگزاری مراسم یادبود قربانیان در منازل خود، در مقابل سیاست فراموشی مقاومت کرده اند، به میزان چشمگیری افزایش یافته است. بستگان قربانیان را به انحای مختلف مورد اذیت و ازار قرار می دهند، بسیاری از آنان را به شکلی مستمر به نهادهای امنیتی احضار می کنند، از برگزاری مراسم یادبود در منازل جلوگیری می کنند، بسیاری را به دلیل رفتن به گورستان خاوران بازداشت میکنند (از جمله در همین هفته گذشته تنی چند از بستگان قربانیان را در خاوران بازداشت و به یکی از کلانتری های منطقه منتقل نمودند و پس از گرفتن تعهد، در همان روز، آزاد کردند)، از بستگان قربانیان به اجبار و تهدید تعهد می گیرند که به خاوران نروند و مراسم برگزار نکنند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right" style="text-align:right"&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL" style="font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin;mso-hansi-font-family:Calibri;mso-hansi-theme-font: minor-latin;mso-bidi-font-family:Arial;mso-bidi-theme-font:minor-bidi; mso-bidi-language:FA"&gt;اعمال فشار بر بستگان قربانیان نقض گسترده و سیستماتیک حقوق بشر در ایران از جانب دولت جمهوری اسلامی نه پدیده ای تازه است و نه با منطق حکومتهای تمامیت خواه نا همگون. اما سکوت بخش مهمی از نیروهائی منتقد و مخالف دولت جمهوری اسلامی ، که خود را مدافع حقوق بشر می دانند، در قبال این اعمال فشارها سئوال برانگیز است. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right" style="text-align:right"&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL" style="font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin;mso-hansi-font-family:Calibri;mso-hansi-theme-font: minor-latin;mso-bidi-font-family:Arial;mso-bidi-theme-font:minor-bidi; mso-bidi-language:FA"&gt;تجربه نشان می دهد که در دیگر کشورها که موارد جدی از نقض گسترده و سیستماتیک حقوق بشر اتفاق افتاده است، تلاشهای بستگان قربانیان برای کشف حقیقت و دادخواهی از حمایت گسترده و موثر فعالین مدنی و حقوق بشر برخوردار بوده است. این فعالین، جنبش دادخواهی را بخشی جدائی ناپذیر از جنبش مدنی و حقوق بشر دانسته و با آن همراه و هم اوا بوده اند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right" style="text-align:right"&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL" style="font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin;mso-hansi-font-family:Calibri;mso-hansi-theme-font: minor-latin;mso-bidi-font-family:Arial;mso-bidi-theme-font:minor-bidi; mso-bidi-language:FA"&gt;اما در ایران بسیاری از فعالین مدنی و حقوق بشر، با اگاهی به این مسئله که دفاع از قربانیان نقض گسترده و سیستماتیک حقوق بشر در دهه 60 و بستگان آنان، خط قرمز نیروهای "اصولگرا" و "اصلاح طلبان" دولتی قلمداد می شود و با این گمان که سخن گفتن و حمایت از قربانیان و بستگان آنان تمام راههای گفتگو با این نیروها را مسدود خواهد کرد، سیاست سکوت درباره جنایتهای دولتی دهه شصت را پیشه کردند. این سیاست به شکلی اشکار با شکست مواجه شده است. سکوت آنان نه تنها سبب توسعه حقوق بشر در ایران نشده، بلکه نتایج بسیار زیانباری به دنبال داشته است. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right" style="text-align:right"&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL" style="font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin;mso-hansi-font-family:Calibri;mso-hansi-theme-font: minor-latin;mso-bidi-font-family:Arial;mso-bidi-theme-font:minor-bidi; mso-bidi-language:FA"&gt;نشانه های جدی از تغییر این سیاست به چشم می خورد و هر روز بیش از روز گذشته، فعالین سیاسی و مدنی به این نتیجه می رسند که برای توسعه دمکراسی و حقوق بشر در ایران، رویاروئی با گذشته ضروری است و در این راه دفاع از خواسته های بستگان قربانیان برای کشف حقیقت و دادخواهی یکی از مهمترین وظایفی است که بر عهده آنان قرار دارد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right" style="text-align:right"&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL" style="font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin;mso-hansi-font-family:Calibri;mso-hansi-theme-font: minor-latin;mso-bidi-font-family:Arial;mso-bidi-theme-font:minor-bidi; mso-bidi-language:FA"&gt;مقاومت بستگان قربانیان در برابر سیاست فراموشی که از طرف جمهوری اسلامی دنبال میشود و تغییر سیاست فعالین مدنی و سیاسی، جمهوری اسلامی را با چالشی جدی روبرو کرده است. به نظر می رسد که پاسخ دولت به این دستاوردهای جنبش دادخواهی و حقوق بشر، افزایش فشار بر بستگان قربانیان است. به گمان من تنها راه مقابله با این سیاست، حمایت گسترده تر از تلاشهای بستگان قربانیان است. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" align="right" style="text-align:right"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-family: Arial, sans-serif; "&gt;جعفر بهکیش&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;span lang="FA" dir="RTL" style="font-size:11.0pt;line-height:115%;font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;mso-ascii-font-family:Calibri;mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:Calibri;mso-fareast-theme-font:minor-latin;mso-hansi-font-family: Calibri;mso-hansi-theme-font:minor-latin;mso-bidi-theme-font:minor-bidi; mso-ansi-language:EN-US;mso-fareast-language:EN-US;mso-bidi-language:FA"&gt;6 مهر 90 &lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5976519935926401427-536472219671102148?l=jafar-behkish.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/feeds/536472219671102148/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2011/09/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/536472219671102148'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/536472219671102148'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2011/09/blog-post.html' title='دفاع از حقوق بستگان اعدام شدگان دفاع از حقوق بشر است'/><author><name>جعفر بهکیش</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16439972317213248355</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/THKzHCKkdYI/AAAAAAAAAEc/FwIObiRjBE8/S220/weblog.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/-i9IqQnqI2qs/ToKBleXCHFI/AAAAAAAAAF0/kpBjGFzR0d0/s72-c/%25D8%25A7%25DB%258C%25D9%2586%25D8%25AC%25D8%25A7%2B%25DA%25AF%25D9%2588%25D8%25B1%25D8%25B3%25D8%25AA%25D8%25A7%25D9%2586%2B%25D8%25AD%25D8%25A7%25D9%2588%25D8%25B1%25D8%25A7%25D9%2586%2B%25D8%25A7%25D8%25B3%25D8%25AA-2.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5976519935926401427.post-5349752211780362985</id><published>2010-11-02T02:42:00.000-04:00</published><updated>2010-11-02T02:43:10.554-04:00</updated><title type='text'>بررسی تشکیل کمیسیون بررسی عملکرد فدائیان خلق ایران (اکثریت) به بهانه انتشار مصاحبه این کمیسیون با مهدی فتاپور</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;در تاریخ 3 آبان 1389 (25 اکتبر 2010) پس از 16 ماه از تشکیل کمیسیون بررسی عملکرد سازمان اکثریت در دوره زمانی 1358 تا 1362 از طرف این سازمان، اولین گزارش تحقیقات این کمیسیون که مصاحبه با مهدی فتاپور در مورد چگوتگی شکل گیری اولین کمیته مرکزی سازمان چریکهای فدائی پس از انقلاب، منتشر شده است. طبیعی است به دلیل عدم اطلاع از شرایط و نحوه انتخاب اولین کمیته مرکزی سازمان چریکهای فدائی خلق ایران در پس از انقلاب، در مورد اطلاعاتی که آقای فتاپور عرضه کرده اند نمی توانم قضاوت نمایم. هدف این نوشته این است که نشان دهم که سازمان اکثریت اولیه ترین مبانی برای تشکیل کمیسیونهای تحقیق را نادیده گرفته است.&lt;br /&gt;سه سال قبل پیشنهادی را برای &lt;a href="http://jafar-behkish.blogspot.com/2007/12/blog-post_03.html"&gt;تشکیل کمیسیون تحقیق مستقل&lt;/a&gt;ی برای بررسی عملکرد سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) از 1359 تا 1362 تهیه و برای طرح در کنگره دهم این سازمان ارسال کردم. در این پیشنهاد از جمله نوشته بودم در این کمیسیون تحقیق مستقل [لازم است] حداقل یک وکیل شناخته شده و چهار نفر از عناصر مستقل و خوشنام عضویت داشته باشند. این پیشنهاد مبتنی بر تجربیات غنی کمیسیون های تحقیقی بود که در کشورهای اروپائی و آمریکای شمالی تشکیل شده و می شوند و یکی از مهمترین مکانیزمها برای محافظت از دموکراسی در این کشورها محسوب می شوند، بود. علاوه بر آن در تهیه این پیشنهاد تجربه کمیسیون های حقیقت در دیگر کشورها مد نظر قرار گرفته بود. این پیشنهاد مورد توجه قرار نگرفت. &lt;br /&gt;متاسفانه در ایران ما فاقد تجربه لازم در این زمینه هستیم. تنها شاید بتوان از دو هیئت تحقیقی که توسط جمعیت حقوقدانان در قبل از انقلاب بهمن 57 برای تحقیق به کرمان و دزفول اعزام شده بودند و گزارش خود را برای اطلاع عموم منتشر کردند، سخن گفت (برای اطلاعات بیشتر به کتاب گریز ناگزیر، جلد یک، مصاحبه با علی شاهنده مراجعه کنید). این گزارشها هر چند به صراحت مسئولیت نیروهای دولتی در سازمان دادن چماقداران (در مورد کرمان) را اعلام می کند، اما به خواست روحانیون کرمان که مدعی بودند تعداد زیادی در این تهاجم جان باخته اند تن نداده و اعلام می کند که هیچ کس در حمله چماقداران به مسجدی در کرمان جان نباخته است.&lt;br /&gt;اما در تاریخ معاصر ایران تعداد قابل توجهی از کمیسیون های تحقیقی که تنها به کار تائید منویات حکومتیان و صاحبان قدرت آمده است وجود دارد. از جمله کمیسیون تحقیقی که محمد خاتمی برای بررسی قتلهای سیاسی سال 1377 تشکیل داده بود. اعضای این هیئت عبارت بودند از علی ربیعی (دبیر شورای امنیت ملی)، علی یونسی (مسئول سازمان قضائی نیروهای مسلح و سپس وزیر اطلاعات) و سرمدی (معاون وزیر اطلاعات)، همگی از مسئولان حکومتی بودند (اسامی اعضای این هیئت تا مدتها مخفی نگاهداشته شد). این کمیسیون، در نهایت و علیرغم همه اسنادی که موجود بود، اعلام کرد که قتلهای سیاسی 1377 تنها توسط تعدادی عناصر خودسر در وزارت اطلاعات انجام شده بود. در حالی که خانواده های فروهر، مختاری و پوینده، وکلای این خانواده ها و برخی از روزنامه نگاران معتقد بودند که شواهد و ادله کافی در مورد صدور احکام کشتار فعالین سیاسی و روشنفکران از طرف بلند پایه ترین مقامات حکومتی و روحانی از جمله علی فلاحیان و دری نجف آبادی وجود دارد. اما جناحهای حکومت به این نتیجه رسیده بودند که به میان کشیدن پای روحانیون عالیرتبه به زیان حکومت خواهد بود و در اینکه اعلام نمایند که قتلها کار برخی از عناصر خودسر در وزارت اطلاعات بود به توافق رسیده بودند. دیگر کمیسیون های تحقیقی هم که توسط دولتیان تشکیل شده است به همین سرنوشت دچار شدند. وظیفه اصلی انها لاپوشانی حقیقت است.&lt;br /&gt;بنا بر اطلاعات منتشر شده، تحت فشار برخی شخصیتها و نیروهای سیاسی، سازمان اکثریت وادار گردید تا به تشکیل یک کمیسیون تحقیق در مورد مسائل چند سال پس از انقلاب تن دهد. در کنگره یازدهم این سازمان، پیشنهادی برای بررسی عملکرد این سازمان از سال 59 تا 62 طرح گردید. در جریان این کنگره طرحی مورد تصویب کنگره یازدهم این سازمان قرار گرفت. نشریه کار توضیح می دهد:&lt;br /&gt;کنگره یازدهم سازمان [فروردین 1388] از شورای مرکزی خواسته بود که مسئله بررسی و نقد سیاست و عملکرد سازمان در سال‌های ۱۳۵۸ـ۱۳۶۲به جهات نظری، برنامه‌ای، سیاسی، حقوقی و سازمانی را در دستور کار خود قرار دهد. شورای مرکزی در اجرای قرار کنگره، کمیسیونی را تشکیل داد [احتمالا در24 خرداد 1388]. کمیسیون برنامه کار خود را تدوین کرد و در اجرای آن به منابع مختلف و رفقای مسئول وقت مراجعه کرد.&lt;br /&gt; در هیچ یک از گزارشهای منتشر شده خبری از اسامی اعضای این کمیسیون، برنامه کار، مدت زمان فعالیت، منابعی که در اختیار این کمیسیون گذاشته شده است، موضوعاتی که مورد بررسی قرار می گیرد و نحوه انتشار گزارش وجود ندارد. به نظر می رسد که اعضای این کمیسیون اعضای سازمان اکثریت بوده و هیچ فرد مستقلی که اعتبار و قابلیت لازم در پیشبرد چنین کمیسیونی را دارا باشد در آن عضویت ندارد. از همان ابتدا گمان می کردم که نتایج کار این کمیسیون چیزی بهتر از نتایج کار کمیسیون های تحقیق دولتی نخواهد بود (طبیعی است که هواداران و اعضای سازمان اکثریت، نتایج این کمیسیون تحقیق را معتبر بدانند، همانگونه که هواداران جمهوری اسلامی نتایج کمیسیون های تحقیق دولتی را معتبر می دانند).&lt;br /&gt;پس از گذشت 16 ماه از تشکیل این کمیسیون، اولین نشان حیات آن با انتشار یک مصاحبه با مهدی فتاپور در مورد "&lt;a href="http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=33153"&gt;روند شکل‏گیری رهبری و اولین کمیته مرکزی فدائیان در بعد از انقلاب&lt;/a&gt;" بروز کرده است. روزنامه کار می نویسد: "یکی از موضوعات کمیسیون گردآوری اطلاعات پیرامون شکل‏گیری رهبری سازمان چریک‏های فدایی خلق در سال‏های قبل و بعد از انقلاب بهمن بود. در همین ارتباط، گفتگوی زیر با رفیق مهدی فتاپور صورت گرفته است." آیا مصاحبه های دیگری نیز در این مورد انجام شده است؟ آیا اختلاف نظری میان مسئولان و کادرهای سازمان فدائی در ماههای پس از انقلاب در مورد صحت انتخاب اولین کمیته مرکزی وجود دارد؟ اگر پاسخ به سئوال فوق مثبت است، این اختلافات چیست؟ و نتیجه کار کمیسیون در اینباره چه زمانی منتشر خواهد شد؟ &lt;br /&gt;اولین گزارش این کمیسیون از جنبه ای دیگر نیز قابل انتقاد است. مصاحبه با مهدی فتاپور، هیچ نشانی از یک تحقیق را ندارد. تعدادی از اعضای سازمان اکثریت به ملاقات "رفیق فتاپور" رفته اند تا نظرات "ایشان" را در مورد انتخابات رهبری سئوال کنند. هیچ نشانی از موشکافی وجود ندارد (سئوالات طرح شده، از ریزبینی و دقت روزنامه نگارانه نیز بی بهره است). مثلا این ادعا که در زمان انتخابات اولین کمیته مرکزی دسته بندی های موجود شکل نگرفته بود تا چه میزان صحیح است؟ چرا چهار نفری که در خرداد 58 از زندان آزاد می شوند همه به فرخ نگهدار رای می دهند؟ تاثیر دسته بندی های زندان بر روابط سازمان فدائی در ماههای پس از انقلاب چه بود؟ می دانیم که زندانیان سیاسی به دلیل تجربیات طولانی خود در رای گیری ها درون زندان از تجربیات لازم برای جلب رای بیشتر برخوردار بودند، تاثیر انان بر انتخابات اولین کمیته مرکزی چه بوده است؟ از 91 عضو سازمان چریکهای فدائی که حق رای داشتند، چند نفر از زندانیان سیاسی سابق بودند؟&lt;br /&gt;انتخاب اولین کمیته مرکزی سازمان فدائی در میان مسائلی که چنین کمیسیونی در مقابل خود دارد از مسائل ساده محسوب می شود، چرا که نمایندگان گرایشهای مختلف جنبش فدائی در آن زمان در آن جمع حضور داشته اند، حتی اگر این کمیسیون تمایلی به تماس گیری با شاهدانی که متعلق به دیگر جریانات فدائی هستند نداشته باشد، آن افراد می توانند، و به نظرم موظف هستند، که روایت خود در اینمورد را در اختیار عموم قرار و به پنهانکاری خود خاتمه دهند. اما مسائل پس از انشعاب اکثریت و اقلیت از این خصوصیت برخوردار نخواهد بود. کسی نمی داند که در مذاکرات هیئت سیاسی و کمیته مرکزی سازمان اکثریت چه گذشته است و یا در مذاکرات سازمان اکثریت با مسئولان حکومتی چه مسائل طرح شده است. در این میانه باید به شهادت منتقدان، شواهد موجود و شهادت مسئولین سازمان اکثریت بسنده شود. در آنجا است که بیطرفی کمیسیون تحقیق، قابلیت، کارائی، ریزبینی، تعهد اخلاقی و شغلی اعضای کمیسیون تعیین کننده خواهد بود. اگر نتیجه 16 ماه تحقیق کمیسیون منصوب سازمان اکثریت در مورد چگونگی تشکیل اولین رهبری سازمان مصاحبه با مهدی فتاپور است، نتیجه "تحقیقات" این کمیسیون در مورد دیگر مسائلی که بسیار بحث برانگیز و حساس هستند از همین امروز قابل پیش بینی است.&lt;br /&gt;جعفر بهکیش&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5976519935926401427-5349752211780362985?l=jafar-behkish.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/feeds/5349752211780362985/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2010/11/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/5349752211780362985'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/5349752211780362985'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2010/11/blog-post.html' title='بررسی تشکیل کمیسیون بررسی عملکرد فدائیان خلق ایران (اکثریت) به بهانه انتشار مصاحبه این کمیسیون با مهدی فتاپور'/><author><name>جعفر بهکیش</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16439972317213248355</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/THKzHCKkdYI/AAAAAAAAAEc/FwIObiRjBE8/S220/weblog.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5976519935926401427.post-2270759486952921167</id><published>2010-06-30T14:18:00.002-04:00</published><updated>2010-06-30T15:33:39.279-04:00</updated><title type='text'>در دفاع از دادخواهی و مخالفت با مجازات اعدام متهمان کهریزک</title><content type='html'>روابط عمومی سازمان قضایی نیروهای مسلح ایران روز چهارشنبه ۹ تیر (۳۰ ژوئن) با صدور اطلاعیه ای اعلام کرد که دادگاه نظامی یک تهران دو تن را مسئول قتل امیر جوادی فر، محسن روح الامینی و محمد کامرانی شناخته و آنها را علاوه بر "قصاص نفس"، به تحمل حبس، انفصال موقت از خدمت، پرداخت جزای نقدی، تحمل شلاق تعزیری و پرداخت دیه هم محکوم کرده است. (&lt;a href="http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2010/06/100630_l10_kahrizak_death_sentences.shtml"&gt;بی بی سی-فارسی&lt;/a&gt;)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مبارزه با اعدام تنها نمی تواند به مخالفت ما با اعدام مخالفان دولت محدود گردد. به ویژه در اینمورد لازم است که بستگان قربانیان نقض گسترده و سیستماتیک حقوق بشر در ایران به شکلی فعال مخالفت خود را با اعدام این افراد اعلام کنند. بر اساس تجربیاتم، بسیاری از بستگان قربانیان علاوه بر آنکه مخالف مصونیت از مجازات میباشند، با هر نوع مجازات غیر انسانی مخالف هستند. آنان بر این باورند که شکنجه متهمان (آنچنان که با متهمان قتلهای سیاسی پائیز 77 کردند) و اعدام آنان تنها به تداوم خشونت در ایران منجر خواهد شد. از جمله در جریان قتلهای سیاسی پائیز 77، دادگاه های سازمان قضایی نیروهای مسلح ایران تعدادی از متهمان را به قصاص محکوم کرد. اما بستگان زنده یادان داریوش فروهر، پروانه اسکندری مجد (فروهر)، محمد جعفر پوینده و محمد مختاری اعلام کردند که آنان در پی انتقامجوئی نیستند و با مجازات اعدام مخالف هستند و به همین دلیل خواهان اعدام هیچ یک از متهمان نمی باشند.&lt;br /&gt;همچنین، شواهد موید آن هستند که بسیاری از جنایتهای سی و یک سال گذشته به وضوح سازمان یافته بوده و تنها به عملکرد چند عنصر متمرد و خودسر محدود نمی باشند و در بسیاری از موارد عاملین این جنایتها فزون از شمارند. به عنوان نمونه، یک نگاه گذرا به حوادث یک سال گذشته نشان می دهد که تعداد کسانی که در خیابانها و زندانها شهروندان را مورد ضرب و شتم قرار داده و می دهند، سازمان یافته عمل کرده اند و شمار آنان در سرتاسر ایران شاید به ده ها هزار نفر بالغ شود. محاکمه این تعداد از افراد اگر غیر ممکن نباشد، بسیار دشوار خواهد بود. پس، بر این باور هستم که رسیدگی قضائی جنایتهای انجام شده لازم است از مقاماتی که فرمان این جنایتها را صادر کرده و امکان وقوع آنرا فراهم کرده اند، آغاز شود، چرا که این افراد بیشترین مسئولیت را در وقوع آن ها بر عهده داشته و دارند. با همین استدلال بستگان قربانیان قتلهای سیاسی پائیز 77 اعلام کردند، علیرغم محاکمه تعدادی از عاملان، به دلیل مصونیت از مجازات آمران آن جنایتها، عدالت تحقق نیافته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علاوه بر این، مگر بدون کشف حقیقت، جلوگیری از تکرار جنایتهائی که در ایران اتفاق افتاده است، امکانپذیر است؟ از نظر من، یکی از در خواستهای اصلی کسانی که در پی دادخواهی هستند، کشف حقیقت آن چیزی است که اتفاق افتاده است. لازم است که جنایتهای سی ویک سال گذشته مستند شده و در اختیار افکار عمومی قرار گیرد. لازم است روایت قربانیان و بستگان آنان از جنایتهائی نظیر کهریزک شنیده شود.  لازم است روشن شود که نقش مسئولان ارشد جمهوری اسلامی در این جنایتها چه بوده است؟ چنین تحقیقی تنها با مشارکت افرادی که مورد اعتماد مردم و به ویژه قربانیان و بستگان آنان باشند، با دسترسی نامحدود به اسناد دولتی و  با تضمین امنیت قربانیان، بستگان آنان و شاهدان امکانپذیر است.&lt;br /&gt;جعفر بهکیش&lt;br /&gt;30 جون 2010&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5976519935926401427-2270759486952921167?l=jafar-behkish.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/feeds/2270759486952921167/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2010/06/blog-post_30.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/2270759486952921167'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/2270759486952921167'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2010/06/blog-post_30.html' title='در دفاع از دادخواهی و مخالفت با مجازات اعدام متهمان کهریزک'/><author><name>جعفر بهکیش</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16439972317213248355</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/THKzHCKkdYI/AAAAAAAAAEc/FwIObiRjBE8/S220/weblog.jpg'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5976519935926401427.post-4446554340570746038</id><published>2010-06-18T10:57:00.002-04:00</published><updated>2010-06-18T11:02:20.158-04:00</updated><title type='text'>تاملی بر "پدر مادر ما باز هم متهمیم!"</title><content type='html'>مقاله تحلیلی آقای تاجزاده با عنوان "پدر مادر ما باز هم متهمیم!" را با علاقه خواندم. من در چندین نوشته بر زیانهائی که عدم پاسخگوئی اصلاح طلبان (نیروهای خط امام) در مورد فجایعی که در دهه شصت در ایران اتفاق افتاده است، متوجه جنبشهای اجتماعی در ایران برای توسعه حقوق بشر و دموکراسی می نماید، تاکید کرده ام. از جمله &lt;a href="http://jafar-behkish.blogspot.com/2009/12/blog-post.html"&gt;نوشته ام&lt;/a&gt; که پیروزی اخلاقی  اصلاح طلبان بر تندروها تنها زمانی حاصل خواهد شد که آنان وقوع جنایت در دهه اول انقلاب و به ویژه دهه شصت و مسئولیت خودشان در آن جنایتها را به رسمیت شناخته و اطلاعات خود از آن سالهای وحشت را در اختیار عموم قرار دهند.  &lt;br /&gt;در وهله اول برایم بسیار جالب توجه بود که چنان تحول مهمی را در نظرات آقای تاجزاده درباره رویاروئی با گذشته مشاهده می کنم. ایشان که در حدود هفت سال قبل (&lt;a href="http://www.meisami.com/@oldsite/no-29/119.htm"&gt;نشریه چشم انداز شماره 29&lt;/a&gt;)، نیروهای خط امام (اصلاح طلبان کنونی) در دهه اول انقلاب را تقریبا بری از خطا می دانستند و این نیروها را از همان روز آغازین پاسدار حقوق بشر، آزادی و دموکراسی معرفی می کردند (&lt;a href="http://jafar-behkish.blogspot.com/2010/05/blog-post.html"&gt;من در نوشته دیگری به عقاید آقای تاجزاده پرداخته ام&lt;/a&gt;)، در نوشته اخیر خود، با اشاره به خطاهای جدی این نیروها در دهه شصت، راه جدیدی را در رویاروئی با گذشته در پیش گرفته اند. چه عواملی سبب این تغییر دیدگاه ها شده است؟ آیا مدارک جدیدی در مورد حوادث دهه 60 منتشر شده که ایشان را به تجدید نظر در دیدگاه گذشته خود متقاعد کرده است؟ آیا استفاده نیروهای تندرو از اعدامها و بگیر و ببندهای و اخراجها و تبعیدهای دهه شصت برای توجیه اقداماتشان در ماهها و سالهای اخیر سبب شده است که آقای تاجزاده در مواضع گذشته خود تجدید نظر نمایند؟ آیا انتقادات برخی از بستگان کشته شدگان و قربانیان، فعالین حقوق بشر و فعالین سیاسی سبب تغییر در نظرات ایشان گردیده است؟ آیا آنچه در زندان بر ایشان و همراهانشان گذشته است سبب شده است که ایشان زشتی آنچه نیروهای خط امام (اصلاح طلبان امروزی) در دهه اول انقلاب انجام دادند را دریابند؟ آیا فشار های اجتماعی در جامعه در مورد دانستن حقیقت آنچه در دهه شصت اتفاق افتاده و مسئولیت نیروهای خط امام در آن جنایتها سبب پاسخگوئی ایشان شده است؟ آیا نگرانی از تردید مردم و حامیان جنبش سبز در دعوت اصلاح طلبان برای رجعت به روشها و منشهای دهه اول انقلاب است که ایشان را به روشن کردن منظور خود از این رجعت واداشته است؟&lt;br /&gt;روشن است که آقای تاجزاده از استفاده نیروهای تندرو از حوادث دهه اول انقلاب بر علیه اصلاح طلبان و برای توجیه سیاستهای خود و بی اعتبار کردن اصلاح طلبان به عنوان مجریان سیاستهای دولت در دهه اول انقلاب، سیاستهائی که صراحتا با حقوق بشر و دموکراسی بیگانه بوده است، بیمناک هستند. ایشان به خوبی دریافته اند که بدون محکوم کردن اعمال دادگاههای انقلاب، اعدامهای گسترده، اخراجهای گسترده دانشجویان در دهه اول انقلاب به ویژه دهه شصت و بدون محکومیت تبعیضهائی که نیروهای خط امام بر علیه شهروندان به دلیل تعلقات فکری، سلیقه های شخصی، مذهب و ملیت افراد اعمال می کردند، نمی توانند سیاستهای تندروها را در سالهای اخیر نقد نمایند. ایشان می گویند: "بعضی بازجوها می‌کوشیدند با یادآوری مواردی از افراط کاری‌های دهه نخستین انقلاب، مرا و خط امامی‌های آن دوره و اصلاح‌طلبان کنونی را «فاشیست» معرفی کنند. متقابلاً من هم با یادآوری برخی رفتارهای فاشیستی که در همین ایام، در پیش دیدگان ملت ایران تکرار می‌شود،‌ توضیح می‌دادم که همه ما در آن دوره خطاهای جدی داشتیم، اما شما همین امروز به جای آن‌که جوانب مثبت رفتار ما را ادامه دهید، همان خطاها را در شرایطی که کشور نه در حال جنگ است و نه از تروریسم گسترده و کور رنج می‌برد، ادامه می‌دهید." و تندوران را مورد خطاب قرار می دهند که شما " خطاهای ما را که در عصر حاکمیت گفتمان «انقلابی» در جهان و وجود جنگ و تروریسم گسترده در داخل کشور رخ داده، به نحو مضاعفی تکرار [میکنید] ‌و استثناهای دهه اول انقلاب را به قاعده تبدیل [می سازید]." با توجه به نکات بالا بیراه نیست اگر نتیجه گیری کنم که یکی از مهمترین نگرانی های آقای تاجزاده، استفاده تندروها از سیاستهای نیروهای خط امام در دهه اول انقلاب برای توجیه سیاستهای خود و بی اعتبار کردن اصلاح طلبان میباشد (&lt;a href="http://jafar-behkish.blogspot.com/2010/05/blog-post.html"&gt;من در مقاله ای دیگر این نکته را مفصلتر بررسی کرده ام&lt;/a&gt;).&lt;br /&gt;اما نکته مهمتر، این است که ایشان مخاطب خود را نسلی می دانند که امروز بیش از گذشته در صحنه فعالیتهای سیاسی و اجتماعی حضور یافته است. اینگونه فرض می کنم که اصلاح طلبان به این نتیجه رسیده اند که نمی توانند هواداران خود و به ویژه جوانان را به باز آفرینی دهه آغازین انقلاب فرا بخوانند. دهه ای که از یک سو با جنگی خانمانسوز و ویرانگر و از سوی دیگر با سرکوب گسترده تمام نیروهای دگر اندیش شناخته می شود. از همین روست که می گویند "اگر در پیشگاه نسل جدید به آن خطاها اعتراف نکنیم، آن گاه مجال برای ظهور کسانی مهیا می‌شود که همان لکه‌‌های تاریک را چنان بسط می دهند و چنان نسبت به گذشته فرافکنی می کنند تا خطاهای به مراتب هولناک‌تر خود را بپوشانند و هیچ نقطه مثبتی در کارنامه نسل‌ انقلاب دیده نشود؛ در آن صورت نسل جدید همه را به یک چوب خواهد راند و ناخودآگاه و بدون درس گرفتن از گذشته به تکرار شیوه‌های اشتباه ما خواهد پرداخت یا مبدع روش‌های خطرناک‌تر خواهد شد." این نگرانی نشان از تحولی مهم در صحنه سیاسی ایران است. سیاستمداران برای حفظ اعتبار و نفوذ خود موظف شده اند که مسئولیتهای خود را در خطا کاری ها و جنایتهای گذشته (هر چند به شکلی محدود) بر عهده گیرند. این نکته نشانی است از این واقعیت که نسل کنونی چشم و گوش بسته حاضر نیست گفته های سیاستمداران را بپذیرد. اینکه آقای تاجزاده مردم را به تحقق گفته ها و شعارهای "نوفل لوشاتو و بهشت زهرا" فرا میخوانند، همچنین، شاید نشان آن باشد که دهه اول انقلاب، لااقل از منظر رعایت حقوق بشر از جانب جمهوری اسلامی، چیزی برای ارائه به شهروندان ندارد.&lt;br /&gt;بر اساس تمام اسنادی که از طرف کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل و سازمانهای معتبری مانند عفو بین الملل در دهه اول انقلاب منتشر شده است، نقض حقوق بشر در آن دوره گسترده و سیستماتیک بوده است. دادگاههای انقلاب، تقریبا در تمام مواردی که ذکری از آنها در اسناد معتبر بین المللی و روایت زندانیان شده است، تمام اصول دادرسی عادلانه را زیر پا گذاشته (و می گذارند) و حقوق زندانیان را، اعم از اینکه جرمی انجام داده باشند یا نه، نقض کرده و می کنند. همچنین تقریبا تمام زندانیان سیاسی (که شمار آنان در آن دوره ده ها هزار تن ارزیابی می شود) انواع و اقسام شکنجه را تحمل کرده اند. و شاید مهمتر این نکته است که تبعیض در میان شهروندان به دلیل عقاید سیاسی، باورهای مذهبی، ملیت و یا نوع لباس پوشیدن و رفتار شخصی آنان، گسترده و سیستماتیک بوده است. به نظر من محروم کردن زنان از حقوقشان، سرکوب هر نهاد مستقل مدنی و حرفه ای (از جمله سندیکاهای کارگری، کانون وکلا و انجمن حقوقدانان) و محروم کردن شهروندان از حقوقی که در اسناد بین المللی به رسمیت شناخته شده است، بخش مهمی از سرکوبهای دهه آغازین انقلاب بوده و این روند همچنان ادامه دارد. در حالی که روح اعلامیه جهانی حقوق بشر مبارزه و مقابله با تبعیض در میان شهروندان به دلیل رنگ پوست، نژاد، ملیت، زبان، جنسیت، مذهب، عقیده سیاسی و یا هر عقیده دیگر است.&lt;br /&gt;نکته دیگر اینکه، صمیمیتی را در عذر خواهی آقای تاجزاده از انچه در دهه اول انقلاب انجام شده است، احساس می کنم که سبب دلگرمی است. اما، عذر خواهی (سیاسی) صمیمانه دارای مشخصاتی فراتر از آنچه آقای تاجزاده به آن پرداخته اند میباشد. اولین نکته این است که روی سخن لازم است به کسانی باشد که در وهله اول از آن اقدام ها آسیب دیده اند (در این مورد زندانیان سیاسی، بستگان کشته شدگان و کسانی که قربانی نقض گسترده و سیستماتیک حقوق بشر بوده اند). دوم اینکه لازم است تا حقایق در مورد آنچه گذشته است گفته شود، بدون کم و کاست. باید روشن باشد که از چه اقدامات مشخصی سخن می گوئیم، تا بدین ترتیب اعتمادی متقابل امکانپذیر گردد. سوم اینکه از عملی که انجام شده است پشیمان باشیم و چهارم اینکه متعهد شویم که چنان اعمالی دوباره تکرار نخواهد شد (1). همانطور که پیشتر بیان کردم، علیرغم دلگرمی اولیه، باید اذعان نمایم که کاستی های جدی ای در عذر خواهی آقای تاجزاده وجود دارد که سبب نگرانی عمیق میباشد. همچنین، به نظر من، عذر خواهی تنها بخشی از رویاروئی با گذشته است. پاسخگوئی به جنایتهای جمهوری اسلامی ابعادی فراتر از عذر خواهی دارد، که پرداختن به آنها از حوصله این مطلب خارج است (2).&lt;br /&gt;مهندس بازرگان زمانی گفته بود "دموکراسی نه گرفتنی است، نه دادنی است، دموکراسی یاد گرفتنی است." به گمانم حقیقتی در این گفته وجود دارد. همه ما در پروسه انقلابی که از سر گذراندیم و سالهای پس از آن، درسهای زیادی آموختیم و به ویژه آموخته ایم که انسانها نیاز دارند که در تجربه خود به ارزشهای حقوق بشر و دموکراسی واقف شده و بیاموزند که چگونه عمل کنند تا این ارزشها را پاسداری کنند. بیهوده است اگر مدعی باشیم که نیروهای اصلاح طلب در این عرصه چیزی نیاموخته اند. بلکه بر عکس به دلیل آنکه به عنوان یک نیروی سیاسی جدی هر روز بیش از روز گذشته خود را در برابر پرسشگری های هواداران و رای دهندگان خود می بینند، لذا (لااقل) برای ادامه حیات سیاسی خود، مجبور می شوند که در سیاستها و حتی در اندیشه خود تجدید نظر کنند (موهبتی که بسیاری از نیروهای مخالف جمهوری اسلامی که در تبعید به سر میبرند از آن محروم مانده اند). پس آنانی که برای تحقق دادخواهی و کشف حقیقت آنچه در سی و یک سال گذشته اتفاق افتاده است می کوشند، لازم است بیش از پیش مخاطب خود را مردم و جوانانی قرار دهند که در صحنه سیاسی امروز نقشی به سزا و تعیین کننده داشته و مشتاق شنیدن روایتی متفاوت از آنچه که جمهوری اسلامی از سی و یک سال گذشته بیان می کند، میباشند. &lt;br /&gt;****************************&lt;br /&gt;توضیحات:&lt;br /&gt;1- برای اطلاعات بیشتر می توانید به کتاب "عصر عذر خواهی" که توسط خانم هاوارد هاسمن و همکاران ادیت شده است مراجعه کنید. ادیتورهای این کتاب مسئله عذر خواهی سیاسی را به کشورهائی که سیستم دموکراسی در آنها وجود دارد محدود میدانند. اما من با آگاهی به این محدودیت و با این فرض که تا حدود معینی رابطه مبتنی بر اصول دموکراسی در میان منتقدان و مخالفان جمهوری اسلامی وجود دارد، از اندیشه های طرح شده در این کتاب استفاده کرده ام. &lt;br /&gt;Howard-Hassmann, Rhoda and et al, ed., The Age of Apology, university of Pennsylvania press, 2008&lt;br /&gt;2- برای اطلاعات بیشتر می توانید به فصل دادخواهی در &lt;a href="http://www.bidaran.net/"&gt;وبسایت بیداران&lt;/a&gt; مراجعه کنید. از جمله میتوانید به &lt;a href="http://www.bidaran.net/spip.php?article268"&gt;یادداشتهائی درباره دادخواهی&lt;/a&gt; که در این وبسایت منتشر شده و خواهد شد نگاهی بیندازید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با تشکر&lt;br /&gt;جعفر بهکیش&lt;br /&gt;16 ژوئن 2010&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5976519935926401427-4446554340570746038?l=jafar-behkish.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/feeds/4446554340570746038/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2010/06/blog-post_18.html#comment-form' title='5 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/4446554340570746038'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/4446554340570746038'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2010/06/blog-post_18.html' title='تاملی بر &quot;پدر مادر ما باز هم متهمیم!&quot;'/><author><name>جعفر بهکیش</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16439972317213248355</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/THKzHCKkdYI/AAAAAAAAAEc/FwIObiRjBE8/S220/weblog.jpg'/></author><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5976519935926401427.post-7134272869767943189</id><published>2010-06-01T00:05:00.006-04:00</published><updated>2010-06-01T02:14:22.978-04:00</updated><title type='text'>برای توسعه حقوق بشر، لازم است با هر نوع تبعیضی مبارزه کرد</title><content type='html'>چندی قبل در جمعی دوستانه از سایت های وابسته به اصلاح طلبان انتقاد می کردم که در گزارش موارد نقض حقوق بشر در ایران، سیاستی تبعیض امیز را دنبال می کنند و برای نمونه مسئله چشم بستن این سایتها بر بازداشت و فشارهائی که از طرف جمهوری اسلامی بر دگر اندیشان وارد می شود را ذکر کردم. یکی از دوستان پرسید آیا فلان خبر را برای این سایتها ارسال کردید، در پاسخ گفتم که وظیفه یک سایت حرفه ای این است که خیرها را جستجو کرده و منتشر نماید.&lt;br /&gt;خبر بر هم زدن بیست و دومین مراسم سالگرد اعدام انوشیروان لطفی که اینبار به دلیل فشارهای وزارت اطلاعات تنها با حضور بستگان نزدیک خانم فروغ تاجبخش (مادر لطفی) در منزل شخصی ایشان برگزار شده بود، در وب سایتها منتشر شد. انتظار داشتم که سایتهای وابسته به اصلاح طلبان از جمله جرس که خود را "&lt;a href="http://www.rahesabz.net/about/"&gt;به اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق‌های بین المللی ملازم آن متعهد&lt;/a&gt;" (درباره ما- جرس) می داند، این خبر را منتشر نمایند. این انتظارم بی حاصل بود. به یاد صحبتهایم با آن دوست افتادم که می گفت به عوض انتقاد، بهتر آن بود که خبر را برای سایتهای اصلاح طلبان ارسال می کردم. با خود گفتم شاید حقیقتی در آن گفته باشد. خبر را برای سایت جرس و روز ارسال کردم. بیفایده بود. گردانندگان جرس و روز این خبر را نادیده گرفتند.&lt;br /&gt;در این چند روزه با خود کلنجار رفته ام که چگونه این افراد که خود را مدافع حقوق بشر می دانند (تنها به این اعتبار که خود این ادعا را دارند) چشم بر حمله به منزل مادر لطفی که سبب بستری شدن ایشان در بیمارستان شده است، بسته اند؟ آیا آنان این اقدام را نقض حقوق بشر نمی دانند؟&lt;br /&gt;بستگان قربانیان از جمله مادران خاوران (که مادر لطفی از شناخته شده ترین آنان هستند) از سال شصت، با چنین سیاستی از جانب جمهوری اسلامی روبرو بوده اند. تعداد دفعاتی که بستگان اعدام شدگان را بازداشت کردند و یا از حضور آنان بر مزار فرزندانشان ممانعت نمودند و یا مراسمهای سالگرد قربانیان را بر هم زده اند، از شماره بیرون است. تنها لازم است پای درد دل یکی از مادران نشسته باشید، تا بدانید که این سیاست رسمی جمهوری اسلامی برای به فراموشی سپرده شدن آن جنایتها می باشد. جمهوری اسلامی بهتر از هر کسی می داند که برای آنکه آن جنایتها از حافظه مردم کشورمان و جهان پاک شود، لازم است تا بستگان قربانیان را وادار به سکوت نماید. باید رابطه آنان را با جامعه قطع نموده تا داستان جنایتهای انجام شده، به گوش شهروندان نرسد. اما این سیاست، تنها به بستگان قربانیان دهه شصت مربوط نمی شود، همین سیاست در مورد بستگان قربانیان قتلهای سیاسی پائیز 77 و یک سال گذشته دنبال شده است.&lt;br /&gt;زمانی که خبر بستری شدن مادر لطفی به دلیل هجوم ماموران اطلاعاتی به منزل ایشان را شنیدم و سپس سکوت رسانه های اصلاح طلب را شاهد بودم، از خود پرسیدم آیا جرس و دیگر اصلاح طلبان "&lt;a href="http://www.rahesabz.net/about/"&gt;به تساوی حقوقی کلیه شهروندان در برابر قانون صرف نظر از دین، جنسیت، دیدگاه سیاسی و نحوه زندگی خصوصی آنها باور&lt;/a&gt;" (درباره ما- جرس) دارند؟ اصلاح طلبان از کدام حقوق بشر صحبت می کنند؟ همچنین، چرا برخی از شناخته شده ترین فعالین حقوق بشر، در مقابل تبعیضهای که از جانب اصلاح طلبان بر علیه بسیاری از قربانیان نقض گسترده حقوق بشر در ایران و بستگان آنان (تنها به دلیل "عقاید و وابستگی سیاسی" قربانیان) اعمال شده و میشود، سکوت می کنند؟ مگر دفاع از حقوق بشر، به یک معنی، جز مبارزه با تبعیضهای رایج در جامعه است؟&lt;br /&gt;***********************&lt;br /&gt;به تابستان نزدیک می شویم و سالگرد کشته شدگان اعتراضهای یک سال گذشته و قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان 67 در راه است. بر هم زدن مراسم خصوصی مادر لطفی شاید نشان از آن باشد که دولت قصد دارد که با شدت عمل بیشتری نسبت به سالهای گذشته، از برگزاری هر گونه مراسم یادبود برای قربانیان جنایتهای سی و یک ساله گذشته، جلوگیری نماید. سکوت سایت جرس و دیگر سایتهای وابسته و نزدیک به جریان اصلاح طلب و سکوت چهره های شناخته شده اصلاح طلب در مقابل این نوع از اقدامات بر علیه دگر اندیشان و بستگان آنان، راه را برای اقدامات سرکوبگرانه جمهوری اسلامی هموارتر خواهد کرد.&lt;br /&gt;تاریخ مبارزه برای تمکین دولت جمهوری اسلامی به مبانی حقوق بشر را که دنبال کنیم، در خواهیم یافت که تلاشهای بستگان زندانیان سیاسی و کشته شدگان در سی و یک سال گذشته، برگی زرین از این مبارزات است. در زمانی که همه فعالین حقوق بشر، تحت فشارهای جمهوری اسلامی ترک وطن کرده و یا مجبور به سکوت شده بودند، این بستگان زندانیان سیاسی و کشته شدگان بودند که برای بهبود شرایط زندانها و یا تحقق عدالت تلاش می کردند. به خاطرات مادر ریاحی، مادر لطفی، مادر میلانی، مادر پنجه شاهی و بسیاری از مادران دیگر نگاهی بیاندازید، تا بدانید، که این زنان چگونه رنج زندان و فشارهای گوناگون را تحمل می کردند، اما برای نجات جان فرزندان خود و برقراری عدالت از پای ننشستند. پای صحبت همسران زندانیان و کشته شدگان بنشینید تا بدانید چگونه، به تنهائی بار یک زندگی را بر دوش کشیدند و در همان حالی که مردان بسیاری در زیر فشار زندگی کمر خم کرده بودند، باز پای در راه داشتند تا به اداره زندانها، دفاتر مسئولین حکومتی و مجلس و دیگر نهادها مراجعه کنند تا اعتراض خود به تبعیضهائی که بر علیه همسران آنان روا میدارند اعتراض کنند و پس از اعدام همسرانشان، با برگزاری مراسم بزرگداشت و حضور در خاوران و دیگر گورستانها، به تلاش خود برای تحقق عدالت ادامه داده اند. به کودکان زندانیان و کشتگانمان بنگرید، که چگونه در آن فضای خوف انگیز رشد و نمو می کردند و امروز صدای اعتراض خود را بر علیه ظلمی که در حق پدران و مادرانشان روا داشته اند بلند کرده اند. آیا این تلاشها بخشی از جنبش حقوق بشر در ایران نیست؟&lt;br /&gt;اگر تلاشهای بستگان زندانیان سیاسی و کشتگانمان برای کشف حقیقت و جستجوی آنان برای برقراری عدالت، بخشی از جنبش حقوق بشر نمیباشد، از خود باید سئوال کنیم که چه اقدام دیگری میتواند با این نام شناخته شود؟ و چگونه سکوت کسانی که خود را متعهد و ملتزم به اصول، معیارها و راه کارهای حقوق بشر اعلام می کنند، در برابر فشارهائی که بر بستگان قربانیان وارد میشود، توضیح داد؟&lt;br /&gt;تابستان نزدیک است و بیم آن میرود که جمهوری اسلامی اقدامات شدیدتری را بر علیه بستگان قربانیان نقض حقوق بشر در ایران انجام دهد. آیا بستگان قربانیان نقض گسترده حقوق بشر در دهه شصت و پس از آن باز هم تنها خواهند ماند؟&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5976519935926401427-7134272869767943189?l=jafar-behkish.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/feeds/7134272869767943189/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2010/06/blog-post.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/7134272869767943189'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/7134272869767943189'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2010/06/blog-post.html' title='برای توسعه حقوق بشر، لازم است با هر نوع تبعیضی مبارزه کرد'/><author><name>جعفر بهکیش</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16439972317213248355</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/THKzHCKkdYI/AAAAAAAAAEc/FwIObiRjBE8/S220/weblog.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5976519935926401427.post-562297382651785090</id><published>2010-05-12T18:25:00.003-04:00</published><updated>2010-06-03T17:04:49.308-04:00</updated><title type='text'>به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده خود را</title><content type='html'>در این نکته هیچ تردیدی وجود ندارد که مسئولیت اعدام شیرین علم‌هولی، فرزاد کمانگر، علی حیدریان، فرهاد وکیلی و مهدی اسلامی در روزهای اخیر بر عهده مسئولان جمهوری اسلامی قرار دارد و لازم است که پاسخگوی آن باشند। در این نکته کمتر تردیدی وجود دارد که این اعدامها برای آن است که به مخالفان و منتقدان جمهوری اسلامی نشان دهند که مخالفت با جمهوری اسلامی و انتقاد از این رژیم می تواند به بهای از دست دادن جان آنان تمام شود। جمهوری اسلامی بارها این شیوه را، کم و بیش، با موفقیت مورد استفاده قرار داده است. زمانی که در سالهای پس از پیروزی انقلاب صدها تن از وابستگان رژیم گذشته را بدون رعایت هیچ کدام از معیارهای شناخته شده بین المللی اعدام کرد. در دهه شصت که هزاران تن از مردان و زنان کشورمان را اعدام کرد و صدها تن در زیر شکنجه جان خود را از دست دادند. در دهه هفتاد که ترور مخالفان یکی از مهمترین سیاستهای جمهوری اسلامی برای ساکت کردن مخالفانش بود. در همه این موارد، هدف جمهوری اسلامی آن بوده است که مخالفان و منتقدان خود را از وحشت اعدام ترور خاموش نماید. اینبار نیز جز این نمی تواند باشد.&lt;br /&gt;اما هدف از این نوشته بررسی علل این اقدام جمهوری اسلامی نیست. دیگران بسیار در این مورد نوشته و خواهند نوشت. من بیشتر به زمینه هائی می پردازم که امکان انجام این جنایتها را ممکن کرده و می کند. در این مطلب تلاش می کنم که نشان دهم چگونه عدم تمایل بسیاری از فعالین و نیروهای سیاسی (و به ویژه در این مقاله اصلاح طلبان) برای به رسمیت شناختن جنایتهای گذشته و عدم حساسیت این نیروها و افراد به سرکوب نیروهای دگر اندیش، دست زدن و تداوم این جنایتها را تسهیل کرده است. من این سکوت و عدم حساسیت را، با وام گرفتن از هانا آرنت، مباشرت و معاونت در جنایت می دانم.&lt;br /&gt;******************************&lt;br /&gt;در صبح یکشنبه، خبر اعدام شیرین علم‌هولی، فرزاد کمانگر، علی حیدریان، فرهاد وکیلی و مهدی اسلامی را ناباورانه بر صفحه کامپیوترم مشاهده کردم. می گویم، ناباورانه، نه به آن دلیل که، جمهوری اسلامی "سربراه" شده است، اما گاه چنان خوش گمانم که شاید، جنبش دفاع از حقوق بشر، در میهنم چنان ریشه دوانده است که اعدام دیگر به آین آسانی میسر نیست و اینکه امروز جمهوری اسلامی دانسته باشد که بیش از آنکه از این اعدامها نفعی نصیبش گرداند، نفرت مردم از نقض مستمر و سیستماتیک حقوق انسانی را افزون خواهد کرد و به همین دلیل شاید، اندکی دستهایشان در اعدام جوانان میهنمان بلرزد. خبر اعدام پنج جوان هم میهنم را که می خوانم، چون سیلی مرا به خود می آورد: جمهوری اسلامی از همان ابتدای بر سر کار آمدن با مخالفین و منتقدان خود چنین کرده است.&lt;br /&gt;به یاد حرفهای موسوی تبریزی می افتم که واکنش خود را به پیشنهاد مهدوی کنی برای مذاکره با مجاهدین را روایت می کند: "شبانه رفتيم و اين مسائل را با امام مطرح كرديم. امام فرمود: "پيشنهاد شما چيست؟" من گفتم: "اگر دولت دخالت نكند [منظوردولت مهدوی کنی است], ما مسئله را حل مي‌كنيم. همه‌چيز درست مي‌شود و امنيت به‌دست مي‌آيد." (نشریه چشم انداز شماره 22) کمتر کسی می پرسد، آقای موسوی تبریزی امنیتی که با کشت و کشتار به دست اید که می شود همان چیزی که احمدی نژاد و متحدانش به مردم ایران وعده می دهند. به یاد گفته های مصطفی تاجزاده می افتم که می گوید: "رهبري فقيد انقلاب و نيز "نيروهاي خط امام" در مجموع نه فقط به آزادي بيان، احزاب و انتخابات_ اساس هر رژيم دموكراتيك_ معتقد بودند. بلكه به علت حمايت مردمي براي پيروزي بر رقبا به اعمال روش‌هاي خشن و پليسي نياز نداشتند. آنان اگر چه خطاهايي مرتكب شدند اما اشتباهاتشان "استثناء" بود" (نشریه چشم انداز، شماره 29) و بسیاری آنرا باور می کنند و کسی نمی پرسد که آقای تاجزاده: کدام دموکراسی هزاران جوان را در دادگاههای چند دقیقه ای اعدام می کند؟ کدام دموکراسی دهها هزار تن را به زندان می اندازد و آنان را شکنجه می کند؟ کدام دموکراسی، دهها هزار نفر را تنها به دلیل عقایدشان از کار بیکار می کند؟ کدام دموکراسی دهها هزار نفر را آواره می کند و تبعید اجباری را بر آنان تحمیل مینماید؟ کدام انتخابات دموکراتیک تنها با شرکت احزاب دولتی انجام می گیرد؟ حقیقتا متوجه نمی شوم اگر آنچه در ده سال اول انقلاب به نظر آقای تاجزاده قابل دفاع است، انتقاد ایشان به احمدی نژاد و شورای نگهبان و دیگر نهادهای جمهوری اسلامی چیست؟ وقتی از میر حسین موسوی نخست وزیر دهه سیاه شصت می پرسند، نقش شما در قتل عام زندانیان سیاسی در سال شصت و هفت چیست و او پاسخ می دهد که قوای سه گانه در ایران مستقل هستند و من از آنچه در قوه قضائیه جریان داشته اطلاعی ندارم و بسیاری آنرا باور می کنند و کسی نمی پرسد: آقای موسوی کدام تفکیک قوا در ایران وجود داشته است وقتی که وزیر و وکیل در سیاست گذاری کشتارها و حتی در بازجوئی ها و اعدامها مشارکت داشته اند (به خاطرات علی اکبر هاشمی رفسنجانی مراجعه کنید).&lt;br /&gt;به گمانم جمهوری اسلامی از تمام نیروهای مخالف خود بهتر می داند که چگونه عمل نماید و محدودیتها و نقاط قدرت مخالفانش در کجاست. جمهوری اسلامی می داند و خوب هم می داند که کسانی که جنایتهای گذشته را به دلیل حمایت از دولت انقلابی یا دولت نو پا و یا دولت ضد امپریالیستی توجیه می کنند، دست و دلشان در محکومیت جدی و حمایت قاطع از حقوق "شیرین علم هولی، فرزاد کمانگر، علی حیدریان، فرهاد وکیلی، مهدی اسلامی، آرش رحمانی پور و محمدرضا علی زمانی" خواهد لرزید. جمهوری اسلامی می داند که نقاط قوت و ضعف رقیبانش چیست و میداند که اعدام دگر اندیشان مسئله ای جدی برای بسیاری از اصلاح طلبان نیست.&lt;br /&gt;جمهوری اسلامی می داند که "حقوق بشر" برای بسیاری از مخالفان و منتقدانش تنها وسیله ای است که رژیم را افشا کنند و چه بسا این شیوه استفاده از حقوق بشر را ترویج می نماید. جمهوری اسلامی می داند که دفاع از حقوق دگر اندیشان در میان بسیاری از مخالفانش جدی نیست، چرا که دیده است که در همین تظاهرات یکسال گذشته، اجازه نداده اند که دگر اندیشان به صفوف آنان وارد شوند. شاید پر بیراه نباشد اگر بگویم اولین شکست جنبش سبز در 22 بهمن اتفاق نیافتاد، احتمالا مسئولان جمهوری اسلامی زمانی نفسی به راحتی کشیدند که به وضوح شاهد بودند که فعالین سیاسی اصلاح طلب و رادیکالهای تندرو از ابراز وجود دگر اندیشان ممانعت کردند، شاید جمهوری اسلامی بهتر از هر کسی می داند که تلاش برای اصلاح امور در ایران با وجود چنین مخالفان و منتقدانی راه به هیچ دهی نخواهد برد.&lt;br /&gt;کمتر کسی به این نکته توجه می کند که جمهوری اسلامی علاوه بر سرکوب سعی دارد که رفتار مخالفان خود را مورد مطالعه قرار دهد. بی دلیل نیست که عبدالله شهبازی به یکی از "کارشناسان" تاریخ و احزاب سیاسی در ایران تبدیل می شود. بی دلیل نیست که جمهوری اسلامی در مجامع جهانی بسیار مطلع تر و آگاهانه تر از مخالفان خود حضور مییابد. قدرت جمهوری اسلامی تنها در این نیست که از نیروهای سرکوب خود استفاده می کند، بلکه همچنین در این نکته نهفته است که در سی و یک سال گذشته "کارشناسان" خود را تربیت کرده است تا نقاط قوت و ضعف مخالفان و منتقدان خود را بهتر بشناسد.&lt;br /&gt;از خودم پرسیده ام که چرا باید بخش مهمی از وقت و انرژی خودم را صرف مبارزه برای به رسمیت شناختن جنایتهای جمهوری اسلامی نمایم؟ به لحاظ سیاسی، این کار شاید سبب تضعیف جنبشی شود که امروز در جریان است و بسیاری از دست اندرکاران آن جنایتها، کسانی هستند که امروز در صف اصلاح طلبان قرار گرفته اند. آیا تلاش برای به رسمیت شناختن آن جنایتها، تضعیف جنبش اصلاح طلبانه در ایران نیست؟ در پاسخ باید بگویم من با نظر رابرت روتبرگ موافق هستم که می گوید: به رسمیت شناختن جنایتهای گذشته همچنین به این معنی است که افراد متعهد می شوند که از تکرار چنان جنایتهائی جلوگیری کنند. اما به گمانم تجربه نشان داده است که جمهوری اسلامی بیش از هر چیزی از عدم تمایل بسیاری از فعالین سیاسی در به رسمیت شناخته شدن جنایتهای گذشته، استفاده کرده است تا جنبش اصلاح طلبانه در ایران را عقیم نماید. به گمانم زمانی که محمد جواد لاریجانی خطاب به میر حسین موسوی می گوید که در زمان نخست وزیری میر حسین موسوی هزاران زندانی اعدام شدند و ایشان یک جیغ بنفش هم نکشیده است، با وقوف بر این واقعیت است که مهندس موسوی حاضر نیست که وقوع آن جنایتها را به رسمیت بشناسد. پس از آن بر علیه جنبش اصلاح طلبانه استفاده می کند. و امروز جمهوری اسلامی کسانی را اعدام می کند که در دهه اول انقلاب (که به قول مصطفی تاجزاد نیروهای خط امامی و اصلاح طلبان کنونی دست بالا را در قدرت داشتند) بیرحمانه سرکوب شده اند. جمهوری اسلامی می داند که اصلاح طلبانی که پس از گذشت سالیان طولانی از آن کشتارها، هنوز هم آن جنایتها را توجیه می کنند وضروری می دانند، در مقابل کشتار آنان واکنش جدی نشان نخواهند داد.&lt;br /&gt;مشکل تنها اصلاح طلبان نیستند. نیروهای سیاسی رادیکال نیز به شکلی دیگر مکمل این ساز نا سازند. آنان نیز حاضر نیستند کسانی که دگر اندیش هستند را مورد حمایت قرار دهند. من نمونه هائی از آنرا در وبلاگم آورده ام (به عنوان یک نمونه اخیر به بیانیه های کمپین برای برگزاری تریبونال بین المللی مراجعه کنید).&lt;br /&gt;اما به گمانم، این بر عهده فعالین حقوق بشر و فعالین مدنی است که بر تمام نیروهای سیاسی فشار وارد آورند که از تمام قربانیان نقض حقوق بشر در ایران بدون هر گونه تبعیضی حمایت کنند. باید به نیروهای سیاسی آموزش دهند که اعدام در ایران به هر شکلی و بر علیه هر کسی باید متوقف گردد. وظیفه نیروهای مدافع حقوق بشر است که از کسانی که ادعای تعهد به حقوق بشر را دارند بخواهند که تعهد خود به تمام سندها و معیارهای پذیرفته شده بین المللی را رسما اعلام نمایند (از جمله تعهد خود برای لغو مجازات اعدام، تعهد به اجرای مفاد کنوانسیون منع شکنجه، تعهد به مفاد کنوانسیون رفع هرگونه تبعیض بر علیه زنان). به گمان من هدف جنبش حقوق بشر در جهان مبارزه با هر گونه تبعیضی است و به همین دلیل لازم است که فعالین حقوق بشر منتقد جدی اندیشه ای باشند که قربانیان را به گروههای خودی و غیر خودی تقسیم می نماید.&lt;br /&gt;جعفر بهکیش&lt;br /&gt;11 می 2010&lt;br /&gt;پی نوشت:&lt;br /&gt;در حالی که این مطلب را می نوشتم، اعلامیه میر حسین موسوی در واکنش به این اعدامها منتشر شد. نکاتی مهم در این بیانیه وجود دارد که لازم است مورد توجه قرار گیرد. آقای موسوی از لغزش در سیستم قضائی ایران سخن می گویند. در سی و یک سال گذشته در چه زمانی قوه قضائیه ایران به عدالت عمل کرده است؟ گویا آقای موسوی از آنچه در ماههای پس از پیروزی انقلاب و سپس به شکلی گسترده تر در دهه شصت اتفاق افتاد بی خبرند. گویا آقای موسوی از آنچه در تابستان 67 در زندانهای جمهوری اسلامی اتفاق افتاد چیزی نشنیده اند. گویا آقای موسوی نمی دانند که عدالت در ایران مرده است. و هنوز پس از گذشت بیش از یکصد و چند سال از انقلاب مشروطه، هنوز هم مردم کشورمان آرزوی تشکیل عدالت خانه را دارند. جناب آقای موسوی کدام لغزش؟ همچنین، چه کسی گفته است اصلاح طلبانی که قربانی نقض سیستماتیک و گسترده حقوق بشر شده اند و در زندان به سر میبرند و یا در انتظار اجرای احکام غیر عادلانه هستند، در خدمت به این مرز و بوم پرونده ای روشنتر از فرزاد کمانگر و دیگر قربانیان داشته اند؟&lt;br /&gt;سپس مقاله زهرا رهنورد منتشر شد که با بستگان قربانیان همدردی کرده اند و تلویحا ضرورت وجود اعدام را در ایران مورد پرسش قرار داده اند. بدون هیچ تردیدی این مقاله با آنچه در بیانیه میر حسین موسوی آمده است متفاوت است، به ویژه که بوی تبعیض از آن به مشام نمی رسید. با خود گفتم مبادا شادی صدر درست می گوید که میان مهندس موسوی و زهرا رهنورد تقسیم کاری انجام شده است و موضوعات مانند حقوق زنان و مخالفت و محکومیت صریح اعدام به خانم رهنورد واگذار شده است تا مبادا میر حسین موسوی تعهدی را بر عهده گیرند که خواهان آن نبوده و یا توانائی انجام و پیگیری آنها را ندارند؟&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5976519935926401427-562297382651785090?l=jafar-behkish.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/feeds/562297382651785090/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2010/05/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/562297382651785090'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/562297382651785090'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2010/05/blog-post.html' title='به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده خود را'/><author><name>جعفر بهکیش</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16439972317213248355</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/THKzHCKkdYI/AAAAAAAAAEc/FwIObiRjBE8/S220/weblog.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5976519935926401427.post-6104873323630929263</id><published>2010-05-04T10:44:00.000-04:00</published><updated>2010-05-04T10:45:03.665-04:00</updated><title type='text'>خاطرات پراکنده (قسمت 2)</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;روابط میان زندانیان سیاسی&lt;br /&gt;زندانیان سیاسی، داوری های سیاسی و ایدئولوژیکشان را با خود حمل می کنند. این داوری ها در شرایطی که کمتر حضور و وجود دیگران از طرف سیاسیون تحمل می شد، میتوانست اثری مخرب بر روابط زندانیان سیاسی داشته باشد. اما به گمانم خطا خواهد بود، اگر رابطه میان زندانیان سیاسی را تنها به باورهای سیاسی و ایدئولوژیک آنها محدود کنیم. به تجربه دریافتم، که خصوصیات شخصی زندانیان تاثیری جدی در روابط میان زندانیان داشته است.  &lt;br /&gt;***************************&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اوایل تابستان 60 به مشهد بازگشتم. هنوز میان نظرات سازمان فدائیان-اکثریت و فدائیان-اقلیت تردید داشتم. به ویژه از خود می پرسیدم که آیا حاضر هستم که زندگی خود را در راه سیاستهائی که از طرف هر کدام از این گروهها تبلیغ می شود به مخاطره بیاندازم؟ در کنکاشهایم، نکته ای که هرگز توجه ام را جلب نکرد، مواضع سازمان فدائیان-اکثریت "در مورد ضرورت سرکوب نیروهای ضد انقلاب توسط جمهوری اسلامی" و پشتیبانی این سازمان از این اقدامات بود. صادقانه بگویم، هرگز این بخش از نوشته ها را نمی خواندم و آنها را تنها به عنوان تاکتیکی برای گریز از سرکوب رژیم تلقی می کردم. اما حمایت سازمان فدائیان-اکثریت از جمهوری اسلامی و سیاست کشتار مخالفان سیاسی، برای آن دسته از نیروهای سیاسی که زیر تیغ سرکوب قرار داشتند، معنی و مفهوم دیگری داشت. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در شهریور 60 که بازداشت شدم، پس از دو-سه روز به بازداشتگاه کمیته انقلاب مر کز (مشهد) منتقل شدم. در چند روز اول مرا به سلولی که 10-15 نفر محبوس بودند، فرستادند و بقیه مدت را در سلولی کوچک که چهار نفر در آن زندانی بودند، بسر بردم. سه نفر از زندانیان این سلول به اتهام وابستگی به سازمان مجاهدین خلق دستگیر شده بودند. رابطه میان ما دوستانه بود. در میان جمع چند نفره ما در سلول، من تنها کسی بودم که رسما اعلام می کردم که هوادار سازمان فدائیان-اکثریت هستم. دیگر زندانیان هم سلولی من وابستگی خود به سازمان مجاهدین خلق را در زمان دستگیری کتمان می کردند و یا در آن زمان که من با آنان در بند بودم، حاضر نبودند که صراحتا از این سازمان حمایت کنند. در چند هفته ای که در آن سلول زندانی بودم، به ویژه رابطه ام با طلبه ای که به اتهام هواداری از مجاهدین دستگیر شده بود، بسیار خوب بود. ساعتهای متمادی را به بازی شطرنجی که خودمان ساخته بودیم می گذراندیم (1). آیا دلیل این رابطه حسنه، رفتار من بود، یا زندانیان هوادار مجاهدین خلق، برای آنکه پرونده خود را سنگین تر نکنند و نشان دهند که سر موضع نیستند، از مرزبندی با من خودداری می کردند؟ اما من نیز تمایلی به مرزبندی با زندانیان مجاهد نداشتم، و به هیچوجه آنان را ضد انقلاب نمی دانستم. آیا این موضع سیاسی من در رفتارم نسبت به همبندان مجاهدم، اثر می گذاشت؟ ایا اگر من بر اساس مواضع سازمان فدائیان-اکثرت در حمایت از سرکوب مجاهدین عمل می کردم، لازم بود که در مقابل زندانیان مجاهد موضعی خصمانه اتخاذ نمایم؟ به گمانم موضوع به این سادگی نیست و شخصیت انسانها در روابطی که در زندان میان زندانیان بر قرار می شد، تاثیری جدی داشته است. در اواخر مهر ماه، پس از تائید سازمان فدائیان-اکثریت از زندان آزاد شدم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دو سال بعد، در سوم شهریور 1362 در کرج بازداشت و به کمیته مشترک ضد خرابکاری منتقل شدم. دو ماهی را در کنار راهرو بند چهار کمیته مشترک و زیر چشم بند ماندم و سپس به یکی از اطاقهای این بند منتقل شدم. جمعیت اطاق بین هشت تا یازده نفر در نوسان بود. وسایل زندانیان در دو وجه اطاق قرار داده شده بود. در یک شاخه "ال" توده ای ها می خوابیدند و در شاخه دیگر آن زندانیان وابسته به گروههای دیگر چپ، از جمله وابستگان به سازمان فدائیان-اکثریت. در این اطاق رابطه میان زندانیان دوستانه و توام با احترام متقابل بود. تنها یکی دو بار میان یک افسر ارتش که به اتهام هواداری از سازمان فدائیان-اکثریت بازداشت شده بود و یکی از توده ای ها درگیری لفظی پیش آمد (این افسر با انتقال نظامیان هوادار سازمان فدائیان-اکثریت به سازمان نظامی حزب توده مخالف بود و از آن زمان رابطه خود را با این سازمان قطع کرده بود. وی در جنگ زخمی شده بود و اعصاب دست راستش آسیب جدی دیده بود. او همچنین از فعالیت سیاسی زده شده بود). توده ای ها در آن فضای محدود، روابط خاص خود را داشتند. شاید هم این مسئله طبیعی بود، در میان دیگر زندانیان، هیچ دونفری که در بیرون با یکدیگر رابطه داشته و یا پرونده مشترکی داشته باشند، دیده نمی شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اسفند 1362 به اوین منتقل شدم. به دلیل آنکه گفته بودم نماز می خوانم، مرا به اطاق 22 بند یک آموزشگاه فرستادند. در این اطاق بیشتر زندانیان مجاهد بودند. تعدادی زندانیان وابسته به گروههای چپ که نماز می خواندند نیز در این اطاق بودند. چند نفر هم با مسئولان زندان همکاری می کردند و مسئولیت کارهای اطاق را بر عهده داشتند و گزارش در مورد افراد مینوشتند و به مسئولین زندان می دادند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خواننده باید توجه کند که در آن زمان، اطاقهای بند یک و سه آموزشگاه در بسته بودند، یعنی 30-40 زندانی باید از صبح تا شب در یک اطاق 4 در 6 متر سر کنند. در یک عرض اطاق در ورودی قرار داشت و در همان سمت در کنج دیگر اطاق تختی سه طبقه جا داده شده بود. تلویزیون نیز در همان ضلع اطاق در ارتفاعی قرار داده شده بود که همه بتوانند آنرا ببینند. عرض دیگر اطاق را قفسه ای آهنی که به کار گذاشتن ساک زندانیان میامد، اشغال کرده بود. در پشت قفسه آهنی پنجره ای سرتاسری قرار داشت. هر روز اگر هواخوری اطاق قطع نشده بود، کمتر از یک ساعت هواخوری داشتیم. سه بار در روز ما را به دستشوئی میبردند. در بقیه ساعت روز باید در همان چهاردیواری محدود اطاق با یکدیگر سر می کردیم. ساعتی از روز را به قدم زدن در اطاق اختصاص داده بودیم. زندانیان دو بدو یا تک-تک در یک مستطیل که ابعاد آن از دو متر در چهار متر تجاوز نمی کرد قدم می زدند. در دیگر ساعات روز زندانیان یا به مطالعه کتابهائی که در اختیار داشتند، مانند دیوان حافظ و مولوی و یا کتابهای مذهبی به ویژه کتبی که ما را با اندیشه اسلامی آشنا میکرد شامل کتابهای مرتضی مطهری و علامه طباطبائی مشغول می شدیم و یا اگر امکانات اجازه می داد به آموختن زبان انگلیسی و یا دیگر مباحث علمی میپرداختیم. زمانی را نیز به بازی و حرف زدن با یکدیگر اختصاص داده بودیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در این اطاق، هر چند مرزبندی روشنی میان زندانیان دیده نمی شد، اما روشن بود که زندانیان مجاهد رابطه ای نزدیکتر با یکدیگر داشته و زندانیان وابسته به سازمانهای چپ نیز، به هم نزدیکتر بودند. چپهای اطاق به گروههای مختلف تعلق داشتند. دو نفر از آنان به اتهام هواداری از سازمان فدائیان-اکثریت، یک نفر به اتهام هواداری از راه کارگر، یک نفر به اتهام هواداری از رزمندگان و یک نفر به اتهام هواداری از سازمان فدائیان-اقلیت حضور داشتند. مرزبندی روشنی میان زندانیان وجود نداشت، اما روشن بود که هر کدام از زندانیان تلاش دارند که رازهای خود را از چشم دیگران پنهان نگاهدارد. جالب توجه آن بود که حتی آن دسته از زندانیان که با مسئولان بند همکاری می کردند، بایکوت نبودند. هر چند، در نهان و یا گاه اشکارا، مورد تمسخر دیگر زندانیان واقع می شدند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به گمانم یکی از دلایل مهم عدم مرزبندی و تقابل میان زندانیان در این اطاق آن بود که آنان برای اجتناب از برخورد شدید زندانبانان، به شکل آشکار از سازمان سیاسی مورد نظر خود حمایت نمی کردند (به خاطر نمی آورم که در حدود پنج ماه که در این اطاق زندانی بودم، هرگز بحثی جدی در مورد مسائل سیاسی کرده باشم، بحثهائی که میتوانست آتش اختلاف میان زندانیان را شعله ور سازد) و اینکه هر گونه تقابل می توانست از دید زندانبانان به معنی آن باشد که زندانی هنوز از عقاید سیاسی و خط سازمانی که به اتهام وابستگی به آن بازداشت شده بود، دفاع می کند و این به ویژه در مورد وابستگان سازمان مجاهدین و آن دسته از گروههای چپ که از همان آغاز طرفدار براندازی جمهوری اسلامی بودند و از 30 خرداد 60 تحت فشارهای شدید از طرف رژیم قرار داشتند، میتوانست نتایج خطر ناکی داشته باشد.  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اوایل شهریور ماه 1363 به اطاق 66 بند 3 آموزشگاه اوین منتقل شدم. در این بند عمدتا چپهائی که "سر موضع" محسوب می شدند، محبوس بودند. دسته ای از زندانیان که شامل اعضا و هواداران سازمان فدائیان-اکثریت، حزب توده و پیروان بیانیه 16 آذر (گروهی انشعابی از سازمان فدائیان-اکثریت) بودند، در شعبه 5 بازجوئی میشدند (2) و دسته ای دیگر که شامل اعضاء و هواداران سازمان فدائیان-اقلیت، راه کارگر، پیکار، احزاب کرد و دیگر گروههای چپ که طرفدار بر اندازی جمهوری اسلامی بودند، در شعبه 6 بازجوئی می شدند. در اطاق هم، افراد  کما بیش بر اساس شعبه ای که بازجوئی می شدند تقسیم بندی شده بودند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اولین نوبت غذا خوری که شد، با حیرت مشاهده کردم که شعبه ششی ها یک سفره برای خودشان و شعبه پنجی ها هم سفره ای را برای خود پهن کرده بودند. تعداد اندکی، شاید 4-5 نفر از زندانیان شعبه پنج که به چنین تقسیم بندی اعتراض داشتند و یا حاضر نبودند در کنار توده ای ها بنشینند، سفره خود را در امتداد سفره بچه های شعبه شش قرار داده بودند. من هم به همین سفره آخری پیوستم. از برخی جنبه ها برایم مضحک بود که چنین تقسیم بندی به وجود آمده باشد (3).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در میان وابستگان به حزب توده افراد شناخته شده ای وجود داشتند که مسئولیتهای سنگینی در تشکیلات حزب توده داشتند. قریب به اتفاق وابستگان به سازمان فدائیان-اکثریت و دیگر سازمانهای چپ جوان بودند و مسئولیتهای سنگینی در سازمان سیاسی ای خود نداشتند. یکی از اعضای سازمان فدائیان-اکثریت که چهره ای شناخته شده و شکنجه زیادی را هم تحمل کرده بود، به این تقسیم بندی اعتراض داشت و بر سر سفره معترضین می نشست. یکی دو نفر هم از وابستگان حزب توده که به این تقسیم بندی اعتراض داشتند، بر سر این سفره می نشستند.&lt;br /&gt;در بین کسانی که بر سفره معترضین می نشستند، شاید شرایط من قدری متفاوت بود. بسیاری از بچه های شعبه شش اعضای خانواده ام را می شناختند و می دانستند که برخی از آنان از مسئولین سازمان فدائیان-اقلیت بوده و جان خود را از دست داده اند و شاید با من احساس نزدیکی می کردند و این احساس نزدیکی در من نیز وجود داشت. اما دیگر دوستان سفره معترضین، از چنین موقعیتی برخوردار نبودند و تنها با رفتار انسانی خود بود که توانسته بودند رابطه خود با زندانیان شعبه شش را زنده نگاهدارند. نکته جالب توجه دیگر آن بود که هیچ کدام از زندانیان شعبه شش بر سر این سفره نمی نشستند.   &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در حدود سه ماهی که در این اطاق محبوس بودم، دوبار میان زندانیان شعبه پنج و شش زدو خورد اتفاق افتاد. یک روز سر نهار بود که جواد از بچه های حزب توده چیزی به حسن (اسم هاحقیقی نیستند) از بچه های اقلیت گفت و یا از او چیزی خواست. حسن پاسخ داد "برو بابا" و جواد در پاسخ گفت "شکمت برود" و یکباره زندانیان شعبه پنج و شعبه شش زد و خورد را شروع کردند. در این میان تنها دو سه نفر از سفره کوچک ما تلاش می کردند این جمعی را که به هم پریده بودند را جدا کنند. به ویژه یکی از زندانیان سفره معترضین، که قدر و منزلتی در میان شعبه پنجی ها داشت و از جمله افراد اکثریتی بود که بسیار شکنجه شده بود، نقشی جدی در خاموش کردن این دعوا داشت. اما یکی از بچه هائی که بر سر سفره معترضین می نشست و هوادار بیانیه 16 آذر بود، خود یک طرف دعوا شده بود. خوشبختانه نگهبان از این درگیری در اطاق خبردار نشد (شاید هم خبردار شده بود و پشت در ایستاده بود و به ریش همه ما می خندید). یکبار دیگر نیز در این اطاق زندانیان دو شعبه به هم پریدند و گلاویز شدند. برایم جای تاسف بود که بسیاری از افراد حاضر در اطاق سالها تجربه فعالیت سیاسی داشتند و قاعدتا باید قادر میبودند که مسائل خود را از طریق مباحثه و مذاکره حل و فصل کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من بارها با دو نفری که آغاز کننده دعوای اول بودند، در مورد مسائل سیاسی صحبت کرده بودم و آنها را انسانهائی منطقی و آگاه می دانستم و برایشان احترام زیادی قائل بوده و هستم. جواد، دوست توده ایم، اطلاعات عمیقی در مورد مبارزات کارگری در ایران داشت و یکی دوباری که در اینمورد برایم صحبت کرد، برایم بسیار آموزنده بود. حسن، دوست اقلیتی ام، نیز بارها در مورد آنچه به دستگیری بچه های اقلیت انجامیده بود، صحبت کرد و ارزیابی هایش از دلایل ضربه خوردن سازمان فدائیان-اقلیت، برایم بسیار آموزنده بود و نشان از نگاه انتقادی او به مسائل پیرامون خود داشت. این شناختم از این دو نفر، تاسف مرا از درگیری فیزیکی که میان آنان پیش آمده بود را عمیقتر کرده است. آنان که حاضر بودند جان خود را بر سر آرمانهایش بگذارند و چنان مهربانانه با دوستان خود رفتار کنند، چگونه با همبند خود چنین نامهربان بودند و چگونه می توانستند، دیگری را چنین دشمن بیانگارند؟ متاسفانه حسن و جواد هر دو در دهه شصت اعدام شدند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تا آنجا که اطلاع دارم، در دیگر اطاقهای بند 3 چنین درگیریهائی اتفاق نیافتاده است. در این نکته نیز تردید ندارم، که فشارهای موجود بر زندانیان در اطاق ما بیشتر از اطاقهای دیگر نبوده است. پس مجاز می دانم که تا حدود زیادی، بروز این شرایط خاص در اطاق 66 را به افراد تشکیل دهنده این اطاق مربوط نمایم. به نظرم، می رسد که در این اطاق، هر گونه رابطه میان زندانیان شعبه پنج و شش گسسته شده بود و کسی در آن میان، نقش میانجی را نمی توانست ایفا نماید.  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در تمام این سالها به این درگیری فکر کرده ام و از خود پرسیده ام که چرا چنین عملی خفت باری از ما سر زد؟ از خود بارها پرسیده ام که چرا حتی زندانیان که بر سر سفره معترضین می نشستند، از جمله من، از آنچه در نشریات سازمان فدائیان-اکثریت و حزب توده در توجیه سرکوب نیروهای مخالف جمهوری اسلامی نوشته شده بود، شرمگین نبودیم؟ چرا جسارت آنرا نداشتیم که اقدامات نابخردانه خود را بپذیریم و از اعضا و هواداران دیگر گروهها که هدف سرکوبهای وحشتناک قرار گرفته بودند، پوزش بخواهیم؟  &lt;br /&gt;*************************&lt;br /&gt;توضیحات:&lt;br /&gt;1- حسن درویش که خاطرات زندان خود را با نام "هنوز قصه بر باد است" در سال 1376 منتشر کرده است، تقریبا همزمان با من در بازداشتگاه (به گمانم) کمیته انقلاب مرکز (مشهد) بوده است. او روایت خود از رفتار چند تن از هواداران سازمان فدائیان-اکثریت را چنین بیان می کند:&lt;br /&gt;تصمیم گرفتیم آنچه را که از بیرون می رسد به تساوی بین همه تقسیم کنیم. جز چاوش و رفیقش که از مجاهدین تواب بود و سه نفر اکثریتی، همه موافق بودند. دو نفر از اکثریتی ها، رابطه خویشی با هم داشتند؛ دایی و خواهر زاده. دایی که صدایی خوش داشت سرود سازمانی اش را سر می داد. در این مواقع خسرو و بهرام [دو اکثریتی دیگر] او را همراهی می کردند. ما هم همگی سکوت می کردیم تا از آواز آنها لذت ببریم" وی سپس ادامه می دهد که دو نفر از هم سلولیهایش با هم رابطه ای دوستانه برقرار کرده بودند و در گوش یکدیگر پچ-پچ می کردند و قاه قاه می خندیدند. "همه کنجکاو بودند که از رابطه شاد این پیرمرد [آقای پزشک پور- که صاحب یک تزریقاتی در میدان شهدای مشهد بود و به اتهام جک گفتن بر علیه آخوندها بازداشت شده بود] و جوان [روستائی] سر در بیاورند؛ تا که خسرو، یکی از سه اکثریتی، به راز آنها پی برد. او خود را وارد شوخی های آنها کرده بود و نیمه شب موضوع را با دو تواب، چاوش و رفیقش، در میان گذاشته بود. فردای آنروز چاوش تقاضا کرد که بازجویش را ببیند. همان شب آقای پزشک پور و جوان روستائی را به اتهام مسخره و توهین به حجج اسلام و آیات عظام، گوشمالی جانانه ای دادند. (و هنوز قصه بر باد است، ص 83-86).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- در شهریور 1363 که وارد اطاق 66 شدم، یک سال و نیم از یورش به حزب توده و سازمان فدائیان-اکثریت می گذشت و اینان نیز در زیر فشارهای طاقت فرسا قرار داشتند. اما به نظر می رسید که تقابل میان گروههای دیگر چپ و حزب توده و فدائیان-اکثریت ادامه داشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- خاطرات زندانیانی که به حوادث داخل زندان در سالهای 60-61 پرداخته اند، گواه آن است که اختلاف میان زندانیان سیاسی بسیار عمیق و در بسیاری از موارد غیر انسانی بوده است. ایرج مصداقی واکنش یک توده ای را پس از آنکه خبر کشته شدن موسی خیابانی و یارانش را به همبندانش می دهد، چنین توصیف می کند: "در اتاق یک توده ای به نام رضا ارباب زاده، چند تن از دوستانش و از جمله چند زندانی غیر سیاسی را دور خود جمع کرده و از آن چه به وقوع پیوسته بود، اظهار خوشحالی و شادمانی می کرد" (نه زیستن نه مرگ، غروب سپیده، ص 85).  منیره برادران نیز به خاطر می اورد : "وقتی سفره را انداختیم، طبق روال بند قبلی، تعدادی از زندانیان که گوشه پائین اطاق نشسته بودند، دور هم جمع شدند و سفره جداگانه ای انداختند. موضع آنها در حمایت از رژیم و ضدیت با ما بود. خودشان علت زندانی شدنشان را سوءتفاهم می دانستند و معتقد بودند وضعشان با ما متفاوت است." (حقیقت ساده، ص 38) &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5976519935926401427-6104873323630929263?l=jafar-behkish.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/feeds/6104873323630929263/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2010/05/2.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/6104873323630929263'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/6104873323630929263'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2010/05/2.html' title='خاطرات پراکنده (قسمت 2)'/><author><name>جعفر بهکیش</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16439972317213248355</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/THKzHCKkdYI/AAAAAAAAAEc/FwIObiRjBE8/S220/weblog.jpg'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5976519935926401427.post-1259749074669861802</id><published>2010-04-19T01:02:00.001-04:00</published><updated>2010-04-19T01:02:46.031-04:00</updated><title type='text'>نگاهی متفاوت به علل شکست سیاستهای دولت برای کاهش آلودگی هوا در تهران</title><content type='html'>در اواخر سال 1999 مشغول تحصیل در کالج سلطنتی لندن بودم که خبری در روزنامه های ایران نظرم را جلب کرد. شهردار تهران مذاکراتی را با ژاپنی ها در مورد طرحی برای کاهش آلودگی هوای تهران آغاز کرده بود. بر اساس گزارش منتشر شده صحبت از یک قرار داد 2 میلیارد دلاری بود. مسئله آلودگی هوای تهران علاوه بر اینکه یک معضل اجتماعی بود، به لحاظ شخصی نیز برایم حائز اهمیت بود. هربار که به مناطق پر رفت و آمد تهران می رفتم، برای 48 ساعت مداوم سردردی عذاب آور را باید تحمل می کردم.&lt;br /&gt;همچنین به نظرم می رسید در امور شهروندی، بدون مشارکت مردم امکان اصلاح امور حتی با بهترین تکنولوژی ها بسیار پرهزینه و یا اصولا میسر نخواهد بود. به این نتیجه رسیده بودم که دست اندرکاران جمهوری اسلامی، حتی زمانی که قصد اصلاح امور را دارند، مردم را تنها به عنوان رعایائی در نظر می گیرند و از مشارکت دادن آنان در امور پرهیز می کنند. برای آنکه بی ربط حرف نزده باشم یک مثال کوچک بیاورم:&lt;br /&gt;در سال 74-75 در آپارتمانی که در ته کوچه ای قرار داشت که به بزرگراه در حال احداث حکیم منتهی می شد زندگی می کردم. این کوچه درست در مقابل پارک نیلوفر واقع شده بود. البته در آن زمان هنوز پل بزرگراه حکیم بر روی بزرگراه اشرفی اصفهانی زده نشده بود و به همین دلیل رفت و آمد در این خیابان زیاد نبود. اما به دلیل پهن بودن خیابان و آسفالت خوب و خلوتی آن ماشینها با سرعت در آن رفت و آمد می کردند. شهرداری راهی سنگلاخ را به خیابان پشتی باز و پل این کوچه را به بزرگراه حکیم خراب کرده تا از بروز حادثه ای ناگوار جلوگیری کند. به نظرم می رسید که نگرانی شهرداری از خطرات احتمالی درست است و لازم است برای این مشکل چاره ای اندیشیده شود.&lt;br /&gt;اهالی که راه باز شده به خیابان پشتی را نامناسب می دیدند (حقیقتا هم چنین بود و هر بار که از اینراه می رفتم، نگران بودم که ماشینم پنجر شود) و احتمالا به دلیل اینکه راه مستقیم به خیابان نزدیکتر و ساده تر به نظر می رسید، هر بار که شهرداری پل کوچه  به خیابان را تخریب می کرد، اهالی دوباره، با ریختن خاک در جوب کنار خیابان، دسترسی به خیابان را بر قرار می کردند. این کشاکش ماهها ادامه داشت. به یکی از دوستانم که در شهرداری تهران کار میکرد، مراجعه کردم و به او گفتم که شهرداری منطقه یکی را برای صحبت و مذاکره با مردم بفرستد تا مگر این مشکل حل و فصل شود. آن دوست محترم، به من از نوع دیدگاهی که در شهرداری عمل می کند صحبت کرد و اینکه در این مملکت، لازم است مثل رضا شاه عمل شود تا بشود کارها را پیشبرد. از آنطرف هم صحبتهایم با یکی دو نفر از اهالی کوچه برای حل و فصل این مسئله به نتیجه ای نرسید. قصدم از آوردن این داستان آن بود، که در پیشبرد اموری که به شهروندان مربوط است، لازم است مشارکت آنان را تامین و تشویق و با مشارکت آنان به راه حلی مناسب دست یافت.&lt;br /&gt;به ماجرای آلودگی هوای تهران بازگردم. در آن سال درسی داشتم به نام محیط زیست و لازم بود که هر کدام از دانشجویان روی یک پروژه کوچک کار کنیم. من با استادم، پروفسور آرکومانیس (پروفسور آرکومانیس از چهره های شناخته شده بین المللی در مهندسی موتورهای احتراق داخلی است)، در مورد مسئله آلودگی هوا در تهران صحبت و پیشنهاد کردم که پروژه ام را در مورد راه های کاهش آلودگی هوا در تهران انجام بدهم. از من پرسید: "چه تکنولوژی برای کنترل احتراق در ماشینها در ایران مورد استفاده قرار گرفته است." پاسخ دادم که تقریبا همه ماشینها کاربراتوری هستند. به من گفت که هیچ راه حلی برای آن وجود ندارد. اصرار کردم که علیرغم آن علاقه مند هستم که این پروژه را انجام دهم، استدلال اصلی من آن بود که در دهه شصت و هفتاد میلادی برخی از شهرهای بزرگ دنیا، از جمله لوس آنجلس، با مشکل مشابهی دست به گریبان بوده اند و توانسته بودند، در حالی که بیشتر ماشینها در آن زمان کاربراتوری بودند، به شکلی موثر آلودگی هوا را کاهش دهند. با اکراه پذیرفت که پروژه ام را در مورد آلودگی هوا در تهران انجام بدهم. &lt;br /&gt;مطالعاتم را در این جهت شروع کردم و وقت زیادی را صرف کردم تا مطالبی در مورد تجربیات شهرهای بزرگی که با مشکلات مشابه دست به گریبان بودند را بیابم. همچنین لازم بود تا اطلاعات دقیق و موثق از آلاینده های هوای تهران به دست آورم. به تمام نهادهایی که ممکن بود تماس گرفتم. شرکت های وابسته به شهرداری که مطلقا حاضر به همکاری نبودند و علیرغم انکه گفته می شد به شکل مداوم، آلودگی هوای تهران اندازه گیری می شود، اما این شرکتها از دادن اطلاعات خودداری می کردند. تماسهایم با دفتر ریاست جمهوری، مجلس و حتی توسل به سفارت و خبرگزاری جمهوری اسلامی در لندن، نیز حاصلی نداشت. در انتها به این نتیجه رسیدم که اطلاعات مربوط به الودگی هوای تهران جزو اسرار امنیتی نظام است. به خاطر آوردم که در سالها کار مداومم در زمینه تصفیه آب به این مسئله برخورد کرده بودم که آزمایش میکروبیولوژی آب تهران ممنوع بود و من که بخشی از کارم طراحی سیستمهای تصفیه اب برای بیمارستانهای تهران بود، مجبور بودم که نمونه های آب لوله کشی تهران را به عنوان نمونه آب چاه به آزمایشگاه شرکت آب و فاضلاب تهران بفرستم. بالاخره توانستم اطلاعاتی در مورد آلودگی هوای تهران را از طریق دانشگاه شیکاگو به دست آورم و از همین اطلاعات در گزارش استفاده کردم.  &lt;br /&gt;مطالعاتم در مورد تجربیات دیگر شهرهای بزرگ، مرا به این نتیجه رساند که بیشتر این شهرها، کنترل مداوم بر منظم کار کردن ماشینها را به عنوان یکی از مهمترین راه های کاهش الودگی مورد استفاده قرار داده اند. به ویژه در مورد لوس آنجلس طرحهای اجرا شده در اواخر دهه 60 میلادی، سبب کاهش چشمگیر میزان دود سیاه (که سبب ایجاد لایه ای تیره بر فراز شهر شده بود)شد. دستاورد بزرگی بود. سپس با رشد تکنولوژی و تحقیقات، به تدریج کاهش دیگر آلاینده ها نظیر اکسیدهای کربن، اکسیدهای نیتروژن و دزات معلق که بر روی سلامتی انسانها تاثیرات ناگواری دارند، در مرکز توجه قرار گرفت. برای حصول اهداف تعیین شده برای کاهش الاینده ها، شرکتهای تولیدی موظف هستند تا تکنولوژی های مناسب را جایگزین تکنو لوژی های قدیمی نمایند. به ویژه فشار افکار عمومی، که از طریق آموزش در مدارس، دانشگاهها و یا وسایل ارتباط جمعی نظیر روزنامه و تلویزیون و یا فعالیتهای گسترده تبلیغاتی نهادهای مدنی مدافع محیط زیست، بر اهمیت کاهش آلودگی هوا واقف شده بودند، سبب شده است که دولتها در اعمال سیاستهائی لازم الاجرا در این زمینه اقدام نمایند.   &lt;br /&gt;اما متاسفانه، نگاهی به سیاستهای دولت و شهرداری تهران، نشان می دهد که این نهادها، در تدوین و اجرای سیاستی مناسب با شکست روبرو شده اند. علل شکست طرحهای دولت در این زمینه چیست؟ جستجویم برای یافتن پاسخ به این سئوال، توجه مرا به مسائل اجتماعی جلب کرد. در تجربیاتم دریافته بودم که در تهران به راحتی میتوان با دادن اندک پولی گواهی لازم را دریافت کرد و می دانستم که بسیاری حاضر هستند که با پرداخت این پول "مشکل" خود را حل کنند. جالب توجه آن است که این مشکل، از دید کارشناسن پنهان نمانده است. از جمله در گزارشی که توسط آصف فائز و همکاران در مورد کاهش آلودگی هوا در شهرهای بزرگ، به سفارش بانک جهانی، تهیه شده، به این مشکل پرداخته شده است. از جمله نویسندگان این گزارش وجود فساد گسترده در این کشورها را یکی از مهمترین موانع برای اجرای طرحهای کاهش آلودگی هوا می دانند. راه حلی که این گزارش برای مبارزه با فساد گسترده در این کشورها ارائه داده بود، مشارکت دادن نهادهای مدنی در کنترل آلودگی هوا در شهرهای بزرگ بود.&lt;br /&gt;در گزارشی نهایی از جمله پیشنهاد کرده بودم&lt;br /&gt;1-  گروه کاری که شامل نمایندگان سازمانهای مستقل دانشجوئی، کارگری، کارمندی، روزنامه نگاران، مدافعان محیط زیست و دانشمندان باشد، تشکیل گردیده و در تدوین و اجرای طرحهای شهرداری تهران برای کاهش آلودگی هوای تهران مسئولیت و مشارکت داشته باشند.&lt;br /&gt;2- برنامه های گسترده آموزشی تدوین و در مدارس، دانشگاهها، کارخانه ها و ادارات ارائه گردد.&lt;br /&gt;3- پخش برنامه های آموزشی در پربیننده ترین ساعات تلویزیون.&lt;br /&gt;4- اختصاص یک ستون در روزنامه های پر تیراژ به مسئله آلودگی هوا.&lt;br /&gt;5- ارائه گزارش دقیق روزانه از میزان الاینده در هوای تهران در اخبار سراسری و روزنامه ها. &lt;br /&gt;در همینجا لازم است بر این نکته تاکید کنم که مسئله آلودگی هوا در تهران، فقط به بد کار کردن و مصرف بالای خودروهای شخصی مربوط نیست. عدم وجود سیاستهای تشویقی برای استفاده از انرژی های تجدید پذیر (انرژی های تجدید پذیر مانند انرژی خورشیدی، به دلیل ارزانی انرژی های فسیلی مقرون به صرفه نیستند و در بسیاری از کشورها غربی از جمله کانادا سیاستهای تشویقی برای این امر در نظر گرفته شده است)، تاکید بیش از اندازه بر استفاده از خودروهای شخصی در رفت و آمدهای شهری و بین شهری (مدلی که بیشتر در آمریکای شمالی وجود دارد)، اثرات موقعیت جغرافیائی تهران در افزایش آلودگی هوای این شهر، تمرکز صنایع در اطراف و به ویژه در غرب تهران و دلایل بسیار دیگری که ذکر آنها در حوصله این مقاله نیست نیزبه دشواری یافتن راه حلی همه جانبه برای حل معضل آلودگی هوا در تهران میافزاید.&lt;br /&gt;گزارش را در همان زمان برای مسئولان دولتی، از جمله آقای خاتمی، ارسال کردم و امیدوار بودم که اندک توجهی به آن شود. اطمینان دارم که دیگران کارهای مشایهی با کار من، انجام داده اند. بعدها، طرحهائی مانند افزایش قیمت بنزین و سوختهای فسیلی، که به گمان نگارنده (حداقل از نظر حفظ محیط زیست) ضرورتی اجتناب ناپذیر است، بدون آنکه؛ به ابعاد اجتماعی (فرض می کنم که کار کارشناسی کافی در مورد جنبه های اقتصادی آن شده باشد) آن توجهی شده باشد، نهادهای مدنی و مردم را در تصمیم گیری ها دخالت دهند و برنامه های آموزشی کافی برای توجیه و متقاعد کردن مردم در مورد ضرورت این اقدام در نظر گرفته شده باشد، اجرا و با مقاومت مردم روبرو گردید.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5976519935926401427-1259749074669861802?l=jafar-behkish.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/feeds/1259749074669861802/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2010/04/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/1259749074669861802'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/1259749074669861802'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2010/04/blog-post.html' title='نگاهی متفاوت به علل شکست سیاستهای دولت برای کاهش آلودگی هوا در تهران'/><author><name>جعفر بهکیش</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16439972317213248355</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/THKzHCKkdYI/AAAAAAAAAEc/FwIObiRjBE8/S220/weblog.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5976519935926401427.post-5576918308179975714</id><published>2010-03-24T07:24:00.001-04:00</published><updated>2010-03-26T22:44:16.421-04:00</updated><title type='text'>کسی که جان یک انسان را نجات دهد، همه دنیا را نجات داده است؟</title><content type='html'>در ماههای اخیر، در خانه دسترسی به کانالهای تلویزیون نداریم و به عوض آن تقریبا هر روز یک فیلم سینمائی با هم نگاه کرده ایم. اخیرا فیلم شیندلر لیست را دیدیم. صحنه های تکاندهنده از قتل عام یهودیان در جریان جنگ جهانی دوم در فیلم نشان داده شده بود. فیلم که تمام شد، نیما، با عصبانیت گفت، کسانی که خود چنین جنایتی را تحمل کرده اند، باید خود بیش از هر کس دیگری مخالف تکرار آن باشند، اشاره اش به آنچه بر سر فلسطینیان می آید بود.&lt;br /&gt;داستان فیلم چنین است که یک جوان آلمانی، به لهستان می آید، به قول خودش با جیب خالی، او عضو حزب نازی است و یک سوء استفاده چی ماهر. در شرایطی که اموال یهودیان را تصاحب می کردند، کارخانه یک یهودی را تصاحب می کند و از کارگران یهودی مانند بردگان استفاده می کند و از دختران جوانشان کام می جوید. با افسران گشتاپو رابطه ای بسیار نزدیک دارد و به همین دلیل می تواند کارهایش را پیش برد. از اینراه سودی سرشار نصیبش می شود. اما او در عین حال از کارگرانش حمایت می کند و جان آنان را نجات می دهد. در آخر فیلم، شیندلر با پرداخت تقریبا تمام پول و جواهرات خود به مسئولان نازی در منطقه، می تواند جان حدود 1000 یهودی را از مرگ حتمی نجات دهد و آنان را به عوض اعزام به آشوویتس، به کارخانه ای که به تازگی در محلی دیگر احداث کرده است اعزام کنند.&lt;br /&gt;اسرائیل از این اقدام شیندلر قدردانی کرد و او را به عنوان شهروند افتخاری اسرائیل برگزید.&lt;br /&gt;این فیلم احساسی دوگانه در من به وجود آورده است. زمانی که شیندلر را با آن افسر نازی که برای تفریح انسانها را می کشت، از آن بالکنی که به محوطه اردوگاه مشرف بود و با تفنگ دوربین دارش قربانیان را شکار میکرد مقایسه میکنم، شیندلر فرشته است. اما شیندلر هم با سوء استفاده از شرایط تنها به فکر پر کردن جیب خود است. تا آخر می داند که دارند یهودیان را می کشند، می داند که آنان را روانه کوره های آدم سوزی می کنند، می داند که اگر آن کوره های آدم سوزی نبود او نیز بردگان یهودیش را نداشت و با این همه از بردگان خود سود و کام می جوید.&lt;br /&gt;روزی زن جوانی با لباس و سر و وضع معمولی به کارخانه شیندلر مراجعه می کند، او می خواست که شیندلر را راضی کند که پدر و مادرش را برای کار به کارخانه خود بیاورد، تا بدین ترتیب جان آنان را نجات دهد. شیندلر از آن بالا سر و وضع زن جوان را برانداز کرد و او را نپذیرفت. روزی دیگر زن جوان به سر و وضع خود می رسد و شیندلر او را می پذیرد، زن جوان درخواست خود را با او در میان گذاشت. شیندلر بسیار عصبانی می شود، سر مباشر یهودی خود داد و بیداد راه میاندازد. نگران است که شایعه ای که وجود دارد مبنی بر اینکه او می تواند جان یهودیان را نجات دهد دست اخر کار دستش بدهد. اما در انتها پدر و مادر زن جوان را با اینکه هیچ تخصصی نداشتند، به کارخانه خود می آورد.&lt;br /&gt;چه تفاوتی میان شیندلر و آن افسر نازی وجود دارد؟ چه تفاوتی است میان آن افسر نازی که "بوسه" شیندلر بر گونه یک کودک یهودی را تاب نمی آورد و شیندلر را به این جرم بازداشت می کند با آن دیگری که از شیندلر حق حساب می گیرد و از او حمایت می کند و او را از زندان آزاد می کند؟&lt;br /&gt;شیندلر در یک مکالمه با ریچارد گوت می گوید، قدرت واقعی آن است که وقتی تمام دلایل برای کشتن کسی وجود دارد، از کشتن او صرفنظر کنی و او را ببخشی. تا چه میزان این نگاه با نگاه آن افسر نازی متفاوت است؟ چگونه میتوان اختیار مرگ و زندگی انسانی تنها در اختیار یک فرد باشد؟&lt;br /&gt;آیا شیندلر شریک جنایتکاران است یا قهرمان؟ در چه زمان شیندلر تغییر کرد و به فکر این افتاد که باید از جان بردگان یهودی خود در مقابل افسران نازی حمایت کند؟ شاید این زمانی رخ داد که از بالا شاهد بود که چگونه گشتاپو، ساکنان یک اردوگاه را قتل عام می کند و سپس جنازه های آنان را میسوزانند و بستگان و دوستان آنان باید در جستجوی اجساد در زیر خاکستر بپردازند و اجساد سالم را دوباره به آتش افکنند. یا شاید نزدیکی شکست کامل آلمان رقت قلب او را بر انگیخت؟ فیلم همچنین نشان می دهد که افراد از حق انتخاب، حتی در حوزه ای محدود، برخوردار بودند. می توانستی، ریچارد گوت باشی یا اسکار شیندلر و یا از جمله انسانهائی که هرگز در این کثافت و تعفن وارد نشدند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5976519935926401427-5576918308179975714?l=jafar-behkish.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/feeds/5576918308179975714/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2010/03/blog-post_5399.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/5576918308179975714'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/5576918308179975714'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2010/03/blog-post_5399.html' title='کسی که جان یک انسان را نجات دهد، همه دنیا را نجات داده است؟'/><author><name>جعفر بهکیش</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16439972317213248355</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/THKzHCKkdYI/AAAAAAAAAEc/FwIObiRjBE8/S220/weblog.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5976519935926401427.post-8274233850573476960</id><published>2010-03-22T02:03:00.003-04:00</published><updated>2010-03-22T02:54:01.036-04:00</updated><title type='text'>در انتهای غم همیشه پنجره ای باز است،</title><content type='html'>نوشته زیر را در همان روزی که خبر درگذشت مادر محسنی را شنیدم، آغاز کردم، اما آنرا به پایان نرساندم. خبر درگذشت مادر کاید پور را که شنیدم بر آن شدم که این نوشته را به یاد همه مادرانی که در سال 88 از دست دادیم تمام کرده و منتشر کنم&lt;br /&gt;********************&lt;br /&gt;شنبه صبح از خبر درگذشت مادر محسنی مطلع شدم। دیشب با یکی از دوستانم در مورد مادران جان باختگان جنایتهای رژیم شاه و جمهوری اسلامی صحبت می کردم و اینکه، بسیاری از آنان کم و بیش چهل سال است که در پشت دیوار زندانها و یا در گورستانها به جستجوی فرزندان خود بوده اند و دیگر همه آنها پا به سن گذاشته اند। خبر درگذشت مادر محسنی را که شنیدم، در حافظه خود جستجو می کردم، که ایشان را به یاد بیاورم، حافظه ام یاری نمی کرد، اما همیشه از مادران در باره ایشان شنیده بودم و میدانستم که کسی در آن گوشه دنیا، دلش برای رفتن به خاوران گرفته است। می دانستم که آنچه در توان دارد انجام می دهد و ...&lt;br /&gt;خبر درگذشت مادر محسنی را که شنیدم، ناخودآگاه به سالهای دور بازگشتم، به یاد مادر لطفی و مادر پرتوئی افتادم، سال 56 بود، هر بار که به همراه مادرم (یا تنها) به تهران می رفتیم، با آنان راهی اوین می شدیم। ساعتها پشت در زندان به انتظار می نشستیم، تا چند دقیقه ای فرصت ملاقات داشته باشیم। در آن زمان جوانی 18 ساله بودم. یکی دوبار انوش و محمد علی را از پشت شیشه های سالن ملاقات دیده بودم. انقلاب شد و در همان یکی دو هفته اول که گاهی سری می زدم به ستاد سازمان فدائی همه آنان در ستاد بودند، محمد علی هم در آنجا بود، اما اندک زمانی بعد هر کدام به سوئی رفتند.&lt;br /&gt;چند سالی گذشت، محمد علی، انوش و محمود را دوباره گرفتند، دوباره اوین و دوباره مادران و بستگان برای ملاقاتی کوتاه ساعتها را در لونا پارک و یا در پشت دیوارهای زندان گوهردشت و قزل حصار و دهها زندان دیگر در گوشه و کنار ایران به انتظار می ماندند. محمد علی را برای آخرین بار در بند سه آموزشگاه اوین دیدم، نه اینکه بتوانم صحبتی کرده باشم، از دور و دزدانه. یکی دوبار وقتی که دمپائی ها را جمع می کردم، محمد علی را که در اطاق بغلی من محبوس بود و نوبت دستشوئی اشان بعد از ما قرار داشت، دیدم و یکی دوباری هم در انتهای شب که در سرمای سوزناک تپه های اوین نوبت اطاقهای دربسته بند سه آموزشگاه اوین برای رفتن به استخر می شد و ده دقیقه ای را می توانستیم در آن هوای سرد، تنی به آب بزنیم. هر بار احتمالا به دلیل سرمای هوا، بیشتر بچه ها در اطاق می ماندند، اما هر بار که من برای آب تنی رفتم، در فاصله ای که ما استخر را ترک می کردیم و اطاق شصت و هفت را برای آب تنی می آوردند، محمد علی در تعداد کم شمار علاقه مندان به آب تنی حضور داشت و از دور او را می دیدم.&lt;br /&gt;چند سالی دیگر گذشت، محمود و محمد علی و انوش را در سال 67 اعدام کردند। گویا سرنوشت آنان و ما بستگان آنان به هم گره خورده بود। همگی به خاوران می رفتیم. انوش را دو ماه قبل از قتل عام تابستان 67 اعدام کرده بودند و محل خاکسپاریش مشخص بود ولی محمود و محمد علی که قربانی کشتار بزرگ تابستان 67 بودند را در گورهای دستجمعی به خاک سپرده بودندخبر درگذشت مادر محسنی را که شنیدم، با خود زمزمه کردم؛&lt;br /&gt;در انتهای غم همیشه پنجره ای باز است،&lt;br /&gt;پنجره ای روشن&lt;br /&gt;در سال 67 که به خاوران می رفتیم، خانواده ها، کودکان قربانیان را که چند سالی بیشتر نداشتند و بابا و مامان را فقط از پشت شیشه های ملاقات می شناختند و شاید چند دقیقه ملاقات حضوری، همراه خود می آوردند। زمان می گذشت و بچه ها بزرگ می شدند। هیچگاه از آنان نپرسیدم که در آن عالم کودکی، از خاوران چه می دانند و یا چه احساسی دارند। گلها را به دستشان می دادیم و می گفتیم شراره جان، خورشید جان، نوید جان، آزاده جان، گلناز جان، میهن جان، مریم جان، آراز جان، خاطره جان و ... گلها را پخش کن و بچه ها گلها را می گرفتند و بر گورها می گذاشتند و ما بزرگترها، در خیالات خود در آن گورستان سرگردان بودیم.   &lt;br /&gt;سالها از آن روزها می گذرد، بچه ها بزرگ می شوند و با ما از احساسشان سخن می گویند و اینکه تنها در خاوران بود که لازم نبود تا نیمه ای از خود را پنهان کنند و خودشان بودند و اینکه خاوران بخشی از هویت آنان است (گلناز خواجه گیری)، سالها می گذرد و کودکان قربانیان، همراه با دیگر جوانان کشورمان، اینده ایران را رقم می زنند. وجود آنان گرما بخش جان ما و نشان از پنجره ای روشن است که در برابر ما گشوده شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شب هرگز کامل نیست،&lt;br /&gt;نشان به آن نشان که من می گویم،&lt;br /&gt;نشان به آن نشان که من اطمینان می دهم&lt;br /&gt;در انتهای غم همیشه پنجره ای باز است،&lt;br /&gt;پنجره ای روشن.&lt;br /&gt;رویای بیداری همیشه هست:&lt;br /&gt;آرزوئی برآوردنی، گرسنگی رفع کردنی،&lt;br /&gt;دلی سخاوتمند،&lt;br /&gt;دستی دراز شده، دستی باز،&lt;br /&gt;چشمانی متوجه،&lt;br /&gt;یک زندگی، زندگی شریک شدنی (پل الوار)&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5976519935926401427-8274233850573476960?l=jafar-behkish.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/feeds/8274233850573476960/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2010/03/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/8274233850573476960'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/8274233850573476960'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2010/03/blog-post.html' title='در انتهای غم همیشه پنجره ای باز است،'/><author><name>جعفر بهکیش</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16439972317213248355</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/THKzHCKkdYI/AAAAAAAAAEc/FwIObiRjBE8/S220/weblog.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5976519935926401427.post-8552590038812674953</id><published>2010-03-19T19:06:00.002-04:00</published><updated>2010-03-24T06:16:29.216-04:00</updated><title type='text'>خاطرات پراکنده (قسمت 1): مصاحبه در حسینیه اوین شرط آزادی</title><content type='html'>مقدمه:&lt;br /&gt;خانواده من از سال 49 و تحت تاثیر محمود، برادر بزرگترم، با سیاست آشنا شد। از سال 50، زمانی که محمود برای اولین بار در جنوب خراسان بازداشت شد، با زندان آشنا شدم و آخرین بار که یکی از اعضای خانواده ام به زندان افتاد، دوماه قبل بود. منصوره، خواهرم را به اتهام شرکت در مراسم مادران عزادار در پارک لاله، بازداشت کردند.&lt;br /&gt;نوشتن خاطرات، به ویژه که سالهای زیادی از آن گذشته باشد، بسیار دشوار است. حافظه در بسیاری از موارد یاری نمی کند. اما آرزویم این بوده است که این کار را آغاز کنم. بارها از خود پرسیده ام که از کجا باید آغاز کرد؟ چه مطالبی را باید در این خاطرات گنجاند؟ آیا این خاطرات تنها باید به آنچه در حافظه شخصی ام باقی مانده است محدود باشد؟ آیا در این خاطرات تنها باید به آنچه مستقیما تجربه کرده ام بپردازم؟ اگر بخواهم در این نوشتارها مروری داشته باشم بر سرگذشت خانواده ام، که شاید نشانگر گوشه ای از تاریخ سیاست ورزی در چهل سال گذشته کشورمان میباشد، چگونه می توانم، زندگی برادران و خواهرم که دیگر در میان ما نیستند را بازگو کنم؟ آیا مجاز هستم که روایتی از زندگی آنان را بازگویم؟&lt;br /&gt;مجموعا سه بار در جمهوری اسلامی بازداشت شده ام. بار اول از 12 شهریور 60 تا اواخر مهر ماه همان سال در مشهد بازداشت شدم و در بازداشتگاه کمیته مرکز زندانی بودم. آن بار با تائید سازمان اکثریت که "هوادار آن سازمان هستم" (بدون آنکه رابطه تشکیلاتی با اکثریت داشته باشم) آزاد شدم.&lt;br /&gt;بار دوم در کرج در سوم شهریور 1362 به همراه خواهرم زهرا و برادرانم محمود، محسن و محمد علی بازداشت شدم. محسن، محمود و مرا در خانه پدرمان در کرج بازداشت کردند. محمد علی را قبل از ما در مکانی دیگر بازداشت کرده بودند. زهرا را همان روز صبح در خانه خودش بازداشت شده بود. او در همان روز به علت استفاده از سیانور و یا در زیر شکنجه به قتل رسید. محسن را (در اردیبهشت 64) و محمود و محمد علی را (در قتل عام تابستان 67) اعدام کردند. من در اواخر پائیز 63 پس از انجام مصاحبه در حسینیه اوین و بدون آنکه به دادگاه رفته باشم آزاد شدم.&lt;br /&gt;بار سوم در زمستان 66 در سه راهی خوی در راه بازگشت از ماکو که برای تعطیلات نیمه ترم به آنجا رفته بودم، بازداشت شدم و دو هفته ای را به دلیل آنکه مشکوک بودند که از خارج از کشور بازگشته باشم، در زندان خوی نگه داشتند. پس از آخرین بازداشت، چندین بار برای ادای توضیحاتی به اوین یا وزارت اطلاعات احضار شده ام.&lt;br /&gt;این خاطرات پراکنده را با نقل مصاحبه ام در حسینیه اوین در اواخر شهریور و یا اوایل مهرماه 63 آغاز می کنم. چرا که انجام این مصاحبه هنوز بر روح و روانم سنگینی می کند.&lt;br /&gt;****************************&lt;br /&gt;مصاحبه در حسینیه اوین شرط آزادی&lt;br /&gt;در اواخر مرداد یا اوایل شهریور 63 برای سومین بار به دادیاری اوین فراخوانده شدم. در آن روزها در اطاق 22 بند 1 آموزشگاه زندانی بودم. در اسفند 62 که از کمیته مشترک ضد خرابکاری (بند 3000 اوین) به اوین منتقل شدم در بند 209 گفته بودم که نماز می خوانم و به همین دلیل به بند 1 اطاق 22 فرستاده شدم. بند یک در آن زمان دربسته بود و زندانیان اطاق بیشتر هواداران سازمان مجاهدین بودند. تعدادی از زندانیان وابسته به گروههای چپ که نماز می خواندند هم در اطاق بودند. چند زندانی هم با نگهبانان همکاری می کردند و مسئولیت اطاق میان آنها می چرخید و برخی از آنان برای همه گزارش رد می کردند.&lt;br /&gt;وقتی به دادیاری رسیدم، باز هم از من خواستند که برای آزادی باید مصاحبه کنم. دو بار قبلی که به دادیاری رفته بودم با این شرط برای آزادیم موافقت نکرده بودم. از یک طرف نفس انجام مصاحبه را توهینی به خود محسوب می کردم و از طرف دیگر نگران بودم که انجام مصاحبه برایم دردسر ایجاد کند. در آن روزهائی که در مورد این مسئله فکر می کردم، چقدر دوست داشتم که در آن تصمیم گیری نزدیکانم در کنار من بودند و نظرات آنان را نیز جویا می شدم. قبل از دستگیری بارها با محمود (برادرم که در جریان قتل عام تابستان 67 به قتل رسید) صحبت کرده بودیم که در صورت دستگیری چگونه باید عمل کنیم. محمود توصیه میکرد متناسب با اطلاعاتی که زندانبانان از ما دارند رفتار کنیم.&lt;br /&gt;با ارزیابی شرایط، به تدریج کفه قبول مصاحبه سنگین تر می شد. اما نگران بودم که اگر مصاحبه را بپذیرم، آندسته از زندانیان اطاق که با زندانبانان همکاری می کردند با صحبت کردن در حسینیه سبب شوند که ماموران اوین بر من سخت گیری کنند و یا احیانا کسی در میان زندانیانی که به حسینیه آورده میشدند مرا بشناسد و گرفتاری برایم به وجود آورند و همچنین وحشت داشتم از اینکه از من بخواهند در مورد اعضای خانواده ام موضع گیری کنم (در برخی از مصاحبه ها لاجوردی و دیگر مصاحبه کنندگان از برخی می خواستند که در مورد فرزندان و یا بستگانشان صحبت کنند).&lt;br /&gt;اینبار تصمیم گرفته بودم مصاحبه را بپذیرم. وقتی دادیار زندان از من خواست که برای آزادی مصاحبه کنم، با این درخواست موافقت کردم. به اطاق برگشتم. تصمیم گرفته بودم که پس از قبول کردن مصاحبه دیگر نماز نخوانم که از بند 1 به بند 3 که زندانیان وابسته به گروههای چپ که نماز نمی خواندند زندانی بودند، منتقل شوم و بدین ترتیب امیدوار بودم که زندانیان بند 1 را در روز مصاحبه ام به حسینیه نیاورند و خطر سوسه آمدن از طرف مسئولین اطاق 22 منتفی شود و چون زندانی بند 3 هستم و مصاحبه را پذیرفته ام، مصاحبه ام راحتتر برگزار شده و نیازی به طول و تفصیل دادن به آن نباشم.&lt;br /&gt;یکی دو روز که نماز نخواندم، پاسدار بند صدایم زد و مرا به بیرون اطاق برد و از من سئوال کرد که چرا نماز نمی خوانم. می دانستم که گزارش نماز نخواندنم بلافاصله به پاسدار بند داده شده است. به او گفتم که نمی خواهم مرا منافق بنامند. به همین دلیل تصمیم گرفته ام که دیگر در زندان نماز نخوانم. صحبتمان کوتاه بود و پس از چند ساعتی مرا به سالن 3 اطاق 66 منتقل کردند.&lt;br /&gt;در اواخر شهریور یا اوایل مهر به من اعلام کردند که خودم را برای مصاحبه در حسینیه آماده کنم. سبیلم را بلند کرده بودم و از بچه ها خواستم که موهایم را نمره 4 بزنند. فکر می کردم به این ترتیب اگر کسی هم مرا ببیند، قادر به شناسائی ام نخواهد بود، چون در بیرون سبیل نداشتم و برای اولین بار هم بود که پس از دوران دبیرستان موهایم را نمره 4 می زدم.&lt;br /&gt;بعد از ظهر اسمم را برای مصاحبه خواندند و به حسینیه رفتم. متن کوتاهی را آماده کرده بودم، دلم نمی خواست زیاد حرف بزنم. به بالای سن حسینیه اوین رفتم و از آن بالا خیل عظیم زندانیانی که در حسینیه حضور داشتند را می دیدم. هنوز هم علیرغم آنکه منطقا فکر می کنم کاری درست انجام داده ام از آنچه در آن چند دقیقه بر من گذشت خشمگین هستم، چرا که مرا بدون هیچ اتهامی برای حدود 13 ماه در زندان نگاهداشته بودند و بدون آنکه حتی از نظر سیستم قضائی عقب مانده جمهوری اسلامی جرمی داشته باشم تا بتوانند مرا روانه دادگاه کنند، مجبور بودم برای آزاد شدن مصاحبه کنم.&lt;br /&gt;به یاد می آورم که در مصاحبه به کسی توهین نکردم. آنچه را که از مصاحبه به خاطر می آورم چنین است:&lt;br /&gt;بسم الله الرحمان الرحیم،&lt;br /&gt;با درود به امام خمینی و رزمندگان جبهه های حق علیه باطل.&lt;br /&gt;من به اتهام هواداری از سازمان اکثریت دستگیر شده ام و&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;در انتها اقدامات غیر قانونی حزب توده و اکثریت را محکوم می کنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تمام مصاحبه ام دو سه دقیقه بیشتر نبود. نمی دانم چرا نام حزب توده را نیز در آن وسط گنجانده بودم؟ مصاحبه که تمام شد دل تو دلم نبود که آیا کسی یافت می شود که بر علیه ام صحبت کند و یا دادیار (فکر می کنم مجید قدوسی بود) که آنجا نشسته مسئله نماز نخواندم و یا مسائل دیگری را مطرح خواهد کرد؟ هیچ کس صحبتی نکرد و مصاحبه من پایان یافت. چنان دلشوره داشتم که هیچ چیز دیگر از روز مصاحبه به خاطر نمی آورم. نمی دانم کسان دیگری که با من مصاحبه کردند چه کسانی بودند. به اطاق برگشتم. و پس از چندی از خانواده ام درخواست کردند تا برایم ضامن بیاورند. پس از جستجوی زیادی برای یافتن یک کاسب، بالاخره یکی از آشنایان در مشهد، لطف کرد و ضامن من شد و به همین دلیل سالها ممنوع الخروج باقی ماند. روز دقیق آزادیم را به خاطر نمی آورم، به گمانم در اواخر آبان بود که از زندان آزاد شدم.&lt;br /&gt;پس از گذشت 26 سال از آن روزها، هنوز انجام آن مصاحبه آزارم می دهد و بارها از خود پرسیده ام که آیا مجاز بودم که برای آزادی به انجام مصاحبه تن دهم؟ آیا مصاحبه من احیانا دیگر زندانیان را متاثر کرده بود؟ آیا این مصاحبه از نظر برادرانم که آنرا می شنیدند، اقدامی ناپسند بود؟ تا به امروز این سئوال را از کسی نپرسیده ام، اما امیدوارم همبندانی که این نوشته را می خوانند، مرا یاری کنند تا بدانم که انان در این مورد چگونه فکر میکردند&lt;br /&gt;متاسفانه فرصت پرسش از بسیاری از زندانیان که همزمان با من در بند بودند را از دست داده ام، بسیاری از آنان در سال های سیاه دهه شصت اعدام شدند&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5976519935926401427-8552590038812674953?l=jafar-behkish.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/feeds/8552590038812674953/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2010/03/1_8257.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/8552590038812674953'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/8552590038812674953'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2010/03/1_8257.html' title='خاطرات پراکنده (قسمت 1): مصاحبه در حسینیه اوین شرط آزادی'/><author><name>جعفر بهکیش</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16439972317213248355</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/THKzHCKkdYI/AAAAAAAAAEc/FwIObiRjBE8/S220/weblog.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5976519935926401427.post-1906805012925921001</id><published>2010-03-11T14:55:00.002-05:00</published><updated>2010-03-24T06:37:57.311-04:00</updated><title type='text'>"زندانی تهران" روایتی از زندانهای سیاسی دهه 60 و واکنش تعدادی از زندانیان سیاسی سابق</title><content type='html'>نوشته ای که در ادامه آمده است، نگاه انتقادی من به نقد زندانیان سیاسی "مقاوم" از کتاب "زندانی تهران" نوشته خانم مارینا نمت است. در انتشار این نوشته بسیار تعلل کرده ام و دو سه باری متن آنرا تغییر داده ام. اما هر بار از انتشار آن خودداری کردم، به این دلیل که نگران بودم تا چه میزان نقد من بر واکنش دوستانم بر این کتاب، بدون آنکه مسئله مقاومت در زندانها را زیر سئوال ببرد، میتواند خوانندگان را در مورد جنبه هائی که به نظرم از طرف منقدین خانم نمت نادیده گرفته شده است، یاری رساند؟ اما علیرغم این تردید ها، تصمیم گرفتم که این نوشته را، هر چند سالیانی بر آن گذشته و دیگر موضوع تازه ای نیست، منتشر کنم. امیدوار هستم که دوستانم که در این مبحث سالیانی متمادی مطالعه کرده اند و به ویژه آن دسته از دوستان که رنج خاطره نویسی را بر خود هموار کرده اند و در این مقاله رفتار و دیدگاه هایشان را مورد نقد قرار داده ام، با دقت نظری که از آنان سراغ دارم، به من برای درک صحیح تر این موضوع دشوار یاری رسانند.&lt;br /&gt;هدف از این نوشته نقد کتاب "زندانی تهران" نیست (که در آن صورت، برای روشن شدن بسیاری از جنبه های مبهم و دور از تجربه ها و شنیده هایم، نیاز به کاری تحقیقی و چه بسا ساعتهای متمادی مصاحبه با خانم نمت و هم بندان ایشان دارد، که در محدوده این مقاله که در پیش روی شماست نمی گنجد) بلکه نقد روش برخورد برخی از دوستانم که سالها رنج زندان و شکنجه جمهوری اسلامی را تحمل کرده اند، با مسئله مکتوب کردن خاطرات زندان، میباشد.  &lt;br /&gt;&lt;strong&gt;"زندانی تهران" روایتی از زندانهای سیاسی دهه 60 و واکنش تعدادی از زندانیان سیاسی سابق&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;با انتشار کتاب "زندانی تهران" به قلم خانم مارینا نمت از طرف انتشارات پنگوئن در سال 2007، مخالفت با انتشار این کتاب در میان برخی از زندانیان سیاسی سابق در دهه 60 آغاز شد. اوج این مخالفت ها، نامه ای اعتراضی به بنگاه انتشاراتی پنگوئن بود که در همان زمان برای اطلاع عموم نیز انتشار یافت (1). در همان زمان در صحبت با یکی از دوستان امضاء کننده، ارسال چنین نامه ای را درست ندانستم. کپی اولیه متنی که در ادامه می آید در همان زمان و پس از مطالعه کتاب خانم نمت نوشته شد. اما به دلیل پیچیدگی مسئله و انتقاداتی که یکی از دوستانم بر متن نوشته داشتند، ترجیح دادم که در آن زمان و بدان ترتیب از انتشار آن خودداری کنم.&lt;br /&gt;یکی دو ماه قبل که مسئله دروغ بودن خاطرات آقای هرمن روزنبلت از طرف خبرگزاریها منتشر (2) و بنگاه انتشاراتی پنگوئن از ایشان خواست که به دلیل ساختگی بودن داستان، تمام دستمزد دریافتی برای نوشتن کتاب را پس دهد و انتشار کتاب متوقف شد، بر آن شدم که با تجدید نظر در آن نوشته، اقدام به انتشار آن کنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;یک مورد بحث برانگیز در خاطره نویسی&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;از مهمترین مواردی که نویسنده یک خاطرات (خاطرات سیاستمداران را به کناری بگذاریم که همیشه دروغهای بزرگی در آنها یافت می شود) به دروغ پردازی متهم شده است، مورد خانم ریگوبرتا منچو(3)، برنده جایزه صلح نوبل در سال 1992، است. خانم منچو خاطرات خود را در سال 1983 با عنوان "من ریگوبرتا منچو: یک زن بومی در گواتمالا" منتشر کرد، کتاب که مصاحبه با خانم منچو بود توسط الیزابت بورگوس-دبره، همسر رژی دبره تنظیم و منتشر و توسط خانم آن رایت به انگلیسی ترجمه شد. انتشار این کتاب و توجه جهانی به آن بدون شک یکی از دلایلی بود که کمیته جایزه صلح نوبل خانم منچو را برای دریافت چنین جایزه ای انتخاب کردند. کتاب خاطرات خانم منچو به یکی از کتابهائی تبدیل شد که در مدارس و دانشگاهها تدریس و مورد بررسی و تحقیق قرار می گیرد.&lt;br /&gt;دیوید استول (4)، استاد انسان شناسی در دانشگاه میدلبری آمریکا، پس از سالها تحقیق در گواتمالا در سال 1999 کتابی را بر اساس 120 مصاحبه با هم ولایتی های خانم منچو، منتشر کرد و خانم منچو را به دروغپردازی و غلو در بیان خاطراتش متهم کرد. ایشان با مراجعه و جمع آوری شواهد مدعی شد که در بسیاری از موارد خانم منچو دروغ گفته و یا در بیان واقعیت غلو کرده است. انتشار کتاب دیوید استول مجادله ای جدی را در میان حامیان و منتقدان خانم منچو بر انگیخت (5) و تا آنجا پیش رفت که برخی از منتقدان خواستار شدند که جایزه نوبل خانم منچو پس گرفته شود. خانم منچو در سال 1999 قبول میکند که او داستان دیگران را با سرگذشت خودش مخلوط کرده است تا توجه جهانی را به جنایتی که در گواتمالا در جریان است جلب کند (6). حملات شدیدی که بر علیه خانم منچو سازمان داده شد و از حمایت برخی از معتبر ترین روزنامه های ایالات متحده برخوردار بود، سبب شد که کمیته نوبل اعلام کند که جایزه نوبل خانم منچو صرفا به دلیل کتاب خاطرات ایشان نبوده و از باز پس گرفتن جایزه ایشان خودداری کرد.&lt;br /&gt;خانم منچو هنوز هم یکی از فعالترین حامیان توسعه حقوق بشر و از فعالترین مدافعین حقوق ساکنین بومی هستند و بسیاری از موسسات آموزش عالی هنوز هم کتاب خانم منچو را به عنوان یکی از مواد درسی خود مورد مطالعه و تحقیق قرار می دهند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;چند نکته در مورد نامه اعتراضی به انتشارات پنگوئن&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;در نامه به انتشارات پنگوئن سه محور عمده برای نشان دادن داستانسرائی خانم نمت ذکر شده است:&lt;br /&gt;1- صحنه اعدامی که خانم نمت شرح می دهد، آنقدر غیرواقعی است که تنها می تواند از تخیل نویسنده ناشی شده باشد.&lt;br /&gt;2- فضای بی درو پیکر و خارج از کنترل زندان و ورود و خروج بی مانع زندانی به همراه بازجو، تصویر سلولهای انفرادی ٢٠٩، زندان و رفتار بازجوها و نگهبانان که همگی برای مناسب شدن داستان مارینا نمت شکل می گیرند، با واقعیت اوین در آن سالها کاملا بیگانه است.&lt;br /&gt;3- فضائی که بطور زیرکانه در این کتاب برای حذف چهره دیگر زندان، یعنی چهره مقاومت، صورت می گیرد، از نظر ما توهین به تمامی زندانیان سیاسی ایران، به‌ویژه زندانیان سیاسی زن است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اول عدم تطابق یک خاطره را با حقیقت آنچه اتفاق افتاده است را نمیتوان صرفا با استناد به تجربه شخصی افراد و یا اسنتناجات این و آن اثبات کرد. مثلا نمی شد اینگونه نتیجه گرفت که چون سیمهای خاردار اطراف اردوگاه مرگ بوخون والد بلند بوده و برجهای نگهبانی در فاصله های نزدیک به هم قرار داشتند، پرتاب میوه برای زندانیان کاری است بسیار دشوار، پس داستان آقای روزنبلت حقیقت ندارد. اینکه پرتاب خوراکی در آن شرایط دشوار امری است بعید شاید منشاء تحقیقی بوده است که امروز نتایج آن اعلام شده است. همچنین دیوید استول برای مبالغه آمیز و یا دروغ بودن خاطرات خانم منچو، رنج یک تحقیق جامع را بر خود هموار کرده بود.&lt;br /&gt;عمده انتقاداتی که بر نوشته خانم نمت منتشر شده است نشان از چنین تحقیقی ندارند. مثلا روشن نیست که چگونه منتقدان مدعی می شوند که امکان ندارد نام فردی را که برای اعدام میبرند بر پیشانی او بنویسند؟ اینکه منتقدان این مسئله را تجربه نکرده اند به معنی دروغ بودن آنچه خانم نمت گفته نیست. به ویژه که در آن دوره خاص اعدام مصنوعی یکی از انواع شکنجه هائی بود که استفاده میشد و آیا ممکن نبود که بازجویان و پاسداران که می دانند زندانی را تنها برای اعدام مصنوعی میبرند، برایشان مهم نباشد که اسم قربانی را کجای بدن او بنویسند؟&lt;br /&gt;شاید تنها کار جدی در مورد کتاب "زندانی تهران" را آقای همنشین بهار انجام داده باشند. ایشان مدعی می شوند که فردی به نام "علی موسوی" (بازجوی اوین که خانم نمت با او ازدواج می کند) در میان زندانیان سیاسی زمان شاه وجود نداشته و همچنین نامی به نام آرش (دوست پسر خانم نمت در قبل از انقلاب) در میان شهدای 17 شهریور تهران به چشم نمی خورد (7). اما تحقیقات ایشان نشان نمی دهد که آیا خانم نمت با یکی از بازجویان (پاسداران) اوین ازدواج کرده اند یا نه؟ معلوم نیست که اگر ازدواجی صورت گرفته، سرنوشت آن چه شده است؟ آیا همسر سابق ایشان هنوز زنده است؟ و اگر در قید حیات نیست، به مرگ معمولی فوت کرده، در جنگ کشته شده، توسط مجاهدین ترور شده و یا به دلیل اختلافات داخلی جمهوری اسلامی ترور شده است؟ این نکته قابل ذکر است که نمونه ازدواج زنان زندانی با بازجو و پاسداران وجود داشته. آیا آقای همنشین بهار مدعی هستند که داستان این ازدواج بالکل ساختگی است؟&lt;br /&gt;منتقدین خانم نمت با تکیه بر تجربه شخصی و استنتاجاتشان (که گاها این گمان را به وجود می اورد که آنان خود را تنها مرجع قابل وثوق در مورد خاطرات زندان می دانند) نتیجه گرفته اند که داستان خانم نمت در بسیاری از موارد تنها داستانسرائی است. می پذیرم که به دست آوردن شواهدی مستند که "دروغپردازی" و "داستانسرائی" خانم نمت را اثبات کند، در حالی که منتقدان ایشان دسترسی به این اسناد ندارند، امری بسیار دشوار است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نکته دوم آقای مصداقی می گویند که به نسخه اولیه خاطرات خانم نمت دسترسی دارند و نسخه اولیه با نسخه منتشر شده تفاوتهای بسیاری دارد. به نظرم، این مسئله ای پر اهمیت است، اما در میان خاطرات ایرانیان که توسط بنگاههای انتشاراتی در همین چند سال گذشته انتشار یافته است، چنین تغییراتی برای آنکه خاطرات را "هیجان انگیزتر" کنند و خوانند را به خواندن آن ترغیب کنند وجود نداشته است؟ من با آقای مصداقی موافق هستم که چنین کاری صحیحی نیست، اما آیا این بدان معنی است که محورهای اصلی داستان زنداگی خانم نمت دروغ است؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نکته سوم به غریب بودن برخی از روایتهای خانم نمت از بند 209 و دیگر چیزها مربوط می شود. در برخی از روایتهای زندان که من به تازگی خوانده ام و یا به آنها دسترسی دارم ماجراهائی روایت شده است که با تجربه شخصی زندانیان دیگر می تواند مغایر باشد و یا با عقل جور در نیاید، منظورم این نیست که این روایتها حقیقت ندارند، بلکه تنها بر غریب بودن آنها انگشت گذاشته ام. به ذکر چند نمونه قناعت می کنم. اولین نمونه حضور چند روزه آقای مصداقی در راهروی مرگ در جریان قتل عام زندانیان سیاسی در زندان گوهر دشت است. ایشان در حالی که لنگی بر چشم دارند روزهای متعددی را در راهروی مرگ نشسته اند و نظاره گر جنایتی هستند که جنایتکاران حتی از چشم محرمترین کسانشان نیز پنهان نگاهداشته اند (8). یا آنجا که ایشان پس از بی تابی از شرایط غیر انسانی قبرها آمادگی خود را برای مناظره به حاج داوود اعلام می کند و حاج داوود لوطی منشی می کند و ایشان را به بند باز میگرداند (9). یا خانم ماهباز (10) در بند 209 و در جریان بازجوئی همسرشان یکباره در اطاق بازجوئی را باز می کنند و می گویند می خواهند با همسرشان دیدار کنند و بازجویان که حیرت زده شده اند، به ایشان اجازه این ملاقات را می دهند و یا آنجا که در بند 209 از دور شاهپور را می بینند و بدون آنکه اجازه ای گرفته باشند به کنار شاهپور که در گوشه ای نشسته میروند و از او سئوالی می کنند و پس از پاسخ شاهپور، چنان غرق شادی می شوند که بوسه ای از گونه شاهپور می کنند که صدای آن در بند می پیچد. آیا روایت خانم ماهباز با تجربیات دیگر زندانیان همخوانی دارد؟ ایا باور کردن اینکه آقای مصداقی برای روزهای متوالی در راهروی مرگ نشسته دشوار نیست؟ چرا آنها را باور می کنیم؟ شاید علت آن است که آنان "آن چهره دیگر زندان" را نشان می دهند و ما با انان احساس همدلی و همراهی می کنیم و به خود اجازه نمی دهیم که در این روایت که قهرمانی و مقاومت زندانیان و شقاوت زندانبانان را نشان می دهد، تردید کنیم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چهارمین نکته مورد نظرم محدود بودن تجربه زندانی است. خاطرات زندان خانم ها نسرین پرواز (زیر بته لاله عباسی) (11) و عفت ماهباز (فراموشم مکن) و منیره برادران (حقیقت ساده) را ورق میزنم. گاها شاید آنان در یک زمان در یک اطاق حضور داشته اند ولی هیچ اثری از "دیگری" در روایت انها به چشم نمی آید. گویا زندانیان "دیگر" به عنوان شخصیتی حقیقی وجود خارجی ندارند در این میانه "توابین" که جای خود را دارند و محلی از اعراب نداشته و ندارند. تنها گاها اشاره ای به هویت فردی زندانبانان می شود. قصدم انتقاد از این دوستان نیست، شاید "صادقانه ترین" شکل بیان روایت همینگونه است، چرا که به نظر می رسد در زندان چنین زندگی کرده اند. بنا بر روایتهای منتشر شده زندانیان در زندانهای کوچکی که شاید آنرا کمون می نامیدند نیز محصور و محبوس بودند. از همین روست که روایت زندان آقای مصداقی، خانم ماهباز ، خانم پرواز و خانم برادران اهمیت می یابند. هر کدام از این خاطرات گوشه از شرایط دهشتناک زندان های سیاسی را آشکار می کنند (12). علاوه بر این تاثیر شخصیت، موقعیت اجتماعی و طبقاتی، اعتفادات سیاسی و ایدئولوژیک راوی درزمانی که زندانی بوده و زمانی که روایت خود را بیان می کند، بر شکل گیری هر روایت تاثیر محسوس و نا محسوس داشته و خواهد داشت و این بر گونه گونی و تفاوت روایتهای زندان خواهد افزود (13).&lt;br /&gt;نویسندگان و امضاء کنندگان نامه به بنگاه انتشاراتی پنگوئن بر این باور هستند که خانم نمت روایت خود را به گونه ای بیان کرده است که "چهره مقاومت" را از زندانهای جمهوری اسلامی حذف کند (14). اگر فرض کنیم که درکی واحد از چهره مقاومت در زندان وجود دارد (که چنین نیست)، آیا زندان های جمهوری اسلامی به "چهره مقاومت" محدود بوده است؟ آیا هیچ کدام از نویسندگان نامه اعتراضی توانسته اند روایت کسانی که در مقابل فشارهای بازجوئی تاب نیارودند و در مقابل زندانبانان از خود "ضعف" نشان دادند و همکاری با زندانبانان را (به درجات مختلف) بر همراهی با زندانیان "مقاوم" ترجیح دادند را بازگو کنند؟ کدام یک از خاطرات منتشر شده از طرف امضاء کنندگان نامه اعتراضی حتی اندکی به این تجربه دردناک هزاران زندانی سیاسی "تواب" نزدیک شده است (15)؟ گناه از آنان نیست، آنان با آن تجربه بیگانه هستند و روایت "این چهره" از زندان را تنها می توان از زبان کسانی شنید که خود آنرا تجربه کرده اند.&lt;br /&gt;رویکردی که نامه اعتراضی انتخاب کرده است، این نظر را تداعی می کند که آندسته از زندانیان سیاسی که آنان "تواب" می نامندشان، تنها با توبه ای مجدد از آن رویه ای که در زندان برگزیدند، مجاز هستند که روایت خود را بیان کنند، "توابان" باید سرافکنده باشند و با سرافکندگی به بیان جنایتی که در مورد آنان روا داشته اند و مشارکت خود در این جنایت بپردازند. نویسندگان نامه اعتراضی حق نادیده گرفتن "زندانیان مقاوم" را برای توابین به رسمیت نمی شناسند. و مهمتر اینکه به کسی حق نمی دهند که تمام مقاومتی که در زندانها انجام شده است را بیهوده و حتی زیان آور بدانند (16).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برخی (از جمله آقای مصداقی) خانم نمت را متهم کرده اند که با انگیزه پولدار شدن اقدام به نوشتن کتابشان کرده اند. من نمی دانم که انگیزه نوشتن این کتاب از طرف خانم نمت چه بوده است، همانگونه که در مواردی دیگر نیز بر این انگیزه واقف نیستم، این پنجمین نکته است که به آن می پردازم.&lt;br /&gt;تجربه کمیسیونهای حقیقت را مرور می کنم، روشن است کسانی که داستان خود را بازگو می کنند، انگیزه ای یکسان نداشته اند. برخی برای افشای جنایتکاران اقدام به چنین کاری کرده اند، برخی بیان واقعیت و به رسمیت شناخته شدن جنایتی که در حق آنان انجام شده است انگیزه بیان روایتشان بود، برخی دیگر برای آن روایت خود را بیان می کنند که فضای جامعه چنین امری را بر آنان تحمیل کرده است، برخی دیگر به دلیل به دست آوردن جبران مالی لب به سخن گشودند. از طرف دیگر کمتر کسی در میان جنایتکاران یافت می شد که برای افشای جنایت لب به سخن گشوده باشد، برای آنکه آنان به سخن بیایند، برخی از کمیسیونهای حقیقت عفو آنان را مشروط به بیان همه حقیقت آنچه انجام داده بودند کردند.&lt;br /&gt;متاسفانه من به منبعی که انگیزه نویسندگان را برای انتشار روایت زندانشان (در ایران) بررسی کرده باشد دسترسی ندارم، اما آشنائی محدود من با روایتهای زندان مرا به این نتیجه می رساند که نویسندگان انگیزه ها متفاوت داشته اند، برخی برای ادای دین به همراهانشان در زندان و افشای جنایتی که انجام شده دست به قلم بردند، برخی با انگیزه تقویت سازمان سیاسی خود چنین کرده اند، برخی دیگر برای توسعه مبانی حقوق بشر دست به این کار دشوار زده اند و برخی دیگر به خیال یافتن نامی و احیانا به دست اوردن ثروتی. به نطرم معقول می رسد که انگیزه بیان روایت برای زندانیان سیاسی تنها محدود به یکی از این موارد نبوده و احتمالا مجموعه ای از این انگیزه ها مشوق انان در پذیرش این تجربه دردناک بوده است. همچنین زندانیان تغییر کرده اند، فردی که ده سال قبل روایتش را بیان کرده، امروز ممکن است دیگر آن انگیزه اولیه برایش اهمیتی نداشته باشد. نویسندگان نامه اعتراضی چنین ادعا می کنند که تنها بیان خاطراتی که با انگیزه افشا چهره جمهوری اسلامی و تقدیس مبارزانی که جان در راه مبارزه با جمهوری اسلامی نهادند، مجاز و قابل دفاع است. این نوع از برخورد باید بیش از همه مدافعین و فعالین حقوق بشر را بر آشوبد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یک نکته که کمتر مورد توجه قرار گرفته، این است که قربانی برای بیان روایتش به فضای امن نیاز دارد. جنایتی که بسیاری از ما تجربه کرده ایم سنگینی خود را بر زندگی ما تحمیل کرده است. بسیاری از ما هنوز هم کابوس می بینیم. از تکرار آنچه بر ما گذشته است وحشت داریم. مهم نیست که زندان را قهرمانانه پشت سر گذاشته ایم و یا در مقابل زندانبانان سر خم کرده و احیانا برای رهائی به اقداماتی مغایر با ارزشهایمان دست زده باشیم. بسیاری از ما تلاش کرده ایم که آن خاطرات را تا حد ممکن به دورافتاده ترین زاویه های مغزهایمان عقب نشانده و زندگی خود را تا حد امکان با "فراموش کردن" آن بخش از زندگی خود ادامه دهیم.&lt;br /&gt;تجربه (کمیسیونهای حقیقت) نشان داده است که قربانیان برای یاد آوری آنچه بر آنها روا داشته اند و روایت آن، نیاز به همدلی و همدردی مخاطبان خود دارند. بدون چنین فضای همدلانه ای گمان اینکه قربانیان به سخن در آیند و از آنچه بر آنها گذشته است سخن بگویند، خیالی بیهوده است. نامه اعتراضی به ایجاد چنین فضائی نه تنها کمکی نکرده است، که نشان از آن داشت که برخی از زندانیان "مقاوم" تنها پس از توبه مجدد زندانیان "غیر مقاوم" حاضرند به آنها اجازه دهند که روایتشان را (با تغییرات مورد نظر آنان) بیان کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نامه اعتراضی و اغلب نقدهائی که بر کتاب خانم نمت نوشته شده است چنین به من تفهیم می کند که توابین باید روایتشان را به حسب سلیقه و دستگاه ممیزی زندانیان مقاوم تغییر دهند تا اجازه و مقبولیت بیابند. این هفتمین و آخرین نکته است که به آن می پردازم. چنین نوع از برخورد صراحتا با آزادی بیان که مورد ادعای بسیاری از امضاء کنندگان نامه اعتراضی است مغایرت دارد. آنان می خواهند "توابین" را مجبور کنند که تفکراتشان را بنا به میل این دوستان تغییر دهند. آنان به این نکته ظریف توجه نمی کنند که خانم نمت حق دارند که یکسره زندانیان مقاوم را نادیده بگیرند. این حق ایشان است، چه به مزاق ما خوش بیاید، چه خوش نیاید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نتیجه گیری&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;برای بدست آوردن تصویری نزدیک به واقعیت از آنچه در زندانهای جمهوری اسلامی در دهه 60 اتفاق افتاده بود، تنها در دست داشتن روایت زندانیان "مقاوم" کافی نبوده و نیست و ایجاد فضای لازم برای سخن گفتن زندانیان غیر مقاوم که از سوی رژیم و زندانیان "مقاوم" "تواب" نامیده می شوند لازم و ضروری است. اگر انگیزه زندانیان مقاوم مبارزه بر علیه رژیم جمهوری اسلامی است، زندانیان غیر مقاوم به احتمال زیاد با انگیزه های به کلی متفاوت، به میدان خواهند آمد. باید انتظار داشت که کشمش میان زندانیان "مقاوم" و "توابین" در بیرون زندان نیز تداوم یابد. نامه اعتراضی به بنگاه انتشاراتی پنگوئن و انتقادات زندانیان "مقاوم" از خانم نمت همه نشان از این رویاروئی دارد. امیدوار هستم که با دفاع از آزادی بیان و به ویژه با پذیرش حق "توابین" در بیان خاطراتشان، آنچنان که خود می پسندند، اطلاعات ما از آنچه در زندانهای جمهوری اسلامی در دهه 60 گذشته است را غنا بخشند. امیدوارم که اشتباهات احتمالی ما در زندان، به شکلی دیگرگون در خارج از زندان تکرار نشود. اشتباهاتی که میتواند سبب خساراتی جبران ناپذیر گردد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***********************&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;توضیحات:&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;1-&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.shahrvandpublications.com/fa/Default.asp?Content=NW&amp;amp;CD=LC&amp;amp;NID=36"&gt;http://www.shahrvandpublications.com/fa/Default.asp?Content=NW&amp;amp;CD=LC&amp;amp;NID=36&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.utoronto.ca/prisonmemoirs/Protest.pdf"&gt;http://www.utoronto.ca/prisonmemoirs/Protest.pdf&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;2-&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2008/12/081229_wmj-rosenblat.shtml"&gt;http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2008/12/081229_wmj-rosenblat.shtml&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;3-&lt;br /&gt;&lt;a href="http://nobelprize.org/nobel_prizes/peace/laureates/1992/tum-bio.html"&gt;http://nobelprize.org/nobel_prizes/peace/laureates/1992/tum-bio.html&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://almaz.com/nobel/peace/1992a.html"&gt;http://almaz.com/nobel/peace/1992a.html&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;4-&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.middlebury.edu/academics/ump/majors/es/hours/affiliated/dstoll.htm"&gt;http://www.middlebury.edu/academics/ump/majors/es/hours/affiliated/dstoll.htm&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;5-&lt;br /&gt;&lt;a href="http://chronicle.com/colloquy/99/menchu/re.htm"&gt;http://chronicle.com/colloquy/99/menchu/re.htm&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://chronicle.com/colloquy/99/menchu/background.htm"&gt;http://chronicle.com/colloquy/99/menchu/background.htm&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;6-&lt;br /&gt;&lt;a href="http://query.nytimes.com/gst/fullpage.html?res=9A07E5D7163AF931A25751C0A96F958260"&gt;http://query.nytimes.com/gst/fullpage.html?res=9A07E5D7163AF931A25751C0A96F958260&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;7-&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.didgah.net/maghalehMatnKamel.php?id=17604"&gt;http://www.didgah.net/maghalehMatnKamel.php?id=17604&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;8- ایرج مصداقی، نه زیستن نه مرگ (جلد سوم)&lt;br /&gt;9- همانجا (جلد دوم)&lt;br /&gt;10- عفت ماهباز، فراموشم مکن&lt;br /&gt;11- نسرین پرواز، زیر بوته لاله عباسی&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.nasrinparvaz.com/Book/List.htm"&gt;http://www.nasrinparvaz.com/Book/List.htm&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;12- یکی از اهداف کمیسیونهای حقیقت نیز این بوده که با ایجاد فضائی مناسب شهادت قربانیان (و جنایتکاران) را گرد آوری کنند و به حقیقت آنچه اتفاق افتاده است نزدیک شوند.&lt;br /&gt;13- به عنوان یک نمونه به روایت دو تن از زندانیان سیاسی زن از بایکوتهای درون زندان اشاره می کنم. خانم زهره تنکابنی روایت خانم منیره برادران را از جریان بایکوتها صحیح نمی دانند.&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=17282"&gt;http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=17282&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;14- منظور دوستان از "چهره مقاومت" در زندان کدام چهره است؟ آیا رفتاری است که زندانیان در بازجوئی دنبال می کنند یا آن چیزی است که به ویژه پس از حکم گرفتن در بند انجام می داده اند؟ از این پرسش نمی خواهم در وجود مقاومت در زندان تردید کنم (که ممکن نیست)، بلکه توجه دوستان را می خواهم به این نکته جلب کنم که متاسفانه در برخی موارد مقاومت زندانیان به کمدی بیشتر شبیه بود و در بدترین حالات این مقاومت و سر موضع بودن شرایط غیر انسانی را در زندان و اطاقهای در بسته به وجود می آوردند. تجربه من نشان می دهد که تحمل زندان جمهوری اسلامی در سالهای 62-63 در اطاقهائی که زندانیان در ظاهر امر خود را مدافع گروههای سیاسی خود نمی دانستند قابل تحمل تر بود. در چند ماهی که در اطاق 22 بند 1 آموزشگاه اوین زندانی بودم، با زنده یاد جلال شمس قنات آبادی از راه کارگر سیگار می کشیدم. در همان اطاق که زندانیان مجاهد خود را هوادار سازمانشان اعلام نمی کردند، ظاهرا روابطی دوستانه بر قرار بود. اما انتقال من به اطاق 66 بند 3 آموزشگاه اوین، حقیقتا انتقال به جهنم بود. متاسفانه آن مرزبندی ها و بایکوتها را نمی توانم جز با کوته نظری و ناآگاهی زندانیان سیاسی با صفت دیگری توصیف کنم.&lt;br /&gt;15- در جلسه معرفی کتاب خاطرات خانم ماهباز در تورنتو سخنرانان ایشان را ستایش کردند که شکسته شدن خودشان را نیز نشان داده اند. کتاب ایشان را با دقت خواندم تا ببینم چه اثری از آنچه من در زندان از شکست و تسلیم تجربه کرده بودم در این کتاب یافت می شود؟ آیا خانم ماهباز به تجربه آن هم اطاقی من (اطاق 22 بند 1 آموزشگاه از اواخر اسفند 62 تا شهریور 63) که برایمان گزارش رد می کرد اندکی نزدیک شده است؟ من اثری از این تجربه در کتاب خانم ماهباز و دیگر خاطرات زندان نیافته ام.16- به یاد دارم که وقتی به بند 3 اوین منتقل شدم، یکی از زندانیان توده ای که گویا اطلاعات قابل توجهی را در جریان بازجوئی در اختیار بازجویان قرار داده بود، کیک جشن تولد حزب را درست می کرد. سالها بعد که به تجربه زندانم بازگشتم، رفتار این زندانی غیر مسئولانه به نظرم میرسید. آیا او برای اثبات خود نیاز داشت که به چنین اقدامی متوسل گردد؟&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5976519935926401427-1906805012925921001?l=jafar-behkish.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/feeds/1906805012925921001/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2010/03/60.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/1906805012925921001'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/1906805012925921001'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2010/03/60.html' title='&quot;زندانی تهران&quot; روایتی از زندانهای سیاسی دهه 60 و واکنش تعدادی از زندانیان سیاسی سابق'/><author><name>جعفر بهکیش</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16439972317213248355</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/THKzHCKkdYI/AAAAAAAAAEc/FwIObiRjBE8/S220/weblog.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5976519935926401427.post-600942778814177279</id><published>2010-02-04T14:50:00.001-05:00</published><updated>2010-02-04T15:09:26.715-05:00</updated><title type='text'>سخنی کوتاه با آقای نگهدار در مورد نوشته ایشان با عنوان "گفتگو با برخی کاربران سایت اینترنتی اخبار روز"</title><content type='html'>نمی دانم که دلیل آقای نگهدار برای انتشار این &lt;a href="http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=27014"&gt;نوشته&lt;/a&gt; در حال حاضر چه بوده است؟ چرا که "کوران حوادث در کشور تندتر می شود. وظیفه فعالین است که شتاب گام های خود را الزاما تند تر کنند. ما یک دنیا کار پیش رو داریم. شاید این آخرین فرصتی باشد که من در این راستاها نوشته ام."&lt;br /&gt; من سالهای بسیار طولانی است که از فعالیتهای تشکیلاتی کناره گرفته ام، نه آنکه ضرورت آنرا ندانم، بلکه بیشتر به آن دلیل که دیگر علاقه مند به مشارکت در فعالیتهای سیاسی و تشکیلاتی که هدف آن کسب قدرت سیاسی است نبوده ام. اما با دوستان عضو سازمان اکثریت از جمله آقای نگهدار در مورد &lt;a href="http://www.bidaran.net/spip.php?article75&amp;amp;lang=fa"&gt;نقد روش های سازمانی &lt;/a&gt;و اینکه چگونه باید اهداف سیاسی (در این زمینه مهم نیست که این اهداف رادیکال هستند یا محافظه کار) را به گونه ای پیشبرد که با اهداف و بنیانهای فکری حقوق بشر سازگار باشد صحبت کرده ام.&lt;br /&gt; در آن زمان، یکی از مهمترین انگیزه هایم برای چنین کاری این بود که در آینده، که فرصت مناسب برای فعالیتهای سیاسی پدید آید، از گذر نقد گذشته، روشهای مبارزه سیاسی و ساختار تشکیلاتی را نوسازی کرده و آماده مشارکت در کنشهای سیاسی در ایران باشیم. همچنین، بر این باور بوده ام که برخی از سازمانهای سیاسی که ریشه در جنبش فدائی دارند، پتانسیل تبدیل شدن به یک حزب سیاسی مدرن، از مسیر نوسازی اندیشه های سیاسی و سازمانی خود را دارند.&lt;br /&gt; از آن تلاش برای دامن زدن به چنین بحثی چند سالی می گذرد، همیشه نگران بودم که دیر بشود و ما با حوادثی روبرو شویم که دیگر فرصت آن نباشد که به مسائل "کم اهمیتی" مثل رعایت بنیانها و ارزشهای حقوق بشری در کنشهای سیاسی خود بپردازیم.&lt;br /&gt; آقای نگهدار می گویند ایشان همیشه حاضر بوده اند که در چنین بحثی مشارکت نمایند. لااقل این ادعای ایشان در مورد گفتگو هائی که با هم داشتیم، دقیق نیست. من حدود دو سال قبل دعوتی را خطاب به سازمان اکثریت مبنی بر تشکیل &lt;a href="http://jafar-behkish.blogspot.com/2007/12/blog-post_03.html"&gt;"کمسیون تحقیق مستقلی"&lt;/a&gt; برای بررسی مواردی که اتهاماتی متوجه سازمان اکثریت است، منتشر کردم (در همان زمان نوشته ای دیگر را منتشر کردم با عنوان "در ستایش آنان که دوستشان دارم و نکوهش منتقدان" که جنبه ای دیگر از احساسات قلبیم را در این مورد بیان می کرد). آن فرصت از دست رفته است.&lt;br /&gt; در آن زمان، آقای نگهدار، احتمالا به نمایندگی از سازمان اکثریت، با من تماس گرفتند تا در مورد پیشنهاد طرح شده صحبت کنند। ایشان در آن صحبت متقاعد شدند که طرح ارائه شده خوب و سازنده است و گفتند که از این ایده دفاع خواهند کرد، ایشان برای تحقق آن طرح چه کردند؟ و چرا در آن زمان که فرصت کافی وجود داشت، در اجرای این طرح مشارکت نکردند؟ تنها به همین دلیل عذر ایشان امروز نمی تواند پذیرفته باشد، ایشان فرصت کافی داشتند که برای روشن شدن بخشی از ابهامها در مورد فعالیتهای سازمان اکثریت اقدام کنند. گویا ما محکوم هستیم که همیشه کارهای جدی را برای شرایطی که فرصت آن وجود ندارد باقی بگذاریم. &lt;br /&gt; من، به نوبه خود، با کمال میل حاضر هستم در فرصتی مناسب، در یک گفتگوی صریح و بی پرده با ایشان (و دیگر مسئولان سازمان اکثریت) به بررسی انتقادی آنچه گذشته است بنشینم. متاسفانه، امروز فرصت اینکار وجود ندارد و کارهای مهمتری در مقابلمان قرار دارد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5976519935926401427-600942778814177279?l=jafar-behkish.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/feeds/600942778814177279/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2010/02/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/600942778814177279'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/600942778814177279'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2010/02/blog-post.html' title='سخنی کوتاه با آقای نگهدار در مورد نوشته ایشان با عنوان &quot;گفتگو با برخی کاربران سایت اینترنتی اخبار روز&quot;'/><author><name>جعفر بهکیش</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16439972317213248355</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/THKzHCKkdYI/AAAAAAAAAEc/FwIObiRjBE8/S220/weblog.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5976519935926401427.post-2784703289270820709</id><published>2009-12-14T07:48:00.006-05:00</published><updated>2009-12-15T23:05:57.839-05:00</updated><title type='text'>پیروزی اخلاقی بر اصولگرایان، چگونه؟</title><content type='html'>«حاکمان جمهوری اسلامی ... هنگامی که با انتقاد مواجه می شوند و می دانند که طرف مقابل شواهد کافی برای انتقادات خود در دست دارد و فسادها و جنایات قابل انکار نیست، برای گرفتن برتری اخلاقی از طرف مقابل به او گوشزد می شود که "شما هم در این مورد دست کمی از ما ندارید."» (&lt;a href="http://www.radiofarda.com/content/f35_You_Are_Criminal_Too/1899626.html"&gt;مجید محمدی- رادیو فردا&lt;/a&gt;) به عنوان نمونه، ایران کانادا را به نقض حقوق بومیان خود متهم می کند.&lt;br /&gt;درست است که برخی از موارد جدی نقض حقوق بشر در کانادا اتفاق می افتد، اما در قوانین کانادا، مکانیزمهائی پیش بینی شده است که به شهروندان امکان مقابله و محدود کردن دولت را می دهد. از جمله نگاه کنید به گزارشهای منتشر شده از طرف کمیسیونهای تحقیق عمومی در مورد "مدارس شبانه روزی بومیان کانادا" (1) و "پرونده ماهر ارار" (2). در هر دو مورد کمیسیونهای تحقیق، دولت کانادا را به دلیل نادیده گرفتن حقوق شهروندان محکوم کرده و در هر دو مورد دولت کانادا رسما از قربانیان عذر خواهی کرده و مبالغ قابل توجهی را برای جبران خسارت قربانیان تعیین کرده است. جمهوری اسلامی، بدون آنکه به حقوق مردم این کشور اشاره ای کند، از این نقاط تاریک در گذشته و حال حاضر کشورهای منتقد خود (از جمله کانادا) و با نقد استانداردهای دوگانه در عملکرد نهادهای بین المللی (از جمله نادیده انگاشتن نقض گسترده و سیستماتیک حقوق بشر در اسرائیل) برای پیشبرد اهداف خود استفاده مینماید.&lt;br /&gt;استفاده از این روش تنها برای مقابله با کشورهای دیگر در مجامع بین المللی محدود نبوده است. در ماههای اخیر (پیش و پس از انتخابات) جناح اصولگرا (از جمله احمدی نژاد) برای توجیه آنچه در اولین دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد اتفاق افتاده و سرکوبهای گسترده در بعد از انتخابات، که به شدت از طرف مخالفین مورد انتقاد قرار گرفته است، سیاست مشابه ای را برگزیده است. در &lt;a href="http://www.youtube.com/watch?v=KKV7UADQTmg&amp;amp;feature=related"&gt;مناظره تلویزیونی &lt;/a&gt;احمدی نژاد با میر حسین موسوی، احمدی نژاد در پاسخ انتقاد موسوی از ستاره دار کردن دانشجویان می گوید، امام خمینی فرمان هشت ماده ای را برای آن صادر کرد که اخراج گسترده دانشجویان در دوره شما مهار شود. یا &lt;a href="http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=24797"&gt;محمد جواد لاریجانی &lt;/a&gt;در پاسخ به انتقادات میر حسین موسوی در زمینه سرکوبهای گسترده پس از انتخابات می گوید که در دوران نخست وزیری موسوی هزاران نفر در زندانهای اعدام شدند و ایشان حتی یک جیغ بنفش هم نکشید. هر دو این ادعا ها صحیح هستند.&lt;br /&gt;اما بر خلاف کشورهای نظیر کانادا، در ایران شهروندان از کلیه حقوق اجتماعی و سیاسی محروم هستند و از جمله هیچ مرجعی برای رسیدگی به شکایتهای قربانیان نقض حقوق بشر در جمهوری اسلامی وجود ندارد و قربانیان یا به اجبار و برای پرهیز از خطراتی که آنان را در صورت اعتراض تهدید می کند، سکوت اختیار کرده و می کنند و یا با پیگیری اعتراضات خود، تمام خطرات را به جان خریده و به دلیل پیگیری های خود زندانی شده، شغل خود را از دست داده و حتی با خطر مرگ روبرو شده اند (دستگیری و تضییغات بر علیه مادران عزادار، دستگیری و فشارهای مداوم بر مادران و خانواده های خاوران از جمله بازداشت و احضار آنان به دادگاه یا وزارت اطلاعات و فشار بر خانواده های قربانیان قتلهای سیاسی پائیز 77، از جمله آخرین نمونه آن ممنوع الخروج کردن پرستو فروهر در ماه گذشته). &lt;br /&gt;بازمی گردم به مسئله نقد احمدی نژاد از موسوی. سئوال این است که چه تفاوتی میان مواضع اصولگرایان (احمدی نژاد) در رابطه با موارد نقض گسترده و سیستماتیک حقوق بشر (پایمال کردن حقوق زنان، کارگران و ...) و جنایتهای سی ساله گذشته و به ویژه سالها و ماههای اخیر (سرکوب مخالفان سیاسی و اقلیتهای قومی و دینی)، و بخش اعظم &lt;a href="http://www.bidaran.net/spip.php?article219"&gt;اصلاح طلبان &lt;/a&gt;(میر حسین موسوی) در باره موارد گسترده و سیستماتیک نقض حقوق بشر و جنایتهای دهه 60 و نیمه اول دهه 70 (ترورهای گسترده مخالفان سیاسی و دگر اندیشان در داخل و خارج از کشور و بی حقوقی دگر اندیشان و مخالفان سیاسی در داخل کشور) وجود دارد؟ هر دو جریان جنایتهائی را که در زمان حکومت آنان صورت گرفته است را تائید کرده و می کنند. یکی قربانیان دهه شصت را به "براندازی سخت" و دیگری قربانیان سالها و ماههای اخیر را به "براندازی نرم" متهم و هر دو مخالفان سیاسی را عاملان بیگانه می دانند و سرکوب آنان را مجاز و مشروع اعلام کرده اند. از نظر اخلاقی میر حسین موسوی خلع سلاح شده است. او قادر نیست با میراث شوم جنایتهای دهه شصت روبرو شود. پس ترجیح می دهد که در مقابل انتقادهای احمدی نژاد سکوت کند. &lt;br /&gt;میر حسین موسوی (نخست وزیر جمهوری اسلامی در دهه شصت) و اصلاح طلبان می توانند با تاسی بر آیت الله منتظری که با مخالفت خود با قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان 67 و وضعیت زندانها در سالهای قبل از آن، از نظر اخلاقی بر مخالفان خود غلبه کردند، هر چند در آن زمان موقعیت ممتاز سیاسی خود را از دست دادند، با استراتژی اصولگرایان (احمدی نژاد) " برای گرفتن برتری اخلاقی" از اصلاح طلبان مقابله کنند و در این راستا وقوع جنایتهائی که در دهه شصت و هفتاد اتفاق افتاده است را به رسمیت بشناسند ، اطلاعات خود در رابطه با جنیاتهای انجام شده در آن دوره را در اختیار بستگان قربانیان و نهادهای حامی حقوق بشر (از جمله کانون مدافعان حقوق بشر) قرار داده و متعهد شوند که از خواستهای قربانیان و بستگان قربانیان برای پیگیری آن جنایتها، از جمله کشف حقیقت و دادخواهی، حمایت خواهند کرد. به گمانم این اقدام (نه تائید و توجیه آن جنایتها)، تنها روش انسانی و منطبق با موازین حقوق بشر برای مقابله با استراتژی اصولگرایان بوده و می تواند به ساختن ایرانی آزاد یاری رساند. &lt;br /&gt;*************************&lt;br /&gt;1- برای نمونه بیش از 150000 نفر از کودکان بومیان کانادا به اجبار از خانواده خود جدا و به مدارس شبانه روزی اعزام شدند. اولین مدرسه در سال 1840 شروع به کار کرد و آخرین آن در سال 1996 بسته شد. بسیاری از کودکانی که به این مدارس (که تحت سرپرستی کلیسا و سپس دولت اداره می شد) اعزام شده بودند مورد سوء استفاده جنسی و تنبیهات بدنی قرار گرفتند و بسیاری جان خود را از دست دادند. برای اطلاع از مسئله مدارس شبانه روزی در کانادا به سایت زیر مراجعه کنید&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.afn.ca/article.asp?id=2586"&gt;http://www.afn.ca/article.asp?id=2586&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;دولت کانادا مبلغ 1.6 میلیارد دلار برای جبران خسارات جان بدربردگان از این مدارس اختصاص داده است.&lt;br /&gt;عذر خواهی رسمی نخست وزیر کانادا و تمام رهبران احزاب در پارلمان کانادا از بومیان کانادا را می توانید در لینک زیر ببینید.&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.cbc.ca/canada/story/2008/06/11/aboriginal-apology.html"&gt;http://www.cbc.ca/canada/story/2008/06/11/aboriginal-apology.html&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;2- در بعد از حادثه یازدهم سپتامبر 2001، به ویژه در میان نیروهای انتظامی و امنیتی، تبعیضی اشکار بر علیه شهروندان عرب و مسلمان وجود داشته است. یکی از نشانه های آن همکاری با نهادهای امنیتی آمریکا برای فرستادن شهروندان کانادا به کشورهائی که از وجود شکنجه در آن مطلع بودند، تا مگر بدون آنکه قوانین کانادا را زیر پا بگذارند (چون شکنجه در کانادا ممنوع است)، اطلاعات لازم را از این افراد بدست آورند. ماهر ارار یکی از آنان بود و توسط آمریکا و با همکاری سیستمهای امنیتی کانادا در سپتامبر 2002 به سوریه فرستاده شد و در آنجا به مدت 13 ماه به اتهام همکاری با القاعده در سوریه شکنجه شد. کمیسیون تحقیقی که تحت فشار های اجتماعی و سیاسی تشکیل شد، دولت کانادا را به دلیل عدم اجرای وظایف خود در دفاع از حقوق شهروندانش محکوم کرده و دولت کانادا رسما از ماهر آرار عذر خواهی کرد و در حدود یازده میلیون دلار برای جبران خسارت وارده به او پرداخت شد. اطلاعات کامل در مورد این پرونده را می توانید در وبسایت شخصی ماهر ارار ببینید.&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.maherarar.ca/index.php"&gt;http://www.maherarar.ca/index.php&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5976519935926401427-2784703289270820709?l=jafar-behkish.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/feeds/2784703289270820709/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2009/12/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/2784703289270820709'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/2784703289270820709'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2009/12/blog-post.html' title='پیروزی اخلاقی بر اصولگرایان، چگونه؟'/><author><name>جعفر بهکیش</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16439972317213248355</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/THKzHCKkdYI/AAAAAAAAAEc/FwIObiRjBE8/S220/weblog.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5976519935926401427.post-8413714570958941503</id><published>2009-11-03T22:48:00.000-05:00</published><updated>2009-11-03T22:49:04.012-05:00</updated><title type='text'>روایت آقای گنجی از قتل عام تابستان 67 و چند پرسش</title><content type='html'>آقای گنجی در &lt;a href="http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2009/11/091103_na_ganji_power_struggle2.shtml"&gt;مطلبی&lt;/a&gt; که اخیرا در بی بی سی منتشر کرده اند می گویند که:&lt;br /&gt;"با پایان جنگ ایران و عراق، نگهداری چند هزار مخالف در زندان ها ناممکن بود. حمله سازمان مجاهدین خلق به ایران(عملیات فروغ جاویدان) با این تصور که شهر به شهر زندانیان سیاسی به آنها خواهند پیوست (این نکته را مسعود رجوی قبل از شروع عملیات طی یک سخنرانی مهیج به نیروهایی که آماده حمله به ایران بودند، وعده داد)، با شکست روبه رو شد.&lt;br /&gt;برخی از سران رژیم همین نکات را با آقای خمینی در میان گذاردند و او فرمان داد که زندانیان سیاسی سر موضع را اعدام کنند. این حکم مبتنی بر "خشم و کینه انقلابی" و "قاطعیت"، از "اسلام انقلابی" آیت الله خمینی بیرون آمده بود، یعنی همان اسلامی که مومنانش را مجاز می دارد برای حفظ قدرت، همه احکام اولیه اسلام را تعطیل کنند.&lt;br /&gt;چند هزار زندانی در تابستان 1367 اعدام گردیدند. البته برخی از مخالفان جمهوری اسلامی بر این باورند که برخی از محافل رژیم از مدتها پیش قصد کشتار زندانیان را داشته اند."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روشن نیست که ادعای آقای گنجی مبنی بر اینکه "با پایان جنگ ایران و عراق، نگهداری چند هزار مخالف در زندان ها ناممکن بود" بر چه اساسی متکی است؟ آیا این ارزیابی شخصی ایشان است؟ یا ایشان از بحثهائی که در میان مسئولان جمهوری اسلامی در اینباره وجود داشته است اطلاع دارند؟ همچنین در این روایت گفته نمی شود که این "برخی از سران" که گفته های آقای رجوی را برای آقای خمینی نقل کردند چه کسانی بودند و نقش آنان در صدور فرمان قتل عام زندانیان سیاسی چه بوده است؟ علاوه بر موارد فوق، ایشان در مورد باور برخی از مخالفان جمهوری اسلامی که "برخی از محافل رژیم از مدتها پیش قصد کشتار زندانیان را داشته اند" اظهار نظری نمی کنند. آیا اطلاعات ایشان موید این ادعای مخالفان است و یا این ادعا از بیخ و بن غلط است؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و یک سئوال دیگر، بنا بر روایت آقای منتظری، گویا دو فرمان وجود داشته است (با توجه به قتل عام زندانیان سیاسی چپگرا در شهریور ماه، احتمالا این دو فرمان در یک تاریخ نوشته نشده اند)، یکی مربوط به قتل عام زندانیان سیاسی وابسته به سازمان مجاهدین خلق و دیگری درباره قتل عام زندانیان سیاسی وابسته به احزاب و گروههای چپگرا. آقای منتظری در پاسخ به سئوال آقای اصلانی می گویند که فرمان دوم را ندیده اند و تنها از طریق آقای خامنه ای از وجود آن مطلع شده اند. آیا آقای گنجی از وجود فرمان قتل عام زندانیان سیاسی چپگرا اطلاعاتی در اختیار دارند؟      &lt;br /&gt; متاسفانه روایت آقای گنجی هیچ بر اطلاعات ما از روند حوادثی که به قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان 67 منجر شد نمی افزاید. امیدوارم که آقای گنجی با من موافق باشند که دانستن حقیقت حق تمام مردم، به ویژه بستگان قربانیان و جان بدربردگان از آن قتل عام ، است و کسانی که بر وقوع این جنایت شهادت می دهند، نباید از هیچ کوششی برای کشف حقیقت خودداری کنند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5976519935926401427-8413714570958941503?l=jafar-behkish.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/feeds/8413714570958941503/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2009/11/67_5298.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/8413714570958941503'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/8413714570958941503'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2009/11/67_5298.html' title='روایت آقای گنجی از قتل عام تابستان 67 و چند پرسش'/><author><name>جعفر بهکیش</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16439972317213248355</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/THKzHCKkdYI/AAAAAAAAAEc/FwIObiRjBE8/S220/weblog.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5976519935926401427.post-8013423444736030191</id><published>2009-10-27T19:36:00.001-04:00</published><updated>2009-10-27T19:36:54.954-04:00</updated><title type='text'>اعتصاب غذای هنگامه شهیدی و وظایف ما</title><content type='html'>هنگامه شهیدی اعلام کرده است که تا آزادی خود اعتصاب غذا و دارو خواهد کرد. یعنی هر آن ممکن است که فاجعه ای رخ دهد.&lt;br /&gt;سالها پشت در زندانها سرگردان بودن (همچنین سالها زندانی بودن) به من آموخته است که زندانی، به ویژه در زندانهای جمهوری اسلامی، در بسیاری از موارد، وسیله ای جز جان خود در اختیار ندارد تا بتواند رعایت حقوق اولیه خود را از مسئولان طلب کند. زندانی بدین وسیله میخواهد مسئولان را مجبور کند تا صدای دادخواهی او را بشنوند.&lt;br /&gt;پس، وظیفه من در خارج از زندان آن است که کمک کنم تا صدای زندانیان در میان دیوارهای زندانها خاموش نشود. وظیفه من در خارج از زندان آن است که از تمام ارگانهای و نهادهای حقوق بشر بخواهم که نسبت به خطری که جان زندانیان و به ویژه زندانیان سیاسی و در اینمورد هنگامه شهیدی را تهدید میکند واکنش نشان دهند.&lt;br /&gt;با خود فکر می کنم، مبادا که تکرار جنایت، حساسیتهای ما را کاهش داده باشد؟ نگران هستم که انبوهی مواردی نقض حقوق بشر در ایران، ما را از اثر بخشی اقدامات و اعتراضاتمان مایوس کرده باشد؟&lt;br /&gt;شادی صدر روایت می کند که چگونه احساس میکرده است که اعتراضات به بازداشتش، بازجویان را نگران و پریشان کرده بود. تجربه های پیش از آن هم موید همین است. زندانیان در دهه شصت به یاد می آورند که چگونه زندانبانان از اینکه خانواده های زندانیان از شرایط آنان آگاه شوند، نگران بودند و چگونه تلاش می کردند که مانع از "نشت اخبار داخل زندان" به بیرون شوند، تا بدین وسیله از انتشار خبر و واکنش خانواده های زندانیان، مردم و نهادهای بین المللی جلوگیری کنند.   &lt;br /&gt;لازم است که صدای اعتراض خود را به شرایط غیر انسانی زندانهای جمهوری اسلامی و به ویژه بی توجهی به خواسته های بر حق خانم هنگامه شهیدی را به گوش جهانیان برسانیم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5976519935926401427-8013423444736030191?l=jafar-behkish.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/feeds/8013423444736030191/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2009/10/blog-post_27.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/8013423444736030191'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/8013423444736030191'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2009/10/blog-post_27.html' title='اعتصاب غذای هنگامه شهیدی و وظایف ما'/><author><name>جعفر بهکیش</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16439972317213248355</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/THKzHCKkdYI/AAAAAAAAAEc/FwIObiRjBE8/S220/weblog.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5976519935926401427.post-3901058005783638785</id><published>2009-10-24T01:19:00.001-04:00</published><updated>2009-10-24T01:21:40.619-04:00</updated><title type='text'>گذشته هرگز نمی میرد، اون حتی گذشته نیست</title><content type='html'>&lt;a href="http://www.akhbar-rooz.com/news.jsp?essayId=24614"&gt;در خبرها آمده است که&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;"ماموران امنیتی شامگاه پنج شنبه ٣۰ مهر ماه با یورش به مراسم دعای کمیل در منزل شهاب طباطبایی عضو دربند شورای مرکزی حزب مشارکت اکثر شرکت کنندگان در این مراسم را بازداشت و به بازداشتگاه نامعلومی منتقل کردند." (اخبار روز)&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news1/19190/"&gt;گزارش شده است که&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;"سال قبل نیز به مراسم یکی از خانواده های اعدام شدگان گروهی سال 67 به شکل وحشیانه حمله کردند و مادران و خانواده ها را تحت فشار و تهدید و ارعاب قرار دادند و بعد از آن نیز هر یک را احضار کردند ..." (منصوره بهکیش، سوم شهریور 1388-ایران امروز)&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.bidaran.net/spip.php?article15"&gt;روایت شده است که&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;"چشمهايم را بستند و در پشت پاترول انداختند। از همان جا يكسره به خانه دو برادر اقليتي، بهنام و بهمن رهبر، كه دوستان محسن و علي بودند و يك هفته اي از اعدام آنان ميگذشت رفتند. اقوام جمع شده بودند كه شب هفت اعدام آنان را در جمع كوچكشان برگزار كنند. دو سه نفري به داخل خانه رفتند، مراسم را به هم زدند و عكسهاي اين دو جوان را در مقابل چشمان خانواده اشان شكستند و با خنده اي نفرت انگيز باز گشتند، گويا فتح خيبر كرده بودند." (روایت جعفر بهکیش از دستگیریش در شهریور 1360-بیداران)&lt;br /&gt;"گذشته هرگز نمی میرد، اون حتی گذشته نیست"&lt;br /&gt;ویلیام فاکنر&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5976519935926401427-3901058005783638785?l=jafar-behkish.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/feeds/3901058005783638785/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2009/10/blog-post_24.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/3901058005783638785'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/3901058005783638785'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2009/10/blog-post_24.html' title='گذشته هرگز نمی میرد، اون حتی گذشته نیست'/><author><name>جعفر بهکیش</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16439972317213248355</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/THKzHCKkdYI/AAAAAAAAAEc/FwIObiRjBE8/S220/weblog.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5976519935926401427.post-1634460340027597255</id><published>2009-10-19T10:58:00.000-04:00</published><updated>2009-10-19T11:04:01.046-04:00</updated><title type='text'>برای آنکه فراموش نکنیم،</title><content type='html'>سخنی کوتاه با آقای مهاجرانی &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقای عطاالله مهاجرانی در مطلبی با عنوان "ای آتشی افروخته در بیشه اندیشه ها…" می گویند:&lt;br /&gt; ... همه ما که در برابر کشتار جوانان در سال ۱٣۶۷ ساکت ماندیم. گمان می کردیم شرایط جنگ و تهدید خارجی می تواند مجوزی برای چنان جوان کشی باشد، که در تاریخ ما کمتر نظیری برای آن می توان یافت.آن روز ها تنها یک صدا از سراسر مسئولان کشور و نظام برخاست. صدای آیه الله منتظری، به جوان کشی اعتراض کرد، و از موقعیت سیاسی که داشت برکنار شد. در برابر اقدامی که او کرد آن موقعیت سیاسی که ارزش و اعتباری نداشت. به تعبیر امام علی علیه السلام حکومت برای احقاق حق است و گرنه بی بها تر از آب بینی بز است! (1).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مایه خوشحالی است که آقای مهاجرانی پس از بیست و یک سال به این نتیجه رسیده اند که واکنش آیت الله منتظری به قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان 67 صحیح، شرافتمدانه و اصولی بوده است. برخی شواهد موید آن است که اعتراضات آقای منتظری، سبب نجات جان تعدادی از زندانیان سیاسی شده باشد. آیت الله منتظری سپس با انتشار خاطرات خود که حاوی اطلاعات و مکاتبات خود با آقای خمینی درباره قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان 67 است، بخشی از حقیقت آنچه رخ داده است را افشا کردند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;میپرسم، آیا کسانی که تا امروز در مورد آن جنایت سکوت (تائید آمیزی) پیشه کرده بودند (از جمله آقای مهاجرانی) در وقوع آن جنایت و جنایتهای پیش و پس از آن مسئولیتی بر عهده دارند؟ به گمان من اگر اعتراض به قتل عام زندانیان سیاسی به آیت الله منتظری محدود نمانده بود و دیگر مسئولان و کارگزاران جمهوری اسلامی نیز صدای خود را به اعتراض بلند می کردند، و از آقای خمینی می خواستند که بر اساس قوانین بین المللی و داخلی عمل کنند، شاید هیچ کس جسارت صدور فرمان قتل عام زندانیان را نمی داشت. به همین دلیل است که ادعا میکنم که مسئولیت این جنایت تنها بر عهده کسانی که مستقیما در آن دست داشته اند نبوده و کسانی که با حمایت و سکوت تائید آمیز خود وقوع چنین جنایتی را در ایران ممکن ساختند، نیز در برابر قربانیان و بازماندگان آنان و بشریت مسئول هستند. از آقای مهاجرانی میپرسم، آیا گناه و مسئولیت آن پاسداری که زندانیان را به دار میشکید، بیشر از مسئولان و کارگزاران جمهوری اسلامی است؟    &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در بیست و یکسال گذشته، خانواده های جانباختگان، فعالین و نهادهای حقوق بشر داخلی و بین المللی و برخی از شخصیتهای سیاسی تلاش کرده اند تا از فراموش شدن این جنایت جلوگیری کنند. دهها خاطره از طرف زندانیان سیاسی جان به در برده از آن جنایت منتشر شده است که اطلاعات ارزشمندی در اختیار ما قرار داده است. این تلاشها سبب شده است آن فاجعه از خاطرها نرفته و گوشه هائی از آنچه در آن 50 روز اتفاق افتاده بود برایمان روشن شود. اما هنوز خانواده های جانباختگان نمی دانند که با بستگانشان چه کرده اند؟ بدون شک، بدون دسترسی به اطلاعات دولتی امکان کشف ابعاد نا روشن این فاجعه ممکن نخواهد بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر چند دسترسی به اسناد دولتی، تا زمانی که تحولاتی جدی و عمیق در ایران به وجود نیاید، ناممکن به نظر میرسد، اما بدون هیچ تردیدی مسئولان و کارگزاران جمهوری اسلامی (از جمله اصلاح طلبان) اطلاعاتی را دراختیار دارند که میتواند به روشن شدن ابعادی از این فاجعه یاری رساند. اما اصلاح طلبان در طول بیست یکسال گذشته تنها به توجیه این جنایت پرداخته و یا سکوت اختیار کرده اند (و آنانی که به خارج کشور آمده اند تنها در پی آن بوده اند که گریبان خود را از اتهام همراهی با آن جنایت خلاص کنند). در حالی که می دانیم که بسیاری از آنان در آن روزها مهمترین مسئولیتهای اجرائی، سیاسی،  قضائی، اطلاعاتی و نظامی را داشته اند. این رفتار با ادعای آنان مبنی بر تلاش برای توسعه حقوق بشر هم خوان نیست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در برخی از موارد انکار اصلاح طلبان از اطلاع و یا مشارکت آنان در این جنایت مشمئز کننده می شود (2). مثلا آقای ابراهیم نبوی در مصاحبه با رادیو فرانسه می گویند (3) که ایشان تنها در سال 1376 که به خارج کشور آمده بودند از این قتل عام با خبر شده اند و از کشتار چپها تا همین یکی دو سال قبل اطلاعی نداشته اند. آقای رضا علیجانی در همین مصاحبه با تعجب می گویند که؛ هر کس در آن روزگار روزنامه خوان بوده، در جریان نامه های آقای منتظری در اعتراض به این قتل عام و مسائل مربوطه قرار گرفته بود. ایشان می پرسند؛ چگونه آقای نبوی می گویند که تا سال 1376 از این فاجعه بی خبر بوده اند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقای رضا علیجانی در همان مصاحبه در مورد اصلاح طلبان چنین می گویند (4) "من معتقد نیستم که افراد اصلاح طلب از این موضوع بی اطلاع باشند... ولی افرادی بودند که دقیقا در وسط میدان بودند، مشخصا می خواهم اسم ببرم از آقای حجاریان و آقای موسوی خوئینیها که آقای حجاریان عضو وزارت اطلاعات بودند و آقای موسوی خوئینیها دادستان کل کشور بودند و برخی از معاونین ایشان که الان اسم نمی برم، من نمی خواهم بگویم که اینها تصمیم گیر بوده اند ولی اینها کاملا مطلع بودند..." &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بیگمان آقای مهاجرانی با من موافق هستند که جمهوری اسلامی همیشه کوشیده است با جلوگیری از روشن شدن حقیقت جنایتهائی که انجام داده است، گریبان خود را از پاسخگوئی در برابر افکار عمومی خلاص کند (همانگونه که اینروزها تلاش می کند که جنایتهایش در چند ماهه اخیر را پوشیده نگاهدارد) و همین نا آگاهی از آنچه رخ داده است زمینه ساز تکرار آن شده است. من بر این باور هستم که کشتار معترضان در سه- چهار  ماه اخیر، از جمله به این دلیل است که در مورد جنایتهای دهه شصت و پس از آن، از جانب بسیاری، از جمله اصلاح طلبان، سکوت اختیار شده است. این نکته کما بیش مورد توافق فعالین حقوق بشر و حقوقدانان است که کشف و اشاعه حقیقت "جنایتهائی که در گذشته انجام شده است" یکی از موثرترین راههای کاهش احتمال تکرار چنین جنایتهائی است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به همین دلیل، پس از گذشته بیست و یکسال از آن زمان، اولین گام جدی در به رسمیت شناختن این جنایت از جانب اصلاح طلبان که به دلیل موقعیت و روابط خود به اطلاعاتی دسترسی داشته و دارند که برای هیچ یک از شهروندان معمولی قابل دسترس نمیباشد، افشای اطلاعات و نقل روایت خویش از آن جنایت است. تا بدین وسیله به کشف حقیقت که در وهله اول حق قربانیان و بازماندگان آنان و حق مردم ایران و جهان است، یاری رسانند. اگراز نظر آقای مهاجرانی جنایتی اتفاق افتاده است، وظیفه اخلاقی و انسانی حکم می کند که سکوت خود را شکسته و آنچه را که می دانند بازگو کنند.  &lt;br /&gt;************************&lt;br /&gt;1- مطلب آقای مهاجرانی را می توانید در لینک زیر ببینید&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.rahesabz.net/story/2508/"&gt;http://www.rahesabz.net/story/2508/&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;2- برای اطلاعات بیشتر در مورد مواضع اصلاح طلبان در قبال قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان 67 می توانید به مقاله آقای محمد رضا معینی با عنوان "روشنفکران دینی و سالهای کشتار" در سایت بیداران مراجعه کنید.&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.bidaran.net/spip.php?article188&amp;amp;lang=fa"&gt;http://www.bidaran.net/spip.php?article188&amp;amp;lang=fa&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;همچنین برای آشنائی با سخنان آقای سازگارا مصاحبه رادیو آلمان با آقایان سازگارا، حجاریان و خانم حقیقت جو در مورد قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان 67 را ببینید.&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.rahai.nl/akhbar154.htm"&gt;http://www.dw-world.de/dw/article/0,2144,2750650,00.html &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;3- مصاحبه آقای نبوی با رادیو فرانسه را می توانید در لینک زیر ببینید&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.rfi.fr/actufa/articles/104/article_3345.asp"&gt;http://www.rfi.fr/actufa/articles/104/article_3345.asp&lt;/a&gt;4- همانجا&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5976519935926401427-1634460340027597255?l=jafar-behkish.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/feeds/1634460340027597255/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2009/10/blog-post_19.html#comment-form' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/1634460340027597255'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/1634460340027597255'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2009/10/blog-post_19.html' title='برای آنکه فراموش نکنیم،'/><author><name>جعفر بهکیش</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16439972317213248355</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/THKzHCKkdYI/AAAAAAAAAEc/FwIObiRjBE8/S220/weblog.jpg'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5976519935926401427.post-8755235946558340236</id><published>2009-08-16T19:27:00.003-04:00</published><updated>2009-08-17T14:08:47.016-04:00</updated><title type='text'>نقدی برکمپین "جنایت علیه بشریت"</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;آقای اکبر گنجی نامه ای را برای پیگیری جنایتهای انجام شده در حیات جمهوری اسلامی خطاب به خانم ناوانی تم پیلی، کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل، تهیه و برای امضای عمومی منتشر کرده اند (1).&lt;br /&gt;ایشان در متن توضیحی که منتشر کرده اند (2) دلایل خود برای در خواست از خانم پیلی برای ارجاع پرونده نقض حقوق بشر از جانب جمهوری اسلامی به شورای امنیت برای ارجاع پرونده ایران از طرف این شورا به دادگاه کیفری بین المللی چنین می گویند" رژیم سلطانی حاکم بر ایران، به طور سازمان یافته حقوق اساسی مردم ایران را نقض کرده و رفتارهایش با مردم ، مصداق "جنایت علیه بشریت" است. من نه تنها موافق تحریم هوشمند سیاسی علیه رژیم هستم، بلکه معتقدم از طریق فعالیت جمعی باید شورای امنیت سازمان ملل را مجبور سازیم تا پرونده ی زمامداران کشور را به عنوان جنایت علیه بشریت به دادگاه بین المللی کیفری بسپارد." ایشان جنایتهای انجام گرفته در دوران جمهوری اسلامی را چنین بر می شمارند "نظام سلطانی ایران طی سه دهه ی گذشته جنایات سازمان یافته ی بسیاری صورت داده است: قتل عام چندین هزار زندانی سیاسی در تابستان ۱٣۶۷ ، ترور دهها دگراندیش در داخل و خارج از ایران، حمله به کوی دانشگاه تهران در سال ۱٣۷٨ ، به گلوله بستن مردم معترض به تلقب انتخاباتی و کشتن دهها تن از آنها، برخی از مصادیق مدعای ماست. " آقای گنجی می گویند "باید کاری کرد که او (آقای احمدی نژاد) از کشور خارج نگردد، اما اگر آمد، با همه ی ما و جامعه ی جهانی روبرو خواهد شد که به عنوان جنایت کار با او برخورد خواهند کرد. "&lt;br /&gt;1-چگونه می توان نهادهای بین المللی را قانع کرد که آقای احمدی نژاد مسئول جنایتهائی است که از آنها نامبرده شده است؟ اگر دادرسی برای جنایتهای ذکر شده ممکن باشد، به یمن خاطرات آقای منتظری و خاطرات جان به در بردگان از قتل عام تابستان 67 می توانیم بخشی از آمرین و مجریان این قتل عام را شناسائی کنیم. باید متذکر شوم، متاسفانه در مورد متهمان پرونده ای که بناست بر علیه آقای خامنه ای و آقای احمدی نزاد تشکیل شود، خاطرات آقای منتظری هیچ کمکی به اثبات ادعای شما نخواهد کرد. در جریان دادگاه میکونوس برخی از اصلی ترین مسئولین ترورهای خارج از کشور مشخص شده اند. همچنین است قتل خانم زهرا کاظمی، حمله به کوی دانشگاه در سال 1378 و قتل های زنجیره ای. تا آنجا که اطلاعات من نشان می دهد در هیچ کدام از این جنایتها نام آقای احمدی نژاد در میان نیست و این جنایتها در زمان ریاست جمهوری ایشان انجام نشده است. تنها مورد در لیست ذکر شده که به دوران ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد مربوط می شود و ایشان به دلیل وظایف خود به عنوان مسئول اجرای قانون اساسی، به دلیل جلوگیری نکردن از وقوع جنایتهای انجام شده و عدم دفاع از حقوق شهروندان، در جنایتهای اخیر و کشتار مردم بیگناه به دست نیروهای امنیتی، انتظامی و نظامی، در خیابانها و یا در زیر شکنجه مسئول میباشند.   &lt;br /&gt;2-آقای گنجی می خواهند با اقدام خود مانع از شرکت آقای احمدی نژاد در جلسه مجمع عمومی سازمان ملل در ماه سپتامبر 2009 شوند. ایشان در اولین پاراگراف مقاله خود می گویند "حدود یک ماه و نیم تا سفر احمدی نژاد به سازمان ملل فاصله داریم. باید کاری کرد که او از کشور خارج نگردد، اما اگر آمد، با همه ی ما و جامعه ی جهانی روبرو خواهد شد که به عنوان جنایت کار با او برخورد خواهند کرد..." (3)&lt;br /&gt;آقای گنجی پرونده سودان و صدور حکم جلب از طرف دادگاه کیفری بین المللی را نمونه ای مناسب برای مورد ایران می دانند. &lt;br /&gt;به شکلی اجمالی مراحل صدور حکم دستگیری عمر البشیر را مرور می کنم (4)؛ در این مورد ابتدا دبیر کل سازمان ملل یک کمیسیون تحقیق در اکتبر سال 2004 در مورد جنایتهای انجام شده در دارفور تشکیل داده و این کمیسیون گزارش خود را در ژانویه 2005 تقدیم ایشان کرد. این گزارش موید آن بود که دلایل قانع کننده برای وقوع "جنایت علیه بشریت" و "جنایت جنگی" در دارفور وجود دارد. سپس دبیرکل سازمان ملل از شورای امنیت خواست تا پرونده مربوطه را به دادگاه کیفری بین المللی ارجاع نمایند. این درخواست در مارس 2005 از تصویب شورای امنیت گذشت. دادگاه کیفری پس از تحقیقات کافی، حکم بازداشت عمر البشیر را در تاریخ 4 مارس 2009 صادر کرد. یعنی مراحل بررسی این پرونده بیش از 66 ماه طول کشیده است. در زمان ذکر شده مراحل پیش از تشکیل کمیسیون تحقیق در نظر گرفته نشده است. این نکته حائز اهمیت است که تا زمان صدور حکم بازداشت، هیچ مرجعی مجاز نیست که متهم به "جنایت علیه بشریت" را بازداشت کند، جناب آقای گنجی، سیستم قضائی بین المللی بر خلاف قوه قضائیه ایران، مراحل قانونی را باید برای صدور حکم دستگیری یک فرد طی کند.  &lt;br /&gt;آقای پیام اخوان، استاد حقوق در دانشگاه مک گیل و از مسئولین "مرکز اسناد حقوق بشر ایران" در مصاحبه ای (5) می گویند، که این مرکز با کمک دولت کانادا در حال تهیه گزارشی از اسناد سرکوبهای اخیر می باشد و امیدوار هستند که این گزارش در فوریه 2010 به شورا حقوق بشر سازمان ملل تقدیم شود.&lt;br /&gt;موارد بالا به صراحت نشان می دهد که هدفی که آقای گنجی برای کمپین "جنایت بر علیه بشریت" تعریف کرده اند، قابل حصول نیست. &lt;br /&gt;3-درخواست محاکمه مسئولین جمهوری اسلامی چرخشی جدی در مواضع آقای گنجی و (تا آنجا که من اطلاع دارم) تنی چند از امضا کنندگان این کمپین می باشد. چه شرایط جدیدی در ایران به وجود آمده که این دوستان متقاعد شده اند که از شعار "ببخشیم اما فراموش نکنیم" دست شسته و با تجدید نظری بنیادین در نگاه خود به مسئله رویاروئی با جنایتهای انجام شده توسط جمهوری اسلامی، خواهان محاکمه مسئولین جنایتهای سی ساله در جمهوری اسلامی گردند؟ آیا این تغییر در بینش به این معنی است که (از نظر این دوستان) همه مسئولان جنایتهای انجام گرفته در سی ساله گذشته، باید پاسخگوی اعمال خود باشند؟&lt;br /&gt;این نکته از این منظر حائز اهمیت است که اگر آقای گنجی، امروز بر این باورند که اجرای عدالت و پاسخگوئی، شرطی لازم برای کاهش احتمال تکرار جنایتهای انجام شده است، آنگاه، بدون شک لازم است دامنه پیگردها بسیار فراتر از آقای احمدی نژاد و آقای خامنه ای باشد. از منظر اجرای عدالت و پاسخگوئی، مثلا زمانی که از قتل عام 67 نامی برده می شود، و اگر بنا بر این است که از مسئولین جنایتها نامی برده شود، لازم است صراحتا گفته شود چه کس یا کسانی مسئول آن جنایت هستند. کمپین در این مورد خاموش است و این سکوت، در من این گمان را تقویت می کند، که از نظر آقای گنجی، مسئله اجرای عدالت و پاسخگوئی مسئولان تا آنجا قابل پیگیری است که با اهداف سیاسی ایشان تناقضی نداشته باشد. از همین روست که من کمپین "جنایت علیه بشریت" را کمپینی سیاسی و نه حقوق بشری می دانم.&lt;br /&gt;این حق آقای گنجی است که برای پیشبرد اهداف حقوق بشری خود، انتخابی سیاسی کنند (همانگونه که بسیاری از فعالین حقوق بشر در ایران از پرداختن به مسائلی که حساسیت برانگیز است خودداری میکنند) و کمپینی را سازمان دهند که هدفش تنها پیگیری جنایتهای اخیر باشد. در آن صورت کسانی با نگاهی مشابه من نیز می توانستند با ایشان همراه شده و از حرکت ایشان حمایت کنند. اما زمانی که ایشان هدف کمپین خود را پیگیری همه جنایتهائی سی ساله جمهوری اسلامی اعلام می کنند، دیگر قابل قبول نخواهد بود که تنها نیمی از حقیقت گفته شود.    &lt;br /&gt;در انتها گمان می کنم اگر آقای گنجی خود را فعال حقوق بشر می دانند و هنوز بر شعار "ببخشیم و فراموش نکنیم" پایبند هستند، مناسبتر آن بود که از تلاشهای خانم عبادی برای تحت فشار قرار دادن سازمان ملل برای اعزام یکی از گزارشگران ویژه این سازمان به تهران برای بررسی نقض گسترده حقوق بشر در یکی دو ماه اخیر هم صدا می شدند و اگر به این نتیجه رسیده اند که برای توسعه مبانی حقوق بشر در ایران لازم است که آمرین و عاملین جنایتهای انجام شده در سی ساله گذشته محاکمه شوند، منطقی بود بدون ملاحظات سیاسی، پیگیری همه دست اندرکاران جنایتهای سی ساله اخیر را هدف کمپین خود اعلام می کردند و چون ایشان مراجعه به شورای امنیت را اصولی می دانند (6)، شاید از نظر حقوقی امکانپذیر بود به عوض درخواست از این  شورا برای ارجاع پرونده ایران به دادگاه کیفری بین المللی، می خواستند تا این شورا تشکیل تریبونالی شبیه به تریبونالهای یوگسلاوی، رواندا و کامبوج را توصیه کند.    &lt;br /&gt;**************************&lt;br /&gt;توضیحات:&lt;br /&gt;1- این مطلب قبل از انتشار ششمین قسمت مقالات آقای گنجی نوشته شده است و به همین دلیل به مطالب ذکر شده در مطلب "دیکتاتوری پرچم" اشاره ای نشده است. در مطلبی دیگر که در دست تهیه است نشان خواهم داد که مواضع آقای گنجی در ششمین قسمت مقاله "با این رژیم چه باید کرد" مخالف روح اعلامیه جهانی حقوق بشر است&lt;br /&gt;2- و 3- مطلب آقای گنجی با عنوان "خامنه ای و احمدی نژاد: جنایت علیه بشریت" را میتوانید در لینک زیر ببینید&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.iran-emrooz.net/index.php?/politic2/more/18955/"&gt;http://www.iran-emrooz.net/index.php?/politic2/more/18955/&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;4- مطالب مربوط به پرونده سودان-دارفور را می توانید در لینک زیر ببینید&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.icc-cpi.int/Menus/ICC/Situations+and+Cases/Situations/Situation+ICC+0205/"&gt;http://www.icc-cpi.int/Menus/ICC/Situations+and+Cases/Situations/Situation+ICC+0205/&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;5- مصاحبه آقای اخوان را می توانید در لینک زیر ببینید&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.iranhrdc.org/httpdocs/Persian/videos5.htm"&gt;http://www.iranhrdc.org/httpdocs/Persian/videos5.htm&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;6- مسئله مراجعه به شورای امنیت سازمان ملل نیز از جمله مسائلی است که به شکل جدی در میان فعالین حقوق بشر مورد بحث قرار نگرفته است. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5976519935926401427-8755235946558340236?l=jafar-behkish.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/feeds/8755235946558340236/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2009/08/blog-post_16.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/8755235946558340236'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/8755235946558340236'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2009/08/blog-post_16.html' title='نقدی برکمپین &quot;جنایت علیه بشریت&quot;'/><author><name>جعفر بهکیش</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16439972317213248355</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/THKzHCKkdYI/AAAAAAAAAEc/FwIObiRjBE8/S220/weblog.jpg'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5976519935926401427.post-3608496868204932183</id><published>2009-08-05T15:14:00.001-04:00</published><updated>2009-08-05T15:14:41.479-04:00</updated><title type='text'>آرزوهائی که بازهم ایران را به جنبش واداشته است</title><content type='html'>از روزی که مصاحبه های آقایان ابطحی و عطریان فر را دیده ام، از خود می پرسم که تا چه زمان استفاده از شکنجه و زندان و اعتراف گیری زیر شکنجه برای سرکوب کردن هر صدای مخالفی در ایران ادامه خواهد یافت؟ حوادث دهه اول انقلاب را مرور می کنم، تمام شواهد موید آن است که اعترافات تحت شکنجه یکی از مهمترین مشخصه های زندانهای جمهوری اسلامی بوده است. در اوین و کمیته مشترک ضد خرابکاری و قزل حصار دستگاه شکنجه جمهوری اسلامی به راه بود تا زندانیان را به توبه وادار کنند. و کسانی که توبه می کردند، لازم بود به انجام اعمالی اعتراف کنند که از نظر مسئولان جمهوری اسلامی گناه و خطا محسوب می شد. آنان در اعترافات خود لازم بود تا از رافت اسلامی برادران (و خواهران) تمجید کنند. آقای لاجوردی ادعا می کرد که " نود و پنج در صد از "مهمانان" آنان در انتها رافت زندانبانبان خود را در جریان مصاحبه ویدوئی تصدیق می کنند." &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکی از مهمترین موارد اعترافات علنی فعالین و رهبران سیاسی، "شوهای تلویزیونی" رهبران حزب توده ایران بود. آقای کیانوری دبیر کل حزب توده ایران در اولین شوی تلویزیونی که در 11 مهر ماه 1362 از تلویزیون پخش شد می گویند: "... ممکن است بعضی از جوانان توده ای دو آتشه این طور تصور کنند که افرادی ضعف نشان دادند در مقابل ترس از مرگ، ترس از اعدام و حاضر شدند از اعتقادات خودشان صرفنظر کنند" ایشان سپس علت این تغییر مواضع صد در صد خود را اینگونه توضیح می دهد "دلیل (این تغییر مواضع) مسلما عبارت است از برخورد با حقایق و معیارهای تازه ای که تا قبل از زندان با آنها آشنا نبوده".&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقای کیانوری در نامه خود به آقای خامنه ای به تاریخ 16 بهمن 1368 روش بازجویان برای آشنا کردن ایشان با این "حقایق و معیارهای تازه" را چنین توضیح می دهند " ... مریم همسرم را که چشمش را بسته و دهانش را با دستمالی که در آن فرو کرده بودند، بسته بودند روی تخت شلاق خوابانده و دهان مرا هم گرفتند و در برابر چشم من به پای لخت او شلاق زدن را آغاز کردند ... پس از نشان دادن این منظره، مرا به پشت در سلول شکنجه گاه بردند و به زمین نشاندند و از من اعتراف می خواستند تا شلاق زدن به پای همسرم را که من صدای ضربات شلاق و ناله همسرم را می شنیدم، پایان دهند." پس از آن دختر نورالدین کیانوری را در برابر چشمانش شکنجه کردند و بار دیگر به شکنجه همسر او پرداختند. آقای کیانوری در رویاروئی با "رافت، وظیفه شناسی و استدلال های محکم و کوبنده" بازجویان، هر چند حاضر به اعتراف به طرح کودتا از طرف حزب توده ایران نشد، اما در مصاحبه های تلویزیونی مشارکت نمود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این تنها یک نمونه از خروار بود. هدف شکنجه گر از وادار کردن زندانی به اعتراف (علیرغم آنکه زندانبان، زندانی و مخاطبان همه می دانند که اعترافات تنها در زیر شکنجه به دست آمده است) این است که با نشان دادن عدم تحمل زندانی  در برابر شکنجه، اعتماد اعضاء و هواداران آن جریانات را سست کرده و شاید مهمتر اینکه شخصیت قربانی را پایمال کند. بازجو می داند که مجبور کردن یک زندانی به بیان مطالبی که باور او نیست، بیشترین فشارهای روحی را بر او وارد و سبب خواهد شد، که زندانی برای احتراز از تکرار این فشارها، با احتیاط و حزم  بیشتری به مشارکت در فعالیتهای سیاسی و اجتماعی و بیان اعتقاداتش بپردازد. همچنین بازجو می خواهد نشان دهد که هزینه مخالفت با دولت بسیار سنگین خواهد بود و بدین ترتیب دیگران را از فعالیت سیاسی بر حذر دارد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقای شریعتمداری در کیهان روز یکشنبه دقیقا اعتماد هواداران آقایان موسوی و کروبی و له کردن شخصیت زندانیان را هدف قرار داده است "... حالا باید از سران فتنه پرسید، وقتی "ژنرال" های شما تحمل چند روز زندانی کشیدن را ندارند و بلافاصله بعد از جدا شدن از زندگی مرفه خویش، به هر چه از آنها خواسته شود تن میدهند..." چگونه شما می توانید به آنها اعتماد کنید و چگونه از مردم می خواهید تا به گفته و عملکرد آنان اعتماد کنند. از این مقاله چنین بر می آید که شخصیت مخالفان باید بر اساس میزان تحمل آنان در زیر شکنجه سنجیده شود. این نوشتار به کسانی که به روند انتخابات و سرکوبهای گسترده روزهای پس از آن اعتراض دارند، پیام می دهد که اگر به مخالفت خود ادامه دهند، سرنوشتی مشابه در انتظار آنان خواهد بود. چنین به نظر می رسد که از نظر مسئولین این روزنامه، تا مخالفی وجود دارد، زندان، شکنجه و اعتراف زیر شکنجه نیز وجود خواهد داشت.  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما به گمانم سی سال قبل مردم ایران برای هدفی دیگر انقلاب کردند. یکی از مهمترین شعارها و اهداف انقلاب بهمن "آزادی زندانیان سیاسی" بود. چرا که آرزو داشتیم که در جامعه ای زندگی کنیم که بدون وحشت از شکنجه و زندان و اعتراف کردن، نظرات خودمان را بیان کنیم و برای ساختن زندگی انسانی تلاش کنیم. بدون آنکه نیازی باشد تا سلولهای بند 209 اوین و یا کمیته مشترک ضد خرابکاری و یا بازداشتگاههائی مانند کهریزک را تجربه کنیم، که بتوانیم آزادانه اعتراض خود را به عملکرد و سیاستهای دولت ابراز کنیم. آرزو داشتیم که هیچ فرزندی نگوید که "آنچه بابا در مصاحبه هایش گفت، ادبیات او نبوده است". آرزو داشتیم که ایرانی بسازیم که دیگر نیازی نباشد که همسران نگران سلامت دلبندشان در زیر شکنجه باشند. آرزو داشتیم جهانی بسازیم که انسانها را نه بر اساس میزان مقاومت آنان در برابر شکنجه و زندان، که بر اساس توانائی هایشان برای سامان دادن به یک زندگی انسانی بسنجیم. آرزوهائی که، علیرغم همه تهدیدها، فشارها، سرکوبها و از دست دادن هزاران انسان بیگناه که در اینراه جان باخته اند، بازهم ایران را به جنبش واداشته است.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5976519935926401427-3608496868204932183?l=jafar-behkish.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/feeds/3608496868204932183/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2009/08/blog-post_8064.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/3608496868204932183'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/3608496868204932183'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2009/08/blog-post_8064.html' title='آرزوهائی که بازهم ایران را به جنبش واداشته است'/><author><name>جعفر بهکیش</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16439972317213248355</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/THKzHCKkdYI/AAAAAAAAAEc/FwIObiRjBE8/S220/weblog.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5976519935926401427.post-1636198796138896619</id><published>2009-07-26T23:09:00.000-04:00</published><updated>2009-07-26T23:10:43.192-04:00</updated><title type='text'>مادر سهراب، مادر من و مادر ...</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;مادر سهراب اعرابی، که در اعتراضات اخیر به دست ماموران دولت جمهوری اسلامی به قتل رسید، از دربدری های خود در پشت در زندانهای جمهوری اسلامی با شورای شهر تهران سخن گفته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مادر سهراب می گوید:&lt;br /&gt;"دیگه آخرین کارهائی که می توانستم انجام دادم، .. تا روز هیجدهم (تیر)، یکی از مسئولان گفت که شما به دادگاه انقلاب مراجعه کن و اینجا نیا... شنبه بیستم تیر رفتم دادگاه انقلاب، آنجا دوباره با توهین هائی که همیشه به من می کردند روبرو شدم." به من می گفتند "... این بچه ها دارند می خورند و می خوابند و شما مادران دارید خودتان را می کشید" ... "یکبار گفتند که اینها فسفری هستند، بار دیگر می گفتند که بچه شما اسمش را نداده است و یا اینکه خودت برو و پیدایش کن"... "من به دادستانی رفتم و رئیس دفتر ایشان گفتند که بچه شما در اوین است، منظورم این است که به من گفتند که بچه من در اوین است"... "بعد من رفتم آگاهی شاهپور... یکی از مسئولین گفت که من کار ردیابی را خودم می کنم و تشخیص هویت را باید یکی از شما خودتان انجام بدهید"... "گفتم که 25 روز است که هیچ خبری از سهراب نداریم و حتی یک زنگ هم نزده است"..."بچه من برای چه رفت؟" ..."فقط برای آن رائی که داده بوده و اعتراضی داشته"... "بچه نوزده ساله که کنکور داشته و یکدانه از آرزوهایش بر آورده نشده به دست چه کسانی به دستور چه کسانی و برای چه" کشته شده است. "مگه این بچه از دولت چه خواسته؟ از مملکت چه خواسته؟ غیر از اینکه ما فقط آسایش ، آرامش و یک آزادی اندیشه (می خواستیم)" .. "این مهم است که (سهراب) می دانه به که رای می دهد و این رای کجا می رود" .. "فقط به خاطر اینکه طرفدار آقای موسوی بوده، باید کشته بشه؟"... "به چه جرمی به کدامین گناه؟" ..."من مادر شبانه روز از خدا می خواهم که به این ظلم خاتمه دهد"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و مادر من بیست، سی و چهل سال قبل را چنین به یاد می آورد:&lt;br /&gt;"من از سال (50 پشت) در زندانها بودم با اشک (در) چشم ... گاهی زندان مشهد، گاهی زندان اوین و گاهی زندان کرج (گوهر دشت)" و "چه حرفها که از پاسدارها و مردم می شنیدم" ... "محمود و علی را (10 سال و 8 سال) زندان دادند و امید داشتم که آزاد شوند که مجاهدین ریختن و شلوغ شد (تابستان 67)، همه مجاهدین را کشتن و یا گرفتن، همان روزها زندانیها را می بردند دادگاه و سئوال می کردند خمینی را قبول دارید؟ هر که می گفت بله آزاد می کردن و هر که می گفت نه می کشتند ... من هر روز می رفتم و از محمود و علی سئوال می کردم، جواب نمی دادند (به) مادری که 5 سال هر هفته پشت در زندان ناله کرده"... "بعد از سه ماه خبر مرگ و ساکشان را دادند" (محمود و علی را در شهریور 67 اعدام کردند و در آذر ماه خبر اعدام و ساکشان را به ما دادند) ..." بین من و ایشان خدا حکم کند" ... "من ... هر هفته از سال (پشت) در زندانها بودم و حرفهای مزخرف شنیدن از زندانبانها و سکوت کردن برای اینکه بچه هام آزاد شوند، به این امید بودم، اگر می دانستم بچه های مرا می کشند، جواب اینها را می دادم، خانه پرش مرا هم می گرفتند. اما مثلی است می گویند، خانه دشمن برای چه میروی، می گوید جان بگرو دارم، من هم جان دست ایشان داشتم" ... "مادرهائی (هستند) که یک یا دو یا سه بچه از دست (داده اند) و دو خانواده (که) 5 بچه از دست (داده اند)" ... "کی خدا با اینها تلافی می کند؟ البته صبر خدا زیاد است"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آیا این خشونت و بیرحمی را پایانی خواهد بود؟ چگونه دادخواهی مادران سهراب، محمود، علی و ... محقق خواهد شد؟&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5976519935926401427-1636198796138896619?l=jafar-behkish.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/feeds/1636198796138896619/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2009/07/blog-post_26.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/1636198796138896619'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/1636198796138896619'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2009/07/blog-post_26.html' title='مادر سهراب، مادر من و مادر ...'/><author><name>جعفر بهکیش</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16439972317213248355</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/THKzHCKkdYI/AAAAAAAAAEc/FwIObiRjBE8/S220/weblog.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5976519935926401427.post-7134987643687578188</id><published>2009-07-19T15:14:00.001-04:00</published><updated>2009-07-19T15:14:38.624-04:00</updated><title type='text'>آیا توسعه "دمکراسی و حقوق بشر توسط کسانی که به دمکراسی و حقوق بشر اعتقاد ندارند" ممکن است؟</title><content type='html'>زمانی که "دادگاه جنائی بین المللی" حکم جلب رهبران برخی از گروههای شورشی در اوگاندا را به جرم نقض گسترده حقوق بشر صادر کرد بسیاری را باور بر این بود که این حکم جلب می تواند جریان مذاکرات صلح در اوگاندا را به مخاطره اندازد و به همین دلیل مخالف صدور چنین حکمی بودند. هنگامی که مخالفان پینوشه برای برگزاری انتخابات آزاد با شرط وی مبنی بر عفو عمومی برای تمام صاحب منصبان و ماموران حکومت او که در سرکوبهای گسترده دوران حکومت وی مشارکت داشتند، موافقت کردند، سبب ابراز مخالفت بسیاری از مدافعین حقوق بشر شد. سئوال این بود آیا میتوان برای تامین صلح و آزادی از عدالت چشم پوشی کرد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امروز اما صحنه سیاسی ایران به غایت پیچیده تر از آن است و سئوالی به غایت دشوار تر در مقابل ما قرار گرفته است. اگر در شیلی، پینوشه بخش مهمی از قدرت را به مخالفان خود واگذار کرد، اگر رژیم آپارتاید افریقای جنوبی تمام قدرت سیاسی را یکسره به سیاهان واگذار نمود، اگر ژنرالهای آرژانتین دولت را واگذار کردند، در ایران شرایط یکسره دگرگون است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امروز آقای هاشمی رفسنجانی که در تمام سالهای پس از انقلاب از معدود تصمیم گیرندگان اصلی در مهمترین مسائل ایران بوده است، از اهمیت نقش مردم در حکومت، آزادی زندانیانی که در دوره اخیر (ایشان خواستار آزادی همه زندانیان سیاسی نیستند) دستگیر شده اند و از بازگرداندن اعتماد به مردم سخن می گویند و بسیاری از نیروهائی که خود را طرفدار دمکراسی و حقوق بشر معرفی می کنند، این را به فال نیک می گیرند و به ایشان خیر مقدم می گویند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اواخر دهه هفتاد، در یکی از جلساتی که در دانشگاه صنعتی شریف تهران برگزار شده بود، یکی از استادان این دانشگاه از آقای سعید حجاریان  سئوال کرد، "که شما (اصلاح طلبان) که در دهه شصت از مسئولین (سیستم های اطلاعاتی، نظامی، قضائی و اجرائی) جمهوری اسلامی بوده اید و طبیعتا برای نقض گسترده حقوق بشر در دهه شصت مسئول هستید، چگونه می خواهید دمکراسی را در ایران توسعه دهید" (نقل به معنی شده است). ایشان در پاسخ، بدون انکه از عملکرد جمهوری اسلامی ایران در آن دهه انتقادی کنند، پاسخ دادند که ما می خواهیم "دمکراسی بدون دمکراتها" بوجود آوریم (متاسفانه چندی بعد آقای حجاریان ترور شده و سلامتی خود را از دست دادند).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امروز این سئوال و پاسخ آن  با تمام اهمیت و کاربرد خود در مقابل ما قرار گرفته است. آیا به لحاظ نظری می توان دمکراسی را به کمک کسانی به وجود آورد که عملکرد آنان گواه این ادعا است که به هیچ عنوان به مبانی دمکراسی و حقوق بشر اعتقادی ندارند؟ ایا (حداقل) بدون نقد گذشته و به رسمیت شناختن نقض گسترده حقوق بشر در ایران، امکان توسعه دمکراسی و حقوق بشر در ایران متصور است؟ بخش مهمی از فعالین سیاسی به این سئوال پاسخ مثبت می دهند.  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از فعالین حقوق بشر سئوال می کنم؛ آیا به لحاظ حقوقی می توان (حتی برای مدتی کوتاه) چشم بر نقش مسئولان سرکوب و کشتارهای گسترده دهه شصت، ترورهای خارج از کشور و بسیاری موارد دیگر از نقض گسترده حقوق بشر در جمهوری اسلامی (از جمله نقض حقوق زنان، کودکان و کارگران) بست و همراهی با چنین کسانی را پذیرفت؟ آیا به لحاظ اخلاقی مجاز هستیم برای توسعه دمکراسی و حقوق بشر در کنار کسانی قرار گیریم که خود در محدود کردن دمکراسی و نقض گسترده حقوق بشر نقش تعیین کننده داشته اند؟&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5976519935926401427-7134987643687578188?l=jafar-behkish.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/feeds/7134987643687578188/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2009/07/blog-post_19.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/7134987643687578188'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/7134987643687578188'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2009/07/blog-post_19.html' title='آیا توسعه &quot;دمکراسی و حقوق بشر توسط کسانی که به دمکراسی و حقوق بشر اعتقاد ندارند&quot; ممکن است؟'/><author><name>جعفر بهکیش</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16439972317213248355</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/THKzHCKkdYI/AAAAAAAAAEc/FwIObiRjBE8/S220/weblog.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5976519935926401427.post-558254576465406986</id><published>2009-05-10T17:25:00.001-04:00</published><updated>2009-05-10T17:25:55.037-04:00</updated><title type='text'>آقای جمشیدی چه می گویند؟</title><content type='html'>آقای جمشیدی در مصاحبه هفتگی خود به تاریخ 15 اردیبهشت 88 در پاسخ به پرسش خبرنگاران در مورد علت اعدام خانم دلارا دارابی علیرغم دستور آقای شاهرودی گفتند:&lt;br /&gt;"آیت الله شاهرودی دستور دادند که تلاش شود تا اولیای دم رضایت دهند که حکم قصاص به مجازات حبس تبدیل شود اما هنگامی که موضوع یک پرونده رسانه ای می شود اولیای دم در اجرای حکم قصاص سماجت می کنند" (ایرنا، کد خبر 470304)&lt;br /&gt;پاسخ سخنگوی قوه قضائیه، نشان می دهد که سیستم قضائی ایران با چه بحران عمیقی روبروست. به گفته آقای جمشیدی سرنوشت زندگی و مرگ یک انسان در اختیار خانواده مقتول است. به هر دلیلی به نظر (رئیس) قوه قضائیه اعدام دلارا در آن زمان به صلاح نبوده (نمی گویم که عادلانه نیست، چون بر اساس سیستم قضائی ایران حکم قصاص حکمی عادلانه است) و برای تغییر حکم اعدام، لازم است که اولیای دم را متقاعد کرد که با تخفیف  مجازات دلارا موافقت کنند. و بر اساس سخنان آقای جمشیدی اولیاء دم وقتی می بینند که مسئله رسانه ای شده است، بر اجرای حکم اعدام اصرار می کنند، پس لازم بود که معترضین به حکم اعدام دلارا سکوت می کردند (ایشان صراحتا نمی گویند)  تا ماموران سیستم قضائی ایران (کسانی که به حکم قصاص و اعدام (حتی کودکان) باور دارند) با اولیاء دم مذاکره و آنان را متقاعد کنند که از اعدام دلارا چشم پوشی کنند (با چه منطقی می خواستند اولیاء دم را متقاعد کنند؟). ایشان نمی گویند که چرا آیت الله شاهرودی چنین دستوری را صادر کرده بودند، آیا ایشان اصولا با حکم اعدام دلارا مخالف بودند و یا تحت فشار معترضین صلاح را در آن می دیدند که مجازات تخفیف  یابد؟&lt;br /&gt;در حقیقت آقای جمشیدی معترضین به حکم اعدام دلارا دارابی و اولیاء دم را مسئول مرگ دلارا می دانند. از ایشان می پرسم پس جایگاه قوه قضائیه در این میان کدام است؟ سیستم قضائی ایران به گونه ایست که قدرتمندانی که جرمی را مرتکب شده اند، اعم از کسانی که به قدرت سیاسی مربوط هستند و یا مال و منالی دارند، به راحتی می توانند اولیاء دم را "متقاعد" کنند که از حکم قصاص چشم پوشی کنند و کسانی مانند دلارا دارابی اعدام می شوند. مگر سیستم قضائی موظف نیست که بدون هیچ تبعیضی از جان و حقوق شهروندان حفاظت کند؟ آیا قوه قضائیه به وظایف خود در حمایت از حق حیات دلارا عمل کرده است؟&lt;br /&gt; سخنان آقای جمشیدی از جنبه ای دیگر نیز حائز اهمیت است. در تمام سالهای گذشته شاهد بوده ایم که مقامات قضائی و امنیتی، معترضان به اقدامات غیر قانونی و غیر انسانی و قربانیان اقدامات خلاف قوانین داخلی و بین المللی مسئولان و ماموران دولتی را مستقیم و یا غیر مستقیم از پیگیری اعتراض خود بر حذر داشته اند و بسیاری از معترضین نیز به دلیل پرهیز از ورود به دعوائی که امید موفقیتی در آن نیست و یا پرهیز از بروز مشکلات بیشتر، از شکایت و اعتراض چشم پوشی کرده اند. آقای جمشیدی نمی گویند اعتراض نکنید، اما ایشان صراحتا می گویند، اگر اعتراض کنید دود آن به چشم خودتان میرود.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5976519935926401427-558254576465406986?l=jafar-behkish.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/feeds/558254576465406986/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2009/05/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/558254576465406986'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/558254576465406986'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2009/05/blog-post.html' title='آقای جمشیدی چه می گویند؟'/><author><name>جعفر بهکیش</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16439972317213248355</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/THKzHCKkdYI/AAAAAAAAAEc/FwIObiRjBE8/S220/weblog.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5976519935926401427.post-8065487076188574479</id><published>2009-03-28T12:25:00.000-04:00</published><updated>2009-03-28T12:26:08.221-04:00</updated><title type='text'>در ستایش انسانهائی که دوستشان داشتم و نکوهش منتقدان</title><content type='html'>در شهریور 60 به مشهد بازگشتم، از یک سو خط مشی سازمان اقلیت قانعم نمیکرد و از طرف دیگر پذیرفتن سیاست و ایدئولوژی سازمان اکثریت نیز برایم دشوار بود. چند روزی بود که به مشهد بازگشته بودم. محسن و محمد علی برادران کوچکترم که با اقلیت کار می کردند، علیرغم خطری که دور سرشان چرخ می زند، هنوز در خانه مانده بودند. چند نفر از دوستانشان دستگیر شده بودند و بهنام و بهمن رهبر که دوست و همکلاسیهای علی و محسن بودند را در همان روزها اعدام کرده بودند.&lt;br /&gt;اولین اقدامم این بود که آنان را راهی کنم. محمد رضا در همان روزها به مشهد آمده بود، محسن را به همراه او راهی تهران کردم. اما به دلیلی که در خاطرم نمانده امکان  آن نبود که علی را نیز با آنها راهی کنیم. علی در مشهد ماند. در جستجوی محلی بودم تا او بتواند چند روزی را سپری کند تا امکان رفتن به تهران برایش فراهم شود. یکی از دوستان قدیمی ام را پیدا کردم و از او خواهش کردم که علی را چند روزی در خانه اش جا بدهد. علی را که جابجا کردم به خانه آمدم، در اوایل شب، کمیته به خانه ریخت و در جستجوی علی و محسن بودند. آنان را نیافتند و مرا را دستگیر کردند. ماموران از کمیته قلعه ساختمان بودند و در راه بازگشت به کمیته به خانه زنده یادان بهنام و بهمن رهبر هجوم آوردند تا مراسم ختمی که خانواده آنها به طور خصوصی برگزار کرده بودند را بر هم زنند. &lt;br /&gt;شب را در کمیته قلعه ساختمان ماندم و حسابی کتکم زدند. فردایش مرا به کمیته مرکزی مشهد منتقل کردند. گفتم که اکثریتی هستم ولی فعالیت سیاسی ندارم. پس از یک ماه و چند روزی سازمان اکثریت تائید کرد که من هوادار اکثریت هستم و آزادم کردند، از محمود سئوال نکردم که آیا او اقدامی انجام داده بود یا نه، اما می دانستم که یکی از مسئولین شاخه خراسان از دوستان خانوادگی ما بود و اگر مادرم از او می خواست که برایم تائیده بدهند، او هر چه از دستش بر میامد انجام می داد. وقتی که آزاد شدم از طریق دوستانی که از کادرهای اکثریت در مشهد بودند دانستم که مسئولین تشکیلات با برخی از آنان تماس گرفته و از گرایش و روابط سیاسی ام پرس و جو کرده بودند. از زندان که آزاد شدم، چند روزی را در مشهد ماندم و پس از دستگیری منصوره (فکر می کنم در اوایل آذر ماه) عازم تهران شدم. نگران بودم که دنبال من هم بیایند، چون در بازجوئیهایم اسمی از منصوره نبرده بودم.&lt;br /&gt;چند روزی از آمدنم به تهران نگذشته بود که از طرف محسن و علی پیغامی به محمود و من رسید که می خواهند ببینندمان. می دانستیم که حتما مسئله ای پیش آمده است. محمود بلافاصله در تکاپو افتاد که مکانی را برای مخفی کردن محسن و علی بیابد. به من گفت به دیدن آنها بروم و به طوری که کسی خبردار نشود، با آنها قراری بگذارم تا ترتیب جابجائی آنها را بدهیم. به خانه یکی از اقوام رفتم، آنها از چند و چون مسئله و مشکلات محسن و علی آگاه بودند، اما احتمالا تمایلی نداشتند که ماندن در خانه اشان را به آنها پیشهاد کنند. در یک فرصت مناسب به محسن و علی گفتم که در فلان ساعت به سر قرار بیایند و در مقابل اقوام به آنها گفتم که متاسفانه امکانی برای مخفی کردن آنها ندارم.&lt;br /&gt;محسن و علی را همان بعد از ظهر سر قرار دیدم و به خانه محمود بردم. آپارتمانی دو خوابه بود در نزدیک میدان توحید. محمود مسئله مخفی کردن محسن و علی را به سازمان اکثریت گزارش داده بود که اگر اشکالی امنیتی به وجود می اورد از فعالیتهای خود کم کند، از طرف سازمان اکثریت با این کار مخالفتی نشده بود. &lt;br /&gt;محسن و علی تا خرداد 61 توسط محمود نگهداری شدند. از بودن محسن و علی در خانه محمود هیچکس جز یکی دو نفر از مسئولین اکثریت، محمد و زهرا و پدر و مادرم و برخی از دوستان نزدیکمان خبر نداشتند. اگر مهمان ناشناسی میامد، باید محسن و علی زیر تخت پنهان می شدند. چه زندگی دردناکی را به آنها تحمیل کرده بودند. کار محسن و علی در آن مدت مطالعه و بحث بر سر مسائل سیاسی بود و بازی کردن با آزاده دختر محمود. آنان نمی توانستند که از خانه خارج شوند، چون همسایه ها شک می بردند. نمی دانم که این همه رعایت مسائل امنیتی لازم بود؟   &lt;br /&gt;هر یکی دو هفته یکبار هم محمد و زهرا برای سر زدن به علی و محسن و اطلاع از وضعیت آنها و صحبت در چگونگی وضعیت آنها به خانه می آمدند و یا من قراری را با آنها در خیابان اجرا می کردم. آخرین باری که محمد را دیدم، در خیابان آزادی بود، دو سه روزی قبل از آنکه توسط ماموران جمهوری اسلامی ترور شود. در مورد وضعیت محسن و علی یک ساعتی صحبت کردیم. این آخرین دیدارم با محمد بود. پس از قتل محمد تماس هایمان با زهرا ادامه یافت.&lt;br /&gt;محمود با برخی از مسئولین اصلی سازمان اکثریت دوستی نزدیک داشت. زنده یاد علیرضا اکبری شاندیز از جمله آنها بود. علیرضا هر چند هفته یکبار به خانه محمود می آمد و تا پاسی از شب میماند و از هر دری از جمله در مورد وضعیت محسن و علی و نگرانیهای موجود سخن می گفتیم. محسن و علی هم در این شب نشینی ها شرکت داشتند. حضور آنها از علیرضا مخفی نگهداشته نمی شد. علیرضا می دانست که محمود به شکلی مداوم با محمد و زهرا در تماس است، می گفت بیش از آنکه نگران محسن و علی باشد (چون به نظر می رسید آنها پهلوی محمود جای امنی داشتند)، باید نگران زهرا، شهین و محمد باشد. یکی دوبار هم انوشیروان لطفی برای صحبت در مورد وضعیت منصوره در زندان مشهد و وضعیت محسن و علی در تهران به خانه آمد. آنها بالاخره برای منصوره تائیده دادند که از اکثریت هواداری می کند.&lt;br /&gt;درست است که در همان زمان سازمان اکثریت در نشریات خود از قلع و قمع ضد انقلابی ها سخن می گفت و یا می گفت که حساب رهبران این گروهها را از اعضای ساده و هواداران آن باید جدا کرد و یا از اعضا و هواداران می خواست که هر گونه تحرک مشکوک ضد انقلابی را به سپاه و سازمان خبر دهند، اما مگر محمد، زهرا و شهین از رهبران و کادرهای اقلیت نبودند؟ چرا اطلاعات مربوط به آنها را در اختیار نهادهای امنیتی قرار ندادند؟ شاید گفته شود که این مورد از موارد دیگر جداست، رابطه دوستی با محمود، فضای امنی برای محمدو زهرا و شهین به وجود آورده بود. حقیقتا متعجب هستم، مگر این رابطه دوستی در میان دیگر اعضای سازمان اقلیت و اکثریت وجود نداشت؟ فکر می کنم که هر کدام از ما می توانیم موارد متعددی از این رابطه را به خاطر بیاوریم.  نمی دانم که آیا حقیقتا اقلیت در همان زمان اعلامیه داده بود که سازمان اکثریت با نهادهای امنیتی بر علیه گروههای مخالف همکاری می کند؟ اگر این خبر درست باشد، آیا اقلیت شواهدی کافی برای چنین اتهام بزرگی در اختیار داشت؟ &lt;br /&gt;با آمدن پدر و مادرم به تهران و خرید خانه در کرج، شرایط قدری تغییر کرد. از خرداد 1361 محسن، علی و من به خانه پدر و مادرم رفتیم. تقریبا هر جمعه زهرا، منصوره، محمود، محسن، محمد علی و من در خانه آنها جمع بودیم. گاها بحثهای تندی میانمان در می گرفت. اما گمان نمی کنم که هرگز این خیال در ذهن زهرا، محسن و علی خطور کرده باشد که امکان دارد که محمود یا من آنها را لو بدهیم. اما این هم خانگی برای هر دو طرف خطر داشت. هرگز در مورد اقدامات امنیتی که لازم است در نظر بگیریم صحبتی نکردیم. هرگز این نکته را بین خودمان روشن نکردیم که اگر شرایط خطرناکی پیش آمد موظف باشیم که به دیگران لااقل به شکل سربسته هشدار بدهیم. شاید اگر این قرار در بین ما گذاشته شده بود، در سوم شهریور 1362 محمود و من با آن خیال راحت به خانه پدر و مادرم در کرج نمی رفتیم. اطمینان دارم که می توانستیم بهتر عمل کنیم، می شد خسارات را کاهش داد، اما هیچکدام از ما قصد انرا نداشتیم که به دیگری اسیبی برسانیم.&lt;br /&gt;از آن سالها خاطرات تلخ و شیرین برایم باقی مانده است، اما هرگز حتی برای یکبار هم این گمان در من به وجود نیامد که زهرا، محمد، محسن و علی بر محمود و من بدگمان باشند. تا آخرین روزها هم رابطه ما سرشار از عشق به یکدیگر و توام با احترام متقابل باقی ماند. من تنها همین اواخر مطلع شدم که در همان زمان که ما با یکدیگر خانه یکی بودیم، اقلیت اعلامیه داده است و اکثریت را متهم به همکاری با نهادهای امنیتی کرده است. کاش محمد، زهرا، محسن و علی زنده بودند و شهادت می دادند که در تجربه آنها چنین نبوده است و محمود، علیرضا و انوش که از کادرها و رهبران سازمان اکثریت بودند، هرگز تن به چنین خفتی ندادند. اطمینان دارم که اگر من نیز دربدر خیابانها بودم، زهرا و محمد از هیچ تلاشی برای کمک به من دریغ نمی کردند.&lt;br /&gt;***********************&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مدتهاست که در مورد نقض حقوق بشر در روابط درون سازمانی مطلب نوشته ام و مدتهاست که سازمان اکثریت را تحت فشار قرار داده ام که در مقابل اتهاماتی که به او وارد می شود پاسخگو باشد. اما با تاسف از جانب برخی از دوستان چنین تصور شده است که من قصد افشای سازمان اکثریت را دارم و معتقد هستم که سازمان اکثریت به شکلی سازمان یافته با نیروهای اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی در جهت نابودی گروههای مخالف جمهوری اسلامی همکاری کرده است. قبلا هم نوشته ام که از نظر من چنین همکاری وجود نداشته، ولی برای کشف حقیقت به اکثریت پیشنهاد دادم که شرایطی را فراهم کند تا یک کمیسیون تحقیق مستقل با جمع آوری شهادت مدعیان و اکثریتی ها کنونی و سابق (از جمله همین شهادت من که در بالا آنرا مکتوب کرده ام)، مسئله همکاری احتمالی سازمان اکثریت با نیروهای امنیتی را مورد بررسی قرار دهد.&lt;br /&gt;متاسفانه این درخواست من مورد حمایت هیچ فردی از میان متهم کنندگان واقع نشد، همانطور که تواقفی را هم در میان اعضا، هواداران و دوستداران سازمان اکثریت به وجود نیاورد. بارها به این مسئله فکر کرده ام که چرا دوستانی مثل آقای علی اکبر شالگونی که چنان از همکاری اکثریت با نهادهای امنیتی مطمئن هستند، در مقابل پیشنهاد من سکوت کرده اند؟ شاید گمان می کنند که کاسه ای زیر نیم کاسه است و یا شاید نگران هستند که با باب شدن چنین بررسی هائی، سازمانهای دیگر سیاسی (از جمله راه کارگر، اقلیت، مجاهدین و ...) نیز مجبور باشند در مقابل اعمالی که انجام داده اند پاسخگو باشند. چیزی که احتمالا مورد تمایل کسی در میان اپوزیسیون نیست. شاید هم دوستان تنها می خواهند در حد افشاگری بر علیه سازمان اکثریت در جا بزنند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;داستانی را برای دوستان گفتم، تا بدانند، هر بار که دست به قلم میبرم تا بر اکثریت فشار وارد کنم که در مقابل اتهاماتی که به او وارد می شود پاسخگو باشد، در دلم چه غوغائی است. هزار بار از خود پرسیده ام در این مملکت چه کسی پاسخگو اقدامات خود بوده است که من از اکثریت می خواهم که چنین باشد؟ کدام گروه اپوزیسیون در ایران چنین کرده است؟ نیروهای دولتی که جای خود دارند. به منتقدان سازمان اکثریت فکر می کنم. من همیشه به خودم گفته ام، یک سوزن به خود یک جوالدوز به دیگران. با خودم گفته ام، اگر خواهان پاسخگوئی از طرف جمهوری اسلامی هستیم، باید ما نیز پاسخگوی اعمالمان باشیم. به همین دلیل است که یقه  سازمان اکثریت را می گیرم. حرفهای بی ربطشان را بیرحمانه نقد می کنم، اما این گمان را ندارم که دیگران امامزاده هستند. به خودم می گویم که من پیش از هر چیزی مسئول کاری هستم که خود انجام داده ام و باید پاسخگوی آن باشم. از همین روست که سازمان اکثریت را تحت فشار قرار می دهم. دمکراسی و حقوق بشر از همین جا شروع می شود. آرزومندم که سازمان اکثریت، شهامت گام گذاشتن در این راه را داشته باشد. آرزومندم که نتیجه کار کمیسیون تحقیق مستقل نشان دهد که علیرغم تمام ان مقالات و اعلامیه ها، سازمان اکثریت به سطح یک پادو نهادهای امنیتی تنزل نکرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جعفر بهکیش      &lt;br /&gt;28 مارس 2009&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5976519935926401427-8065487076188574479?l=jafar-behkish.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/feeds/8065487076188574479/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2009/03/blog-post_28.html#comment-form' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/8065487076188574479'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/8065487076188574479'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2009/03/blog-post_28.html' title='در ستایش انسانهائی که دوستشان داشتم و نکوهش منتقدان'/><author><name>جعفر بهکیش</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16439972317213248355</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/THKzHCKkdYI/AAAAAAAAAEc/FwIObiRjBE8/S220/weblog.jpg'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5976519935926401427.post-5072296045788005203</id><published>2009-03-21T17:07:00.003-04:00</published><updated>2009-03-21T23:37:47.398-04:00</updated><title type='text'>به آقای دانش باقرپور به بهانه نقد ایشان بر جدال بهزاد کریمی و بهروز خلیق با اسماعیل خویی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;دوست عزیز مطلب شما در نقد واکنش آقایان خلیق و کریمی به مصاحبه آقای اسماعیل خویی با بی بی سی سبب شد که علیرغم عهدی که با خود بسته بودم، باردیگر در مورد مسئولیت سازمان اکثریت در پاسخگوئی به مردم ایران و شهادت در برابر تاریخ چند خطی را بنویسم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقای بهزاد کریمی در مصاحبه با بی بی سی، می گویند ایشان و سازمان متبوعشان از ارائه مدارک در مورد اتهاماتی که به سازمان اکثریت زده می شود استقبال می کنند و ... اینکه تا امروز چنین مدارکی دریافت نشده است. مصاحبه آقای کریمی را نگاه می کنم، دروغ گفتن با این صراحت بدون آنکه سرخی شرمی بر چهره او دیده شود! مارکس میگوید که "... شرم، انقلاب در خویش است" (به نقل از "در ستایش شرم" به قلم حسن قاضی مرادی) پر واضح است که آقای کریمی از آنچه هستند شادمانند.&lt;br /&gt;و اما آقای کریمی (و دیگر از رهبران سازمان اکثریت از جمله آقای نگهدار) ادعا می کنند تا امروز مدرکی در مورد همکاری احتمالی میان اکثریت و سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی دریافت نکرده اند، ارائه مدارک از آن نوع که آقای کریمی می خواهند تنها از عهده سازمانهای امنیتی جمهوری اسلامی بر میاید و توصیه میکنم آقای کریمی برای به دست آوردن این نوع از مدارک با وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی تماس بگیرند و گرنه اتهامات وارده از طرف منتقدان تنها بر پایه همین شهادتها (تا باز شدن در بایگانی اسناد امنیتی جمهوری اسلامی) باقی خواهد ماند.&lt;br /&gt;به جهت یادآوری، من شهادتی را از آقای کیوان سلطانی نقل کرده ام (دو مقاله آقای سلطانی در نشریه شهروند منتشر شده است) که ایشان مدعی هستند که پرونده ای در نزد پلیس هند در مورد همکاری میان اکثریتیها و انجمن اسلامی دانشجویان هند در مورد قتل یکی از هواداران اقلیت وجود دارد. آیا آقای کریمی (و سازمان اکثریت) این اتهام را پیگیری کرده اند و یا تنها از نظر آنان مدارک ارائه شده از طرف سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی است که قابل وثوق و پیگیری است؟&lt;br /&gt;و اما غرض از نوشتن این چند خط علاوه بر تشکر از احساس مسئولیت شما، طرح این درخواست بود که طرح تشکیل یک کمیسیون تحقیق مستقل در مورد همکاری احتمالی سازمان اکثریت با نهادهای امنیتی بر علیه دیگر نیروهای سیاسی مخالف جمهوری اسلامی، که جهت طرح در کنگره دهم سازمان اکثریت برای مسئولان آن سازمان ارسال کرده بودم و به دلیل ظاهری عدم عضویتم در آن سازمان پذیرفته نشد، را برای طرح در کنگره یازدهم آن سازمان ارائه دهید. چون باور دارم که کشف حقیقت تنها توسط هیئتی مستقل امکانپذیر است. اگر نه با رهبرانی مانند آقایان کریمی، خلیق، نگهدار، عبدالرحیم پور و فتاپور، نتیجه هر گونه تحقیقی چیزی بهتر، مفیدتر و مسئولانه تر از آنچه تا امروز از آنان شنیده و دیده ایم نخواهد بود (به همین مصاحبه آقای کریمی نگاه کنید) و راه به هیچ دهی نخواهد برد.&lt;br /&gt;جهت اطلاع جنابعالی، در همان روزها که من با علنی کردن همه مکاتباتم با سازمان اکثریت، آنان را تحت فشار قرار داده بودم که به تشکیل کمیسیون تحقیق مستقل تن دهند، آقای نگهدار با من تماس گرفتند که مسئله را "حل" کنند. پس از توضیحات مفصلی که به ایشان دادم، گفتند که طرح تشکیل کمیسیون پیشنهادی را در دستور کار شورای مرکزی آن سازمان قرار خواهند داد و از آن دفاع خواهند کرد. من از نتیجه اقدامات ایشان اطلاعی ندارم. امیدوارم که آقای نگهدار به عهد خود عمل کرده باشند.&lt;br /&gt;با تشکر مجدد از جنابعالی&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5976519935926401427-5072296045788005203?l=jafar-behkish.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/feeds/5072296045788005203/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2009/03/blog-post.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/5072296045788005203'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/5072296045788005203'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2009/03/blog-post.html' title='به آقای دانش باقرپور به بهانه نقد ایشان بر جدال بهزاد کریمی و بهروز خلیق با اسماعیل خویی'/><author><name>جعفر بهکیش</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16439972317213248355</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/THKzHCKkdYI/AAAAAAAAAEc/FwIObiRjBE8/S220/weblog.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5976519935926401427.post-3207522665803370292</id><published>2009-02-28T23:07:00.003-05:00</published><updated>2009-03-01T23:03:41.153-05:00</updated><title type='text'>کشتار تابستان 67 و "کنوانسیون منع و مجازات جنایت کشتار جمعی"</title><content type='html'>در نامه ای که ده سال پیش برای آقای خاتمی ارسال کردم (و در نامه خانواده های قربانیان کشتار تابستان 67 به آقای حبیبی وزیر دادگستری ایران در دیماه همان سال)، ادعا شده که کشتار وسیع زندانیان در تابستان 67 کشتار جمعی (ژنوساید) است। در زمان نوشتن نامه به آقای خاتمی متوجه بودم که کشتار جمعی دانستن آن جنایت خالی از اشکال نیست. از اولین کارهائی که در بدو ورودم به کانادا کردم، مطالعه منابعی بود که به متن و تاریخچه "کنوانسیون منع و مجازات جنایت کشتار جمعی" پرداخته بودند. حاصل این مطالعات دو مطلب منتشر شده در بیداران با عنوان "آیا ژنو ساید سیاسی در قوانین بین المللی ممنوع شده است؟" بود.&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.bidaran.net/spip.php?article37"&gt;http://www.bidaran.net/spip.php?article37&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.bidaran.net/spip.php?article42"&gt;http://www.bidaran.net/spip.php?article42&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;در انتهای آن دو مقاله نتیجه گیری کرده بودم که&lt;br /&gt;"موارد بررسی شده ... با تعریف محدود از جنایت ژنوساید در کنوانسیون جزئا (مورد کامبوج و اندونزی) و یا کلا (مورد شیلی و ایران) منطبق نیستند. به دلیل این محدودیت "جنایت علیه بشریت" که در اساسنامه رم برای پوشانیدن این محدودیت تعریف شده است، مورد استفاده قرار گرفته است."&lt;br /&gt;************************&lt;br /&gt;گذشت سالیان و نگاه مجدد به کشتار تابستان 67، این سئوال را در مقابلم قرار داد که آیا دلیل اصلی کشتار اعتقادات (مذهبی) قربانیان نبوده است؟ و اگر چنین است آیا می توان این جنایت را کشتار جمعی نامید؟ در ادامه اجمالا به این مسئله می پردازم।&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ماده دوم&lt;br /&gt;در کنوانسيون حاضر، تعريف قتل عام بدين معني ميباشد: کشتار دسته جمعي به هر يک از اعمال زير که به منظور از بين بردن تمام يا بخشي از يک گروه ملي، قومي، نژادي يا مذهبي صورت گيرد، اطلاق ميشود:&lt;br /&gt;الف: کشتن اعضاي يک گروه&lt;br /&gt;ب: صدمات جدي جسمي يا روحي به اعضاء يک گروه وارد کردن&lt;br /&gt;ج: قرار دادن يک گروه در معرض شرايط نامناسب زندگي که منجر به از بين رفتن قواي جسمي آن گروه، بطور کلي يا جزئي ميگردد।د: اقدامات تحميلي به منظور جلوگيري از توالد و تناسل يک گروه&lt;br /&gt;ه : انتقال اجباري اطفال يک گروه به گروه ديگر&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای متهم کردن عاملین کشتار وسیع زندانیان سیاسی در تابستان 67 به ارتکاب جنایت "ژنوساید" لازم است:&lt;br /&gt;الف) ثابت شود که قربانیان یک گروه ملی، قومی، نژادی و یا مذهبی را تشکیل می داده اند و&lt;br /&gt;ب) هدف جنایت از بین بردن تمام و یا بخشی از آنان بوده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این نکته روشن است که کنوانسیون قتل عام اعضای احزاب سیاسی را منع نکرده و قابل پیگیری بر اساس این کنوانسیون نیست (به دو مقاله بالا مراجعه کنید)।&lt;br /&gt;بدون شک قربانیان کشتار تابستان 67 به هیچ گروه قومی، ملی و نژادی خاصی مربوط نبودند و تنها این امکان وجود دارد که آنها به دلیل اعتقادات مذهبی خود کشتار شدند&lt;br /&gt;برای روشن شدن مطلب لازم است هدف از این کشتار را جستجو کنیم। آیا هدف از این کشتار سرکوب احزاب مخالف دولت بوده و یا از میان برداشتن تمام و یا بخشی از زندانیان چپ که از نظر اعتقادی بیدین بودند؟  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- ابتدا لازم است به این سئوال پاسخ دهیم که "آیا عدم باور به هیچ دینی را می توانیم باور مذهبی یک فرد تلقی کنیم؟" برخی از صاحبنظران، بی دینی را نیز جزو باورهای مذهبی افراد تلقی می کنند. از نظر این صاحبنظران، عدم اعتقاد به هیچ مذهب و عدم اعتقاد به وجود خدا نیز در کلاس عقاید مذهبی طبقه بندی می شود. آمارهای منتشر شده نشان می دهند که در جهان تعداد کسانی که به هیچ دینی اعتقاد ندارند رو به افزایش است، برخی از آمارها تعداد بیدینان را حدود 1.2 میلیارد تخمین می زند. آیا کنوانسیون بی دینان را در مقابل این جنایت محافظت می کند؟&lt;br /&gt;2- مقایسه ای میان برخورد جمهوری اسلامی با بهائیان و چپها (بیدینان) در ایران که بستگان من (که در تابستان 67 اعدام شده اند) از آن جمله بودند، آموزنده است. به نظر می رسد که رفتار جمهوری اسلامی با بی دینان و بهائیان بسیار مشابه است. جمهوری اسلامی موجودیت آنان را منکر می شود و کسانی که اعلام کنند بهائی و بیدین هستند از همه حقوق اجتماعی خود محروم می شوند (در زمان کشتار وسیع زندانیان سیاسی در تابستان 67، آنان تنها بخشی از جامعه ایران بودند که رسما بر عدم اعتقاد خود به هیچ دینی پایفشاری می کردند. در بیرون از زندان چپها در اسناد رسمی خود را معتقد به یکی از ادیان رسمی کشور معرفی می کردند). بیدینان از یک نظر وضعیت دشوارتری دارند. آنان غالبا در خانواده ای مسلمان زاده شده اند و به همین دلیل رویگردانی انان از دین ارتداد محسوب می شود و بر اساس قوانین اسلامی مستوجب مرگ است.&lt;br /&gt;3- از طرف دیگر مقایسه دو دوره از جنایات انجام شده در دهه 60 می تواند به طرح صحیح مسئله کمک کند. در آغاز دهه 60 اعضاء و هواداران آن دسته از سازمانهای چپ را که خواستار سرنگونی جمهوری اسلامی بودند از دم تیغ می گذراندند، زیاد مهم نبود که قربانی نماز می خواند یا نه. در همان زمان بسیاری از اعضاء و هواداران سازمان اکثریت و حزب توده در زندان نماز نمی خواندند و اعدام نمی شدند. اما در تابستان 67 سئوالاتی که از چپها پرسیده می شد دقیقا به اعتقادات مذهبی آنان مربوط می شد. اگر می گفتند مسلمان هستند، باید آنقدر شلاق می خوردند تا نماز بخوانند، اما اعدام نمی شدند. اگر می گفتند که مسلمان نیستند و اعتقادات دیگری دارند اعدام می شدند. در تصمیم گیری هیئت مرگ وابستگی سیاسی آنها در درجه اول اهمیت قرار نداشت. از نظر حقوقی تفاوت کشتار سالهای اولیه دهه 60 و کشتار تابستان 67 چیست؟&lt;br /&gt;********************&lt;br /&gt;متاسفانه فرمان آیت الله خمینی در مورد کشتار زندانیان سیاسی چپ منتشر نشده است. اما اگر فرض کنیم که دستور صادره از طرف آیت الله خمینی دارای چنین مضمونی باشد که "زندانیانی چپی که بر کفر خود باقیمانده باشند باید اعدام شوند" و روش انتخاب قربانیان تنها و یا عمدتا بر اساس باورهای مذهبی آنان بوده، آیا می توان جنایت انجام گرفته را کشتار دسته جمعی (ژنوساید) دانست؟&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5976519935926401427-3207522665803370292?l=jafar-behkish.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/feeds/3207522665803370292/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2009/02/67.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/3207522665803370292'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/3207522665803370292'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2009/02/67.html' title='کشتار تابستان 67 و &quot;کنوانسیون منع و مجازات جنایت کشتار جمعی&quot;'/><author><name>جعفر بهکیش</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16439972317213248355</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/THKzHCKkdYI/AAAAAAAAAEc/FwIObiRjBE8/S220/weblog.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5976519935926401427.post-8211394629071898891</id><published>2009-02-08T10:37:00.000-05:00</published><updated>2009-02-08T10:38:02.027-05:00</updated><title type='text'>چرا به آنچه در خاوران اتفاق میافتد معترض هستم؟ (قسمت دوم)</title><content type='html'>مراحل شکل گیری خاوران را (تا آنجا که اطلاع دارم) مرور می کنم. در تمام سالهای 60 دفن قربانیان در خاوران توسط ماموران امنیتی انجام می شده و بهشت زهرا در آن نقشی نداشت و تنها اسامی افرادی را که در انجا دفن می شدند (تا قبل از تابستان 67) در دفتری در بهشت زهرا نگاهداری می کردند. این اسامی هرگز در لیست کامپیوتری سازمان بهشت زهرا وارد نگردید. این دفتر از اواخر دهه 70 و بنا بر اظهارات مسئولان بهشت زهرا دیگر در اختیار آن سازمان نیست (گویا وزارت اطلاعات دفتر را برده است). از آن مهمتر، قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان 67 چنان محرمانه و با عجله انجام شد که فرصت و تمایل آن نبود که نام قربانیان را در بهشت زهرا ثبت کنند و این اطلاعات منحصرا در اختیار نهادهای امنیتی است.&lt;br /&gt;در سالهای دهه 60 نهادهای امنیتی با اعمال فشار بر خانواده هاسعی کردند که مانع رفتن آنان به خاوران شوند. این هدف به دلیل حضور مداوم خانواده ها در خاوران محقق نشد. در هفت هشت سال اول دهه 70 نیروهای امنیتی، علیرغم حضور در خاوران، کمتر مزاحم خانواده ها می شدند. حدود ده سال قبل دولت با امتناع از دادن زمین مناسب برای دفن در گذشتگان بهائی، آنان را تحت فشار قرار داده بود تا درگذشتگان شان را بر روی گورهای دستجمعی در خاوران دفن کنند. بهائیان از انجام چنین کاری خودداری کردند. در آن زمان مسئله با تخصیص زمینی برای دفن درگذشتگان بهائی پایان یافت.&lt;br /&gt;بر اساس اطلاعات موجود در سال 1383 بحث ساماندهی و تغییر کاربری "گورستانهای تاریخی، متبرکه و متروکه" کلانشهر تهران در دستور کار شهرداری تهران قرار می گیرد. در آن سال برآورد می شود که حدود 140 گورستان در تهران وجود دارد. سازمان بهشت زهرا در سال 1384 "طرح ساماندهی 33 گورستان تاریخی، متبرکه و متروکه" و سپس در سال 1386 در قراردادی دیگر طرح ساماندهی 47 گورستان دیگر را به مشاور واگذار می کند. شورای اسلامی شهر تهران طرح تهیه شده برای 33 گورستان را تصویب میکند. طرحهای تفضیلی برای تغییر شرایط 33 گورستانی که در اولین طرح بررسی شده و مصوبه شورای شهر (2) را دارد، از طرف سازمان بهشت زهرا تهیه و یا در دست تهیه است. دومین طرح تهیه شده برای بررسی و تصویب به شورای اسلامی شهر تهران تقدیم شده و پس از تصویب این شورا برای تهیه طرح تفضیلی به سازمان بهشت زهرا بازگردانده خواهد شد. در تاریخ 20 خرداد 1386 روزنامه ابتکار از قول محمد عیدیان قائم مقام خدمات شهری شهرداری تهران گزارش می دهد (3) که عملیات مربوط به "جمع آوری و تغییر کاربری" 33 گورستان متروکه، پس از تهیه طرح های لازم اجرا خواهد شد.&lt;br /&gt;خانواده ها قربانیانی که در خاوران دفن شده اند تنها کسانی نبودند که از تهیه چنین طرحی ابراز نگرانی کردند، در همان زمان سازمان میراث فرهنگی نگرانی خود را از اجرای این طرح اعلام کرد. این سازمان نگران بود که ممکن است سازمان بهشت زهرا بدون توجه به اهمیت تاریخی این اماکن اقدام به تخریب و تغییر کاربری آنها کند (4). این نکته روشن نبود که تغییرات مورد نظر در گورستانها چه خواهد بود. در سالهای گذشته هیچگونه خبر رسانی روشنی در مورد طرح مذکور در اختیار عموم قرار نگرفته است و مطالب منتشر شده در رسانه ها نیز بر این ابهامات افزودند.&lt;br /&gt;روزنامه رسالت در تاریخ 23 خرداد 85 از قول آقای رضائیان، مدیر عامل سازمان بهشت زهرا، می نویسد که گورستانهای متروکه به فرهنگسرا تبدیل می شوند (5). پس از آن خبرگزاری فارس در تاریخ هشتم مهرماه 1385 مصاحبه ای را با محمود رضائیان منتشر (6) و از قول ایشان نوشت که تا اواخر مهرماه (همان سال) تکلیف 33 گورستان متروکه شهر تهران مشخص خواهد شد. خبرگزاری فارس در حاشیه این مصاحبه عکسی از خاوران منتشر کرد که این گمان را به وجود آورد که گویا خاوران یکی از این 33 گورستانی است که تکلیف آنها روشن می شود (هر چند اطلاعات تکمیلی نشان می دهد که احتمالا منطقه ای که گورستانهای خاوران، ارامنه، هندی ها و بهائیان قرار دارند بخشی از طرح ساماندهی 47 گورستان هستند که جهت تصویب به شورای اسلامی شهر تهران ارسال شده است).&lt;br /&gt;سرو کله ماموران بهشت زهرا در همین سالها بود که در خاوران پیدا شد. اخبار مربوط به تغییر کاربری و ساماندهی خاوران سبب مراجعات مکرر برخی از خانواده ها به بهشت زهرا شد، آنان از مسئولان بهشت زهرا می خواستند که قبل از هر تغییری در ظاهر خاوران اسامی و محل دفن قربانیان را به اطلاع خانواده ها برسانند چون بسیاری، از جمله خانواده من، نمی دانند که بستگانشان در کدام گوشه خاوران مدفون شده اند. خانواده ها به گورهای دستجعمی در خاوران اشاره کرده بودند و می خواستند بدانند که چه کسانی در آنجا دفن شده اند. در آن زمان مسئولان بهشت زهرا اعلام کردند که از تصمیم خود منصرف شده اند.&lt;br /&gt;در تمام این مدت که طرح ساماندهی 80 گورستان "تاریخی، متبرکه و متروکه" (گویا گورستان خاوران هم یکی از آنها در نظر گرفته می شود) در دست تهیه بود، هیچ مسئولی برای مشورت و توضیح طرح به خانواده ها مراجعه نکرد. صحبتهای ماموران امنیتی در هفته های اخیر هم بر پیچیدگی مسئله افزوده است. آنان در پاسخ به اینکه چه کسانی وضعیت خاوران را تغییر داده اند، به خانواده ها می گویند که خودتان بهتر از ما می دانید. آیا این پاسخ بدین معنی است که بهشت زهرا مسئولیتی در مورد این گورستان ندارد و سازمانهای امنیتی راسا اقدام به تغییر ظاهر خاوران کرده اند؟&lt;br /&gt;******************&lt;br /&gt;1- تا امروز نهادهای جمهوری اسلامی با اعمال فشاربر خانواده های قربانیان اعدامهای دهه 60، تلاش در محو خاوران داشته اند.&lt;br /&gt;2- سازمان بهشت زهرا متولی طرح ساماندهی گورستانها در تهران است و اقداماتی را برای تهیه طرحهای لازم انجام داده است و بر اساس اطلاعات موجود، طرح ساماندهی محدوده ای که گورستانهای خاوران، ارامنه، هندی ها و بهائیان در آن قرار دارد هنوز به تصویب شورای اسلامی شهر تهران نرسیده است و طبیعتا هیچ طرح تفضیلی برای آنها تهیه نشده است.&lt;br /&gt;3- اطلاعات موجود این احتمال را تقویت می کند که نهادهای امنیتی (یا سازمان بهشت زهرا به معاونت از طرف این نهادها)، با نادیده گرفتن حقوق خانواده های قربانیان اعدامهای دهه 60 و به شکلی غیر قانونی (بدون در اختیار داشتن مصوبه شورای شهر) اقدام به تغییر ظاهر خاوران کرده اند.&lt;br /&gt;با توجه به موارد بالا اقدامات انجام گرفته در گورستان خاوران غیر انسانی و غیرقانونی بوده و لازم است که به هر طریق ممکن از جمله با طرح شکایت در شورای اسلامی شهر تهران، قوه قضائیه و یا مراجعه به کمیسیون اصل نود مجلس مسئله پیگیری شود.&lt;br /&gt;جلوگیری ازمشارکت و نظارت خانواده های قربانیان بر آنچه در خاوران در جریان است، نقض اولیه ترین حقوق انسانی خانواده های قربانیان است و به هر طریق ممکن باید به آن اعتراض کرد. &lt;br /&gt;*********************&lt;br /&gt;توضیحات:&lt;br /&gt;1- برای اطلاع از طرحی که برای ساماندهی گورستانهای متروکه، با سازمان بهشت زهرا تماس گرفتم و از مسئول مربوطه در مورد طرح ساماندهی گورستانها سئوال کردم. ایشان پاسخ داد که از این مسئله اطلاعی ندارد ولی اسامی 33 گورستان برای بهشت زهرا ارسال شده است. از ایشان خواستم که ببینند نام گورستان خاوران، بهائیان و یا نامهای مشابه در این لیست وجود دارد. بر اساس اطلاعات ارائه شده توسط مسئول مربوطه هیچکدام از اسامی در لیست 33 گورستان وجود نداشت. همچنین با شهرداری منطقه 15 تهران که گورستان خاوران در آنجا قرار دارد تماس گرفته و جویای مسئله شدم، در پاسخ به من توصیه کردند که به سازمان بهشت زهرا تماس بگیرم.&lt;br /&gt;2- شورای اسلامی شهر تهران در تاریخ  30 آذر 1385 مصوبه ای را در رابطه با "ساماندهی و بهینه سازی گورستانهای شهر تهران" به تصویب رساند و شهرداری تهران را موظف به تهیه طرح ساماندهی گورستانهای متروکه در محدوده شهر تهران اعلام کرد. &lt;br /&gt; &lt;a href="http://www.shora-tehran.ir/pdf_files/mosavabat_pdf/160-589-18884.pdf"&gt;http://www.shora-tehran.ir/pdf_files/mosavabat_pdf/160-589-18884.pdf&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;3-&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.ebtekarnews.com/ebtekar/News.aspx?NID=14882"&gt;http://www.ebtekarnews.com/ebtekar/News.aspx?NID=14882&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;4-&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.chn.ir/news/?Section=2&amp;amp;id=24056"&gt;http://www.chn.ir/news/?Section=2&amp;amp;id=24056&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;5-&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.shora-tehran.ir/pdf_files/mosavabat_pdf/160-589-18884.pdf"&gt;http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1101194&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;6-&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.shora-tehran.ir/pdf_files/mosavabat_pdf/160-589-18884.pdf"&gt;http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8507080120&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5976519935926401427-8211394629071898891?l=jafar-behkish.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/feeds/8211394629071898891/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2009/02/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/8211394629071898891'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/8211394629071898891'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2009/02/blog-post.html' title='چرا به آنچه در خاوران اتفاق میافتد معترض هستم؟ (قسمت دوم)'/><author><name>جعفر بهکیش</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16439972317213248355</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/THKzHCKkdYI/AAAAAAAAAEc/FwIObiRjBE8/S220/weblog.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5976519935926401427.post-2607065923809406738</id><published>2009-01-31T16:31:00.000-05:00</published><updated>2009-01-31T16:32:51.964-05:00</updated><title type='text'>چرا به آنچه در خاوران اتفاق میافتد معترض هستم؟ (قسمت اول)</title><content type='html'>خبر تغییر ظاهر خاوران را یکی از دوستان برایم ایمیل کرد. نوشته بود که بر زمین خاوران خاک ریخته اند و بر گورها درخت کاشته اند. اخبار بعدی خبر را تائید کردند. اما چند و چون تغییرات برایم معلوم نبود و نیست. می دانم که تمام نشانه ها از قبیل سنگ چین دور گور قربانیان، معدود سنگ قبرهائی که خانواده ها نصب کرده بودند ( که در ماههای اخیر همه آنها شکسته شده بودند) و یا سیمانی که بر خاک ریخته شده تا نشانه ای باشد بر محل دفن قربانیان، همه جمع آوری شده است. نمی دانم که خاک را تا چه عمقی برداشته اند؟ آیا باقیمانده اجساد قربانیان را نیز جابجا کرده اند؟&lt;br /&gt;از همان روز که خبر را شنیدم، با خود کلنجار می روم که مگر جز آبادانی خاوران، چیز دیگری می خواهم؟ به یاد می آورم قبرستان بهائیان را در سالهای شصت که اجازه کاشتن درخت و گیاهی بر گورهایشان نداشتند، و سپس آنگاه که اجازه یافتند تا درختی بر گورها بکارند، هر چند شاد بودم که تلاشهایشان به ثمر نشسته، با حسرت به انان نگاه می کردم. امروز دولت خود پیشقدم شده است تا برایمان در خاوران درختکاری کند. پس به چه اعتراض می کنم؟&lt;br /&gt;از خود می پرسم آبادانی خاوران به چه معنی است؟ آیا گلی و درختی کاشتن بر قبر نا معلوم قربانیان تسلی خاطر بازماندگان خواهد بود؟ در اینروزها بارها از خود پرسیده ام مگر خاک چه اهمیتی دارد، که با تغییر ظاهر خاوران چنین بر آشفته شده ام؟ با خود زمزمه می کنم که خاوران در دلهای ما زنده است و خاوران دیگر به نمادی از نقض حقوق بشر در ایران تبدیل شده است، چه باک اگر خاک آنرا به توبره کشند؟ چه باک اگر درهای آنرا بر رویمان ببند؟ خاوران در دلهایمان زنده است. نه! این پاسخها راضیم نمی کنند.&lt;br /&gt;شماره های نقش بسته بر دیوار خاوران را که نشانی از ردیف هائی است که قربانیان را دفن کرده اند را با یاد می آورم، آیا درختان را بر روی مردگانمان کاشته اند؟ نمی دانم و گمانم این است که هیچ کس نمی داند. خبر میرسد که تابلو یا پرده ای زده اند که خاوران گورستان اقلیتهای مذهبی است. درست است که خاوران را گورستانهای اقلیتهای مذهبی احاطه کرده است، اما تکلیف بستگانم چه می شود؟ آیا دولت جمهوری اسلامی ایران گورستان خاوران را نیز گورستانی متعلق به اقلیتهای مذهبی می داند؟ کدام مذهب؟ مگر دلیل دفن نکردن قربانیان در بهشت زهرا بی اعتقادی انان به مبانی اسلام نبوده است؟ شاید می خواهند دفن قربانیان اعدامهای دهه 60 در خاوران را انکار کند؟ شاید قصدشان آن است که دفن قربانیان قتل عام زندانیان سیاسی در گورهای دستجمعی خاوران را منکر شوند؟ &lt;br /&gt;از سال 60 که گورستان خاوران به عنوان محل دفن قربانیان دگر اندیش انتخاب شد، همیشه خانواده ها را از گذاشتن سنگ قبر و یا کاشتن درختی یا گلی در خاوران بر حذر می داشتند و اگر خانواده ای مرزهای ممنوعه را نادیده می گرفت و سنگی بر قبر قربانی می گذاشت، باید رنج فشارها و توهین ها و تهدیدهای ماموران دولتی را به جان می خرید. پس بسیاری از ما خود را با همان شرایط راضی کردیم و هر جمعه به خاوران رفتیم  و در همان محلی که تنها با سنگ چینی و احیانا شنهای رنگی نشانه گذاری کرده بودیم نشستیم، عکس بستگانمان را بر آن گورهای فرضی گذاشتیم و در انتظار آن ماندیم تا حقیقت انچه بر بستگانمان روا داشتند روشن شود.&lt;br /&gt;در این روزها بارها از خود پرسیده ام، چه عاملی سبب شده که مسئولان جمهوری اسلامی قصد بازسازی خاوران را کنند؟ تا به امروز تنها سهمی که آنان در "ساختن" خاوران داشته، انبوه قربانیانی است که در سالهای سیاه دهه 60 اعدام کردند و در گورهای بی نشان خاوران، تک تک و دستجمعی، دفن کردند. آیاخواهند گفت که برادرانم، محمود، محمد علی، و مهرداد، برادر همسرم، که در قتل عام تابستان 67 اعدام شدند، را در کدام گوشه خاوران دفن کرده اند؟ آیا خواهند گفت که زهرا، خواهرم، که در سوم شهریور 62 (در زیر شکنجه؟) کشته شد در کجای آن خاک آرمیده است؟ آیا محل دفن محمد رضا، برادر دیگرم، را که در 24 اسفند 60 در خیابانهای تهران به گلوله بستند به خانواده ام اطلاع خواهند داد؟&lt;br /&gt;هنوز پس از 28 سال از آغاز اعدامهای سال 60، بسیاری از خانواده ها نمی دانند که چه بر بستگانشان گذشته است و آنان را کجا دفن کرده اند. یکی از اعضای خانواده ها که به وزارت اطلاعات احضار شده بود به ماموران این وزارت خانه گفته بود که زخم ما زخم بازی است که هنوز از آن خون می چکد. آیا مرهمی بر این زخم وجود خواهد داشت؟ در خیال خود به همراه خانواده ها به خاوران می روم. در جستجوی محلی هستم که برای زهرا نشانه گذاری کرده بودیم. از خود می پرسم کجا بود؟ فاصله اش با جدولها چه بود؟ سعی می کنم موقعیت آن نسبت به در ورودی را به خاطر بیاورم. آنطرفتر خانواده ریاحی می خواهند که قبر علی را بیابند و دورترک خانواده رحیم میلانی و پروین آبکناری و محمود ذکی پور و مادر نادر را نگاه می کنم. همه در تکاپو هستند تا نشانی از گم شده خود بیابند. آیا در طرح "ساماندهی" کذائی عواطف، رنجها و دلبستگی هایمان در نظر گرفته شده است؟ عکسهای تازه خاوران را با عکسهائی که همین شهریور گرفته بودم مقایسه می کنم. شاید درختها را بر محلی کاشته اند که زهرا در انجا دفن است و یا ریشه درخت را بر باقیمانده جسد محمود و محمد علی و مهرداد و بسیاری دیگر از قربانیان کشتار تابستان 67 در خاک کرده اند؟ چه کسی مسئول رنجی است که بر ما روا می دارند؟ با خود این 28 سال را مرور می کنم، کدام نهاد تا امروز وجود گورستان خاوران را به رسمیت شناخته است؟&lt;br /&gt;به یاد می آورم که همین تابستان ماموران وزارت اطلاعات به یکی از اعضای خانواده ها گفته بودند که "شما گمان می کنید که اگر اعدامیهای تابستان 67 را در خاوران دفن کرده بودیم، باقیمانده اجساد آنها را می گذاشتیم که باقی بماند." شاید همین است دلیل "ساماندهی" کذائی؟ وجود قبرهای جمعی در خاوران که پیکر قربانیان کشتار تابستان 67 را در آن دفن کرده اند. شاید می خواهند بقایای اجساد قربانیان را از آنجا منتقل کنند، تا سندی وجود نداشته باشد؟ تا من هر گز ندانم که برادرانم و خواهرم در کجا دفن شده اند.&lt;br /&gt;تنها سهم جمهوری اسلامی در "ساختن" خاوران انبوه قربانیانی هستند که در آنجا دفن شده اند و "ساماندهی" آن توسط نهادهای جمهوری اسلامی بدون نظارت خانواده های قربانیان و نهادهای مدافع حقوق بشر، که تنها طریق ممکن برای در نظر گرفتن احساسات، عواطف و نیازهای خانواده های قربانیان است، ادامه نقض گسترده حقوق بشر از طرف جمهوری اسلامی است. پس صدای خود را به اعتراض بلند می کنم، از هر امکان موجود برای رساندن صدای این اعتراض به گوش مسئولان جمهوری اسلامی استفاده خواهم کرد و از همه می خواهم که بر این ظلمی که بر ما روا می دارند، اعتراض کنند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5976519935926401427-2607065923809406738?l=jafar-behkish.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/feeds/2607065923809406738/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2009/01/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/2607065923809406738'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/2607065923809406738'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2009/01/blog-post.html' title='چرا به آنچه در خاوران اتفاق میافتد معترض هستم؟ (قسمت اول)'/><author><name>جعفر بهکیش</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16439972317213248355</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/THKzHCKkdYI/AAAAAAAAAEc/FwIObiRjBE8/S220/weblog.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5976519935926401427.post-8089619361276916678</id><published>2008-12-07T09:50:00.000-05:00</published><updated>2008-12-07T09:51:04.398-05:00</updated><title type='text'>خاوران، دوم خرداد 76 و دهمین سالگرد قتل عام تابستان 67</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;با پیروزی محمد خاتمی در انتخابات خرداد 76 و روی کار آمدن دولت ایشان، برخی از بازماندگان از جمله من به این نتیجه رسیدیم که باید خود را با شرایط جدیدی که به وجود آمده است تطبیق دهیم. تصمیم گرفتم تا به مناسبت دهمین سالگرد قتل عام تابستان 67 نامه ای را برای محمد خاتمی ارسال کنم. در ابتدا تلاش کردم که نامه را با امضای جمعی بازماندگان برای آقای خاتمی بفرستم، که به دلیل بروز برخی مشکلات، به این نتیجه رسیدم که بهتر است تنها خودم نامه را امضا و برای ایشان ارسال کنم. در همان زمان نامه های دیگری نیز برای آقای خاتمی ارسال شده بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای آنکه نامه ام تاثیر گذار باشد، بیش از هر چیز به این نکته توجه داشتم که مخاطب نامه نتواند بنیاد های حقوقی آنرا نادیده بگیرد. تلاشم آن بود که نامه حتی المقدور مبتنی بر قوانین ملی و تعهدات بین المللی دولت جمهوری اسلامی ایران باشد. می خواستم به مسئولین دولتی گوشزد کنم که آنچه جمهوری اسلامی در دهه 60 انجام داده است، به گذشته تعلق نداشته و هر دولتی که در ایران سر کار بیاید، مسئولیت رسیدگی به ان اقدامات را بر عهده دارد. در آن روزها محمد خاتمی اعلام می کرد که هدفش احیای فصل فراموش شده حقوق مردم در قانون اساسی است. برای اولین بار در آن زمان بود که قانون اساسی جمهوری اسلامی را با دقت خواندم و دریافتم که چه تناقض عمیقی در این قانون وجود دارد و به این نتیجه رسیدم که تحقق فصل فراموش شده حقوق مردم بر خلاف نظر آقای خاتمی و همراهانشان در جبهه دوم خرداد نه در صحن مجلس و یا در درون نهادهای وابسته به دولت، که در صحن جامعه تعیین خواهد شد. همچنین برای اولین بار با دقت اعلامیه جهانی حقوق بشر و کنوانسیونهای مربوطه و تعهدات دولت ایران را خواندم، دو کتاب ارزشمند اقای حسین مهر پور (رئیس هیئت نظارت و پیگیری اجرای قانون اساسی در دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی) در مورد نظام بین المللی حقوق بشر و تهعدات دولت جمهوری اسلامی مرا با این قوانین و تعهدات جمهوری اسلامی آشنا کردند. در این مطالعات دریافتم که جمهوری اسلامی در این حوزه با مشکلی بزرگ دست به گریبان است. از یک سو متعهد به اجرای کنوانسیون های حقوق بشر است و از طرف دیگر نمی تواند به این تعهدات عمل کند. آقای مهرپور توصیه کرده بودند که جمهوری اسلامی باید موضعش را در برابر این تعهدات روشن کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نامه ام را با توجه به این دریافتها تهیه و در ابتدای نامه نوشتم:&lt;br /&gt;احتراما ... امیدوار هستم که با استقرار حکومت قانون که جنابعالی بر آن تاکید دارید و با توجه به پنجاهمین سالگشت (سال 1998 میلادی) تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر که از طرف سازمان ملل متحد به عنوان سال تحکیم مبانی حقوق بشر اعلام گردیده است، و با توجه به اینکه امسال دهمین سالگشت کشتار جمعی زندانیان سیاسی در سال 67 می باشد و با عنایت به اصل یکصد و سیزدهم قانون اساسی که مسئولیت اجرای این قانون را بر عهده ریاست جمهوری قرار داده است، تقاضا دارم با ارجاع این دادخواست به قوه قضائیه و پیگیری آن، نسبت به احقاق حقوق تضییع شده زندانیان سیاسی و اعدام شدگان به دلایل سیاسی و اعتقادی و وابستگان آنان، اقدام لازم معمول گردد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همچنین با این سئوال روبرو شدم که اگر بخواهم پیگیری قانونی اعدامهای دهه 60 و قتل عام تابستان 67 را بخواهم، لازم است از نظر حقوقی تعریف مشخصی از جنایتی که انجام شده بود ارائه کنم. مطالعاتم مرا متقاعد کرد که که فاجعه ای که در تابستان 67 اتفاق افتاده بود، کشتار جمعی (ژنو ساید) بوده و به همین دلیل درخواست کردم که:&lt;br /&gt; اولا) مسئولان این فاجعه بشری بر حسب کنوانسیون در یک دادگاه علنی محاکمه گردیده و نمایندگان خانواده های اعدام شدگان به عنوان شاکی در این دادگاه حضور داشته باشند.&lt;br /&gt;ثانیا) از کلیه اعدام شدگان سال 67 اعاده حیثیت گردیده و خسارات وارده جبران گردد. گرچه جبران کامل امری غیر ممکن است.&lt;br /&gt;ثالثا) محل دفن اعدام شدگان به عنوان آرامگاه قربانیان جنایت کشتار جمعی (ژنوساید) شناخته شوند.  &lt;br /&gt; نامه را در همان زمان با اسم و رسم خودم برای آقای خاتمی ارسال کردم. متن کامل نامه در نزد نویسنده محفوظ است. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5976519935926401427-8089619361276916678?l=jafar-behkish.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/feeds/8089619361276916678/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2008/12/76-67.html#comment-form' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/8089619361276916678'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/8089619361276916678'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2008/12/76-67.html' title='خاوران، دوم خرداد 76 و دهمین سالگرد قتل عام تابستان 67'/><author><name>جعفر بهکیش</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16439972317213248355</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/THKzHCKkdYI/AAAAAAAAAEc/FwIObiRjBE8/S220/weblog.jpg'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5976519935926401427.post-2306345401596823575</id><published>2008-11-22T23:55:00.002-05:00</published><updated>2008-11-24T18:06:31.743-05:00</updated><title type='text'>خاوران و برخی از فعالین اپوزیسیون *</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امسال وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران با این بهانه که نیروهائی خارج از خانواده های اعدام شدگان دهه 60 قصد دارند که در خاوران شلوغ کنند، جلوی برگزاری مراسم سالگرد اعدام گسترده زندانیان سیاسی در تابستان سال 67 را با خشونت گرفتند. سه ماهی از این اقدام غیر قانونی وزارت اطلاعات گذشته است.&lt;br /&gt;******************&lt;br /&gt;1- در همان روزها ی شهریور ماه که در ایران بودم فرصتی پیش آمد که در صحبتهای خصوصی از برخورد برخی از دوستان به مسئله خاوران گلایه کنم. به این دوستان گوشزد کردم که مهمترین نقطه قدرت تلاش خانواده های قربانیان کشتارهای گسترده دهه 60 و به ویژه کشتار تابستان 67 خواسته های معقولی است که آنان دارند. به آنان گفتم که نیازی نیست که سرود انترناسیونال و یا شعاری در خاوران داده شود تا ابعاد جنایتی که انجام شده است را نشان دهیم. تلاش صبورانه بازماندگان در این بیست و هشت سال چنین کرده است. پاسخ شنیدم که شرایط در ایران تغییر کرده است و من که در خارج از کشور زندگی می کنم از این تغییرات برداشتی صحیح ندارم. گفتند که بازماندگان هم به یک طرز فکر تعلق ندارند و هر خانواده ای حق دارد که آنچنان که می پسندد مراسم یادمان بستگانشان را برگزار کنند.&lt;br /&gt;هر چند حقیقتی انکار نا شدنی در این پاسخ وجود دارد ولی به آن دوستان گفتم که با آموزش می توانیم آنان را قانع کنیم که از اقدامات تحریک آمیز در خاوران پرهیز کنند. پاسخ دادند که برای آموزش دادن نیاز به فضای مناسب است که ما در اختیار نداریم. حقیقتا از این پاسخ حیران ماندم، مگر تا امروز ما منتظر مانده بودیم که دولت چمهوری اسلامی ایران به ما اجازه بدهد که ما ساختمانی را جهت آموزش هم وطنانمان داشته باشیم؟ مگر با همه محدودیتها اعمال شده ما موفق نشده ایم که صدایمان را به گوش دیگران برسانیم؟ چرا نمی توانیم با نوشتن مقالاتی نشان دهیم که حضور صبورانه بازماندگان قربانیان یکی از ثمر بخش ترین فعالیتهای حقوق بشری در ایران بوده و خواهد بود.&lt;br /&gt;نقطه اختلاف جدی شاید در این نکته نهفته است که برخی از دوستان فکر می کنند که اگر بر رادیکالیسم حرکتهای موجود بیافزائیم، امکان موفقیت آنها را افزایش خواهند داد. همچنین برخی را گمان بر این است که با وارد کردن عنصر فعال سیاسی در تلاش بازماندگان قربانیان نقض گسترده حقوق بشر در ایران می توان ثمربخشی این تلاشها را بیشتر کرد.&lt;br /&gt;2- دوسال قبل هم که به ایران رفته بودم یکی از دوستان می گفت "دیدی خاوران را خاوران کردیم". می دانستم که ایشان در جریان تلاشهای بازماندگان قربانیان اعدامهای دهه 60 می باشند. پس چگونه به خود اجازه داده بود که چنین ادعای بزرگی را بر زبان براند؟ آیا جز این است که به یک خود بزرگ بینی مبتذل دچار شده اند؟ متاسفانه این نوع از خود بزرگ بینی شیوه تفکر غالب در میان فعالین سیاسی ایرانی است. آنان گمان می کنند تاریخ یک تلاش تنها از زمان حضور آنها در یک واقعه و یا بهتر بگویم از زمان تصمیم آنها برای حضور در یک واقعه آغاز می شود. این خود بزرگ بینی به داخل ایران محدود نمی شود و به شکلی گسترده در میان ایرانیان خارج کشور هم ریشه دوانده است. این دوستان خود را محور عالم هستی قلمداد می کنند و "صادقانه" گمان می کنند که تاریخ یک حرکت از همان لحظه ای که آنها مشارکت خود را آغاز کرده اند، شروع شده است. هم آن دوست که گمان می کند که چند سال حضور ایشان در خاوران، سبب شده است که خاوران به عنوان یکی از مهمترین نمادهای نقض حقوق بشر در ایران شناخته شود و یا ان دوست دیگر که بر این باور است که با نوشتن یک نامه در اعتراض به اعدامهای گسترده تابستان 67 و جمع آوری امضاء، حرکتی تاریخی را آغاز کرده اند. پیروان این نوع از تفکر، حرکت صبورانه بازماندگان قربانیان را نادیده می گیرند و گمان می کنند حرکات پر سر و صدای آنهاست که مسیر تاریخ را تغییر می دهد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;********************&lt;br /&gt;به عنوان جمع بندی اجازه بدهید صفحه ای از خاطرات یکی از مادران را برایتان نقل کنم:&lt;br /&gt;"ما مادرها با هم تا می توانستیم می خواستیم برای آزادی بچه هامان کاری انجام دهیم. از جمله رفتن به قم پهلوی آقای منتظری بود. چند نفر مادر شاید 20 تا 30 نفر جمع می شدیم و می رفتیم قم هر کدام برای ناهارمان غذائی درست می کردیم و با هم مینی بوس سوار می شدیم و می رفتیم در خانه آقای منتظری. هر چه تلاش می کردیم که بگذارند برویم پهلوی آقای منتظری حرفمان را بزنیم نمی گذاشتند. ... می گفتند شما بروید هفته دیگر بیائید. چونکه در هفته یک روز ملاقات داشتند ... . باز هفته دیگر مادرها با تمام سختی راه می افتادیم می رفتیم قم. اما هیچ اثری برای بچه های ما نداشتند. گمان می کنم ما 8 دفعه رفتیم قم و نتوانستیم آقای منتظری را ملاقات کنیم. این بود حال ما مادرها یا زنهائی که شوهرشان در زندان بود. ما هم کمتر از زندانی ها شکنجه نمی شدیم. این بود لب پر خنده که آقای خمینی برای ما آورده بود. از کار و زندگی عادی هم باز مانده بودیم و حال بعد از چند سال هنوز من مادر قبر بچه هایم را نمی دانم. فکر میکنم ایشان از مرده های بچه ها هم می ترسند. این است اسلامی که اینها آوردند"&lt;br /&gt;کدام وجدان بیداری است که این سخنان را بشنود و با مادران قربانیان اعدامهای دهه 60 همراهی نکند। چه نیازی به شعارهای تند و سخنرانی های آتشین است. بگذاریم این صداها شنیده شود و آنها را در زیر شعارهای به ظاهر رادیکال خفه نکنیم. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;توضیح: عنوان را به برخی از فعالین اپوزیسیون تغییر دادم، شاید منصفانه تر باشد।&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5976519935926401427-2306345401596823575?l=jafar-behkish.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/feeds/2306345401596823575/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2008/11/blog-post.html#comment-form' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/2306345401596823575'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/2306345401596823575'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2008/11/blog-post.html' title='خاوران و برخی از فعالین اپوزیسیون *'/><author><name>جعفر بهکیش</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16439972317213248355</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/THKzHCKkdYI/AAAAAAAAAEc/FwIObiRjBE8/S220/weblog.jpg'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5976519935926401427.post-4110226728157174939</id><published>2008-10-12T23:55:00.001-04:00</published><updated>2008-10-12T23:58:24.797-04:00</updated><title type='text'>موزه عبرت (کمیته مشترک ضد خرابکاری و بند 3000 اوین)</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt; آنکس که حقیقت را می داند و انکار می کند، جنایتکار است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جمهوری اسلامی ایران زندان کمیته مشترک ضد خرابکاری (نامی که در اواخر حکومت شاه به آن معروف بود) را به موزه تبدیل کرده است. نام این موزه را عبرت گذاشته اند. این زندان در زمان جمهوری اسلامی به عنوان بند 3000 اوین معروف و توسط سپاه پاسداران اداره می شد و یکی از مخوفترین شکنجه گاه های جمهوری اسلامی بود. محل موزه در خیابان کوشک مصری، خیابان شهید یارجانی است. در روز های هفته (جز روزهای سه شنبه و جمعه) دو تور در ساعت های 10 صبح و 2 بعدازظهر برای بازدید کنندگان برگزار می شود. هر تور توسط یکی از زندانیان سیاسی قبل از انقلاب هدایت می شود&lt;br /&gt;شنبه 2 شهریور (23 آگوست 2008) ساعت دو بعد از ظهر برای بازدید از این موزه رفتم. بلیط ورودی موزه 500 تومان بود. آن دسته از زندانیان سیاسی که در زمان شاه در کمیته مشترک زندانی بودند از پرداخت ورودی معاف بودند. نگهبان در ورودی از من خواست که دوربینم را تحویل بدهم، چون عکسبرداری در موزه ممنوع بود&lt;br /&gt;در ابتدا یک فیلم ویدئوئی برای ما پخش شد. در آغاز این فیلم خانم حسینی و خانم دباغ چی از شکنجه های که در دوران بازداشت در زمان شاه تحمل کرده بودند صحبت کردند. سپس یکی از مسئولین موزه در مورد تاریخچه کمیته مشترک ضد خرابکاری گزارشی کوتاه در اختیار بازدید کنندگان قرار داد. بر اساس این اطلاعات کارهای ساختمانی زندان در سال 1310 با نظارت مهندسین آلمانی آغاز و در سال 1316 پایان یافت. این زندان بارها میان نهادهای مختلف دست به دست شد و از جمله به عنوان زندان موقت شهربانی و یا بند موقت زنان مورد استفاده قرار گرفت. این زندان از سال 1350 در اختیار کمیته مشترک ضد خرابکاری قرار داشت. در 7 سالی که کمیته مسترک ضد خرابکاری فعال بود هزاران زندانی سیاسی در این زندان شکنجه که برخی از آنها در زیر شکنجه جان باختند.&lt;br /&gt;در ابتدا اطاقهای بازجوئی و شکنجه نشان داده شد. زندانیان را در دفتر کار بازجویان استنطاق می کردند و در همان جا مورد ضرب و شتم قرار می گرفتند. مجسمه هائی را از زندانیان شکنجه شده و بازجویان در اطاقهای قرار داده بودند که خوب درست نشده بودند. حسینی، شکنجه گر معروف، هم اطاق خودش را داشت&lt;br /&gt;در یکی از اطاقهای شکنجه از راهنمایمان پرسیدم که در چه تاریخی آخرین زندانی در این زندان شکنجه شده است؟ با خونسردی پاسخ داد که از سال 56 فشار بر زندانیان کاهش یافت و شکنجه های شدید خاتمه یافت. نمی دانم هیچ کدام از بازدید کنندگان می دانستند که هزاران زندانی سیاسی در زمان جمهوری اسلامی در این زندان شکنجه شده و بسیاری از آنان از جمله خواهرم زهرا در این زندان جان باختند&lt;br /&gt;پس از بازدید از اطاقهای شکنجه به بند 3 و 4 رفتیم. عکس کسانی که در زمان شاه در این زندان بازجوئی شده بودند بر دیوارهای بند 3 و 4 زده شده بود. عکسها همه یک اندازه بود. عکس محمود (برادرم که در تاریخ 4 آبان 55 در تهران دستگیر شده بود) در انتهای سالن 3 بر دیوار زده شده بود. نمی دانم ترتیب نصب عکسها بر چه اساس بود &lt;br /&gt;در سالن 1 و 2 که هنوز سلولهای انفرادی آن به همان حالت زمان شاه نگاهداشته شده بود، مجسمه های برخی از زندانیان سیاسی معروف را ساخته و در سلولها گذاشته بودند. تمام مجسمه ها به همراهان جمهوری اسلامی مانند آیت الله طالقانی، آقای خامنه ای و دیگران مربوط می شد. از دگر اندیشان تنها مجسمه های آقایان صفر قهرمانیان و خسرو گلسرخی در این سلولها به نمایش گذاشته شده بود. از مجاهدین و فدائیان کسی دیده نمی شد&lt;br /&gt;*****************************&lt;br /&gt;کمیته مشترک برایم نشان از خاطرات دردناکی داشت. برای اولین بار در اواخر سال 55 بود که به همراه خواهرم برای اطلاع یافتن از سرنوشت محمود که در آبان 55 در تهران دستگیر شده بود به این محل مراجعه کرده بودم. از پله های جنوبی مجموعه ای که کمیته مشترک در آن قرار دارد بالا رفتیم و با اصرار از ماموری که در آنجا بود می خواستیم که به ما اجازه بدهد که با مسئولین زندان تماس بگیریم تا مگر از سرنوشت محمود اطلاعی به دست آوریم. نگران بودیم که محمود در زیر شکنجه کشته شده باشد&lt;br /&gt;بار دوم در سوم شهریور 1362 بود که به همراه برادرانم محمود، محسن و محمد علی توسط سپاه پاسداران بازداشت شدم و مستقیا ما را به کمیته مشترک بردند. نیمه های شب با چشمان بسته به کمیته مشترک (بند 3000 اوین) وارد شدیم. مرا حدود شش ماه در این بازداشتگاه نگاه داشتند. در بازدیدم تلاش می کردم خاطرات آن دوران را بازسازی کنم&lt;br /&gt;همیشه تصور می کردم که از دری در ضلع شمالی آن مجموعه وارد زندان شده بودیم. اما در این بازدید از دری در ضلع شرقی مجموعه وارد زندان شدیم&lt;br /&gt;بند چهار برایم خاطره انگیز بود. شش ماه در این بند زندانی بودم. دو ماهی را در راهرو این بند زیر چشم بند و چهار ماه باقی مانده را در یکی از اطاقهای عمومی بند گذرانده بودم. فکر می کنم به دلیل کثرت زندانیان و کمبود سلولهای انفرادی بعضی از زندانیانی که تازه دستگیر شده بودند را در راهروهای بند زیر چشم بند نگاه می داشتند تا دوران بازجوئیهای اولیه که معمولا با شکنجه و ضرب و شتم همراه بود به پایان برسد. زندانیان جز زمانی که برای بازجوئی و یا دستشوئی برده می شدند، بر روی یک پتوی چهار تا شده روز و شب را سپری می کردند. از صبح تا شب قران و دعا از بلند گوی بند پخش می شد. این صدای مداوم بر روانم اثری ماندگار به جای گذاشته است&lt;br /&gt;با سرعت یک بار طول راهرو را قدم زدم. تصویری که از این راهرو در خاطرم حک شده بود با واقعیتی که امروز می دیدم بسیار متفاوت بود. در دوران بازداشتم تصور می کردم که این راهرو را پایانی نیست در حالی که راهرو کوتاهی بود در حدود 25 متر. &lt;br /&gt;به آن روزهای وحشت فکر می کردم. به اینکه آرزو می کردم که روز به پایان رسد اما زمان به کندی می گذشت. سرگرمیم آن بود که بر روی پتو دراز بکشم و زندانیان دیگر را نظاره کنم. به ویژه وقتی که اطاقها را برای دستشوئی می بردند. گاها اگر فرصتی پیش می آمد با زندانیانی که در نزدیکم بودند چند کلمه ای رد و بدل می کردم. نفر اول در سمت راست راهرو بند یک زندانی کرد بود. او را خیلی شکنجه کرده بودند. پاهایش باند پیچی شده بود و هنوز هم مداوما او را برای بازجوئی می بردند. نفر دوم من بودم و نفر بعدی شهاب شکوهی بود. دستش تیر خورده بود. در دور دستهای راهرو پیرمردی توده ای را خوابانده بودند، با خودم حساب می کردم که او باید حداقل 8 ماه در زیر چشم بند و در کنار راهرو نگاهداشته شده باشد&lt;br /&gt;به اطاقی که حدود چهار ماه در آن زندانی بودم رفتم. اطاق چقدر کوچک به نظر می رسید، شاید پنج متر در سه و نیم متر. حدود ده نفر در آن اطاق زندانی بودیم. فریبرز صالحی در آن اطاق از همه قدیمی تر بود. در عرض اطاق زندانیان وابسته به حزب توده پتوهایشان را پهن کرده بودند و در طول اطاق زندانیان وابسته به دیگر گروههای چپ&lt;br /&gt;از اطاق خارج شدم. در راهرو بودم که توضیح دهنده چفت در را با صدای بلند باز و بسته می کرد، شاید می خواست که فضای زندان را برای ما بازسازی کند؟ به او گفتم این صدا من را به دورانی که در اینجا زندانی بودم باز می گرداند. از من پرسید که در زمان حکومت اسلامی هم زندانبانان چفت در را با همین صدا باز و بسته می کردند؟ &lt;br /&gt;دلم می خواست حمام را ببینم. تصویری که در ذهنم از حمام داشتم فضای باز بزرگی بود. نمی دانستم این تصویر تا چه میزان با واقعیت منطبق است. حمام یک محوطه شاید چهار متر در 12 تا 15 متر بود که دوشها در دو طرف اطاق قرار داشتند. یک راهرو طولانی حمام را به طبقه اول و فلکه متصل می کرد. در همین راهرو بود که مرا به یکی از توابهای اقلیت نشان دادند. چشم بندم را بالا زده بودند و بازجو گفت که چشمانم را ببندم. سعی کردم که واکنش طرف مقابل را ببینم. به نظرم رسید که با سر اشاره کرد که مرا نمی شناسد. روزی دیگر در صف حمام با یکی از بچه های اطاقی دیگر صحبت می کردم. یکی از توابها یخه ام را گرفت. پرسید در چه موردی صحبت می کردید؟ گفتم که پرس و جو می کردم که آیا برادارانم در آن اطاق هستند یا نه&lt;br /&gt;***********************&lt;br /&gt;از زندان که بیرون آمدم از اینکه جمهوری اسلامی بخشی مهم از جنایتهائی که در این زندان گذشته است را ناگفته باقی گذاشته، به خشم آمده بودم. شاید خوب باشد که موزه "تاریخ کمیته مشترک ضد خرابکاری از آغاز تاسیس جمهوری اسلامی ایران تا امروز" در فضای مجازی تاسیس شود.   &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; همچنین حیران مانده بودم که چگونه فضای زندان به شکلی غیر واقعی در خاطرم نقش بسته است؟ ابعادی که در خاطرم نقش بسته بود هیچ تطابقی با واقعیت نداشت. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5976519935926401427-4110226728157174939?l=jafar-behkish.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/feeds/4110226728157174939/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2008/10/3000.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/4110226728157174939'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/4110226728157174939'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2008/10/3000.html' title='موزه عبرت (کمیته مشترک ضد خرابکاری و بند 3000 اوین)'/><author><name>جعفر بهکیش</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16439972317213248355</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/THKzHCKkdYI/AAAAAAAAAEc/FwIObiRjBE8/S220/weblog.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5976519935926401427.post-3074198401219289610</id><published>2008-09-21T12:40:00.001-04:00</published><updated>2008-09-21T12:40:44.866-04:00</updated><title type='text'>برگزاری مراسم یادبود قربانیان قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان 67 در تورنتو</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;1-در سالهای اولی که به کانادا مهاجرت کرده بودم، برخی از دوستان تلاش می کردند که مراسم گرامیداشت خاطره قربانیان قتل عام زندانیان سیاسی در سال 67 را با مشارکت بخشهای مختلف فعالین سیاسی و مدنی برگزار کنند. من را نیز به جلساتشان دعوت کردند. چند جلسه ای را برگزار کردیم. آخرین جلسه با حضور نمایندگانی از چند سازمان سیاسی و نهاد مدنی (تا آنجا که به خاطر دارم نمایندگانی از راه کارگر و اکثریت شرکت داشتند) و من برگزار شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5-6 نفری نشسته بودیم و در مورد برگزاری این یادمان صحبت می کردیم. نماینده یکی از احزاب سیاسی چپ آمد و از مشارکت در این برنامه به دلیل حضور نماینده سازمان فدائی (اکثریت) عذر خواهی کرد و بدون آنکه سبب برخوردی شود ما را ترک کرد.  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; هنگامیکه آقای ب-ی، که به خاطر نمی آورم به نمایندگی از چه سازمان سیاسی و کدام نهاد به جمع پیوستند، به شکلی نامناسب به نماینده سازمان اکثریت تاختند. ایشان توجه نداشتند که ما برای تدارک برنامه ای برای گرامیداشت قربانیان یکی از حشونت بارترین موارد نقض حقوق بشر دور هم جمع شده بودیم، فاجعه ای که اعضای احزاب سیاسی مختلف در آن جان باخته بودند، و آقای ب-ی آمده بودند تکلیف سازمان اکثریت و به گمان خودشان خیانتهای آنرا روشن کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هیچ یک از دوستانی که آنجا نشسته بود به برخورد نامناسب آقای ب-ی اعتراض نکردند، حتی نماینده سازمان (اکثریت) هم سکوت کرده بودند و با موبایلشان با کسانی مشورت می کردند. من به شدت برخورد آقای ب-ی با نماینده سازمان اکثریت را محکوم کردم. پرونده آن اقدام جمعی با کوشش های آقای ب-ی و همکاری دیگر دوستان شرکت کننده بسته شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2-یکی دو سال بعد دوباره جمعی از ایرانیان مقیم تورنتو که اغلب آنها عضو هیچ حزب و دسته سیاسی نبودند تلاش کردند تا مراسمی را برای گرامیداشت قتل عام زندانیان سیاسی برگزار کنند. با دعوت برخی از دوستان در یکی از مراکز عمومی تورنتو جمع شدیم. بیست نفری می شدیم. در مورد مسئله صحبت کردیم و بنا شد که چند نفری داوطلب شوند و پس از رای گیری مسئولیت کار را بر عهده گیرند. علیرغم علاقه ای که داشتم به دلیل نگرانیهایم ترجیح دادم که داوطلب نشوم ولی قول دادم که هر کاری که از دستم بر بیاید انجام بدهم. در همان جلسه از شرکت کنندگان خواسته شد که برای برگزاری مراسم مبلغی را پرداخت کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اولین اقدام دوستان این بود که نامی را برای خود انتخاب کنند. من پیشنهاد کردم از انتخاب نامی دهن پر کن اجتناب شود. پیشنهادم این بود که خود را "کمیته برگزاری مراسم گرامیداشت قتل عام 67" بنامند. دوستان گویا برنامه ای بلند پروازانه داشتند، اگر خطا نکنم، برای خود نام "کمیته پیگیری قتل عام 67" را بر گزیدند.این نام گذاری نشان آن داشت که اعضای کمیته فعالیتی طولانی مدت را در نظر دارند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مراسم به همت مسئولان آن برگزار شد. در مدت تدارک مراسم آنچه را که به نظرم رسیده بود با مسئولان در میان گذاشته بودم، از جمله پیشنهاد کردم که خلاصه ای از سخنرانی ها از قبل تهیه شود و در اعلامیه برگزاری مراسم منتشر شود تا کسانی که می خواهند به مراسم بیایند، بدانند که چه صحبتهائی خواهد شد و اگر به موضوع علاقه- مند بودند در مراسم شرکت کنند. همچنین نگران بودم که مانند بسیاری مراسم دیگر سخنرانان بدون آمادگی و کار بر روی موضوع به جلسه بیایند. کمیته پیشنهاداتم را مقبول ندانست. جالب آن بود که در روز برگزاری مراسم شاهد بودم که دوست وکیلی که برای سخنرانی در مراسم دعوت شده بود در بیرون سالن نشسته بود و سخنرانیش را آماده میکرد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس از مراسم من اصرار کردم که کمیته گزارشی مکتوب شامل چگونگی برگزاری مراسم و گزارش مالی ارائه کند. دوستان درخواست مرا بی مورد تشخیص دادند و تاسف آور اینکه خانم ن-س که یکی از فعالین شناخته شده در تورنتو هستند، پیغام فرستادند که لزومی برای ادامه کار نمی بینند و بدون هیچ توضیحی از کار در کمیته کناره گیری کردند. نمیدانم آیا خانم ن-س در فعالیتهایشان با غیر ایرانیان نیز چنین رفتار می کنند؟ پرونده "کمیته پیگیری قتل عام 67" به همین سادگی بسته شد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3-در شش سالی که در تورنتو ساکن بوده ام تقریبا هر مراسمی را که به مناسبت گرامیداشت خاطره قربانیان قتل عام 67 برگزار شده است رفته ام. هر بار قبل از آنکه به مراسم بروم تلاش کردم که بفهمم که چه کسانی و در چه موردی سخن خواهند گفت، تا بتوانم تصمیم بگیرم که می خواهم در مراسم شرکت کنم یا نه. متاسفانه در هیچ موردی این امکان را نیافتم و هر بار با این دل شوره که با چه نوع مراسمی روبرو خواهم شد به مراسم پای گذاشته ام و جز یک مورد که امسال به همت خانم شهرزاد مجاب برگزار شد، هر بار با خود عهد کردم که در سال آینده دیگر در هیچ مراسمی شرکت نخواهم کرد.&lt;br /&gt; همیشه این احساس را داشتم که اکثر برگزار کنندگان مراسم گرامیداشت یاد قربانیان قتل عام 67 هیچ احترامی را برای شعور شرکت کنندگان قائل نیستند و با در اختیار نگذاشتن اطلاعات لازم، حق کسانی مثل من برای تصمیم گیری در مورد شرکت یا عدم شرکت در مراسم را ضایع کرده اند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5976519935926401427-3074198401219289610?l=jafar-behkish.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/feeds/3074198401219289610/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2008/09/67_21.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/3074198401219289610'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/3074198401219289610'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2008/09/67_21.html' title='برگزاری مراسم یادبود قربانیان قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان 67 در تورنتو'/><author><name>جعفر بهکیش</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16439972317213248355</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/THKzHCKkdYI/AAAAAAAAAEc/FwIObiRjBE8/S220/weblog.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5976519935926401427.post-8168587727692809447</id><published>2008-09-20T23:53:00.020-04:00</published><updated>2008-09-21T01:49:57.635-04:00</updated><title type='text'>خاوران در اول شهریور 1387</title><content type='html'>ساعت 2 صبح جمعه اول شهریور وارد تهران شدم. به منزل مادرم رفتم و حدود ساعت 9 عازم خاوران شدم. عکسهای زیر نشان از خاوران در این تاریخ است. شنیدم که بسیاری از همان محدود سنگهائی که خانواده های قربانیان به نشان عزیزانشان نصب کرده بودند در روزهای جمعه 8 و 15 شهریور تخریب و در بعضی نقاط خاک گورستان را زیر و رو کرده اند. دلم می خواست که عکسهائی در دسترسم بود تا خاوران اول شهریور 1387 را با خاوران 16 شهریور مقایسه کنم.&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;div&gt;&lt;div&gt;&lt;div&gt;&lt;div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;div&gt;&lt;div&gt;&lt;div&gt;اگر اخبار منتشره در مورد تخریب قبرها در خاوران در دورانی که این گورستان تماما در اختیار ماموران جمهوری اسلامی بود صحت داشته باشد، آنگاه از خود می پرسم که آیا در جمهوری اسلامی قانونی وجود ندارد که از حرمت شهروندان پس از مرگشان پاسداری کند؟ آیا مرجعی وجود دارد که خانواده قربانیان بتوانند به آنجا شکایت برند؟ چه کسی در جمهوری اسلامی بر اعمال ماموران اطلاعاتی و امنیتی نظارت دارد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/SNXGmzAp91I/AAAAAAAAABU/QAubOwB1nqE/s1600-h/P1010025.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5248319310600468306" style="WIDTH: 268px; CURSOR: hand; HEIGHT: 189px" height="198" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/SNXGmzAp91I/AAAAAAAAABU/QAubOwB1nqE/s200/P1010025.JPG" width="353" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;نمای محدودی از خاوران از در ورودی&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/SNXHzc3JgRI/AAAAAAAAABc/FEkXMXV5XNg/s1600-h/P1010040.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5248320627504939282" style="CURSOR: hand" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/SNXHzc3JgRI/AAAAAAAAABc/FEkXMXV5XNg/s200/P1010040.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;موقعیت محلی که ما گمان می کنیم زهرا بهکیش (سوم شهریور 1362)در آنجا دفن شده است نسبت به در ورودی। پس از 25 سال هنوز جمهوری اسلامی محل دفن زهرا در خاوران را به ما اطلاع نداده است &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/SNXImWKODvI/AAAAAAAAABk/vZ0j4Gw4Yfw/s1600-h/P1010036.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5248321501879209714" style="CURSOR: hand" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/SNXImWKODvI/AAAAAAAAABk/vZ0j4Gw4Yfw/s200/P1010036.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;محل فرضی قبر زهرا بهکیش، هر بار که به خاوران می رویم، بر تکه خاکی را که نشان کرده ایم گل می گذاریم و قاب عکسی دستجمعی بچه ها را به همراه سوزن کاری که توسط محسن، محمود و محمد علی به یاد سیامک، محمد رضا، زهرا و خود محسن در زندان تهیه شده است را در این مکان قرار می دهیم। آیا روزی ما خواهیم دانست که چه بر سر آنها امده است؟ &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/SNXKCXFlN1I/AAAAAAAAABs/_iYViy5zT3o/s1600-h/P1010030.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5248323082676156242" style="CURSOR: hand" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/SNXKCXFlN1I/AAAAAAAAABs/_iYViy5zT3o/s200/P1010030.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قاب عکسی که بر روی قبر زهرا گذاشته ایم। از راست به چپ محمد علی بهکیش ، محمود بهکیش، زهرا بهکیش، سیامک اسدیان (همسر زهرا)، محمد رضا بهکیش و محسن بهکیش&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/SNXKm_h621I/AAAAAAAAAB0/7ygUbd9hWeQ/s1600-h/P1010033.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5248323712007723858" style="CURSOR: hand" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/SNXKm_h621I/AAAAAAAAAB0/7ygUbd9hWeQ/s200/P1010033.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مهرداد پناهی شبستری (برادر همسرم) در تاریخ 7 شهریور 1367 در حالی که تنها چند ماهی به خاتمه یافتن حکمش باقی مانده بود در جریان قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان 67 اعدام شد. در همان سال مادر مهرداد خواب دید که مهرداد به او می گوید که در این محل دفن شده است. خانم ناجیه پیوندی (پناهی) بیش از بیست سال است که این محل را نشان کرده و به این شکل که در عکس نشان داده شده، قبر فرضی مهرداد را آراسته است.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/SNXLikq5pYI/AAAAAAAAAB8/hvaMc3yHgPg/s1600-h/P1010035.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5248324735589787010" style="CURSOR: hand" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/SNXLikq5pYI/AAAAAAAAAB8/hvaMc3yHgPg/s200/P1010035.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;این سه قبر محلهائی است که مادر پناهی، مادر هاشمی و یکی دیگر از مادران که فرزندشان را در قتل عام 67 از دست داده اند به عنوان محل دفن آنان برای خود نشان کرده اند. آیا انتظار این مادران برای دانستن حقیقت را پایانی خواهد بود؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/SNXM8bQ5ViI/AAAAAAAAACE/A97L5ZJmE9U/s1600-h/P1010038.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5248326279253022242" style="CURSOR: hand" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/SNXM8bQ5ViI/AAAAAAAAACE/A97L5ZJmE9U/s200/P1010038.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خانواده ها بر معدود درختچه هائی که در خاوران کاشته شده و از گزند حوادث جان سالم به در برده اند گل می گذارند &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/SNXOESkJCeI/AAAAAAAAACM/NUK2JsWdLyE/s1600-h/P1010046.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5248327513868405218" style="CURSOR: hand" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/SNXOESkJCeI/AAAAAAAAACM/NUK2JsWdLyE/s200/P1010046.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;در خاوران تعداد کمی از قبرها سنگ دارند। شاید علت آن این است که دولت رسما اجازه سنگ گذاشتن نمی دهد و هر چند وقت یکبار سنگها را می شکنند&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/SNXRn_LX7zI/AAAAAAAAACU/p6uDCTqIFtc/s1600-h/P1010047.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5248331425674424114" style="CURSOR: hand" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/SNXRn_LX7zI/AAAAAAAAACU/p6uDCTqIFtc/s200/P1010047.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;بر سیمان نوشته اند شاید از گزند حوادث مصون باشد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/SNXSbArfLDI/AAAAAAAAACc/kusc9m8AfOM/s1600-h/P1010048.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5248332302250880050" style="CURSOR: hand" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/SNXSbArfLDI/AAAAAAAAACc/kusc9m8AfOM/s200/P1010048.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;نمائی دیگر از ظلمی که بر بازماندگان قربانیان روا می دارند&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/SNXU4S6mO5I/AAAAAAAAACk/vrFaYI65DfA/s1600-h/P1010049.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5248335004385557394" style="CURSOR: hand" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/SNXU4S6mO5I/AAAAAAAAACk/vrFaYI65DfA/s200/P1010049.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;ساقه های گل را در شیشه های پر از آب می گذارند تا مگر تا هفته ای دیگر دوام آورند&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/SNXV1KFnXQI/AAAAAAAAACs/2N2sXv8TkyI/s1600-h/P1010052.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5248336049987869954" style="CURSOR: hand" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/SNXV1KFnXQI/AAAAAAAAACs/2N2sXv8TkyI/s200/P1010052.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;محلی که در سالهای اخیر مراسم عید و شهریور در آنجا برگزار می شود। گورهای دستجمعی در این محل قرار دارند &lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/SNXXFijUeMI/AAAAAAAAAC0/-9Wk9TVdRZ8/s1600-h/P1010054.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5248337430944446658" style="CURSOR: hand" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/SNXXFijUeMI/AAAAAAAAAC0/-9Wk9TVdRZ8/s200/P1010054.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;گورهای دستجمعی در این محل قرار دارند&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/SNXZvUhqBsI/AAAAAAAAAC8/0BC9kqQytBY/s1600-h/P1010069.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5248340347757135554" style="CURSOR: hand" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/SNXZvUhqBsI/AAAAAAAAAC8/0BC9kqQytBY/s200/P1010069.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;یکی از معدود درختچه های کاشته شده در گورستان خاوران. آیا این درختچه از حوادث امسال جان بدر برده است؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/SNXbT3yv22I/AAAAAAAAADE/63taLRfhoGI/s1600-h/P1010082.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5248342075210980194" style="CURSOR: hand" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/SNXbT3yv22I/AAAAAAAAADE/63taLRfhoGI/s200/P1010082.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;تکه ای از سنگ قبر شکسته شده باقر یزدانی و سنگ قبری که دوباره گذاشته شده است. آیا این سنگ قبر در حوادث شهریور امسال سالم مانده است؟&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5976519935926401427-8168587727692809447?l=jafar-behkish.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/feeds/8168587727692809447/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2008/09/1387.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/8168587727692809447'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/8168587727692809447'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2008/09/1387.html' title='خاوران در اول شهریور 1387'/><author><name>جعفر بهکیش</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16439972317213248355</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/THKzHCKkdYI/AAAAAAAAAEc/FwIObiRjBE8/S220/weblog.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/SNXGmzAp91I/AAAAAAAAABU/QAubOwB1nqE/s72-c/P1010025.JPG' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5976519935926401427.post-8304009897072881456</id><published>2008-09-13T11:57:00.002-04:00</published><updated>2008-09-13T12:01:30.000-04:00</updated><title type='text'>قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان 67 و گورستان خاوران</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;p align="right"&gt;من بارها نوشته ام که نیاز دارم بدانم محمود و محمد علی که در دادگاههای جمهوری اسلامی (دادگاهی که حتی اولیه ترین حقوق متهم در آن رعایت نمی شد) محاکمه  و محمود به ده سال و محمد علی به 8 سال زندان محکوم شده بودند در چه تاریخی، به چه اتهامی و در کدام دادگاه محاکمه مجدد و در چه زمانی اعدام شده اند. من نیاز دارم بدانم آنان در آخرین لحظات زندگی خود به چه فکر می کرده اند و در کجا دفن شده اند. تا امروز مسئولان جمهوری اسلامی از تامین این حق مسلم و اولیه من و دیگر بستگان قربانیان قتل عام تابستان 67 سرباز زده اند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در سالهای اخیر بارها از زبان مسئولان جمهوری اسلامی شنیده شده است که قربانیان قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان 67 در گورستان خاوران دفن نشده اند. من چنین احتمالی را مردود نمی دانم. اما چرا علیرغم همه این تردیدها خاوران برای من اهمیت داشته و دارد؟ و تحت چه شرایطی می توانم محل دیگری را به عنوان مدفن برادرانم قبول کنم؟&lt;br /&gt;اولا گورستان خاوران محلی است که جمهوری اسلامی برای دفن قربانیان دگر اندیش برگزید. از نظر آنان بستگان ما نباید در گورستان مسلمانان دفن می شدند. به همین دلیل گورستان خاوران یکی از مهمترین نشانه های رفتار تبعیض آمیز و نقض خشونت بار مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر در جمهوری اسلامی است. گورستان خاوران این جایگاه خود را برای همیشه حفظ خواهد کرد. از طرف دیگر گورستان خاوران تنها محلی است در تهران که اطمینان دارم قبرهای دسته جمعی در آن وجود دارد و می دانم که تعدادی کانال برای دفن قربانیان کشتار تابستان 67 در آن ایجاد شده است و خانواده های قربایان این قتل عام به چشم خود اجزای بدن قربانیان را دیده اند. به همین دلیل است که من و بسیاری از بستگان قربانیان این جنایت هولناک، این گورستان را مدفن عزیزانمان می دانیم&lt;br /&gt;من از اینکه جمهوری اسلامی محل دفن محمود و محمد علی و دیگر قربانیان قتل عام زندانیان سیاسی در سال 67 را اعلام کند، استقبال خواهم کرد. این اولین گام برای روشن شدن حقیقت است. بلافاصله پس از انتشار محل دفن قربانیان قتل عام سال 67، لازم است با تشکیل یک تیم از متخصصان انسانشناسی قضائی از طرف خانواده های قربانیان و پس از انجام آزمایشات ژنتیکی لازم، اطلاعات ارائه شده از طرف جمهوری اسلامی تائید شود. در حال حاضر تجربیات گرانقدری در این زمینه وجود دارد. سایت بیداران با آگاهی از پیچیدگی های کشف حقیقت و برای آشنائی خوانندگانش با تجربیات انسانشناسی قضائی مقاله ای را در همین رابطه ترجمه و منتشر کرده است&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.bidaran.net/spip.php?article80"&gt;http://www.bidaran.net/spip.php?article80&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5976519935926401427-8304009897072881456?l=jafar-behkish.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/feeds/8304009897072881456/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2008/09/67.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/8304009897072881456'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/8304009897072881456'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2008/09/67.html' title='قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان 67 و گورستان خاوران'/><author><name>جعفر بهکیش</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16439972317213248355</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/THKzHCKkdYI/AAAAAAAAAEc/FwIObiRjBE8/S220/weblog.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5976519935926401427.post-5725180699076919047</id><published>2008-08-09T15:34:00.001-04:00</published><updated>2008-08-10T00:00:36.931-04:00</updated><title type='text'>زندانیان مرد وابسته به گروههای چپ که از قتل عام جان به در بردند</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;ملاقات برخی از زندانیان جان به در برده در زندان گوهر دشت تقریبا همزمان با دادن ساکها شروع شد. نمی دانم کدام اول اتفاق افتاد، ولی خوب به خاطر دارم که زمانی که به ما ساک بچه ها را دادند از اعدام آنها اطلاعی نداشتیم. در بعضی از بندها که چپها بودند، از جمله فرعی بیست که محمود و محمد علی در ماههای آخر در آنجا زندانی بودند، تعداد زندانیانی که از قتل عام جان به در برده بودند، زیاد نبودند. روشن بود که راه برخی از خانواده ها که بچه هایش زنده مانده بودند، از ما جدا می شد. ابتدا ما به دو دسته تقسیم شدیم، کسانی که ملاقات می رفتند و ما که برای دیدار بستگانمان به خاوران می رفتیم. به تدریج زندانیان جان بدر برده آزاد می شدند و این تقسیم بندی و گسست قطعی می شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زندانیان آزاد می شدند، برخی از آنان سالها با محمود و محمد علی در یک بند بودند। برایم این سئوال هنوز باقی مانده که چرا تقریبا هیچ کسی، جز سه نفر از رفقایم که تنها یکی از آنها با محمود و محمدعلی هم بند شده بود، به دیدن پدر و مادرم نیامدند؟ چنین به نظرم می رسید که آنان از اینکه زنده مانده بودند، احساس گناه می کردند و می توانستم غمی سنگین را در چهره های برخی از آنان ببینم. شاید در پیش خود از اینکه برای حفظ جان، بر اعتقادات خود پایفشاری نکرده بودند، خود را خطاکار می دانستند؟ &lt;/p&gt;&lt;p&gt;ما تلاش می کردیم که دلیلی برای این قتل عام بیابیم و بفهمیم چرا بعضی اعدام شدند و برخی دیگر زنده ماندند؟ اولین پاسخ (شاید دلخواه ترین و آرام کننده ترین پاسخ برای بستگان قربانیان) آن بود که آنانی که جان باختند، از ویژگی هائی برخوردار بودند که دولت جمهوری اسلامی نمیتوانست زنده ماندن آنها را تحمل کند و به شکلی غیر مستقیم، این قضاوت رامی کردیم که آنان که زنده مانده بودند، خطری جدی برای جمهوری اسلامی محسوب نمی شدند. پاسخی دیگر هم برای این سئوال وجود داشت، به خاطر دارم که در نامه ای که به امضاء 50 خانواده رسیده بود، نوشته بودیم که هدف جمهوری اسلامی حل مسئله زندانیان سیاسی از طریق محو فیزیکی و روانی زندانیان سیاسی بود تا بدین ترتیب جامعه و مخالفین سیاسی را مرعوب کنند و تفاوتی نبود میان کسانی که در سالهای قبل مقاومت کرده و یا در برابر زندانبانان تمکین کرده بودند، دولت می خواست تعدادی را از دم تیغ بگذراند تا دیگران مرعوب و منفعل شوند. امروز که به آن نامه فکر می کنم، تردید دارم که آیا آن نامه منعکس کننده تمام احساسات ما بوده است؟&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5976519935926401427-5725180699076919047?l=jafar-behkish.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/feeds/5725180699076919047/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2008/08/blog-post_09.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/5725180699076919047'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/5725180699076919047'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2008/08/blog-post_09.html' title='زندانیان مرد وابسته به گروههای چپ که از قتل عام جان به در بردند'/><author><name>جعفر بهکیش</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16439972317213248355</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/THKzHCKkdYI/AAAAAAAAAEc/FwIObiRjBE8/S220/weblog.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5976519935926401427.post-3136695202598355686</id><published>2008-08-06T22:21:00.000-04:00</published><updated>2008-08-06T22:23:13.760-04:00</updated><title type='text'>خاوران در دوران هاشمی رفسنجانی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt; پس از پایان جنگ و فوت آیت الله خمینی، آقای رفسنجانی به ریاست جمهوری انتخاب شد. با قتل عام زندانیان و آزادی بیشتر زندانیانی که از این قتل عام جان بدر برده بودند، دوران سازندگی آغاز شد. من قادر نبودم که هر هفته به خاوران بروم. حضور در خاوران فشار روحی سنگینی بر من وارد میکرد. هر بار که به خاوران می رفتم، همه روزم را با اثرات آن پشت سر می گذاشتم. برای بیشتر خانواده ها هم مشکل بود که هر هفته به خاوران بیایند. آنها قرار گذاشتند که جمعه اول هر ماه به خاوران بروند. از میان جمع مادران اما چند نفری بودند که هر جمعه به خاوران می رفتند. تقریبا هیچ کدامشان ماشین نداشتند و با اتوبوس و مینی بوس و در سرما و گرما این راه دور را طی میکردند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برگزاری مراسم هم کمتر شد. خانواده من پس از دو سه سال دیگر مراسم سالگرد را برگزار نکردند. دلیل اصلی این بود که شرایط روحی پدرم ما را قانع کرده بود که از برگزاری مراسم چشم پوشی کنیم. اما در کنار آن من در سودمندی این نوع از مراسم دچار تردید شده بودم. برخی از خانواده ها مراسم سالگرد را برگزار می کردند. امروز که به آن زمان نگاه می کنم، به این نتیجه می رسم که علیرغم محدودیتهائی که مراسم سالگرد داشتند، اما برگزاری آنها کمک کرد که خانواده ها ارتباطشان را به شکلی مستمر حفظ کنند. در مراسم چهره های غیر آشنا کمتر دیده می شدند. خاوران هم چنین بود. همه چهره ها آشنا بودند، به جز روزهائی که سالگرد یکی از قربانیان بود و تعداد بیشتری از بستگان آن خانواده به خاوران می آمدند و یا خانواده ای از شهرستان برای سالگرد به تهران می آمدند، چهره ای ناآشنا نمی دیدی. برخی از خانواده ها هم تنها در شهریور و عید به خاوران می آمدند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شاید مسئولان امنیتی دولت گمان می کردند که مسئله قتل عام زندانیان بتدریج از خاطرها خواهد رفت و خانواده های قربانیان هم از پیگیری این جنایت خسته خواهند شد. به همین دلیل تنها از دور مراقب ما بودند. اما خانواده ها نمی توانستند مسئله را فراموش کنند. مرگ قربانیان رسمیت نداشت. کسی نمی دانست که آنها در کجا دفن شده اند، کسی نمی دانست که چرا آنان به قتل رسیده اند. برای ما مسئله اعدامها مثل زخمی باز بود که تنها با اجرای عدالت، امکان داشت التیام یابد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5976519935926401427-3136695202598355686?l=jafar-behkish.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/feeds/3136695202598355686/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2008/08/blog-post_06.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/3136695202598355686'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5976519935926401427/posts/default/3136695202598355686'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jafar-behkish.blogspot.com/2008/08/blog-post_06.html' title='خاوران در دوران هاشمی رفسنجانی'/><author><name>جعفر بهکیش</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16439972317213248355</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_ARuCgOBR63o/THKzHCKkdYI/AAAAAAAAAEc/FwIObiRjBE8/S220/weblog.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5976519935926401427.post-7251903349704791385</id><published>2008-08-05T21:56:00.003-04:00</published><updated>2008-08-06T21:45:15.544-04:00</updated><title type='text'>هواداران محمد خاتمی و قتل عام زندانیان سیاسی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;پیروزی محمد خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری خرداد 76 تغییری غیر منتظره در فضای سیاسی ایران به حساب می آمد. سیاستهای دولت خاتمی و افزایش تلاش های بخش هائی از جامعه برای تاثیر گذاری بر سیاستهای جمهوری اسلامی، فضای سیاسی کشور را بازتر کرده و این گمان را برای برخی از خانواده ها به وجود آورده بود که شرایط مساعدی فراهم آمده تا مسئله قتل عام 67 و اعدامهای دهه 60 را به شکلی گسترده تر در جامعه طرح کنند. به ویژه واکنش اولیه دولت خاتمی به قتلهای سیاسی در سال 1378 و اعلام اینکه برخی از مسئولان وزارت اطلاعات مسئول این قتلها هستند، سبب خوشبینی به ممکن بودن پیگیری جنایتهای دهه 60 شده بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اولین گام به رسمیت شناختن این قتل عام از طرف جبهه دوم خرداد بود. خانواده ها تلاش می کردند با مراجعه به افراد صاحب نفوذ در جبهه دوم خرداد و یا روزنامه های "دوم خردادی" به آنان نشان دهند که خانواده ها ی قربانیان نقض گسترده حقوق بشر در دهه 60 خواهان رسیدگی به این جنایتها هستند. یکی از اعضای خانواده قربانیان به دفتر روزنامه دوم خرداد مراجعه و ضمن معرفی خود تقاضای ملاقات با آقای عبدالله نوری را کردند. آقای نوری از پذیرفتن ایشان سر باز زده و پیام فرستاده بود که "امروز تنها نوار باریکی از آزادی وجود دارد، انشاء الله بعدا نوبت شما هم می رسد". گویا از این نوار باریک آزادی جیزی نصیب ما نمی شد. یکی از خبرنگاران روزنامه خرداد قول داده بود که به خاوران خواهد آمد ت
