۱۳۹۶ اسفند ۲۷, یکشنبه

چرا بیداران با مشکل جدی روبرو شد؟


توضیح:
این مطلب را در تاریخ 30 آوریل 2010، حدود هشت سال قبل در ارزیابی مشکلات بیداران نوشته و برای دوستانم در بیداران ارسال کردم. نوشته ای که مرا بیش از پیش به فکر تاسیس یک نشریه تخصصی حقوق بشر مستقل (نشریه ای در کنار بیداران نه در مقابل آن) انداخت.

  
دوستان عزیز سلام
هفته گذشته با رضا صحبت میکردم و ایشان از اینکه تجربه و سرنوشت بیداران مورد بررسی قرار نگرفته است انتقاد میکرد. به نظرم این انتقاد درست بود، به ویژه که در سالهای گذشته از جمله کسانی بوده ام که همیشه از دیگران یرسیده ام که آیا قبل از آنکه گامی و طرحی جدید در اندازند، تجربیات موجود را بررسی کرده اند؟ و همیشه این کمبود را احساس کرده ام که چنین بازبینی های انتقادی در میان ما متداول نشده است. پس بر آن شدم، که تجربه تلاش جمعی امان را مرور کرده و دلایلی که به نظرم سبب مشکلات بیداران شده است را بازگو کنم.
لازم است بر این نکته مجددا تاکید کنم که برای تک تک دوستان احترامی عمیقی قائل هستم و با علاقه کارهای دوستان را دنبال کرده و می کنم. اما این احترام و علاقه من نباید سبب آن گردد که از نگاه انتقادی به کار دوستان و به ویژه خودم پرهیز نمایم. 
قبل از شروع کار بر آن شدم که به نقدهای گذشته بر بیداران نگاهی مجدد بیاندازم. چند مطلب بیشتر نیست ولی همانها شاید سر نخی از آنچه مشکلات بیداران است، در اختیار ما قرار دهد، به ویژه که این مطالب در زمانهای متفاوت نوشته شده اند.
الف) اولین مطلب از یکی از خوانندگان به نام محمود زاهدی است که در تاریخ 4 اسفند 83 در بیداران منتشر شده است (در همین جا از رضا ممنونم که تاریخ انتشار مطاب را اضافه کرده است). ایشان سئوالات متعددی طرح کرده اند که خلاصه کردن آنان دشوار است. ایشان مینویسند:
1-در وهله اول مشخص نیست  که بیداران کیست و چه می خواهد انجام دهد. منشور بیداران نیز پاسخگو نیست و اهداف متناقضی را در مقابل خود قرار داده است. "در نگاه اول خیلی به دلم ننشست که "بيداران تلاش می کند نشريه ای اينترنتي باشد برای گزارش کردن نقض حقوق انساني". چون بیش از اندازه ی کافی نشریه برای گزارش کردن داشته ایم. ضمن اینکه این اصل کمی با اصل دیگری که می گوید "بيداران تارنمائي خبری به مفهوم رايج کلمه نيست" متعارض می نماید. اگر قرار است گفتمان تازه ای در زمینه ی حقوق بشر شکل بگیرد، هویت این گفتمان در بستر تفاوت هایش با گفتمان های رایج شکل می گیرد و من هنوز در نیافته ام که حقوق بشر در بیداران در چه چهارچوب نظری ای طرح می شود."
2-بیداران نمی داند یا حداقل نمی گوید ضرورت این تریبون تازه چیست.
3-نویسندگان بیداران به معدودی از افراد دارای گرایش سیاسی_ ایدئولوژیک کمابیش مشابه محدود مانده است.
4-دادخواهی بدیع ترین بخش بیداران است که به دلیل نپرداختن به سئوالات اساسی در این زمینه موفقیت لازم را ندارد.
5-بیداران در بررسی و نقد فعالیتهای حقوق بشری موفق نبوده است.
6-بیداران به سازمانهای جهانی حقوق بشری و فعالیتهای تحقیقی در این زمینه توجه نمی کند.
7-بیداران یا دیگران را به حساب نمی آورد یا روابط عمومی اش خوب نیست.
8- و در انتها پیشنهاد داده اند :" من اگر جای "مدیریت" بیداران بودم، همه ی مطالبی را که برای بیداران می رسید و امکان چاپ در سایت های دیگر داشت، یعنی به حیطه های عمومی تری می پرداخت که همه کمابیش بدان مشغول اند، مطلب را برای آن سایت ها می فرستادم و در بیداران کار تخصصی تری در زمینه ی حقوق بشر می کردم که کمتر بدان پرداخته شده است."

ب) دومین مطلب را سیامند ارسال کرده اند. سیامند در مطلبی در تاریخ 29 فروردین 1384 یعنی حدود پنج سال قبل نوشته اند:
1-بیداران باید خود را از شر زبانی که بر جنبش چپ غالب است برهاند و زبانی متناسب اختیار نماید
2-روحیه دادخواهی  را باید جایگزین روحیه انتقام جوئی کرد
3-مطالب منتشر شده از طرف همکاران بیداران نشانی از پویائی آنان ندارد

ج)سومین مطلب را رضا معینی در تاریخ 29 فروردین 84 نوشته اند و به نکات مهمی از درک خود از بیداران و حقوق بشر اشاره می کنند:
1-جنبش حقوق بشر، جنبشي شهروندي و اجتماعي ست، جنبشي از "پائين" و بر "قدرت" است.
2-مقابله نظری با عامیانه شدن و اسیر مبارزه سیاسی شدن فعالیتهای حقوق بشری است. "تعميق نايافتن مفاهيم و مضامين حقوق بشري تنها خطر ابزاری شدن و يا سواستفاده از آن را ميسر نمي کند، که تضعيف خواست هاي واقعي اين جنبش است."
3- بیداران خود را اسیر درک محدود و رسمی از حقوق بشر نمی کند و تلاش برای آرزوها و آرمانهای انسانگرایانه را بر سر لوحه خود قرار داده است.
4-"به گمان من بيداران بايد در اين مسيرگام بردارد و همه ي اين مسئله برانگيزه هاي حقوق بشري را به بحث بگذارد. بيش از دو بهار از تلاش بيداران مي گذرد؛ يکي از مشخصه هاي بيداران از يک سو نگاه و باورش به جنبش در داخل کشور است به ويژه جنبش خانواده ها و مادران خاوران. علاوه بر حمايت از اين جنبش و تاکيد بر طرح بنيادهای نظری دادخواهي، بيداران خود را بخشي از جنبش خانواده ها در ايران مي داند. برخي از همکاران بيداران از تلاشگران اين جنبش بوده و هستند. از اين روی عملا از نزديک هم ذینفع و هم در گير امر دادخواهي اند و به مثابه بخشي از خانواده ها و شاکيان حقوقي بايد عملا در راستای گام بردارند. در اين باره از شماره دوم بيداران به جد اين امر را مد نظر داشته ايم ، از دی ماه ۱٣٨٢ طرح نشست بررسی موانع و راههای طرح شکایت علیه مسئولان قتل عام زندانیان سیاسی در سال شصت و هفت را بصورت مشورتي با عده ای از صاحب نظران مطرح کرديم. که در آذر ماه سال جاری برگزار خواهد شد. اطلاعيه آن را که در شماره آينده منتشر خواهيم کرد ."

د)چهارمین نوشته از رضا معینی در تاریخ 3 مهر 86 منتشر شده است و به دلایل تاخیر 9 ماهه در انتشار بیداران پرداخته است:
1-"بيداران بر آن است که نشريه ای اختصاصي در باره حقوق بشر باشد با رويکردی که بعنوان شعار بر سر در آن نقش بست : "ايراني بدون زندان، شکنجه و اعدام ممکن است""
2-"رسانه ايست که " دادخواهي برای کشته شدگان جنايات سياسي را وظيفه خود مي داند و در اين راه گام بر مي دارد." "
3-"چگونه مباحث جدی حقوق بشری را منعکس کنيم يا بر امر دادخواهي که وجه متمايز کننده ما با ديگر سايت ها بوده و هست، تاکيد کنيم. آيا اين هردو در کنار هم مي توانند پيش روند؟"
4-"بيداران از اين شماره با شکل و شمايلي تازه و دوبخش مجزا منتشر خواهد شد. الف) از شماره ی آينده دوره جديد فصلنامه ی بيداران با سردبيری دوره ای منتشر خواهد شد. موضوع هر شماره پيشاپيش در سايت اعلام مي شود. ب) بيداران " آنلاين" که به انتشار مقالات مرتبط با سرفصل ها ی بيداران اما در فاصله زماني انتشار فصلنامه مي پردازد. اين بخش پاسخ به نيازی ست که بسياری از خوانندگان بيداران بعنوان نشريه ای تخصصي در باره حقوق بشر کمبود آنرا به ما گوشزد کرده بودند. انتشار مقالات در اين بخش در بايگاني ثبت خواهد شد."

ه) پنجمین مطلب از من است که در 3 مهر 86 منتشر شده است.
1-"گسترش همکاری و همدردی میان تلاشهای قربانیان و خانواده های آنان و دیگر فعالین یکی از شرطهای لازم برای تحقق این خواسته مهم است. از همین رو من یکی از اهداف بیداران را تلاش برای گسترش این همراهی و هماهنگی میدانم."
2-بررسی تخصصی مسئله دادخواهی.
3-بیداران یک نشریه تخصصی حقوق بشر باشد.
 وسپس به ارزیابی فعالیتها پرداخته ام
1-بیداران از جلب همکاری دیگران ناموفق بوده است
2-در زمینه دادخواهی علیرغم آنکه بحثهای جدید و جدی را طرح کرده است، اما موفقیتی در [پیشبرد و تعمیق] این بحث ها نداشته است.
3-بیداران در انتشار مطالب تخصصی در مسائل بحث برانگیز حقوق بشر موفق نبوده است.

و)ششمین و آخرین نوشته باز هم از رضا معینی است که در تاریخ اول اردیبهشت 87 منتشر شده است و به دلایل تاخیر انتشار مجدد فصلنامه و آن لاین شدن بیداران می پردازد:
1-تاکید می شود که جای یک نشریه تخصصی حقوق بشر خالی است
2-"بيداران بيش و پيش از هر چيز می خواست و می خواهد، تلاشگر جنبش دادخواهی و پژواک صدای خانواده های قربانيان اعدام ها و ترورهای سیاسی باشد."
3-از این پس بیداران کوشش خود را صرف انتشار آنلاين مقالات و نظرات مرتبط با امر دادخواهي خواهد کرد.
متاسفانه دیگر همکاران کنونی یا گذشته بیداران در این زمینه چیزی ننوشته اند. به خاطر دارم که در صحبتهای جمعی، دیگر دوستان به این مسئله پرداخته اند که جای آنها در اینجا نیست.
*************************
1-تقریبا در تمام مواردی که در بالا ذکر کردم، یک نکته روشن است، بیداران تکلیف خودش را نمی داند: می خواهد یک نشریه تخصصی حقوق بشری باشد و یا می خواهد تلاش خود را در جهت دادخواهی متمرکز نماید. در مورد مسئله دادخواهی نیز روشن نیست که قصد آنرا دارد که مجله ای تخصصی در مورد دادخواهی باشد و یا مجله ای آن لاین که در صورت لزوم به شکلی مداوم به روز شده تا پاسخ نیازهای روزمره "جنبش دادخواهی" را بر آورده کند؟ راه طی شده را که از لابلای آنچه در بالا آمد نگاه می کنم، به این نتیجه می رسم که بیداران قدم به قدم به سمت سایتی اینترنتی که می خواهد پاسخ مسائل روز را بدهد تغییر یافته است.
در اینمورد، اما در میان ما اختلاف نظری جدی وجود داشته است. من تمایل داشتم که بیداران مسئله ای تخصصی در مورد حقوق بشر باشد و جای خالی چنین نشریه ای را پر کند.
همچنین از خود پرسیده ام که اگر بیداران می خواهد یک نشریه آنلاین باشد، آیا موثرتر نیست که با یکی از نشریات اینترنتی که بیننده قابل توجهی دارد به مذاکره بنشیند و از آنان بخواهد که یک ستون در مورد دادخواهی را در اختیارش قرار دهند و در حدود توافقی که انجام داده، مطالب مورد نظرش را در آن ستون منتشر کند؟ آیا این نوع از کار بهتر و موثر نیست؟
در چند هفته گذشته، در فکر ارسال ادامه یادداشتهایم در مورد دادخواهی بودم. هر چند در انتظار دریافت کتابی بودم که مطلب فوق را کامل کنم، اما به بیداران نگاه می کردم و می دیدم که از مطالبی که در صفحه اول آن منتشر شده است، چند مورد به من و منصوره بهکیش تعلق دارد. از یکی از دوستان که روزنامه نگاری حرفه ایست و سالها در اینمورد در ایران و خارج از کشور کار کرده است پرسیدم "به نظر تو بهتر است که مطالبی از این نوع را در بیداران منتشر کنم یا در وبلاگم." پاسخی که ایشان داد صریح و روشن بود: "هر کدام بیننده بیشتری دارد". اگر فرض کنیم که این توصیه صحیح است، آنوقت می پرسم، چرا نباید مطالب بیداران در مثلا سایت ایران امروز یا گویا یا اخبار روز یا دیگر وبسایتهائی که بیننده [بسیار بسیار] بیشتری دارند منتشر شود؟ می دانم که این موضوع بسیار قابل بحث است و محدودیتهای بسیاری را به وجود می آورد.   
2-ما هیچگاه در مورد مسائل حقوق بشر و اینکه موضع و دیدگاه ما در اینباره چیست به شکلی جدی صحبت نکردیم. به عنوان نمونه اینکه در ابتدا ما سرفصلی برای اصل 19 داشتیم و سپس، احتمالا به دلیل آنکه من بر تاکید بر این اصل انتقاد داشتم، حذف شد و با سرفصلی به نام حقوق بشر جایگزین شد. من از جانب خودم می توانم بگویم، که هنوز مفهوم اعلامیه جهانی حقوق بشر و تمام اسناد مرتبط با آن و اهمیت هر کدام از اصلهای موضوع  این اعلامیه برایم روشن نیست و نیاز بود که علت آوردن این اصل و یا کنار گذاشتن آنرا به شکلی جدی مورد بحث قرار می دادیم. همچنین است در مورد شعاری که در بالای صفحه بیداران (ایرانی بدون زندان و شکنجه و اعدام ممکن است) برای زمانی طولانی نقش بسته بود. چندی پیش یکی گفت، زمانی که شما آن شعار را گذاشتید، حتما در مورد آن فکر کرده بودید، رویم نشد که بگویم که من چنین نکرده بودم. نمی دانستم و هنوز هم نمی دانم که تا چه میزان این شعار منطقی است و معنی آن دقیقا چیست؟ [از زمانی که با این پرسش روبرو شدم] بارها درباره آن فکر کرده ام و مطالبی را در مورد مجازات و دیدگاههای مختلف درباره آن خوانده ام تا بدانم که متفکران و صاحبنظران در این باره چگونه فکر می کنند؟ منظورم این است که به میزان لازم در مورد اینگونه مسائل فکر و بحث نکرده ایم. پس طبیعی است که ندانیم که هر کدام از همکاران بیداران چگونه درباره این مسائل فکر می کنند و موضع و دیدگاه بیداران در این میان چیست؟  آیا اصولا چنین دیدگاه مشترکی می تواند وجود داشته باشد؟ اگر چنین دیدگاه مشترکی نمی تواند وجود داشته باشد و یا وجود ندارد، چگونه رویکرد بیداران به مسئله حقوق بشر را توضیح می دهیم؟
3-زمانی پیشنهاد کردم که تعدادی از مقالات منتشر شده در بیداران را انتخاب کنیم و جدولی تهیه کنیم و به هر کدام از این مقالات از جنبه های مختلف نمره بدهیم. در آن زمان به این مسئله فکر می کردم که تا چه میزان نظرات ما در مورد یک مطلب خوب با هم نزدیک است. مثلا اینکه من با آقای دباشی به لحاظ سیاسی موافق نباشم، مانع از آن نیست که مطالب ایشان را خوب ارزیابی نکنم. من در مورد برخی از کارهای بحث برانگیزی که در بیداران منتشر شده بود چنین کردم. به عنوان نمونه زمانی که به همراه لیلی، خلاصه مقالات برخی از نشریه های معتبر در زمینه حقوق بشر را ترجمه می کردم و برای اطلاع خوانندگان در بیداران منتشر می کردیم، از دوستان پرسیدم که تا چه میزان به این ترجمه ها علاقه مند هستند؟ پاسخ ها نشان از آن داشت که تا چه میزان در مورد مفید بودن این ترجمه ها اختلاف نظر داریم. راستش را بگویم، به میزان زیادی ناامید شدم. با خودم گفتم وقتی برخی از دوستان که فعالین شناخته شده حقوق بشر هستند و سالها در این زمینه کار کرده اند، به این کارها علاقه ندارند و آنرا نمی خوانند، چگونه انتظار دارم که خوانندگان بیداران آنرا بخوانند؟
در همین جا لازم می دانم از دو مقاله سهیلا وحدتی در مورد کمیسیونهای حقیقت نام ببرم، این دو مقاله به نظرم از بهترین مقالاتی است که به فارسی در این زمینه نوشته شده است و نشان از آن دارد که نویسنده آن با موضوع اشنا است. اما ما در بیداران به دلیل آنکه موضع سهیلا وحدتی با موضعی که ما در باره عدالت داریم متفاوت بود، به شکلی نامناسب بحثی را که می توانست در میان دیدگاههای مختلف در مورد چگونگی رویاروئی با گذشته و دادخواهی جریان گیرد را مسدود کردیم. باید اعتراف کنم که من در آن زمان متوجه این جنبه از قضیه نبودم و راضی بودم که جوابی محکم به ایشان داده شده است.
4-ما هیچگاه به شکلی جدی علل شکست مان در جلب همکاری صاحبنظران را مورد بررسی قرار ندادیم. این عدم همکاری پروژه فصلنامه حقوق بشر را در بیداران با شکست قطعی روبرو کرد. اما در مورد نشریه آن لاین هم وضعیت بهتر از آن نبوده است. چرا ما قادر به جلب همکاری دیگران نبوده ایم. مثلا چرا آرش، باران و برخی از نشریات دیگر می توانند چنین کنند و ما عاجز از این کار بودیم؟ به محمود زاهدی باز می گردم که پنج سال قبل از ما انتقاد کرده بود. آیا این نشانه آن نیست که ما خود را نیازمند کمک دیگران نمی دانیم؟ علاوه بر آن و شاید مهمتر از جلب همکاری افراد خارج از همکاران بیداران این نکته است که ما حتی در بالفعل کردن امکانات موجود در بیداران نیز موفق نبوده ایم.
5-در یک مرحله به این نکته واقف شدم که گویا ما از انتقاد جدی از یکدیگر در مورد مطالبی که منتشر می کنیم، پرهیز می کنیم. صادقانه بگویم، هر روز بیش از روز قبل به خطرناک بودن این رودربایسی پی میبرم. بگذارید، چند نشانه بگویم، مثلا در مورد نامه ای که از طرف زندانیان سیاسی سابق برای بنگاه پنگوئن نوشته شده بود، نقدی جدی در بیداران منتشر نشد. نکته این نیست که ایا کتاب خانم نمت خوب است یا بد است، بلکه چرا در بیداران کسی یافت نشد که این نوع از نگاه را نقد نماید؟ ایا همه همکاران بیداران با ارسال این نامه موافق بودند؟ اگر نبودند، چرا در باره آن سکوت کردند؟ از اینموارد میتوان باز هم پیدا کرد. به عنوان نمونه: موافق هستم که دستگاههای امنیتی جمهوری اسلامی، به اشکال مختلف سعی در کنترل و جهت دادن به فعالیتهای مخالفین خود دارد و از جمله به قول رضا از "فریب خبر سازی" استفاده می نماید. اما این مسئله مهم و صحیح را نباید [به روش های غلط] و با ابزاری ناصحیح طرح نمود.      
6-سیامند در نقد خود بر این نکته انگشت گذاشته است که گویا زبان ما در سالهای گذشته جامد مانده است. هرگز ما به این نکته توجه نکردیم که تا چه میزان توانسته ایم، در بررسی مسئله دادخواهی گامهائی را در درک و سازمان دادن بحث و به ویژه ابداع زبانی مناسب برای آن برداریم. به ویژه که برخی از همکاران بیداران از صاحبنظران بنام در این زمینه هستند، ناصر مهاجر ادیتور چندین جلد از بهترین کتابها در مورد زندان و تبعید است، منیره برادارن با نوشتن خاطرات خود گامهائی جدی را در تغییر خاطره نوسی، از یک گزارش سیاسی به روایت رابطه انسانها، در ایران برداشته، میهن روستا ادیتور تنها کتابی بوده است که در مورد تبعید در ایران معاصر نوشته شده است و محمد رضا معینی سالها در عرصه مطبوعات و زندان و دادخواهی فعالیت قلمی داشته و مطالب متعدد و با ارزشی را در این زمینه ها منتشر کرده است. اما سهم بیداران در این زمینه چه بوده است؟ آیا با توانمندی که در آن متمرکز شده بود، هم آهنگ است؟ چرا ما حتی قادر نبودیم که از توانمندیهای موجود در بیداران به شکلی مناسب بهره گیریم؟ اگر این در بحثها و زبان ما محسوس نیست، نشان از آن دارد که با مشکلی جدی دست به گریبان هستیم. ما توجه کافی به این مشکل نکردیم و لااقل در این زمینه سهمی مناسب در پیشبرد این بحث ایفا نکرده ایم.
7-به نوبه خودم، از رضا تشکر می کنم که در تمام سالهای گذشته بار اصلی [تکنیکی] بیداران را بر دوش کشیده است و ادامه کار بیداران [از جنبه فنی] بدون شک بیش از هر چیز دیگر مدیون زحمات ایشان است. اما من یک اشکال عمده در این مسئله می بینم. ما به شکلی حرفه ای به مسئله بیداران نپرداختیم. از جمله اینکه تمام هزینه بیداران را رضا به تنهائی تقبل کرده است (حتی اگر این هزینه مقدار ناچیزی بوده باشد)، میزان کار داوطلبانه هر کدام از ما در بیداران روشن نبوده است و هیچ ارزیابی از هزینه جایگزینی این کار داوطلبانه وجود نداشته است (طبیعی است که چنین فعالیتهائی وقتی که نخواهد بر بودجه های دولتی متکی باشد، بیشتر بر کار داوطلبانه استوار است و جز این نمیتواند باشد).

8-همچنین مشکلاتمان سبب شد که در انتشار منظم بیداران موفق نباشیم و به همین دلیل نتوانستیم سرویس مناسبی را در اختیار استفاده کنندگان از این سایت قرار دهیم. این تاخیر ها به نظرم یکی از نشانه هائی بود که کاری را که در پیش روی داشتیم را ساده فرض کردیم. به عنوان مثال، شاید لازم بود، پیش از آنکه بیداران آغاز به کار کند، مطالب دو شماره از نشریه را آماده در اختیار می داشتیم و بدین ترتیب همیشه برای آماده کردن شماره های آتی 6 ماه فرصت داشتیم (این کار را می شد در میانه راه نیز انجام داد). جلسه های منظم برای انتشار به روز بیداران انجام نمی شد. در برخی از موارد افراد به شکل مناسب پاسخگوی کارهائی که بر عهده گرفته بودند، نبودند و به زمانبندی کارها توجه کافی نمی کردند.   

اما مشکلات همکاری ما در بیداران به همین مسائل ختم نمی شود. بی ضابطه بودن کار بیداران سبب شد که به سلایق و خصوصیات شخصی هر کدام از ما میدان داده شود و این خود سبب مشکلات مضاعف در بیداران بود.

همه مطالب بالا به این معنی نیست که بیداران کارهای مفیدی انجام نداده است. انتشار نگاهی متفاوت به مسئله دادخواهی، بحث تواب، مجموعه کارهای منیره در مورد زندانهای شهرستانها، بحث نقض حقوق بشر در روابط درون سازمانی و احتمالا برخی موارد دیگر، خدماتی بوده است که بیداران انجام داده است. اما متاسفانه همه این کارها در گامهای اولیه خود باز مانده و به بحثی عمیق تبدیل نشدند. باز هم می گویم که توان همکاران بیداران، به نظر من، بسیار بیش از آن چیزی است که ما در بیداران شاهد آن بوده ایم.

به شدت سرخورده و ناامید هستم، اگر همکاران گذشته و حال بیداران نتوانند یک نشریه جدی در مورد حقوق بشر و به ویژه دادخواهی منتشر کنند، خدا می داند که چه کس دیگری میتواند؟      

 با تشکر از حوصله شما،
30 آوریل 2010
جعفر

۱۳۹۶ اسفند ۱۵, سه‌شنبه

نامه ای به خواهر عزیزم منصوره بهکیش


نامه ای به خواهر عزیزم منصوره بهکیش:
توضیح:
این نامه را، یک ماه قبل، در 16 بهمن 1396 مطابق با پنجم فوریه 2018 برای خواهرم، منصوره بهکیش، نوشتم و در همان روز برایش ارسال کردم. اینک که او بر تردید های خود فائق آمده و به درستی تصمیم به ماندن در دیار فرنگ گرفته است، انتشار عمومی این نامه را بی فایده نمی دانم.
طبیعی است که من برای تلاش های فعالین حقوق بشر ایرانی ارزش بسیاری قائل هستم. در این نامه نخواسته ام که بر آنچه توافق داشته ایم اشاره کنم. به اندازه کافی دیگران بر این جنبه های مثبت تاکید می کنند.  
این نامه تلاشی بود برای تاکید مجدد بر برداشت های شخصی ام در مورد جنبه های منفی روابط و روش های کار فعالین حقوق بشر ایرانی (و تا حدودی غیر ایرانی) که به گمان من بسیار آزار دهنده و یاس آور است.
از جمله، تاکید مجدد بر این نکته که این فعالیتها "بازار گرا" شده است. اینکه هر کس و هر نهادی تلاش دارد که برای خود رزومه ای درست کند که بهتر قابل عرضه باشد. این خریدار میتواند هیئت انتخاب کننده برنده یک جایزه حقوق بشری باشد، یا کسانی که در مورد دادن بودجه به نهادهای حقوق بشری تصمیم گیری می کنند، یا اینکه تا چه میزان در رسانه های فارسی زبان حضور داشته باشند، یا اینکه در فلان رسانه فارسی زبان استخدام و زندگی در مهاجرت بر وفق مراد اشان بگردد، یا از موقعیت اجتماعی بهتری برخوردار و یا موقعیت خود را حفظ نمایند و موارد دیگر.
در این میان کسان و نهادهایی هم متخصص شده اند که جویندگان را برای ساختن و نوشتن رزومه مناسب آموزش و یاری دهند و یا رفرنس های مناسب و وزینی در این موارد هستند، این افراد و نهادها بخشی از این گردش کار شده اند و از مواهب آن بهره می برند (توجه داشته باشید که بهره مستقیم مالی تنها یک بخش آن است).
به گمان من از بد حادثه، شکست تاریخی اندیشه رادیکال پیشرو در جهان، که فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم (هر چند که در زمان فروپاشی و چند دهه پیش از آن دیگر نشانی از پیشرو بودن و رادیکالیزم در آن قابل مشاهده نبود) مهمترین نماد آن است، با سرکوب گسترده و سیستماتیک جامعه مدنی، از جمله احزاب سیاسی چپگرا، در ایران همزمان شده و زمانی که جامعه مدنی در ایران در اواسط دهه هفتاد شمسی (دهه نود میلادی) دوباره جان می گیرد، جهان و ایران، و بالطبع بخش قابل توجهی از فعالین سیاسی و مدنی، و در این مورد خاص فعالین حقوق بشر ایرانی، مسحور گفتمانی است که پایان تاریخ را اعلام می کند. گفتمانی که تسلط بازار بر همه ارکان زندگی و فعالیت های بشری را مبارک و میمون قلمداد می کند. 
این بدان معنی نیست که نادیده گرفتن بازار الزاما به تولید محصولات مناسب و روابط انسانی می انجامد، سرنوشت اتحاد شوروی و کشورهای بلوک سوسیالیستی و شکست آنها در تولید محصولات مناسب مادی و فکری و غلبه روابط غیر انسانی در آن کشورها، نمونه ای آموزنده از خطا بودن این برداشت است. 
بارها به دوستانم گفته ام، در چنین محیطی که بازار تعیین کننده همه چیز شده است، به این نکته توجه می کنم که آیا تولید کنندگان محصولات فکری، چیزی بر دانش ما افزوده اند؟ آیا محصولاتی با کیفیت مناسب تولید کرده اند؟ اگر چنین کرده اند، پولی که گرفته اند، جایزه ای که نصیب اشان شده و یا موقعیت اجتماعی که بدان دست یافته اند، نوش جان و گوارای وجود اشان. 
اما در عین حال، تاثیرات منفی این بازار گرائی عمومی، در تمام جنبه های آن، از جمله نتیجه گیری های عجولانه و پر سر و صدا که کیفیت کارهای برخی نهادها را تحت تاثیر قرار می دهد، بی آزرمی هائی از آن نوع که وکیل مادر من نسبت به او روا داشته، "خودمانی و انحصاری کردن" حقوق بشر، دادن جایزه هائی که توجیه ای ندارد و شائبه محفل گرائی را تقویت می کند، عدم ارائه گزارش مالی مناسب و بسیاری موارد دیگر مورد نقد جدی قرار گیرد، مکانیزمی که در کشورهای سرمایه داری پیشرفته برای محافظت از مصرف کنندگان وجود دارد و غالب کردن جنس بنجل به "مشتری" را، لااقل، اندکی دشوارتر می کند.
طرفه آن است که بیشتر تولید کنندگان فکری در زمینه حقوق بشر که بر اساس مکانیزم های بازار عمل می کنند، وقتی که این مکانیزم های کنترلی مورد استفاده قرار می گیرند، بر آشفته می شوند و برای بی اثر کردن آن به هر اقدامی متوسل می شوند. 
از همین رو این نامه تلاشی بود برای انتقال مشاهدات و برداشت هایم پس از 16 سال اقامت در کانادا به خواهرم، برای هشدار به او که تصوراتی، به گمان من، خوش بینانه از شرایط کار و زندگی در خارج کشور نداشته باشد و لااقل به طور دقیق تر در جریان نگاه بدبینانه من به این مناسبات و روش های کار قرار گیرد.  

*******************************
خواهر عزیزم سلام،

متن دردناکی(1) را که در رادیو فردا خواندی و مصاحبه ات(2) با این رادیو (در تاریخ 15 بهمن 1396) را با نگرانی و علاقه فراوان گوش دادم. درد عمیق ات از بی عدالتی که با آن روبرو شده ای را با تمام وجود احساس کردم.
خواهر عزیزم، من هرگز جسارت طرح این پیشنهاد را نداشته ام، اما در برابر سرنوشتی که احتمالا برای تو در این دیار غربت رقم خواهد خورد، خود را  مجبور و موظف می دانم که سکوت پیشه نکنم.
همزمان که این نامه را می نویسم گذشته ها را مرور می کنم و با خود می گویم شاید سرنوشت خانواده ما با تصمیم های دشوار پیوند همیشگی دارد. سرنوشت محمدرضا، زهرا، محسن، محمود و محمدعلی را به خاطر می آورم.
می دانم که دو راهی که در مقابل تو قرار گرفته است ناخوشایند و نامطلوب است و هیچ انسانی نباید در برابر چنین تصمیم دشواری قرار گیرد. تلاش برخی از خانواده های قربانیان جنایت های دولتی و برخی از فعالین حقوق بشر، از جمله تو و من، در این جهت بوده است که دیگر هیچ انسانی در برابر چنین تصمیم های دشواری قرار نگیرد. اما چاره چیست؟ جهان به مراد ما نمی چرخد.
خواهر عزیزم، همین فردا رخت سفر ببند و به ایران برگرد. اندک تاملی جایز نیست!
هر چند می دانم که بازگشت تو، همانگونه که تا کنون چنین بوده است، میتواند سبب عذاب سنگینی برای بهاره، شکوفه و محسن، فرزندان عزیزت که می دانی چقدر برای من عزیز هستند، شود. اما، عمیقا نگران هستم که، ماندن در اینجا، تو را در شرایطی به غایت دشوارتر قرار دهد، که میتواند سبب دردی جانکاه تر از درد زندان رفتن تو، برای بهاره، شکوفه و محسن شود.
توجه تو را به این نکته مهم جلب می کنم که در دیار فرنگ لاجرم، با توجه به تلاش های تو برای حقیقت، عدالت و توسعه حقوق بشر، درگیر دسته بندی های حقیر و مبتذل فعالین حقوق بشر می شوی و بخش مهمی از انرژی ات صرف دست و پنجه نرم کردن با این حقارت و ابتذال خواهد شد.
بدون تردید به تو می گویم که رفتن به زندانهای مخوف جمهوری اسلامی، که برای خانواده ما، پایانی دردناک داشته است، بهتر از ماندن در این دیار غربت و درگیر شدن در این دسته بندی هاست.
به یاد آر، سرنوشت وکالت مادرمان به یکی از شناخته شده ترین وکلای حقوق بشر ایرانی برای ثبت نام فرزندان ناپدید شده اش در نزد گروه کاری ناپدید شدگان قهری و پیگیری آزار و اذیت بستگان اعدام شدگان. به یاد آر، بی آزرمی هائی که در این رابطه شاهد آن بودیم.
در اینجا با چنان افرادی باید چشم در چشم قرار گیری.
اما اگر خواستی در این دیار غربت بمانی، هر چند می دانم که پیشنهادی که می کنم تا چه میزان دشوار است، عطای فعالیت مدنی و سیاسی در جامعه ایرانی در مهاجرت را به لقای آن ببخش و تنها کارهائی را انجام بده که سبب درگیر شدن ات در این فضای مسموم  نشود.  
بگذار برایت خاطره دردناکی را بازگو کنم: چند سال پیش، سمیناری در تورنتو برگزار شده بود و بسیاری از مشاهیر حقوق بشر ایرانی در اینجا گرد آمده بودند. با خود گفتم که فرصت مغتنمی است تا درد دل خود را، که روایتی است از یکی از تاریک ترین دوران تاریخ معاصر ایران، با آنان در میان بگذارم. با ورود به سالن، به کنار یکی از شناخته شده ترین فعالین حقوق بشر ایرانی رفتم، خودم را معرفی کردم، داشتم داستان رنج خانواده امان و رنج "مادران و خانواده های خاوران" را می گفتم که آن شخصیت برجسته، دهان باز کرد، انتظار داشتم که صدائی که از دهان او خارج می شود، نوای همدردی و همبستگی با ما باشد، اما با حیرت، این نوای آزار دهنده از دهان او خارج شد: "اگر ایران بودم فلان جایزه معتبر را به من می دادند نه به فلانی". از حیرت خشکم زده بود. باور کن، بدون هیچ اغراقی، حتی یک کلام، در همدردی و همبستگی با ما از دهان او خارج نشد!
در مقایسه، به یاد می آورم دیدارها و تماس هایم با شهرزاد مجاب (استاد دانشگاه تورنتو)، سعید رهنما (استاد دانشگاه یورک)، رضا افشاری (استاد دانشگاه نیویورک)، اعظم کیا کجوری (گردآورنده "لغت نامه زندان") و رودا هاوارد-هاسمن (استاد دانشگاه ویلفرد رولیه و رئیس تحقیقات حقوق بشر بین المللی کانادا) و مقایسه کردم انسانیت آنان را با انسانیت برخی از شناخته شده ترین فعالین حقوق بشر ایرانی. از همین روست که بارها پیشنهاد کرده ام که اگر قصد ماندن در خارج کشور را داری، سعی کن تنها در محیط دانشگاهی باقی بمانی.
من نمی گویم که محیط دانشگاه مشکلاتی مشابه را ندارد و یا بری از مشکلات دیگر است، اما، تا آنجا که من با این محیط در تماس بوده ام، بدون هیچ تردیدی این مشکلات در قیاس با محیط بیرون از آن به میزان قابل ملاحظه ای کمتر است. 
علاوه بر آن، مدعی نیستم که این مسائل در ایران وجود ندارند، که می دانیم چنین نیست، اما امیدوار هستم، در آنجا، در زیر تیغ حکومتی غدّار، فعالین مدنی و سیاسی اندکی، تنها اندکی، با هم مهربان تر،  اندکی مسئولیت پذیرتر و بیشتر پاسخگو باشند. شاید هم چنین نباشد و آسمان در هر کجا همین رنگ است؟
با مهر فراوان
برادر کوچکترت، جعفر 
16 بهمن 1396 مطابق با 5 فوریه 2018
*******************
لینکها:
1-
2-

۱۳۹۶ اسفند ۷, دوشنبه

نامه ای به خانواده های اعدام شدگان دهه شصت

چند نکته مهم در مورد ثبت اسامی اعدام شدگان دهه شصت در لیست "گروه کاری ناپدید شدگان قهری و غیر داوطلبانه":

سه سال قبل مطلبی را با عنوان " قربانیان کشتار جمعی، ناپدیدشدگان قهری؟ " (1) در مورد ممکن بودن ثبت اسامی اعدام شدگان کشتار بزرگ زندانیان سیاسی در تابستان 67 و برخی از اعدام شدگان دهه شصت در لیست افراد ناپدید شده در نزد "گروه کاری ناپدید شدگان قهری" منتشر کردم (در آن زمان به خاطر ندارم که مطلب جدی در این زمینه به فارسی خوانده بودم- اگر نه به روال معمولم به آن اشاره می کردم). از آن زمان تلاش های بیشتری در این زمینه شده است و از جمله مشخص شده است که در دهه شصت اسامی تعدادی از اعدام شدگان در نزد این گروه کاری به ثبت رسیده است (ایرج مصداقی در کتاب "سازمان ملل متحد و نقض حقوق بشر در ایران" به اختصار به این موضوع اشاره کرده است. "عدالت برای ایران"(2) آماری را در این مورد منتشر کرده و در گزارش خود در مورد مادران خاوران با عنوان "داستان ناتمام..." (3) به شکلی مفصل به این موضوع پرداخته است).


آمار سالانه تعداد اسامی ایرانیانی که در نزد گروه کاری ناپدید شدگان قهری ثبت شده اند (به نقل از "عدالت برای ایران")

آمار ارائه شده از طرف عدالت برای ایران نشان می دهد که تعداد محدودی از کسانی که به گمان من در زمره ناپدیدشدگان قرار می گیرند نام شان در لیست گروه کاری ثبت شده است. به ویژه اگر تعداد اسامی ثبت شده در سال 1367 (1988) و 1368 (1989) را به قربانیان کشتار بزرگ زندانیان سیاسی در تابستان 67 مربوط بدانیم، این تعداد (252 نفر) در مقایسه با تعداد تقریبی قربانیان آن کشتار بزرگ (حدود 4000 نفر)، بسیار اندک است و نشان می دهد که چه میزان کار در این زمینه لازم است که انجام گیرد.

اقدام عملی در این زمینه از جانب من برای مدتی متوقف شد. چندی بعد مادرم و مادر همسرم تصمیم گرفتند که وکیلی را در این زمینه انتخاب نمایند. امیدوار بودم تا زمانی که مادر همسرم در قید حیات هستند، اینکار به سرانجامی برسد. به دلایلی که از حوصله این نوشته خارج است، تلاش هایمان به شکل فاجعه باری با شکست مواجه شد.

در این یکی دو ماهه اخیر تصمیم گرفتم که فرم مورد نظر را تهیه و آنرا برای خواهر و برادرانم و برادر همسرم تکمیل و مستقیما و بدون واسطه برای گروه کاری ارسال نمایم.

در همین حال گمان کردم که با انتشار فرم اصلی آن به انگلیسی در وبلاگم،  دیگر بازماندگان آن جنایت های هولناک را در جریان قرار دهم.

خانواده ها میتوانند فرم ها را پر کرده، مستقیما و یا توسط یکی از سازمان های مدافع حقوق بشر برای گروه کاری ناپدید شدگان قهری ارسال نمایند. همانگونه که در پرسشنامه ملاحظه می کنید، لازم است که امکان برقراری ارتباط و مبادله اطلاعات میان گروه کاری و خانواده فرد ناپدید شده چه از طریق نهادهای غیردولتی و چه مستقیما وجود داشته باشد. در صورتی که اینکار از طریق نهادهای غیر دولتی انجام گیرد، این نهاد باید رضایت خانواده برای تسلیم درخواست و امکان برقراری رابطه با خانواده را داشته باشد.

لطفا توجه کنید، اگر پر کردن فرم به انگلیسی برایتان مشکل است، ابتدا فرم را به فارسی پر کنید، در صورت امکان با یک وکیل مشورت نموده (البته شاید بر من خرده بگیرید و بگوئید که این پیشنهاد بی معنی است: در سی و چند سال گذشته حتی یک وکیل مدافع حقوق بشر در داخل ایران پیدا نشده است که خدمات خود را به ما پیشنهاد کند و در مقابل درخواست ها و مراجعات ما هم به طرق مختلف از انجام چنین مسئولیتی شانه خالی کرده اند) و سپس توسط یک مترجم خبره، آنرا به انگلیسی بر گردانید. به احتمال قریب به یقین تمام این کارها، جز تسلیم آن به گروه کاری، که ممکن است مشمول کمک های سازمان های حامی حقوق بشر ایرانی و بین المللی شود، لازم است توسط خود خانواده های ناپدیدشدگان انجام گیرد.

جعفر بهکیش

آبان 1394(نوامبر 2016)


پی نوشت به تاریخ 7 اسفند 1396 (26 فوریه 2018):

متاسفانه به دلیل گرفتاری های بسیار شدید شخصی، در دو سال گذشته کار بر روی این موضوع مهم برای من امکانپذیر نبود و به همین دلیل تاخیر زیادی در پیشبرد این کار ایجاد شده است، از همین رو:

1- متاسفانه در تاریخ 13 دیماه 1394 مادرم را نیز از دست دادم و وکیل حقوق بشری که وکالت مادرم را برای ثبت نام فرزندانش در نزد "گروه کاری ناپدید شدگان قهری و غیرداوطلبانه" را پذیرفته بود، هیچ، مطلقا هیچ، اقدامی انجام نداد و دوستانی که در جریان دادن این وکالت مسئولیت مستقیم بر عهده داشتند، متاسفانه در برابر این بی مسئولیتی سکوت اختیار کردند.
2- فرم انگلیسی را میتوانید در لینک زیر پیدا کنید، امیدوار هستم که ترجمه این فرم را در چند هفته آینده منتشر نمایم.


فرم را میتوانید در سمت راست همانطور که در تصویر زیر میبینید :
پیدا کنید. فرم در فرمت "ورد" است و به سه زبان انگلیسی، فرانسوی و اسپانیايی موجود است.

اطلاعات مفید را میتوانید در لینک زیر پیدا کنید:


3- تلاش خواهم کرد برای پرهیز از درگیر شدن در تجربه مشابه تجربه دردناک مادر و مادر همسرم مبنی بر دادن وکالت به یک وکیل حقوق بشر ایرانی و بی سرانجامی آن، روشی مناسبی را برای ارسال این فرم ها پیدا نموده و به شما معرفی نمایم. این تجربه دردناک به من نشان داد که درست آن است که مانند سی و شش سال گذشته، بر نیروهای خود متکی باشیم.

4- گویا نام چهار نفر از قربانیان جنایت های دولتی در دهه شصت اخیرا، از جمله زنده یادان خانم رقیه اکبری منفرد و آقای عبدالرضا اکبری منفرد، با کمک سازمان عدالت برای ایران، در نزد گروه کاری ناپدید شدگان قهری ثبت شده و بنا بر گفته مسئولان این سازمان، گروه کاری ناپدید شدگان قهری و غیر داوطلبانه مکاتبات خود با دولت ایران برای روشن شدن وضعیت این قربانیان را آغاز کرده  است.   

**************************
توضیحات:
1-
2-
3-

۱۳۹۶ بهمن ۳۰, دوشنبه

وکالت مادرم برای دادخواهی و شرح بی سرانجامی آن:


مقدمه:
در زمستان 1392، به دلیل تمایل مادرم برای ثبت اسامی فرزندان ناپدید شده اش در نزد گروه کاری ناپدید شدگان قهری، حفاظت از گورستان خاوران، پایان اذیت و آزار خانواده های کشته شدگان و جلب توجه گزارشگر ویژه سازمان ملل در مورد وضعیت حقوق بشر در ایران، اقدامات ما برای تنظیم وکالت نامه و یافتن وکیلی شناخته شده در سطح بین المللی برای پیگیری این خواسته ها آغاز شد. 

این وکالت نامه در خرداد 1393 نهائی شد و برای وکیل مورد نظر از طریق یک واسطه ارسال گردید. ولی به دلایلی که بر من نامعلوم است گویا با تاخیری چند ماهه به دست وکیل مورد نظر رسیده است. علاوه بر آن به دلیل سوء تفاهمی که باز هم دلایل آن بر من نامعلوم است، وکیل مورد نظر گمان کرده بود که [مادرم] از او خواسته اند که دست نگاهدارد.

این سوءتفاهم در ملاقاتی که در اردیبهشت 1394 با حضور وکیل مورد نظر ، من و دو تن دیگر صورت گرفت، بر طرف و ایشان قول دادند که بلافاصله تلاش های خود را در تحقق وظایفی که در این وکالت نامه برعهده ایشان گذاشته شده است آغاز نمایند.

به دلیل بیماری مادر همسرم و سپس بیماری مادرم که با صد دریغ به فوت آنان منجر شد و به قول وکیل مذکور "کیس حقوقی آنان هم بسته شد" و گرفتاری های متعدد شخصی که بازگو کردن آنها از حوصله این مطلب خارج است، هر چند بارها مترصد پیگیری وکالت بودم، اما متاسفانه فرصت نیافتم که اینکار را انجام دهم. به ویژه با معرفی که برخی از دوستان قابل اعتمادم از فرد مورد نظر کرده بودند، گمان می کردم که پیگیری من ضرورتی ندارد و کارها حتما به روال خود پیش خواهد رفت.

پس از فوت مادرم و زمانی که هیچ خبری از پیشرفت کارها به دستم نرسید، این فکر در من تقویت شد که احتمالا وکیل مورد نظر هیچ اقدام  مشخصی در رابطه با این وکالت انجام نداده است.

از همین رو با سرخوردگی بسیار، سی و اندی روز پس از فوت مادرم، نامه ای را در تاریخ 3 اسفند 1395 (21 فوریه 2017) برای وکیل مورد نظر ارسال کردم. در آن نامه نوشتم:

با سلام و آرزوی سلامتی و موفقیت برای جنابعالی؛ همانگونه که حتما به خاطر می آورید، در خرداد 1393، از طریق آقای ...، وکالتنامه ... زنده یاد خانم ام البنین جلالی مهاجر، که بیشتر با عنوان مادر بهکیش شناخته می شوند، مادرم، که پنج تن از فرزندان ایشان، آقای محمد رضا بهکیش (اسفند 1360- ناپدید شده)، خانم زهرا بهکیش (شهریور 1362- ناپدید شده)، آقای محسن بهکیش (اردیبهشت 1364-اعدام شده)، آقای محمود بهکیش (تابستان 67- ناپدید شده) و آقای محمد علی بهکیش (تابستان 67- ناپدید شده)، در دهه شصت به قتل رسیده و یا ناپدید شده اند، به جنابعالی تحویل داده شد و بنا بر شهادت آقای ...، جنابعالی وکالت ... [مادرم] را پذیرفتید.
سپس، در اردیبهشت ماه 1394 (ماه مه 2015)، در جریان جلسه ای در ...، شما عنوان کردید که در مورد شروع کار، به دلیل برخی سوءتفاهم ها، دچار تردید شده بودید. پس از مذاکرات در جلسه فوق، جنابعالی تائید و تاکید کردید که تمام تردید ها برطرف گردیده و بلافاصله کار بر روی وظایف مربوط به این امر مهم را آغاز خواهید کرد.
[من] ... در اینجا تنها و منحصرا از جانب مادرم ... که در زمان دادن وکالت به جنابعالی هنوز در قید حیات بودند و متاسفانه امروز دیگر در میان ما نیستند، با شما مکاتبه می کنم.
... خانم ام البنین جلالی مهاجر (مادر بهکیش) ... در وکالت نامه خود به شما سه مورد را  مد نظر داشتند و مشخص کرده بودند:
1- پرونده ای برای هر یک از قربانیان نزد گزارشگر ویژه سازمان ملل برای بررسی ناپدید شدگان قهری در اعدام های گسترده سال‌ های آغازین دهه شصت و کشتار بزرگ زندانیان سیاسی در تابستان 67 گشوده شود.
2- فشار بر خانواده های قربانیان کشتارهای دهه شصت و آزار و اذیت سازمان یافته آنان، به عنوان یک مسئله و بخشی از دستور کار گزارش گر ویژه سازمان ملل در مورد وضعیت حقوق بشر در ایران اضافه شود. [من می خواهم] که به اذیت و آزار خانواده های قربانیان خاتمه داده شود و خواسته های آنان از قبیل گشودن درِ گورستان خاوران، حق برگزاری مراسم دهم شهریور ماه در گورستان خاوران و حق برگزاری مراسم آزادانه در منازل شخصی و در اماکن عمومی متحقق شود. 
3- تلاش گردد که گورستان خاوران از طرف نهادهای های بین المللی به عنوان محلی تاریخی به ثبت برسد و مورد محافظت قرار گیرد.
متاسفانه در بیست و یکماه گذشته، از زمان تشکیل جلسه اردیبهشت 1394، ... [مادرم] از جنابعالی هیچ گزارشی در مورد پیشرفت کارها دریافت نداشته‌اند. به همین دلیل خواهشمند است:
1- گزارش دقیقی از اقدامات انجام شده در مورد ثبت اسامی برادران ام (محمود بهکیش، محمدرضا بهکیش و محمد علی بهکیش) و خواهرم (زهرا بهکیش) در نزد گروه کاری ناپدید شدگان قهری، شامل زمان تحویل فرم ها، زمان پیگیری‌ های بعدی، جزئیات مکاتبات و ... ارائه فرمائید.
2- گزارش اجمالی از اقدامات انجام گرفته در رابطه با دومین مورد از وظایف محوله، شامل زمان و دفعاتی که با مسئولان سازمان ملل و به ویژه گزارشگر ویژه سازمان ملل در مورد وضعیت حقوق بشر در ایران مذاکره کرده اید را ارائه نمائید.
3- گزارشی کلی از اقدامات انجام شده در مورد محافظت از گورستان خاوران ارائه فرمائید.
4- طبیعی است از آنجا که بر این گمان بوده‌ ام که اقدامات جنابعالی به شکل داوطلبانه انجام می شود، به خودم اجازه نداده ام که پیشنهاد جبران مخارج این وکالت را طرح نمایم. اما، اگر پیشبرد وظایف مربوطه و محوله در وکالت نامه مورد توافق نیازمند صرف هزینه‌هایی باشد، با کمال میل حاضر هستم که هزینه وکالت جنابعالی و هزینه های مرتبط برای پیشبرد این امر مهم را متقبل شوم.
پاسخ عاجل شخص جنابعالی را انتظار دارم. 
با احترام
جعفر بهکیش
سوم اسفند ماه 1395 مطابق با بیست و یکم فوریه 2017

پاسخ وکیل نامبرده مملو از توهین به شخص من بود. اما در اصل این توهین ها خطاب به مادرم بود که به ایشان وکالت داده بودند که وظایفی را برای پیشبرد امر دادخواهی انجام دهند. ایشان نشان دادند که عدم پاسخگوئی تنها به مسئولان جمهوری اسلامی محدود نیست و متاسفانه بخشی از فرهنگ عقب مانده کشور ماست.

این تجربه نشان می دهد که بر خلاف بسیاری از کشورهای جهان، بخش مهمی از فعالین حقوق بشر هیچ نزدیکی و قرابتی با تلاش های خانواده های قربانیان نقض گسترده و سیتماتیک حقوق بشر در ایران نداشته و ندارند و متاسفانه دسته بندی های مبتذل و بازار گرائی، آفتی برای پیشرفت حقوق بشر و دادخواهی در ایران شده است.

در انتها باید بگویم که عمیقا شرمنده هستم که به توصیه و اصرار من مادرم عبارت "[مفتخرم] که شما، ...، وکالت [مرا] پذیرفته اید" را در ابتدای پاراگراف آخر آوردند. چرا که در اصل این افتخار وکیل نامبرده بود که مادرم به ایشان اعتماد کرده بودند و وکالت یکی از مهمترین دغدغه های زندگی خود را به ایشان محول کرده بودند. متاسفانه این وکیل قدر این اعتماد را ندانست.

علاوه بر آن معدود دوستانی که از نزدیک در جریان وکالت مادرم قرار داشته و مورد مشورت قرار گرفته بودند و سپس بی توجهی و بی مسئولیتی وکیل مورد نظر را شاهد بودند، به دلایلی که بر من نامعلوم است و با هزار افسوس در مقابل عدم انجام تعهدات و سپس اهانت های وکیل نامبرده سکوت اختیار کردند؟

این وکالت نامه تنها در وبلاگ شخصی خودم، که چندی است تنها به عنوان آرشیو مورد استفاده قرار می گیرد،منتشر شده  و برای اطلاع علاقه مندان به تحقیق در مورد علل و موانع توسعه حقوق بشر و گسترش تلاش های ما برای حقیقت و عدالت در ایران و درمیان ایرانیان است. باز نشر کلی و یا جزئی (جز در مورد مطالب آکادمیک) این مطلب تنها با اجازه کتبی جعفر بهکیش میسر است.


متن وکالت نامه:

با درود و احترام

انتخاب مادران و خانواده های خاوران به عنوان یکی از برندگان جایزه حقوق بشری گوانگجو، که به همت "سازمان عدالت برای ایران" و با پشتیبانی شماری از فعالان حقوق بشر ممکن شد، شرایط مساعدتری را برای طرح خواسته های [من] در سطح داخلی و بین المللی فراهم کرده است. از همین رو ... تصمیم [گرفتم] که برای اولین بار به شکل ... رسمی به جناب عالی وکالت [داده] تا پیگیر نقض گسترده و سیستماتیک حقوق بشر در دهه شصت، اعدام های دهه شصت و به ویژه کشتار بزرگ زندانیان سیاسی در تابستان 67، و به شکلی مشخص طرح درخواست پایان دادن به اذیت و آزار بستگان اعدام شدگان و پاسخ گویی در برابر خواسته های بر حق [من] در نهادهای داخلی و بین المللی باشید.

 بدون شک پیشبرد امر خطیر دادخواهی به همکاری و همیاری گسترده ترین فعالین مدنی و سیاسی و به ویژه در این مورد خاص، به همکاری نزدیک میان حقوق دانان مجرب و کارآمدی که در زمینه دفاع از حقوق بشر شناخته شده اند، نیاز دارد. تداوم تلاش های مادران و خانواده های خاوران، نشان بارز درک این واقعیت است. [مادران و خانواده های خاوران] علیرغم اختلافات سیاسی و ایدئولوژیک میان فرزندان و عزیزان [اشان]، راه همکاری و همراهی در میان خود را انتخاب [کرده اند].
 
[من] بر این [باور هستم] که دستیابی به حقیقت و عدالت به یک باره روی نمی دهد و مسیر دشوار و ناهمواری است که با مقاومت قربانیان و بستگان قربانیان نقض سیستماتیک و گسترده حقوق بشر شکل می گیرد. این مسیر با حمایت و مشارکت سنجیده و پیوسته جریان های مدنی و سیاسی تداوم می یابد؛ به تدریج در حافظه جمعی بخش مهمی از مردم، روایتی انسانی از جنایت های سیاسی، جایگزین روایتی می گردد که جمهوری اسلامی در سی و شش سال گذشته با استفاده از تمام امکانات خود بر جامعه تحمیل کرده است.

در این مسیر، شهروندان، فعالان سیاسی و مدنی، فعالان حقوق بشر و به ویژه قربانیان جان به در برده و بستگان قربانیان جنایت های دولتی (که همیشه در مرکز هر جنبش دادخواهی هستند)، با مشارکت در جنبش دادخواهی، می آموزند که برای مقابله با سیاست بیرحمی و برای جلوگیری از تکرار جنایت های مشابه؛ 1) باید حقیقت آنچه در سی و چند سال گذشته اتفاق افتاده است کشف و به بخشی از حافظه جمعی جامعه تبدیل شود؛ 2) خواست حسابرسی از کسانی که در جنایت سهیم بوده و یا از آن سود برده اند، به خواستی عمومی تبدیل و به مصونیت از مجازات آن ها خاتمه داده شود و 3) اینکه دادخواهی انتقام جویی نیست و تلاشی است برای پایان دادن به دور تسلسل جنایت دولتی، زندان، شکنجه، اعدام و هر نوع قتل در ایران.

به رغم تمامی تلاش های خانواده های قربانیان، [آنان] هنوز در آغاز راهی طولانی [هستند] و تلاش های روز افزونی لازم است تا جنبشی فراگیر برای حقیقت و عدالت شکل گیرد. 

هر چند انتظار [دارم] که وکلای [من]، در تشخیص اهداف قابل حصول در هر مرحله از جنبش دادخواهی [مرا] یاری نمایند، اما اطلاعات [موجود] نشان می دهد که در لحظه حاضر دستیابی به اهداف زیر ممکن و ضروری است:

1- پرونده ای برای هر یک از [فرزندان ناپدید شده ام] در نزد گزارش گر ویژه سازمان ملل برای بررسی ناپدید شدگان قهری ... گشوده شود.

2- مسئله فشار بر خانواده های قربانیان کشتارهای دهه شصت و آزار و اذیت سازمان یافته بر علیه آنان، به بخشی از دستور کار گزارش گر ویژه سازمان ملل در مورد وضعیت حقوق بشر در ایران اضافه شود. [میخواهم] که به اذیت و آزار خانواده های قربانیان خاتمه داده شود و خواسته های آنان از قبیل گشودن در گورستان خاوران، حق برگزاری مراسم دهم شهریور ماه در گورستان خاوران و حق برگزاری مراسم آزادانه در منازل شخصی و در اماکن عمومی متحقق شود. 

3- تلاش گردد که گورستان خاوران از طرف نهادهای های بین المللی به عنوان محلی تاریخی به ثبت رسیده و مورد محافظت قرار گیرد.

[مفتخرم] که شما، ...، وکالت [مرا] پذیرفته اید. بدیهی است که در این کار بزرگ، تلاش جمعی از وکلا ضروری است و در صورت نیاز و پس از مشورت با جناب عالی، از خدمات وکلای حقوق بشر ایرانی و غیر ایرانی برای رسیدن به اهداف فوق استفاده [خواهم] کرد. اطمینان [دارم] که موقعیت شما، به عنوان یکی از صميمى ترين، پيگيرترين و برجسته ترين چهره های بین المللی حقوق بشر، می تواند به هماهنگی میان این وکلا یاری رساند.

با احترام مجدد

[ام البنین جلالی مهاجر (مادر بهکیش)]
خرداد 1393