۱۳۹۶ بهمن ۳۰, دوشنبه

وکالت مادرم برای دادخواهی و شرح بی سرانجامی آن:


مقدمه:
در زمستان 1392، به دلیل تمایل مادرم برای ثبت اسامی فرزندان ناپدید شده اش در نزد گروه کاری ناپدید شدگان قهری، حفاظت از گورستان خاوران، پایان اذیت و آزار خانواده های کشته شدگان و جلب توجه گزارشگر ویژه سازمان ملل در مورد وضعیت حقوق بشر در ایران، اقدامات ما برای تنظیم وکالت نامه و یافتن وکیلی شناخته شده در سطح بین المللی برای پیگیری این خواسته ها آغاز شد. 

این وکالت نامه در خرداد 1393 نهائی شد و برای وکیل مورد نظر از طریق یک واسطه ارسال گردید. ولی به دلایلی که بر من نامعلوم است گویا با تاخیری چند ماهه به دست وکیل مورد نظر رسیده است. علاوه بر آن به دلیل سوء تفاهمی که باز هم دلایل آن بر من نامعلوم است، وکیل مورد نظر گمان کرده بود که [مادرم] از او خواسته اند که دست نگاهدارد.

این سوءتفاهم در ملاقاتی که در اردیبهشت 1394 با حضور وکیل مورد نظر ، من و دو تن دیگر صورت گرفت، بر طرف و ایشان قول دادند که بلافاصله تلاش های خود را در تحقق وظایفی که در این وکالت نامه برعهده ایشان گذاشته شده است آغاز نمایند.

به دلیل بیماری مادر همسرم و سپس بیماری مادرم که با صد دریغ به فوت آنان منجر شد و به قول وکیل مذکور "کیس حقوقی آنان هم بسته شد" و گرفتاری های متعدد شخصی که بازگو کردن آنها از حوصله این مطلب خارج است، هر چند بارها مترصد پیگیری وکالت بودم، اما متاسفانه فرصت نیافتم که اینکار را انجام دهم. به ویژه با معرفی که برخی از دوستان قابل اعتمادم از فرد مورد نظر کرده بودند، گمان می کردم که پیگیری من ضرورتی ندارد و کارها حتما به روال خود پیش خواهد رفت.

پس از فوت مادرم و زمانی که هیچ خبری از پیشرفت کارها به دستم نرسید، این فکر در من تقویت شد که احتمالا وکیل مورد نظر هیچ اقدام  مشخصی در رابطه با این وکالت انجام نداده است.

از همین رو با سرخوردگی بسیار، سی و اندی روز پس از فوت مادرم، نامه ای را در تاریخ 3 اسفند 1395 (21 فوریه 2017) برای وکیل مورد نظر ارسال کردم. در آن نامه نوشتم:

با سلام و آرزوی سلامتی و موفقیت برای جنابعالی؛ همانگونه که حتما به خاطر می آورید، در خرداد 1393، از طریق آقای ...، وکالتنامه ... زنده یاد خانم ام البنین جلالی مهاجر، که بیشتر با عنوان مادر بهکیش شناخته می شوند، مادرم، که پنج تن از فرزندان ایشان، آقای محمد رضا بهکیش (اسفند 1360- ناپدید شده)، خانم زهرا بهکیش (شهریور 1362- ناپدید شده)، آقای محسن بهکیش (اردیبهشت 1364-اعدام شده)، آقای محمود بهکیش (تابستان 67- ناپدید شده) و آقای محمد علی بهکیش (تابستان 67- ناپدید شده)، در دهه شصت به قتل رسیده و یا ناپدید شده اند، به جنابعالی تحویل داده شد و بنا بر شهادت آقای ...، جنابعالی وکالت ... [مادرم] را پذیرفتید.
سپس، در اردیبهشت ماه 1394 (ماه مه 2015)، در جریان جلسه ای در ...، شما عنوان کردید که در مورد شروع کار، به دلیل برخی سوءتفاهم ها، دچار تردید شده بودید. پس از مذاکرات در جلسه فوق، جنابعالی تائید و تاکید کردید که تمام تردید ها برطرف گردیده و بلافاصله کار بر روی وظایف مربوط به این امر مهم را آغاز خواهید کرد.
[من] ... در اینجا تنها و منحصرا از جانب مادرم ... که در زمان دادن وکالت به جنابعالی هنوز در قید حیات بودند و متاسفانه امروز دیگر در میان ما نیستند، با شما مکاتبه می کنم.
... خانم ام البنین جلالی مهاجر (مادر بهکیش) ... در وکالت نامه خود به شما سه مورد را  مد نظر داشتند و مشخص کرده بودند:
1- پرونده ای برای هر یک از قربانیان نزد گزارشگر ویژه سازمان ملل برای بررسی ناپدید شدگان قهری در اعدام های گسترده سال‌ های آغازین دهه شصت و کشتار بزرگ زندانیان سیاسی در تابستان 67 گشوده شود.
2- فشار بر خانواده های قربانیان کشتارهای دهه شصت و آزار و اذیت سازمان یافته آنان، به عنوان یک مسئله و بخشی از دستور کار گزارش گر ویژه سازمان ملل در مورد وضعیت حقوق بشر در ایران اضافه شود. [من می خواهم] که به اذیت و آزار خانواده های قربانیان خاتمه داده شود و خواسته های آنان از قبیل گشودن درِ گورستان خاوران، حق برگزاری مراسم دهم شهریور ماه در گورستان خاوران و حق برگزاری مراسم آزادانه در منازل شخصی و در اماکن عمومی متحقق شود. 
3- تلاش گردد که گورستان خاوران از طرف نهادهای های بین المللی به عنوان محلی تاریخی به ثبت برسد و مورد محافظت قرار گیرد.
متاسفانه در بیست و یکماه گذشته، از زمان تشکیل جلسه اردیبهشت 1394، ... [مادرم] از جنابعالی هیچ گزارشی در مورد پیشرفت کارها دریافت نداشته‌اند. به همین دلیل خواهشمند است:
1- گزارش دقیقی از اقدامات انجام شده در مورد ثبت اسامی برادران ام (محمود بهکیش، محمدرضا بهکیش و محمد علی بهکیش) و خواهرم (زهرا بهکیش) در نزد گروه کاری ناپدید شدگان قهری، شامل زمان تحویل فرم ها، زمان پیگیری‌ های بعدی، جزئیات مکاتبات و ... ارائه فرمائید.
2- گزارش اجمالی از اقدامات انجام گرفته در رابطه با دومین مورد از وظایف محوله، شامل زمان و دفعاتی که با مسئولان سازمان ملل و به ویژه گزارشگر ویژه سازمان ملل در مورد وضعیت حقوق بشر در ایران مذاکره کرده اید را ارائه نمائید.
3- گزارشی کلی از اقدامات انجام شده در مورد محافظت از گورستان خاوران ارائه فرمائید.
4- طبیعی است از آنجا که بر این گمان بوده‌ ام که اقدامات جنابعالی به شکل داوطلبانه انجام می شود، به خودم اجازه نداده ام که پیشنهاد جبران مخارج این وکالت را طرح نمایم. اما، اگر پیشبرد وظایف مربوطه و محوله در وکالت نامه مورد توافق نیازمند صرف هزینه‌هایی باشد، با کمال میل حاضر هستم که هزینه وکالت جنابعالی و هزینه های مرتبط برای پیشبرد این امر مهم را متقبل شوم.
پاسخ عاجل شخص جنابعالی را انتظار دارم. 
با احترام
جعفر بهکیش
سوم اسفند ماه 1395 مطابق با بیست و یکم فوریه 2017

پاسخ وکیل نامبرده مملو از توهین به شخص من بود. اما در اصل این توهین ها خطاب به مادرم بود که به ایشان وکالت داده بودند که وظایفی را برای پیشبرد امر دادخواهی انجام دهند. ایشان نشان دادند که عدم پاسخگوئی تنها به مسئولان جمهوری اسلامی محدود نیست و متاسفانه بخشی از فرهنگ عقب مانده کشور ماست.

این تجربه نشان می دهد که بر خلاف بسیاری از کشورهای جهان، بخش مهمی از فعالین حقوق بشر هیچ نزدیکی و قرابتی با تلاش های خانواده های قربانیان نقض گسترده و سیتماتیک حقوق بشر در ایران نداشته و ندارند و متاسفانه دسته بندی های مبتذل و بازار گرائی، آفتی برای پیشرفت حقوق بشر و دادخواهی در ایران شده است.

در انتها باید بگویم که عمیقا شرمنده هستم که به توصیه و اصرار من مادرم عبارت "[مفتخرم] که شما، ...، وکالت [مرا] پذیرفته اید" را در ابتدای پاراگراف آخر آوردند. چرا که در اصل این افتخار وکیل نامبرده بود که مادرم به ایشان اعتماد کرده بودند و وکالت یکی از مهمترین دغدغه های زندگی خود را به ایشان محول کرده بودند. متاسفانه این وکیل قدر این اعتماد را ندانست.

علاوه بر آن معدود دوستانی که از نزدیک در جریان وکالت مادرم قرار داشته و مورد مشورت قرار گرفته بودند و سپس بی توجهی و بی مسئولیتی وکیل مورد نظر را شاهد بودند، به دلایلی که بر من نامعلوم است و با هزار افسوس در مقابل عدم انجام تعهدات و سپس اهانت های وکیل نامبرده سکوت اختیار کردند؟

این وکالت نامه تنها در وبلاگ شخصی خودم، که چندی است تنها به عنوان آرشیو مورد استفاده قرار می گیرد،منتشر شده  و برای اطلاع علاقه مندان به تحقیق در مورد علل و موانع توسعه حقوق بشر و گسترش تلاش های ما برای حقیقت و عدالت در ایران و درمیان ایرانیان است. باز نشر کلی و یا جزئی (جز در مورد مطالب آکادمیک) این مطلب تنها با اجازه کتبی جعفر بهکیش میسر است.


متن وکالت نامه:

با درود و احترام

انتخاب مادران و خانواده های خاوران به عنوان یکی از برندگان جایزه حقوق بشری گوانگجو، که به همت "سازمان عدالت برای ایران" و با پشتیبانی شماری از فعالان حقوق بشر ممکن شد، شرایط مساعدتری را برای طرح خواسته های [من] در سطح داخلی و بین المللی فراهم کرده است. از همین رو ... تصمیم [گرفتم] که برای اولین بار به شکل ... رسمی به جناب عالی وکالت [داده] تا پیگیر نقض گسترده و سیستماتیک حقوق بشر در دهه شصت، اعدام های دهه شصت و به ویژه کشتار بزرگ زندانیان سیاسی در تابستان 67، و به شکلی مشخص طرح درخواست پایان دادن به اذیت و آزار بستگان اعدام شدگان و پاسخ گویی در برابر خواسته های بر حق [من] در نهادهای داخلی و بین المللی باشید.

 بدون شک پیشبرد امر خطیر دادخواهی به همکاری و همیاری گسترده ترین فعالین مدنی و سیاسی و به ویژه در این مورد خاص، به همکاری نزدیک میان حقوق دانان مجرب و کارآمدی که در زمینه دفاع از حقوق بشر شناخته شده اند، نیاز دارد. تداوم تلاش های مادران و خانواده های خاوران، نشان بارز درک این واقعیت است. [مادران و خانواده های خاوران] علیرغم اختلافات سیاسی و ایدئولوژیک میان فرزندان و عزیزان [اشان]، راه همکاری و همراهی در میان خود را انتخاب [کرده اند].
 
[من] بر این [باور هستم] که دستیابی به حقیقت و عدالت به یک باره روی نمی دهد و مسیر دشوار و ناهمواری است که با مقاومت قربانیان و بستگان قربانیان نقض سیستماتیک و گسترده حقوق بشر شکل می گیرد. این مسیر با حمایت و مشارکت سنجیده و پیوسته جریان های مدنی و سیاسی تداوم می یابد؛ به تدریج در حافظه جمعی بخش مهمی از مردم، روایتی انسانی از جنایت های سیاسی، جایگزین روایتی می گردد که جمهوری اسلامی در سی و شش سال گذشته با استفاده از تمام امکانات خود بر جامعه تحمیل کرده است.

در این مسیر، شهروندان، فعالان سیاسی و مدنی، فعالان حقوق بشر و به ویژه قربانیان جان به در برده و بستگان قربانیان جنایت های دولتی (که همیشه در مرکز هر جنبش دادخواهی هستند)، با مشارکت در جنبش دادخواهی، می آموزند که برای مقابله با سیاست بیرحمی و برای جلوگیری از تکرار جنایت های مشابه؛ 1) باید حقیقت آنچه در سی و چند سال گذشته اتفاق افتاده است کشف و به بخشی از حافظه جمعی جامعه تبدیل شود؛ 2) خواست حسابرسی از کسانی که در جنایت سهیم بوده و یا از آن سود برده اند، به خواستی عمومی تبدیل و به مصونیت از مجازات آن ها خاتمه داده شود و 3) اینکه دادخواهی انتقام جویی نیست و تلاشی است برای پایان دادن به دور تسلسل جنایت دولتی، زندان، شکنجه، اعدام و هر نوع قتل در ایران.

به رغم تمامی تلاش های خانواده های قربانیان، [آنان] هنوز در آغاز راهی طولانی [هستند] و تلاش های روز افزونی لازم است تا جنبشی فراگیر برای حقیقت و عدالت شکل گیرد. 

هر چند انتظار [دارم] که وکلای [من]، در تشخیص اهداف قابل حصول در هر مرحله از جنبش دادخواهی [مرا] یاری نمایند، اما اطلاعات [موجود] نشان می دهد که در لحظه حاضر دستیابی به اهداف زیر ممکن و ضروری است:

1- پرونده ای برای هر یک از [فرزندان ناپدید شده ام] در نزد گزارش گر ویژه سازمان ملل برای بررسی ناپدید شدگان قهری ... گشوده شود.

2- مسئله فشار بر خانواده های قربانیان کشتارهای دهه شصت و آزار و اذیت سازمان یافته بر علیه آنان، به بخشی از دستور کار گزارش گر ویژه سازمان ملل در مورد وضعیت حقوق بشر در ایران اضافه شود. [میخواهم] که به اذیت و آزار خانواده های قربانیان خاتمه داده شود و خواسته های آنان از قبیل گشودن در گورستان خاوران، حق برگزاری مراسم دهم شهریور ماه در گورستان خاوران و حق برگزاری مراسم آزادانه در منازل شخصی و در اماکن عمومی متحقق شود. 

3- تلاش گردد که گورستان خاوران از طرف نهادهای های بین المللی به عنوان محلی تاریخی به ثبت رسیده و مورد محافظت قرار گیرد.

[مفتخرم] که شما، ...، وکالت [مرا] پذیرفته اید. بدیهی است که در این کار بزرگ، تلاش جمعی از وکلا ضروری است و در صورت نیاز و پس از مشورت با جناب عالی، از خدمات وکلای حقوق بشر ایرانی و غیر ایرانی برای رسیدن به اهداف فوق استفاده [خواهم] کرد. اطمینان [دارم] که موقعیت شما، به عنوان یکی از صميمى ترين، پيگيرترين و برجسته ترين چهره های بین المللی حقوق بشر، می تواند به هماهنگی میان این وکلا یاری رساند.

با احترام مجدد

[ام البنین جلالی مهاجر (مادر بهکیش)]
خرداد 1393

آیا خواهر و برادرانم میتوانند در زمره ناپدید شدگان قهری قرار گیرند؟


این گفتگوئی است که در زیر یکی از پستهایم در فیس بوک انجام شده است. آقای حمید حمیدی در مخالفت با یادداشت من نوشتند. و سپس قول دادند که با آقای لاهیجی و کسان دیگر در اینمورد صحبت کنند. ایشان در تاریخ 18 فوریه 2018 با من تماس گرفتند و پس از صحبتهای مفصل، ماحصل صحبتهای خود با آقای لاهیجی و کسان دیگر را بیان کردند. ماحصل گفته های آقای حمیدی این بود:
"نمی شود، عدالت برای ایران هم پروپاگاندا می کند".
من خوشبینانه گمان می کنم که خبر منتشر شده از طرف عدالت برای ایران "پروپاگاندا" نیست. حتما خانم مریم اکبری منفرد از زندان اوین و خانم شادی صدر بر این نکته نوری خواهند افکند.
به دلیل اهمیت عملی این گفتگو، آنچه که در زیر پست من آمده است را می آورم.
توجه داشته باشید که مطالب داخل [...] توضیحاتی است که اضافه کرده ام .
*****************************
یادداشت کوتاه من بر مطلبی که آقای عبداکریم لاهیجی منتشر کرده اند

گمان می کردم که آقای عبدالکریم لاهیجی بر این اعتقاد هستند که نمیتوان کشته شدگان دهه شصت و به ویژه قربانیان کشتار بزرگ زندانیان سیاسی در تابستان 67 را در زمره ناپدید شدگان قهری قلمداد کرد و به شدت و با قاطعیت مخالف چنین اقداماتی از جانب بستگان کشته شدگان دهه شصت و به ویژه قربانیان کشتار بزرگ زندانیان سیاسی در تابستان 67 بوده اند. اما شاید گشودن پرونده برای خانم رقیه اکبری منفرد و آقای عبدالرضا اکبری منفرد (خواهر و برادر خانم مریم اکبری منفرد)، از جمله قربانیان کشتار بزرگ زندانیان سیاسی در تابستان 67، در نزد گروه کاری ناپدید شدگان قهری سبب شده است که ایشان متوجه اشتباه بزرگ خود شده و بر ضروری و ممکن بودن چنین اقدامی آگاهی یابند. این نشان می دهد که چگونه اقدامات بستگان اعدام شدگان میتواند درک نادرست و گاه بروکراتیک فعالین حقوق بشر را تصحیح نماید، همانگونه که وکلا و فعالین حقوق بشر، در صورت ارج گذاشتن و تاکید بر اهمیت تلاشهای بستگان اعدام شدگان و درک اهمیت اینگونه تلاشها، نه با نگاهی از بالا و قیم مابانه، میتوانند بستگان قربانیان جنایتهای دولتی را در پیشبرد و تعمیق تلاشهای خود یاری نمایند. تلاش و همکاری دوجانبه و چند چانبه ای که میتواند سبب گسترده شدن، انعطاف و تعمیق تلاشهای ما برای حقیقت، عدالت و توسعه مبانی حقوق بشر در ایران شود.
لینک به مطلب مورد نظر:
غایت دادخواهی کشف حقیقت و اجرای عدالت است و نه انتقام جویی یا خونخواهی که ریشه در قانون قصاص و معامله به مثل دارند. طرف دادخواهی ممکن است شهروند عادی، مأموران دولتی و یا مسئولان درجه اول حکومت باشند. از اینرو تحقق دادخواهی منوط به وجود یک دادگستری و قوه قضائیه مستقل از قوه اجرایی است. زیرا که قوه قض...
خانم بانو صابری:
ولی من اولین بار از ایشان در اینمورد شنیدم و گفتند اگر تعداد به یک حدی فکر می کنم ۳۵ نفر را بکار بردند، برسد مجبور به اتخاذ تصمیم و پیگیری هستند.
خانم بانو صابری:
حالا جعفر جان در اینمورد ما چه اقدامی می توانیم انجام دهیم؟
جعفر بهکیش:
بانو جان به قطع اشتباه می کنید، اینرا بدون اینکه سند و مدرک از من بخواهید بپذیرید. من در آینده نزدیک فراخوانی را منتشر می کنم که هزینه استخدام یک وکیل خارجی را تامین نمایم، برای اینکه این کار را بدون درگیر شدن در رقابتهای مبتذل، پیگیری نمایم.

خانم بانو صابری:
جعفر جان من سال ۲۰۰۴ اگر اشتباه نکنم از خودشان در اینمورد شنیدم توضیح مفصلی هم دادند و من ازشون در اینمورد سؤال هم کردم.
آقای حمید حمیدی
جعفر عزیز،اشاره به گروه کار ناپدیدشدگان قهری ار سوی دکتر لاهیجی به بیش از ده سال پیش بر میگرده و بنده خودم در یکی از بزرگداشت ها در سوئد-گوتنبرگ به همین موضوع اشاره داشتم.ضمن اینکه این نوشته اخیر دکتذ لاهیجی به آخرین سخنرانی ایشون در چاریس مربوطه که هنور نظر سازمان ملل در خصوص خانواده خانم اکبری منفرد اعلام نشده بود.امر دادخواهی نیازمند به کار گروهی است.ضمن اینکه هم نظر با شما می بایست از اقدامات سازمان عدالت قدردانی به عمل آورد،اما نباید فراموش کرد که حوره فعالیت فعالین حقوق بشر بسیار متفاوت می باشد.برخی بر مسائل زنان متمرکر هستند برخی بر مسائل کودکان،برخی در حوره های نطری و شناسائی مراکز بین المللی و برخی هم در حوزه اقدامات عملی.با ارادت
جعفر بهکیش
آقای حمیدی گرامی، من نمی دانم که آقای لاهیجی در ده سال پیش چه گفته اند. بسیار علاقه مند هستم که در اینباره بشنوم و ببینم. من در سال گذشته طی یک ایمیل از ایشان خواستم که در اینمورد اگر مطلبی دارند برای من ارسال کنند. ایشان در مطلبی دیگر صراحتا مخالفت خود را با اینکه خواهر و برادرانم در زمره ناپدید شدگان قهری میتوانند قرار گیرند اعلام کردند. میتوانید از خانم منیره برادران، خانم پرستو فروهر، آقای محمدرضا معینی و آقای ناصر مهاجر که در جریان این اظهار نظر هستند سئوال کنید. من از دادن توضیحات بیشتر معذور هستم.
آقای حمید حمیدی
قطعأ این کار را انجام خواهم داد جعفر عزیز و گرامی ما-با ارادت
این گفتگو در سال 1390 با رادیو فرداست
عبدالکریم لاهیجی، حقوقدان و فعال حقوق بشر می‌گوید، کسانی مانند موسوی، کروبی و رهنورد که در شرایط منع هرگونه آزادی شخصی نگهداری می‌شوند و هیچ مرجعی هم مسئولیت آن را نمی‌پذیرد، از نظر حقوقی جزو ناپدیدشدگان قهری هستند.

جعفر بهکیش
آقای حمیدی، من نگفتم که در هر مورد ایشان چنین نظری دارد. من در مورد خاصی که من درگیر آن بوده ام [منظورم مهمترین جنایت تاریخ معاصر ایران، یعنی کشتار بزرگ زندانیان سیاسی در تابستان 67 و برخی از کشته شدگان جنایت های گسترده دهه شصت است، نه یک موضوع شخصی!!]، سخن می گویم.
آقای حمیدی
بسیار خوب.چون یکی از موضوعاتی که عمومأ مطرح میشود،مسله طرح کشتار سالهای 60-67 در دادگاه کیفری است که این موضوع به دلیل عدم عضویت حکومت امکانپذیر نمی باشد.اما از زمان تشکیل گروه کار ناپدید شدگان قهری در سازمان ملل،افراد میتوانند طرح موضوع کنند تا این کمیته رسیدگی و نظر خود را اعلام نماید.چون مورد خاص شما را نمیدانم [ایشان گویا مطلب و کامنت مرا نخوانده اند، گویا من از یک مورد فردی سخن می گویم] از اظهار نظر بیشتر خوداری می کنم.با ارادت [متوجه نمی شوم که موضوع دادگاه بین المللی چه ربطی به کامنت من دارد؟؟ علاوه بر آن گروه کاری ناپدید شدگان قهری سالها پیش (29 فوریه 1980) از دادگاه جنائی بین المللی (اول جولای 2002) تشکیل شده است،].

جعفر بهکیش
من سالها پیش [فوریه 2013] در اینمورد [ناپدید شدگان قهری] مقاله ای نوشته ام:
آقای حمید حمیدی
جعفر عزیز با سلام،پیرو پیام شما مبنی بر چگونگی ناپدید شدگان قهری،اگر چه شما از کشته شدگان سالهای 60 تا 67 نام برده اید،اما در صحبتی که با یکدیگر داشتیم،متوجه شدم مراد شما کشته شدگان پس از مواجه با هئیت مرگ بوده است.بنا براین چون طرح موضوع از سوی شما کلی بود،بنده نیز کلی چند خطی نوشتم و ظاهرأ این مطلب برای شما قابل پذیرش نبوده است.از شما به دلیل عدم درک دقیق پوزش می طلبم.شاد باشید .با ارادت و احترام-حمید
جعفر بهکیش
آقای حمیدی گرامی، من در گفتگوی مفصل دیروزمان برای شما به کرات توضیح داده ام، که به طور اعم قربانیان کشتار بزرگ زندانیان سیاسی در تابستان 67 میتوانند در زمره ناپدید شدگان قهری قرار گیرند و برخی از قربانیان جنایتهای پیش از آن نیز چنین هستند. برای شما مثال آوردم که مثلا خواهرم زهرا که گویا در شهریور 62 به قتل رسیده است و یا برادرم محمدرضا که گویا در اسفند 60 به قتل رسیده است میتوانند در زمره ناپدید شدگان قرار گیرند. اما برادرم محسن که در اردیبهشت 64 پس از "محاکمه" هر چند ناعادلانه و تصویب آن در شورای عالی قضائی اعدام شد و در گورستان بهشت زهرا به خاک داده شده است، به گمان من در زمره ناپدید شدگان قرار نمی گیرد. علاوه بر آن اگر آقای لاهیجی مثلا کروبی، موسوی و رهنورد را ناپدید شده قهری می دانند، چگونه میتوانند قربانیان کشتار تابستان 67 و برخی از کشته شدگان دهه شصت را در زمره اینان ندانند؟ علاوه بر آن به گمان من در خبر منتشر شده از طرف عدالت برای ایران در مورد ثبت اسامی خانم رقیه اکبری منفرد و آقای عبدالرضا اکبری منفرد پروپاگاندائی وجود ندارد. برایتان توضیح دادم که بنا بر برداشت من روش کار گروه ناپدید شدگان قهری برخلاف آنچه جنابعالی عنوان کردید این گونه است:
1) مدعی یا نماینده او فرم مخصوص را پر می کند و به همراه مدارک برای گروه ناپدید شدگان قهری ارسال می کنند،
2) گروه کاری دریافت آنرا اعلام می کند،
3) گروه کاری پرونده را مورد بررسی قرار می دهد و اگر مدارک دیگری لازم باشد آنرا درخواست می نماید،
4) گروه  کاری اگر ادعا را قابل قبول تشخیص دهد، نام فرد مورد نظر را در دیتا بیس افراد ناپدید شده در نزد این گروه کاری ثبت می کند،
5) با دولت مورد نظر مکاتبه می کند و درخواست تعیین وضعیت فرد نامبرده را می نماید،
6) تا زمانی که پاسخ قانع کننده ای دریافت نکند، نام فرد در لیست ناپدید شدگان باقی می ماند و این مکاتبات ادامه پیدا می کند.

[یکی از وظایف اولیه این گروه کاری ارائه کمک به خانواده ها در جهت روشن شدن سرنوشت و یا محل بستگانشان که گزارش ناپدید شدنشان وجود دارد، است. در رابطه با این وظیفه انساندوستانه، گروه کاری به عنوان کانال مراوده میان بستگان کسانی که ناپدید شده اند و یا دیگر منابعی که کیس های ناپدید شدگان قهری را گزارش می کنند و دولت مورد نظر عمل می کند. برای این منظور، گروه گزارش های ناپدید شدن قهری از جانب خانواده و یا سازمانهای مدافع حقوق بشر که از جانب خانواده ها عمل می کنند را دریافت، بررسی و به دولت مورد نظر منتقل می کند. گروه کاری از دولت مورد نظر می خواهد که در هر مورد تحقیقاتی را انجام و نتیجه را به گروه گزارش دهد. گروه کاری این درخواست اطلاعات را در بازه های زمانی تکرار می کند. تا زمان روشن شدن سرنوشت و محل فرد ناپدید شده هر کیس در نزد گروه باز خواهد ماند. (به نقل از وبسایت گروه ناپدید شدگان قهری)]

از خانم شادی صدر به دلیل اینکه این کار را انجام داده اند، خواهش می کنم که اگر در ترتیبات بالا اشکالی وجود دارد آنرا اصلاح نمایند.
به گمان من پرونده خانم رقیه اکبری منفرد و آقای عبدالرضا اکبری منفرد در مرحله پنجم میباشد. طبیعی است که خانم مریم اکبری منفرد از زندان اوین و یا نمایندگان ایشان میتوانند در اینباره توضیحات بیشتری ارائه نمایند. به هر حال من امیدوار هستم که بر خلاف گفته شما، هیچ "پروپاگاندائی" در این میان وجود نداشته باشد.
علاوه بر آن توضیح دادم که مثلا در آرژانتین، به دلیل نامعلوم بودن وضعیت قربانیان، بسیاری به دلیل اینکه محل دفن آنان مشخص نشده است هنوز در این لیست باقی مانده اند. همچنین توضیح دادم که در آرژانتین آزمایشهای ژنتیکی از بقایای اسناد در گورهای دستجمعی کشف شده انجام شد تا هویت کسانی که در این گورها دفن شده اند را معین نمایند. من و خانم پناهی شبستری مقاله ای را سالها پیش ترجمه و در بیداران منتشر کرده ایم.
به همین دلیل متعجب خواهم شد که [بنا بر گفته جنابعالی] یکی از مبرزترین وکلای حقوق بشر، پاسخ ایران مثلا در مورد کسانی که محل دفن آنان مشخص نیست را به همین سادگی پذیرفته باشد.
مقاله مورد نظر در مورد "تیم انسانشناسی قضائی در آرژانتین" که در تاریخ 12 اکتبر 2005 در بیداران منتشر شده است را در این لینک بخوانید:
به همین دلیل از شما انتظار دارم که به شکلی مناسب کامنتهای خود را تصحیح فرمائید و علاوه بر آن انتظار دارم که روشن کنید که درخواست چه کسانی [کیس را طرح نمائید بدون آنکه به مشخصات فرد مورد نظر اشاره ای کرده باشید] از طرف گروه ناپدید شدگان قهری رد شده است؟ این موضوع از نظر عملی بسیار حائز اهمیت است، چرا که نشان می دهد که ما به چه دشواری هائی روبرو هستیم و توجه داشته باشیم که در ارائه پرونده های بعدی دقت کافی را داشته باشیم.
جعفر بهکیش
19 فوریه 2018

۱۳۹۶ بهمن ۲, دوشنبه

خواستار پایان دادن به اذیت و آزار سیستماتیک بستگان اعدام شدگان و مادران خاوران شوید!

خواننده گرامی:

این نامه در 15 سپتامبر 2013، در بیست و پنجمین سالگرد کشتار بزرگ زندانیان سیاسی در تابستان 67، برای خانم شیرین عبادی و آقای عبدالکریم لاهیجی ارسال شده است. در آن زمان تصمیم داشتم که این نامه را به شکل سرگشاده منتشر نمایم، اما به توصیه اکید برخی از افراد مورد اعتماد م، نامه را به شکل خصوصی برای خانم عبادی و آقای لاهیجی ارسال کردم.
نامه به آقای لاهیجی هر چند بی جواب ماند، اما در گزارش مورخ 20 سپتامبر 2013 جامعه دفاع از حقوق بشر و فدراسیون جهانی جامعه های حقوق بشر به مسئله اذیت و آزار بستگان قربانیان و وضعیت گورستان خاوران اشاره کرده و خواستار پرداختن به آن در گزارش گزارشگر ویژه وضعیت حقوق بشر در ایران (آقای احمد شهید) شدند.
مهم است که بدانیم چرا آقای احمد شهید، علیرغم دریافت گزارش جامعه دفاع از حقوق بشر و فدراسیون جهانی جامعه های حقوق بشر، در گزارش های بعدی خود به این موضوع اهمیت لازم را نداده بود؟  
هر چند این نامه خطاب به آقای عبدالکریم لاهیجی و خانم شیرین عبادی نوشته شده بود، اما به دلیل اینکه خانم عبادی هیچ واکنشی به این نامه نشان نداده اند، اگر می خواستم که این نامه را امروز بنویسم، احتمالا مخاطب اصلی آن تنها خانم شیرین عبادی میبود.
قابل ذکر است که در سالیان گذشته، علت بی جواب ماندن این نامه را از طرق دیگر نیز دنبال کرده و پاسخی دریافت نکرده ام.
با ورود به سال 2018 میلادی، سی امین سالگرد کشتار بزرگ زندانیان سیاسی در تابستان 1988، این نامه را به عنوان گامی از جانب بستگان قربانیان جنایت های دولتی دهه شصت به منظور جلب توجه فعالین حقوق بشر و تاکید بر اهمیت دفاع از حقوق خانواده های قربانیان نقض گسترده و سیستماتیک حقوق بشر در دهه شصت، به ویژه "مادران و خانواده های خاوران"، جهت اطلاع فعالین سیاسی و مدنی و پژوهشگران در وبلاگ "من از یادت نمی کاهم" که عملا به آرشیو مطالب و اقدامات ام در سالیان دور و نزدیک اختصاص داده شده است، منتشر می کنم.

21 ژانویه 2018


موضوع:
خواستار پایان دادن به اذیت و آزار سیستماتیک بستگان اعدام شدگان و مادران خاوران شوید!


خانم شیرین عبادی و آقای عبدالکریم لاهیجی؛
با سلام و آرزوی سلامت برای شما.

سال قبل که آقای دکتر شهید گزارش خود را منتشر کردند و از موضوع اذیت و آزار سیستماتیک بر علیه بستگان قربانیان و به ویژه خانواده های اعدام شدگانی که در گورستان خاوران دفن شده اند، سخنی به میان نیاوردند، نامه سرگشاده ای را به همراه اقای محمد رضا معینی به ایشان نوشتیم، با این تصور که با جلب توجه عمومی، بتوانیم ایشان را متقاعد کنیم که حتی اگر ماموریت ایشان به مسائل بیست-سی سال گذشته مربوط نمی شود، اذیت وآزار بستگان اعدام شدگان دهه شصت، و به ویژه مسئله اذیت و آزار جمعی که (به درست یا نادرست) به مادران خاوران شناخته می شوند، موضوعی است که در همین لحظه در حال انجام است.

اما با گذشت زمان از خود پرسیده ام چرا گزارشگر ویژه وضعیت حقوق بشر در ایران تمایلی به پرداختن به این مسئله ندارد؟ چگونه گزارشگر ویژه مسائل را طبقه بندی می کند؟ چگونه اهمیت هر یک از این مسائل را تعیین می کند؟ چگونه تصمیم می گیرد که یک مسئله را در گزارش خود ذکر کرده و مسئله ای دیگر را نادیده بگیرد؟  

البته می دانم، شما به خوبی از مکانیزم این انتخاب آگاه هستید، اما اجازه می خواهم که به سخنان خود دکتر شهید مراجعه کرده و این مکانیزم را استخراج کنم. 
دکتر شهید در سخنرانی خود در دانشگاه تورنتو در تاریخ 26 جولای 2013 به این موضوعات اشاره می کنند.
ایشان پیش از هر چیز به این نکته اشاره می کنند که تنها می توانند دو گزارش در سال ارائه دهند. هر گزارش نباید از ده هزار و هفتصد کلمه تجاوز کند. ایشان در یک جلسه یک ساعته در ژنو و یک جلسه 45 دقیقه ای در سازمان ملل در نیویورک نیز به مسئله وضعیت حقوق بشر در ایران و بحث و تبادل نظر با نمایندگان دولتهای حاضر می پردازند.

همچنین در صورتی که از چند منبع موثق در مورد نقض حقوق بشر در مورد یک فرد یا جمع مطلع شوند، نامه ای در این مورد به دولت ایران ارسال می کنند و توضیح می خواهند. هر چند ایران معمولا این ادعاها را رد می کند، اما متوجه می شود که کسانی بر کار آنان نظارت دارند. علاوه بر آن ایشان گاه در موقعیتهای بحرانی، مانند اعدام افراد، درخواستهای فوری ای را برای ایران ارسال می کنند و توقف اعدام و یا رسیدگی فوری دولت را طلب می کنند.

آقای شهید می گویند که جمهوری اسلامی به گزارشگر ویژه اجازه سفر به ایران را نمی دهد و از همین ابزار استفاده می کند تا اعتبار گزارش ایشان را مخدوش و غیر قابل قبول اعلام کند. اما ایشان تا کنون با پانصد نفر مصاحبه کرده اند که یک سوم آنان در ایران زندگی می کنند. ایشان متذکر می شوند، اگر دو گزارش موثق در یک مورد وجود داشته باشد، آنرا در گزارش های رسمی خود متذکر می شوند. البته قابل فهم است که علاوه بر وجود گزارشها موثق، لازم است آقای شهید متقاعد شده باشند که ذکر مسئله حائز اهمیت است. 

تا آنجا که اطلاع دارم، بیش از دو نفر (از جمله نگارنده این نامه) شهادت خود در مورد اذیت و آزار سیستماتیک مادران خاوران را ارائه داده اند. اما عدم ذکر این مسئله در گزارشهای دکتر احمد شهید، موید این نکته است که ایشان به اهمیت این موضوع اعتقادی ندارند. از خود می پرسم، اگر خانم عبادی، از شناخته شده ترین فعالین حقوق بشر و برنده جایزه صلح نوبل و آقای عبدالکریم لاهیجی، رئیس فدراسیون جامعه های حقوق بشر، کسی که تقریبا تمام عمر حرفه ای خود را صرف دفاع از حقوق بشر در ایران کرده است، بر وجود چنین فشارهای سازمان یافته ای تاکید می کردند و اهمیت آنرا در توسعه حقوق بشر در ایران تذکر می دادند، سبب می شد که آقای شهید، متقاعد شوند، که این موضوع حائز اهمیت است و به بیست-سی سال قبل تعلق ندارد. و شاید به سکوت طولانی مدت نهادهای بین المللی در اینمورد پایان داده می شد؟

خانم عبادی و آقای لاهیجی،
من به قطعنامه های فدراسیون جامعه های حقوق بشر و اعلامیه های کانون دفاع از حقوق بشر که نگاه می کنم، اثری از طرح این مسئله مشاهده نمی کنم و گمان می کنم که مجاز باشم که نتیجه گیری کنم که در ملاقاتهای شما با دکتر شهید هم از این مسئله سخنی گفته نشده باشد.

به همین دلیل به خود حق می دهم که از شما بپرسم، که چرا چنین است؟ برای من قابل فهم است (نه اینکه قابل قبول) که فعالین سیاسی اصلاح طلب (دولتی و غیر دولتی) از این مسئله سخنی نگویند. منظورم این نیست که نسبت به رنج مادران خاوران بی تفاوت هستند. نه! لااقل در مورد برخی از این افراد مطمئن هستم که چنین نیست، بلکه مصلحت نمی دانند که در مجامع رسمی در اینمورد سخنی بر زبان بیاورند. اما فعالین حقوق بشر، که نباید چنین مصلحتی را در نظر بگیرند.
  
از خود می پرسم، شاید ما هم در طرح این مسئله کوتاهی کرده ایم. شاید ما هم نتوانسته ایم، با دقت و به روشنی، این فشار سیستماتیک را به شما نشان دهیم. شاید ما بیش از اندازه بر اعدام شدگان تکیه کرده ایم و از این نکته غافل بوده ایم که لازم است نقص سیستماتیک حقوق بستگان اعدام شدگان را برای فعالین حقوق بشر توضیح دهیم. چرا که بر خلاف کشورهای دیگر، اکثریت فعالین حقوق بشر، به دلایلی که بر من معلوم نیست، دستهای خود را به سوی ما دراز نکرده اند. شاید این وظیفه ما بود، که با اصرار از فعالین حقوق بشر در خواست کنیم که از مادران خاوران نیز حمایت کنند.

خانم عبادی و آقای لاهیجی؛
امسال بیست و پنجمین سالگرد کشتار بزرگ زندانیان سیاسی در تابستان شصت و هفت است و سی و دوسال از زمانی که اولین قربانیان را در گورستان خاوران به خاک داده اند گذشته است. در این سالیان طولانی، صدای مادران و بستگان ما در خاوران، در سکوتی که به جامعه تحمیل شده بود، نجوائی بوده است، که سیاست سکوت و انکار را با چالش روبرو کرده است. و به همین دلیل، بسیاری از آنان بازداشت، احضار، تهدید و مورد توهین قرار گرفته اند و می گیرند. اگر مقاومت در برابر نقض گسترده حقوق بشر و تلاش برای حقیقت و عدالت، بخشی از جنبش حقوق بشر در ایران است، پس انتظار حمایت فعالین حقوق بشر از تلاشهای مادران خاوران، انتظاری بیجا نخواهد بود.

خانم عبادی و آقای لاهیجی،
در بیست و پنجمین سالگرد کشتار بزرگ زندانیان سیاسی در تابستان شصت و هفت و با استفاده از تمام امکانات خود؛
خواستار پایان دادن به اذیت وآزار سیستماتیک بستگان اعدام شدگان و مادران خاوران شوید!

این صدا میتواند در زیر فشارهای مداوم سی و دو ساله خاموش شود.

با احترام
جعفر بهکیش
15 سپتامبر 2013

۱۳۹۵ شهریور ۶, شنبه

کشتار 67 و تاج زاده: یک گام به پیش، ده گام به پس*


شش سال قبل در تأملی (1) در یک نوشته مهم از آقای مصطفی تاج زاده با عنوان "پدر مادر ما باز هم متهمیم" (2) نوشتم:
صمیمیتی را در عذر خواهی آقای تاج زاده از آنچه در دهه اول انقلاب انجام شده است، احساس می کنم که سبب دلگرمی است. اما، عذر خواهی (سیاسی) صمیمانه دارای مشخصاتی فراتر از آنچه آقای تاج زاده به آن پرداخته اند میباشد. اولین نکته این است که روی سخن لازم است به کسانی باشد که در وهله اول از آن اقدام ها آسیب دیده اند (در این مورد زندانیان سیاسی، بستگان کشته شدگان و کسانی که قربانی نقض گسترده و سیستماتیک حقوق بشر بوده اند). دوم اینکه لازم است تا حقایق در مورد آنچه گذشته است گفته شود، بدون کم و کاست. باید روشن باشد که از چه اقدامات مشخصی سخن می گوئیم، تا بدین ترتیب اعتمادی متقابل امکانپذیر گردد. سوم اینکه از عملی که انجام شده است پشیمان باشیم و چهارم اینکه متعهد شویم که چنان اعمالی دوباره تکرار نخواهد شد." از همین رو ..."علیرغم دلگرمی اولیه، باید اذعان نمایم که کاستی های جدی ای در عذر خواهی آقای تاج زاده وجود دارد که سبب نگرانی عمیق میباشد. همچنین، به نظر من، عذر خواهی تنها بخشی از رویاروئی با گذشته است. پاسخگوئی به جنایتهای جمهوری اسلامی ابعادی فراتر از عذر خواهی دارد، که پرداختن به آنها از حوصله این مطلب خارج است.
آقای تاج زاده در یادداشتی (3) پس از انتشار نوار صوتی گفتگوی آقای منتظری (4) با اعضای هیئت مرگ و اعتراض شدید ایشان به جنایتی که در حال انجام بوده است، نکاتی را طرح می کنند که به گمان من میتوان بدینگونه خلاصه کرد:
1- هر چند روش های فرقه رجوی "فاشیستی" بوده و هست، این گروه نقشی استراتژیک در تسلط خشونت و ترور در دهه شصت داشته و این گروه در ماه ها و سالهای پایانی جنگ ایران و عراق نقش مزدور صدام را بازی کرده و هزاران هوادار خود را به کشتن دادند: اما " با وجود همه این مسائل محاکمه مجدد زندانیان را در سال۶۷ و اعدام گروهی آنان را نقض موازین حقوقی و قانونی کشور به شمار می‌آورم."
2- همین اواخر (پس از آزادی ایشان از زندان) و "برخلاف روال سالیان گذشته و برخلاف مضامین سرود های رایج مجاهدین خلق، که دعوت به کینه ورزی و انتقام گیری می‌کند" پدر یکی از قربانیان 67 "خواهان آن شد که به کینه و نفرت پایان داده شود و به جای آن دعوت به مهر و دوستی کرد. مهمتر آن که این پیام با استقبال و تشویق بعضی دیگر از خانواده‌ها مواجه شد." ایشان می خواهد که آشتی ملی انجام گیرد و انتشار این نوار سبب تفرقه در نیروهای طرفدار دمکراسی (احتمالا منظورشان نیروهای اصلاح طلب حکومتی و حامیان آقای روحانی) نشود.
3- "حاکمیت می‌تواند با عذرخواهی از ملت، حلالیت‌طلبی از بازماندگان و اصلاح‌ سازوکار قضائی میهن به گونه‌ای که تکرار چنین فجایعی را ناممکن کند، زخم ناشی از این اعدامها را التیام بخشد. من به سهم خود از خانواده‌های اعدام شدگان آن فاجعه از جمله بازماندگان قربانیانی که عضو مجاهدین خلق نبودند، پوزش می‌طلبم."
4- آقای تاج زاده نگران هستند که انتشار این نوار بر وحدت نیروهای اصلاح طلب لطمه وارد نماید و به فعالین و به ویژه مردم هشدار می دهند که انتشار این نوار نباید "جبهه بزرگ دموکراسی‌خواهان و عدالت‌طلبان را در مصاف با انسدادطلبان داخلی و سلطه‌جویان خارجی تضعیف یا خدای ناکرده دو پاره کند، به عکس باید از توجه عمومی به این سخنان کمال استفاده را به سود استقرار دموکراسی، نفی خشونت‌ورزی و حاکمیت قانون در ایران ببریم و به آرمان طرفین، که خواهان سربلندی ایران و بهروزی ایرانیان بوده‌اند، اگرچه به نظر ما مسیر را اشتباه پیموده‌اند، جامه عمل بپوشانیم."
آقای تاج زاده با عذر خواهی از خانواده های قربانیان کشتار بزرگ زندانیان سیاسی در تابستان 67 و درخواست اصلاح سیستم قضائی به گونه ای که تکرار این نوع از جنایت ممکن نباشد، گامی مثبت به پیش برداشته اند. اما چند نکته مهم در مورد این یادداشت لازم است بازگو شود:
1- آقای تاج زاده قسمت مهمی از یادداشت خود را به ذکر جنایت های "گروه رجوی" اختصاص داده است. اما خود ایشان به خوبی می دانند که این موضوع هیچ ربطی به مسئله مورد بحث ندارد.
افرادی به دلیل فعالیت های سیاسی خود در چند سال اول انقلاب، در دادگاه های انقلاب (که با هیچ کدام از موازین یک دادرسی عادلانه همخوانی نداشت) محاکمه و به زندان محکوم شده بودند. سپس در تابستان 67 این افراد با فرمانی از جانب آیت الله خمینی دسته بندی و قتل عام شدند. به گمان من لازم است از قربانیان بدون هیچ قید و شرطی اعاده حیثیت شود و نه آنچنان که آقای تاج زاده کرده اند: همه حیثیت سیاسی و انسانی را از آنان سلب و سپس "اعدام" آنان را محکوم کرد.
مهمترین گام در تدارک این جنایت بی نظیر در تاریخ ایران، غیر انسانی کردن چهره قربانیان بود (به همه تبلیغات پس از خرداد 60 که برای توجیه کشتار از رسانه های حکومتی و غیر حکومتی انتشار یافته اند و به زبان فرمان کشتار زندانیان سیاسی در تابستان 67 (5)، صادر شده توسط آیت الله خمینی، نگاه کنید). آمران و مجریان این جنایت هولناک، ابتدا چهره انسانی قربانیان خود را مخدوش کردند. آقای تاج زاده، با زدودن چهره انسانی از قربانیان، گام در راه تکرار آن فاجعه برداشته اند.
2- در تابستان 67 هیچ محاکمه ای در کار نبوده است. آقای خمینی فرمانی صادر کردند و دستور دادند که هیئتی (که بعدها این هیئت به عنوان هیئت مرگ شناخته شد) زندانیان سیاسی طرفدار سازمان مجاهدین خلق ایران را به دو دسته تقسیم کنند: "وفادار به سازمان و یا مخالف آن". همه کسانی که به سازمان مجاهدین خلق وفادار بودند به دار آویخته شدند.
سپس گویا فرمانی صادر می شود که زندانیان وابسته به گروه های چپگرا را به دو دسته تقسیم کنند: مرتد یا مسلمان. در زندان اوین (در تهران) و زندان گوهردشت (در کرج) تمام مرتدین به دار آویخته شدند. به دلایلی که بر ما معلوم نیست، مرتدین در شهرستانها از مرگ نجات یافتند.
نوار منتشر شده شواهدی باور نکردنی را با ما در میان می گذارد، اینکه چگونه در سیستم سیاسی موجود، یک فرد بر فراز همه قوانین ایستاده است و میتواند حکم قانون و شرع را برای پیشبرد مصالح جمهوری اسلامی متوقف نماید. کیش شخصیت آیت الله خمینی (یا همان ولایت مطلقه فقیه) به شکلی باور نکردنی بر این گفتگو ها سایه افکنده است. حتی اعضای شورای عالی قضائی جسارت اعتراض به حکم آیت الله خمینی را نداشتند.
3- آقای تاج زاده، هر چند از خانواده های قربانیان کشتار بزرگ زندانیان سیاسی در تابستان 67، به ویژه از خانواده کسانی که عضو سازمان مجاهدین خلق نبودند، عذر خواهی می کند، اما چهره آنان را مخدوش جلوه داده و تلاش های تاکنونی برای دادخواهی را به انتقام جوئی و کینه ورزی فرو می کاهد.
از ایشان سئوال می کنم، مادران و خانواده های خاوران، که شناخته شده ترین جمع بستگان قربانیان کشتار بزرگ زندانیان سیاسی در تابستان 67 و اعدام های قضائی و فراقضائی دهه شصت می باشند، در کجا از انتقام جوئی سخن گفته اند؟ آنان بیش و پیش از هر چیزی بر دانستن حقیقت تاکید کرده اند. درخواستی که از طرف آقای تاج زاده و همفکران شان به هیچ گرفته شده است. در نوشته آقای تاج زاده هم هیچ نشانی از اهمیت تلاش برای کشف حقیقت وجود ندارد. احتمالا به این دلیل ساده که روشن شدن حقیقت، مشروعیت سیاسی و اخلاقی خط امامی های دهه شصت (اصلاح طلبان امروزی) را زیر سئوال خواهد برد.
آقای تاج زاده به عوض همراهی و پشتیبانی از خواسته های بر حق بستگان قربانیان کشتار بزرگ زندانیان سیاسی در تابستان 67 آنان را به انتقام جوئی و کینه ورزی متهم می کند. ایشان برای نفی کردن تلاش بستگان قربانیان کشتار بزرگ تابستان 67 برای عدالت و حقیقت، چهره ای منفی از آنان به نمایش می گذارند. ایشان لازم است توضیح دهند که کدامیک از اقدامات مادران و خانواده های خاوران انتقام جوئی و کینه ورزی است؟
مادران و خانواده های خاوران در دادخواست مورخ پنج دیماه 67 (6)، زمانی که همفکران آقای تاج زاده مسئولیت های اصلی قضائی کشور را در اختیار داشتند، خواستار آن شدند که: 
1- تاریخ محاکمه، مدتی که محکمه مشغول بررسی پرونده هر یک از قزبانیان بوده، دلیل محاکمه دوباره، و محل محاکمه برای تک تک قربانیان اعلام دارید.
2- محل دفن و تاریخ اعدام کلیه قربانیان را به خانواده ها آنان اطلاع دهید.
3- وصیت نامه های قربانیان را به خانواده های آنان مسترد کنید.
4- تعداد و اسامی اعدام شدگان را اعلام نمائید.
5- به دلیل اینکه این اقدام ناقص صریح اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی و اعلامیه جهانی حقوق بشر است، ما علیه مسئولین این فاجعه دردناک اعلام جرم می کنیم و خواهان آن هستیم که اینان بازداشت و در یک محکمه علنی محاکمه گردند.
6- ما خواهان موافقت جمهوری اسلامی، با بازدید یک هیئت بین المللی برای بررسی وضعیت زندانهای کشور و اجازه مذاکره این هیئت با زندانیان سیاسی و خانواده های قربانیان فاجعه اخیر هستیم.
از آن زمان تاکنون مادران و خانواده های خاوران در هر فرصتی این درخواست ها را در مراجعه به مراجع داخلی و بین المللی تکرار کرده اند.
آقای تاج زاده لازم است توضیح دهند که کدام یک از خواسته های بالا انتقام جوئی و کینه ورزی است؟
آقای تاج زاده لازم است توضیح دهند که تلاش مادران و خانواده های خاوران برای نگاهداری گورستان خاوران، شناخته شده ترین نماد کشتار بزرگ زندانیان سیاسی در تابستان 67 و اعدام های قضائی و فراقضائی دگر اندیشان در دهه شصت، برگزاری سالانه تنها مراسم بزرگداشت برای قربانیان آن کشتار بزرگ در دهم شهریور هر سال  و یا نزدیکترین جمعه به این تاریخ، در فضای عمومی، گورستان خاوران، علیرغم تمام اذیت و آزار های نیروهای امنیتی و بازداشت های مکرر آنان، چگونه انتقام جوئی و کینه ورزی قلمداد شده است؟ آقای تاج زاده باید توضیح دهند که چگونه برگزاری مراسم بزرگداشت قربانیان نقض گسترده حقوق بشر در منازل مسکونی این خانواده ها که بارها با دخالت ماموران ناتمام مانده و یا به بازداشت تعدادی از مادران و خانواده های خاوران منجر شده است، به تداوم چرخه خشونت در ایران می انجامد؟ اگر تلاش های مادران و خانواده های خاوران تلاشی مدنی، صلح آمیز و در جهت توسعه حقوق بشر و دمکراسی در ایران نیست، دیگر کدام فعالیت را میتوان با این عناوین باز شناخت؟
4- آقای تاج زاده در ابتدای یادداشت خود می نویسند " من بدون آن که از جزئیات آن فاجعه آگاه باشم" ...
میدانیم که  همفکران آقای تاج زاده در سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و خط امامی ها دهه شصت (اصلاح طلبان کنونی) نقشی تعیین کننده در شکل گیری سیستم امنیتی/قضائی و سرکوب گسترده مخالفان در دهه شصت داشته و در تابستان 67 مصدر مشاغل  مهم امنیتی، قضائی  و سیاسی بوده اند. شاید موقعیت آقای تاج زاده، در زمان وقوع جنایت، چنان نبوده است که مستقیما از جزئیات این فاجعه اطلاع داشته باشند، اما پس از گذشت سالیان طولانی و در شرایطی که ایشان به یکی از مهمترین رهبران جناح اصلاح طلب دولتی تبدیل شده اند،  چرا این نکته را ضروری ندانسته اند که "جزئیات آن فاجعه" را از دوستان و همفکران خویش جویا شوند؟ مهمترین مسئولیت  آقای تاج زاده، به گمان من، تلاش در جهت روشن شدن حقیقت است. متاسفانه پس از گذشت 28 سال از آن فاجعه ملی، ایشان و همفکران شان هیچ گامی برای روشن شدن حقیقت بر نداشته اند.  
5- به نظر می رسد که آقای تاج زاده نگران هستند که انتشار این نوار و مشخص شدن اینکه برخی از مهمترین شخصیت های اصلاح طلب مسئولیتی سنگین در سازماندهی این کشتار بزرگ داشته اند، سبب رشد اختلافات در درون جبهه اصلاحات و به ویژه پایه های اجتماعی آنان شود.
این نگرانی واقعیت دارد: انتشار این نوار اصلاح طلبان حکومتی را با یک بحران سیاسی و اخلاقی روبرو کرده است. برخی از مهمترین افراد در این جبهه، از جمله حسن خمینی، محمد موسوی بجنوردی (عضو شورای عالی قضائی در زمان وقوع جنایت)، محمد علی انصاری و برخی از روزنامه های اصلاح طلب انتشار این نوار را محکوم کرده اند. آنان مدعی شده اند که محتوی این نوار دروغ و یا تحریف شده است.
علاوه بر آن کسانی مانند حسین موسوی تبریزی (دبیر مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم- یکی از مهمترین تشکل های اصلاح طلب و دادستان کل انقلاب از سال 1360 تا 1363) انتشار این نوار را به زیان انقلاب ارزیابی می کنند. بسیاری از اصلاح طلبان از جمله عبدالکریم موسوی اردبیلی (رئیس شورای عالی قضائی از سال 60 تا 68)، محمد موسوی خوئینی ها (دادستان کل کشور در زمان وقوع جنایت و دبیر مجمع روحانیون مبارز) و دیگران در برابر این نوار سکوت اختیار کرده اند.
همچنین، این نوار به خوبی نشان می دهد که آیت الله خمینی و بیت ایشان نقشی تعیین کننده در کشتار تابستان 67 داشته است. اما علاوه بر آن (که نوار گفتگو منتشر شده بر آن تاکید می کند) وحشت مسئولان طراز اول مملکت (در اینجا اعضای شورای عالی قضائی) از آقای خمینی است. بر اساس آنچه در نوار نقل می شود، اگر بپذیریم که اعضا و به ویژه رئیس آن شورا مخالف کشتار بوده اند، نه تنها کسی در آن شورا جسارت اعتراض به ایشان را نداشته، بلکه آیت الله موسوی اردبیلی (رئیس شورای عالی قضائی) در نماز جمعه هم جهت با فرمان آقای خمینی شعار کشتار سر می دهد. حتی آیت الله منتظری (قائم مقام رهبری) هم امکان دسترسی به آقای خمینی نداشته است (آقای منتظری می گویند اگر به من ده دقیقه وقت بدهند نظر ایشان را عوض می کنم). از همین روست که گمان می کنم پس از انتشار این نوار، شخصیت کاریزماتیک آیت الله خمینی، بیش از پیش مورد نقد قرار گیرد و اندیشه الگو قرار دادن آن دوران را با بحرانی اخلاقی، حقوقی و سیاسی روبرو نماید.
نوار گفتگو های آقای منتظری با اعضای هیئت مرگ نشان می دهد که خط امامی ها – احمد خمینی، عبدالکریم موسوی اردبیلی، محمد موسوی خوئینی ها، محمد موسوی بجنوردی و دیگران در بطن آن کشتار قرار داشته و همه یا برخی از آنان در سازماندهی آن فاجعه ملی نقشی تعیین کننده داشته اند. 
**********************************
می خواهم نتیجه گیری کنم که:
الف) آقای تاج زاده نه تنها چهره قربانیان را مخدوش و بدین وسیله قربانیان را مجددا مجازات می کند، بلکه تلاش های بستگان قربانیان آن کشتار بزرگ برای حقیقت و عدالت و مبارزه آنان با فراموشی را نیز مخدوش جلوه می دهند تا بتوانند، سیاست مشخصی که در راستای منافع اصلاح طلبان حکومتی، که نقشی مهم در کشتار تابستان 67 و نقشی تعیین کننده در اعدام های قضائی و فراقضائی دگر اندیشان در دهه شصت داشته اند، را به خوانندگان تحمیل نمایند.
ب) با فاش شدن حقایق کشتار بزرگ زندانیان سیاسی در تابستان 67،  بخشی از اصلاح طلبان که مسئولیت جدی در آن جنایت داشته اند، به دفاع آشکار و نهان از آن کشتار برخواهند خواست. یادداشت اخیر آقای تاج زاده، به گمان من، تلاشی است در جهت کنترل بحرانی که مشروعیت سیاسی و اخلاقی اصلاح طلبان را دچار خدشه کرده و خواهد کرد.
آقای تاج زاده در یادداشت اخیر خود چنان سخن گفته اند که گویا جریانی که ایشان به آن تعلق داشته و دارند، تنها ناظر بی اراده یک جنایت بزرگ بوده اند. ادعائی که به هیچوجه به واقعیت نزدیک نیست. اگر در مقاله "پدر مادر ما باز هم متهمیم" صمیمیتی را در عذر خواهی آقای تاج زاده یافته بودم، یادداشت اخیر ایشان  فاقد هر گونه صمیمیتی است و گام های بزرگی به عقب برداشته شده است.  
ج) می خواهم امیدوار باشم که برخی از اصلاح طلبان از جمله خانواده آیت الله خمینی، با الگو قرار دادن آیت الله منتظری و خانواده ایشان، اسرار آن جنایت بزرگ را در اختیار مردم قرار دهند، اما تجربه بیست و هشت سال گذشته و واکنش ها به انتشار نوار گفتگوی آقای منتظری با اعضای هیئت مرگ نشان داده است که احتمالا این انتظار بیهوده است.
اگر آشتی ملی امکان پذیر باشد، اولین گام در جهت آن، تلاش برای کشف و بازگو کردن حقیقت است. آیا آقای تاج زاده و همفکران ایشان آمادگی گام نهادن در این راه را دارند؟   
*******************************
توضیحات:
1- میتوانید آن مقاله را در لینک زیر ببینید:
2- مقاله آقای تاج زاده را میتوانید در لینک زیر مطالعه کنید:
3- یادداشت اخیر آقای تاج زاده را میتوانید در لینک زیر ببینید:
4- علیرغم اینکه آیت الله منتظری در زمان وقوع آن جنایت هولناک، به سکوت خود در فضای عمومی (که یکی از مهمترین عوامل موفقیت طرح این جنایت هولناک بود) وفادار ماندند، اما، به گمان من، با اعتراض جسورانه خود در زمان وقوع این جنایت و سپس (هر چند با تاخیری طولانی) با انتشار خاطرات خود در نیمه دوم دهه هفتاد، به عنوان بی نظیر ترین شخصیت سیاسی در میان دولتمردان کنونی و سابق جمهوری اسلامی از احترام دائم برخوردار خواهند بود.
دفتر آیت الله منتظری نیز با انتشار این نوار، کمک بزرگی به دانستن حقیقت کرده اند. من به نوبه خود از خانواده آقای منتظری برای انتشار این نوار تشکر می کنم.
5- فرمان کشتار را میتوانید در لینک زیر بخوانید:
6- برخی از دادخواست های مادران و خانواده های خاوران را میتوانید در لینک زیر ببینید:
* این مقاله قبلا در اول شهریور ماه 1395 در سایت "گویا نیوز" منتشر شده است:
جعفر بهکیش – 31 مرداد 1395