۱۳۸۸ مهر ۲۷, دوشنبه

برای آنکه فراموش نکنیم،

سخنی کوتاه با آقای مهاجرانی

آقای عطاالله مهاجرانی در مطلبی با عنوان "ای آتشی افروخته در بیشه اندیشه ها…" می گویند:
... همه ما که در برابر کشتار جوانان در سال ۱٣۶۷ ساکت ماندیم. گمان می کردیم شرایط جنگ و تهدید خارجی می تواند مجوزی برای چنان جوان کشی باشد، که در تاریخ ما کمتر نظیری برای آن می توان یافت.آن روز ها تنها یک صدا از سراسر مسئولان کشور و نظام برخاست. صدای آیه الله منتظری، به جوان کشی اعتراض کرد، و از موقعیت سیاسی که داشت برکنار شد. در برابر اقدامی که او کرد آن موقعیت سیاسی که ارزش و اعتباری نداشت. به تعبیر امام علی علیه السلام حکومت برای احقاق حق است و گرنه بی بها تر از آب بینی بز است! (1).

مایه خوشحالی است که آقای مهاجرانی پس از بیست و یک سال به این نتیجه رسیده اند که واکنش آیت الله منتظری به قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان 67 صحیح، شرافتمدانه و اصولی بوده است. برخی شواهد موید آن است که اعتراضات آقای منتظری، سبب نجات جان تعدادی از زندانیان سیاسی شده باشد. آیت الله منتظری سپس با انتشار خاطرات خود که حاوی اطلاعات و مکاتبات خود با آقای خمینی درباره قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان 67 است، بخشی از حقیقت آنچه رخ داده است را افشا کردند.

میپرسم، آیا کسانی که تا امروز در مورد آن جنایت سکوت (تائید آمیزی) پیشه کرده بودند (از جمله آقای مهاجرانی) در وقوع آن جنایت و جنایتهای پیش و پس از آن مسئولیتی بر عهده دارند؟ به گمان من اگر اعتراض به قتل عام زندانیان سیاسی به آیت الله منتظری محدود نمانده بود و دیگر مسئولان و کارگزاران جمهوری اسلامی نیز صدای خود را به اعتراض بلند می کردند، و از آقای خمینی می خواستند که بر اساس قوانین بین المللی و داخلی عمل کنند، شاید هیچ کس جسارت صدور فرمان قتل عام زندانیان را نمی داشت. به همین دلیل است که ادعا میکنم که مسئولیت این جنایت تنها بر عهده کسانی که مستقیما در آن دست داشته اند نبوده و کسانی که با حمایت و سکوت تائید آمیز خود وقوع چنین جنایتی را در ایران ممکن ساختند، نیز در برابر قربانیان و بازماندگان آنان و بشریت مسئول هستند. از آقای مهاجرانی میپرسم، آیا گناه و مسئولیت آن پاسداری که زندانیان را به دار میشکید، بیشر از مسئولان و کارگزاران جمهوری اسلامی است؟

در بیست و یکسال گذشته، خانواده های جانباختگان، فعالین و نهادهای حقوق بشر داخلی و بین المللی و برخی از شخصیتهای سیاسی تلاش کرده اند تا از فراموش شدن این جنایت جلوگیری کنند. دهها خاطره از طرف زندانیان سیاسی جان به در برده از آن جنایت منتشر شده است که اطلاعات ارزشمندی در اختیار ما قرار داده است. این تلاشها سبب شده است آن فاجعه از خاطرها نرفته و گوشه هائی از آنچه در آن 50 روز اتفاق افتاده بود برایمان روشن شود. اما هنوز خانواده های جانباختگان نمی دانند که با بستگانشان چه کرده اند؟ بدون شک، بدون دسترسی به اطلاعات دولتی امکان کشف ابعاد نا روشن این فاجعه ممکن نخواهد بود.

هر چند دسترسی به اسناد دولتی، تا زمانی که تحولاتی جدی و عمیق در ایران به وجود نیاید، ناممکن به نظر میرسد، اما بدون هیچ تردیدی مسئولان و کارگزاران جمهوری اسلامی (از جمله اصلاح طلبان) اطلاعاتی را دراختیار دارند که میتواند به روشن شدن ابعادی از این فاجعه یاری رساند. اما اصلاح طلبان در طول بیست یکسال گذشته تنها به توجیه این جنایت پرداخته و یا سکوت اختیار کرده اند (و آنانی که به خارج کشور آمده اند تنها در پی آن بوده اند که گریبان خود را از اتهام همراهی با آن جنایت خلاص کنند). در حالی که می دانیم که بسیاری از آنان در آن روزها مهمترین مسئولیتهای اجرائی، سیاسی، قضائی، اطلاعاتی و نظامی را داشته اند. این رفتار با ادعای آنان مبنی بر تلاش برای توسعه حقوق بشر هم خوان نیست.

در برخی از موارد انکار اصلاح طلبان از اطلاع و یا مشارکت آنان در این جنایت مشمئز کننده می شود (2). مثلا آقای ابراهیم نبوی در مصاحبه با رادیو فرانسه می گویند (3) که ایشان تنها در سال 1376 که به خارج کشور آمده بودند از این قتل عام با خبر شده اند و از کشتار چپها تا همین یکی دو سال قبل اطلاعی نداشته اند. آقای رضا علیجانی در همین مصاحبه با تعجب می گویند که؛ هر کس در آن روزگار روزنامه خوان بوده، در جریان نامه های آقای منتظری در اعتراض به این قتل عام و مسائل مربوطه قرار گرفته بود. ایشان می پرسند؛ چگونه آقای نبوی می گویند که تا سال 1376 از این فاجعه بی خبر بوده اند!

آقای رضا علیجانی در همان مصاحبه در مورد اصلاح طلبان چنین می گویند (4) "من معتقد نیستم که افراد اصلاح طلب از این موضوع بی اطلاع باشند... ولی افرادی بودند که دقیقا در وسط میدان بودند، مشخصا می خواهم اسم ببرم از آقای حجاریان و آقای موسوی خوئینیها که آقای حجاریان عضو وزارت اطلاعات بودند و آقای موسوی خوئینیها دادستان کل کشور بودند و برخی از معاونین ایشان که الان اسم نمی برم، من نمی خواهم بگویم که اینها تصمیم گیر بوده اند ولی اینها کاملا مطلع بودند..."

بیگمان آقای مهاجرانی با من موافق هستند که جمهوری اسلامی همیشه کوشیده است با جلوگیری از روشن شدن حقیقت جنایتهائی که انجام داده است، گریبان خود را از پاسخگوئی در برابر افکار عمومی خلاص کند (همانگونه که اینروزها تلاش می کند که جنایتهایش در چند ماهه اخیر را پوشیده نگاهدارد) و همین نا آگاهی از آنچه رخ داده است زمینه ساز تکرار آن شده است. من بر این باور هستم که کشتار معترضان در سه- چهار ماه اخیر، از جمله به این دلیل است که در مورد جنایتهای دهه شصت و پس از آن، از جانب بسیاری، از جمله اصلاح طلبان، سکوت اختیار شده است. این نکته کما بیش مورد توافق فعالین حقوق بشر و حقوقدانان است که کشف و اشاعه حقیقت "جنایتهائی که در گذشته انجام شده است" یکی از موثرترین راههای کاهش احتمال تکرار چنین جنایتهائی است.

به همین دلیل، پس از گذشته بیست و یکسال از آن زمان، اولین گام جدی در به رسمیت شناختن این جنایت از جانب اصلاح طلبان که به دلیل موقعیت و روابط خود به اطلاعاتی دسترسی داشته و دارند که برای هیچ یک از شهروندان معمولی قابل دسترس نمیباشد، افشای اطلاعات و نقل روایت خویش از آن جنایت است. تا بدین وسیله به کشف حقیقت که در وهله اول حق قربانیان و بازماندگان آنان و حق مردم ایران و جهان است، یاری رسانند. اگراز نظر آقای مهاجرانی جنایتی اتفاق افتاده است، وظیفه اخلاقی و انسانی حکم می کند که سکوت خود را شکسته و آنچه را که می دانند بازگو کنند.
************************
1- مطلب آقای مهاجرانی را می توانید در لینک زیر ببینید
http://www.rahesabz.net/story/2508/
2- برای اطلاعات بیشتر در مورد مواضع اصلاح طلبان در قبال قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان 67 می توانید به مقاله آقای محمد رضا معینی با عنوان "روشنفکران دینی و سالهای کشتار" در سایت بیداران مراجعه کنید.
http://www.bidaran.net/spip.php?article188&lang=fa
همچنین برای آشنائی با سخنان آقای سازگارا مصاحبه رادیو آلمان با آقایان سازگارا، حجاریان و خانم حقیقت جو در مورد قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان 67 را ببینید.
http://www.dw-world.de/dw/article/0,2144,2750650,00.html
3- مصاحبه آقای نبوی با رادیو فرانسه را می توانید در لینک زیر ببینید
http://www.rfi.fr/actufa/articles/104/article_3345.asp4- همانجا

۴ نظر:

  1. من خوشحالی و یا ذوق زدگی شما از سخنان آقای مهاجرانی را درک نمی کنم. حالا مثلاً زمینه برای پیگیری این جنایت و دادخواهی مساعدتر می شود؟ یا زمینه برای اتحاد با "جناح روشن بین" حاکمیت فراهم می شود؟

    پاسخحذف
  2. دوست عزیز،
    آقای مهاجرانی از آن دسته آدمهایی است که هیچ‌وقت از گذشته درس نمی‌گیرد. ایشان در یکی از مصاحبه‌های اخیر خود که قبل از انتخابات انجام شده بود در مورد آزار و اذیت بهائیان موضعی بس ناجوانمردانه و غیر انسانی، درست مانند موضع سال ۶۷ اش نسبت به کشتار آن سال اتخاذ کرد.
    ایشان که خود را یک فیلسوف می‌داند، ناگهان تمام حواس و شعورش را در پاسخ به سوال «آیا با انتخاب موسوی آزار و اذیت بهائیها کاهش خواهد یافت؟» از دست داد و گفت که:‌« مذهب بهائی یک دین نیست بلکه یک مذهب ساختگی است»!!!؟؟؟ خوب که چه، جناب فیلسوف؟ این چه ربطی به سوال دارد؟ وی ادامه داد «هیچ بهائی برای عقیده‌اش در ایران اذیت نمی‌شود» به به، آیا وقتی ایشان چنین دروغ شاخداری می‌گوید، نباید از احمدی نژاد انتظار داشته باشیم که بگوید هاله نور او را احاطه کرده بود، و یا هزارها دروغ دیگر؟ از قدیم و ندیم گفته‌اند «سگ زرد برادر شغاله» تمام این حضرات یک خمینی کوچک در درونشان است. آن خمینی کوچک است که باید کشته شود تا اینها خوی آدمیزاد یابند.

    پاسخحذف
  3. دوست عزیز نکات خوبی را اشاره کردی. یاد اور می شوم که آقای جلایی پور در دوران اصلاحات و روزنامه هایی مثل جامعه به شدت از کردار و اعمال عیر انسانی خود در کردستان دفاع کرد و همین الان هم خود را حق به جانب می داند. وقتی هم پسرش را گرفتند برای دلجویی از اقایان مدام به "خدماتش" در کردستان اشاره می کرد تا شاید پسرش را اذیت نکنند. سایر آقایان هم به همین ترتیب. اما به دوستان عزیزم یاداور می شوم که ما در هر گام دوستان و دشمنانمان را خودمان بر اساس منافع جنبش تعیین می کنیم نه بر اساس حساب کشی های معمولی. در عالم سیاست و مبارزه در هر لحظه باید بیشترین نیرو را حول یک شعار معین جمع کرد. آقایان اگر با اهداف این دوره همراهند چه بهتر. همراهی آنها که گذشته را پاک نمی کند. آسیاب به نوبت.

    پاسخحذف
  4. man besiar khoshhalam ke dar mogheiat hasase kononi khoshhalam ke kasani mesl shoma aghie behkish hastand ke be donbal bargharari yek dialog bein eslah talaban va baghimandegan jonbesh chap iran hastand va az hesab keshihaie sathi gozashteh va be taghir ensanha ehteram migozarand ba shoma kamelan movafegham ke agar dar moghabele koshtar haie 67 sokut nemishod shayad sarnevesht ma javanan emrooz iran ke bedonbal azadi hastim be shekle digarighalam mikord.

    پاسخحذف